دوستان در باب قسمت 149 از ادله پوریم یا تلاش برای تبرئه پارسیان از گناه جعل و تحریف در تاریخ ملل ایران باز نمونه شرم آور فرافکنی را میبینید.
جناب ولفرام کلایس پول میگیرد و تاریخ مینویسد و آقای محمد یوسف کیانی هم مامور ترجمه میشود. چرا که نوشته شده بودن توسط یکی فرنگی در آن زمان نشان از اعتبار این چرندیات بوده است. و اکنون هم پورپیرار و دوستانش کتاب نوشتن در باره ایران توسط خارجیان را گناه کبیره اعلام میکنند. زیرا اکنون که پته شان روی آب ریخته است و آنهمه هزینه اجداد رضاخانی پسیژی که نمیارزد که هیچ بلکه توخماق در دست ملل تحت ستم قرار داده که آنها را بی آبرو کنند. مسلم است آنها بر پوپ و کلایس تا این حد ابراز انزجار کنند. پول گرفته اند و اینهم کتابی که نوشته اند! درز و بی آبرویش از هر طرف پیداست!
در جای دیگر تاریخ تهران را آقای عبد العزیر جواهر کلام، تاریخ طهران مینویسد و روشنفکر معروف و علامه عضو روشنفکران معروف به برلنی ها آنرا در گیر و دار نداری و بی چیزی شروع تحریفات مدرنه تاریخ ممالک محروسه ایران و مصادره آن بنام پارسیان آنرا تایید کرده است. هم نویسنده پارسی و هم تایید کننده آن و در این میان باید مسگری را گردن بزنند.
در مورد نقاشی کودکانه هم مطلب جالبی برایتان بگویم که این نقاشی در عین مضحک بودن یک واقعیت هم هست. چرا که هنوز هم پارسیان بیابانی در مناطق کویری بدلیل گرمی هوا چنین یوواهایی را در زمین حفر میکنند و از آن برای حفظ خود و حیواناتشان از گرما استفاده میکنند.
باز در آخر ما شاهد استنتاج فوق العاده آقای پورپیرار هستیم. از اینهمه اعتراف باید سودی هم به جیب بزنند. در کنار مردود شدن خود و بقول مثل معروفمان "جهنمه گئدن یولداش آختارار" ایشان بعد از یک مقدمه چینی طولانی هدف اصلی خود را که حمله به وارلیق ملیت ماست و ایشان البته هیچ گاه توفیق آشنایی با آنرا به دلیل عجمیتش نسبت به تورک نخواهد یافت به زبان می آورد و میگوید:
"ساعتی به رسامی فوق خیره شوید تا دریابید چه گونه، با چه ابزار و چه کسانی هر یک از ما را به گمان های گمراه کننده ای چون شاه نامه و دیوان حافظ و تاریخ بیهقی و اشعار شاه اسماعیل و «قارا مجموعه» سرگرم کرده اند تا ماموران خود را با تبلیغ این دل خوشی های عوام فریبانه به مردم نزدیک کنند و تخم نادانی و نفاق و تفرقه ی تاریخی در میان ملت های منطقه را بپاشند."
البته معلوم نیست تاریخ سازی و تاریخ پردازی دروغ پارسیان بعنوان یکی از ممالک محروسه چه ربطی به دیگر ممالک دارد مگر در مورد خاص تلاش ا«ها برای خودنمایی و ابراز بزرگی که اکنون لو رفته است! همانطور که میبینید رکن کلام پورپیرار نه افشاگری که اعتراف به تاریخ رسوای خودشان و بعد حمله به ماست. وی کتابهای ملت ما را که سینه به سینه نقل مجالسمان بوده و هست و مادران و پدران پیر ما در دهاتی دور که برخی شان اثری از قلم و دفتر نه پارسی و نه آنوسی در خود ندارند کلام روح انگیز شاه اسماعیل ختایی و جد بزرگوارشان را ازبر دارند را رد میکند. زیرا هدف اصلی وی نیز همین بی هویت ساختن ملت ما در کنار تاریخ رسوای خودشان است. در بحث قبل دیدیم که چطور با پر رویی شهر های آذربایجان را که در تمام آمارهای و نوشته های استعمار انگلیس و تشکیلات مخصوصه عثمانی بیشترین شهرهای با جمعیت بالای ده هزار نفر را در خود داشته است قصبه ستانهایی نامید که تنها بعد از انقلاب 57 بصورت شهر در آمده اند.
و بعد در انتها اصل دلایل تلاشهای خود را به زبان می آورد: "تخم نادانی و نفاق و تفرقه". روزی که فاشیزم آنها دیوار ممالک را ویران کردند و جعلیاتی را که امروز به خاطر رسوایی فضاحت بار آن بدانها معترف شده اند به نام تاریخ وارد زندگی انسانهای منطقه کردند تخم نفاق کاشته شد. روزی که پارسیان خود را در خط منافع استعمار انگلیس قرار دادند تا بزرگترین قدرت جهان اسلام یعنی تورک را در آسیای مرکز و قفقاز و آنادولی و اروپا زمین گیر کنند تخم این نفاقها کاشته شده است. زمانی که آنها شاهنامه نوشته شده توسط پارسیان هند را بعنوان اصول دین خود پذیرفتند تخم نفاق بین این ملل کاشته شد. و اکنون نیز افرادی مامور و قلم به مزد کینه توز نیز بجای جبران سعی در تحریفی خوش خط و خال در تاریخ دارند و بجای تلاش برای جبران و عذر خواهی از ملل ستمدیده به دروغی با زیورآلات دروغی دیگر به ما ارائه میدهند و خیلی صریح میگویند که میخواهند به ما نشان دهند که روس و ارمنی و فارس که طی 150 سال بیش از یک میلیون نفر از ما را به انحا مختلف به دست ارمنی و یا گاه با دستان خود کشته اند دشمن ما نیستند! و اکنون نیز آنها بجای ابراز پشیمانی و خواندن توبه نامه باز به اعتراف و حمله به موجودیت ملل غیر خود رو آورده اند.
مبصران کلاسش از فرزندان ما میخواهند که ملحم از ادبیات کمونیستی ناصرخان جهان وطن شوند و البته بجای استفاده از واژه "رفیق" از واژه خوشنامتر و عربی "اخوت" استفاده کنند.
م. ستاره از فرزندان ما میخواهد بدلیل بر زبان راندن محاسن زبان مادریمان توبه نامه بخوانیم و از موجودیت و هویت خود برائت کند.
او از تورکها میخواهد از آراز برائت کنند. اگر واقعا برائت از بنده حقیر نجات و حیات برای ملت ما خواهد آورد من از آنها میخواهم بی هیچ نگرانی از احتمال ناراحتی و دل آزردگی من اعلام برائت کنند. اگر واقعا ما نمیتوانیم بدون تئوری پوریم ادامه حیات دهیم برائت بفرمائید.
این آقایان که اکنون میزان حق و باطل را در پذیرش تئوری خود قرار داده اند چه فرقی با پارسیان پهلوی و یا پارسیان مکتبی کهه آنها نیز خود و دروغها و تظاهرهای خود را میزان حق و باطل قرار داده بودند دارند؟! آراز هیچ گاه پوریم را مردود ندانست. دروغ موجود در تئوری پورپیرار وسعت آن و پارانتزهای ایشان در آیات قرآن است. آیا ما امروز با یک پیغمبر جدید از قوم پارس که وحی های منزل به ما ارزانی داشته روبرو هستیم که رد و قبول آن مساوی رستگاری و یا گمراهی باشد؟!
ایشان خیلی ساده هستند که فکر میکنند مردود شمردن وسعت پوریم پذیرش کتیبه بیستون است. ما نه کتیبه بیستون ساخت پهلوی و نه پوریم بدان وسعت هیچ کدام را قبول نداریم. از نظر ما پوریم محدود به همان مقدار و وسعتی است که خود پوریمیان در استر اقرار و اعتراف کرده اند. یهود اگر آنقدر احمق است که بجای پاره کردن ساده یک بخش از کتابش که آقای پورپیرار با وجود اعلام تحریف و دروغ بودن آن تئوری خود را هم بر اساس همان کتاب بقول خودش جعلی بنا کرده است کل جمعیت و امکاناتش را بسیج کرده است که مثلا رد گم کند و میلیاردها هزینه بیهوده میکند که ناگهان مهدی موعود و منجی بشریت یعنی ناصرخان مچ او را بدین راحتی بگیرد!!!
در این گیر و دار رسوایی تاریخی پارسیان بازار گرم تئوریهای تاریخی "پوریم" و "قاره کهن" و "کشورهای وارث" که همه یک مفهوم بنام "پان ایرانیست" را در خود دارد برماست که بیدار باشیم. خوش خط و خالترین مار این مجموعه تئوریها که همه برای حفظ مرزهای ایران صادر میشوند همین تئوری آقای پورپیرار است که ما کوس رسوایی آنرا بصدا در آورده ایم. پان ایرانیستها هنوز هم بر دروغهای ساخته و پرداخته خود و پدر بزرگوارشان انگلتره و دروغهایی با سفارش خودشان توسط افراد بظاهر دانشمند ساخته شده اصرار دارند و حتی کودکان ما هم دروغ بودن آنها را میدانند و نیاز ی به تایید یا رد پورپیرار هم نداریم. ولی خطرناکتر از پان ایرانیستها پورپیرار است که تلاشی برای انحراف اذهان از این دروغها و سازندگان واقعی آنهاست! وی با اقرار به دروغهایشان خود را قهرمان کرده است و اکنون سعی دارد از این راه تحریفی نوین ایجاد کند و اینجاست که باید مچ او را هم مثل اخلافشن بگیریم. پارسیان باید بدانند که هیچ راهی جز عقب نشستن از دروغها و جعلیاتشان و باز گشت به مرزای ملی قبل از ظهور نامبارک رضاخان ندارند!
هخامنشیان مهاجم و مزدور بنای تخت جمشیدشان زمانی نیمه تمام ماند که ملل منطقه آنها را از اریکه قدرت به زیر کشیدند و داریوش و کوروش فراری آنها در گردنه های صعب العبور به خاطره نویسی پرداختند! و بعد پهلویان برای آنها "این تاقچه من است" حک کردند.
اینهمه فقط اثبات یک چیز است و آن جعل تاریخ و سفارش جعل تاریخ توسط پارسیان عزیز.
پورپیرار البته خود پرورش یافته کلاسهای آموزشی حزب توده است. برای وی ملل تاریخی و غیر تاریخی مفهوم خاصی دارد. برای وی اعتراض ملل غیر فارس مانعی بر تحقق جهان کوچکی برای پارسیان و جهان وطنی آرمانی کمونیستها و مارکسیستها است. هدف این جماعت نیز که پرده از رخسارش پائین کشیدیم نجاتشان از معرکه ایی است که در پیش است.
در کامنت آقای م.ستاره نکته جالبی توجهم را جلب کرد: "او که نوشته های آقای پورپیرار را که شما باور دارید و حالا بخشی از اعتقادات خود می دانید را جفنگیات نامید !"... "مسلمان که هستید ؟!"
نمیدانم سریال انگلیسی که جمهوری اسلامی پخس میکرد دیده اید یا نه؟
مردی بود که تلاش میکرد قدرت را در انگلیس بدست بگیرد. برای اینکه افراد اطراف خود را مجبور به تایید خود کند تیکه کلام مخصوص داشت: "شما که بمن اعتماد دارید! مگه نه؟!" و بعد اشخاصی را که با مکث و یا تردید بله میگفتند از سر راهش بر میداشت و سراغ افراد دیگر میرفت. حال آقایان مبصران کلاس پورپیرار چماق اسلام در دست گرفته اند. آنها که رفیق و جهان وطنهای معلوم الحالند اکنون آیات خدا میخوانند! معاویه و عمرو عاص هم این آیات را گیراتر از شما آقایان میخواندند! راستی
البته بنده متوجه نشدم م. ستاره برای کدام کامنت آقای قاراداغلی پاسخ نوشته است مگر اینکه کامنتی باشد که فقط آقایان محارم پورپیرار م.ستاره ، بی نام، و میثم در پشت صحنه خوانده اند! و از فرط عصبانیت یادشان رفته که کامنت را درج کنند.
راستی که توسل به آیات الهی هم مدی است! اینهم از حقانیت کتاب آسمانی ما مسلمانان است که حتی کفاری از این دست مرتدهای به ظاهر توبه کرده از این قشر نیز بدان متوسل میشوند. انسان ناخود اگاه به یاد آیه خواندن فرمانده سفید آریایی اروپایی به شهید عمر مختار لیبی میفتد!
در نهایت م. ستاره دل به دریا میزند و اصل مطلب که باعث عصبانیت وی شده را باز میگوید: "به علاوه ، این توهم که ترکی چنین و چنان است و اول است و تعارفاتی از این دست ، صرفا کلاه سر این و آن گذاشتن است ." معلوم میشود اینهمه سرب داغی که در کرده همه بخاطر شنیدن محاسن زبان مادری ما بوده است!
و در نهایت ما شاهد پاسخ آپدیت شده سید علی خامنه ایی جانشین خمینی از زبان م. ستاره جانشین پورپیرار هستیم.
تکیه کلام خامنه ای در پاسخ به حق خواهی ملل تحت ستم همیشه "اول اسلام بعد چیزهای دیگر" بوده و هست و اکنون در گفتمان فحاش اندرونی پورپیرار نیز "اول پوریم بعد چیزهای دیگر جای آنرا گرفته است"
"آیا دوست دارید صدا و سیمای فلک زده این مملکت یا رسانه های جهانی ، شرح پوریم و مسایل مربوطه را مقدم بدارند یا امورات زبانی اقوام ایرانی را ؟ این همان سر پلی است که تکلیف قوم پرستی و خدا شناسی را تعیین می کند."
خوب اینهم از معدله پوریم پرستی معادل خدا پرستی!
ما از این اولویتها به دوست و دشمن زیاد داده ایم و بعد از اینکه دم از تله رسته اند اول حال ما را گرفته اند. پارسیان طرف قابل اعتمادی برای ما نیستند. همین مدعیان پوریم دیدیم که جغرافیا و مرامشان بصورت زیبا تری باز منطبق بر منافع رژیم فعلی ایران است. جغرافیای که در آن ارمنی و روس هم قرار میگیرند و جایی برای تورکها که موقعیت برتر آنها را به مخاطره میاندازد وجود ندارد.
اینها واقعا چه تصوری از ما دارند؟!...
آیا ما چیزی جز حق حیات و بودن میخواهیم که اینگونه بر ما میتازند؟! آیا اعتقادات آقای پورپیرار و یارانش میتواند به آنها حق حمله به حقوق ملیت ما را بدهد؟! آیا اینها میتوانند برای خود حقوقی فرا ملی و قومی تعریف کنند؟! آیا اینها قیم ملل غیر خود شده اند؟! آیا این گستاخی ها نشانه شومی برای ما نیست که: "اسگی دوشمان دوست اولماز؟!!!"
در کامنتهای بخش 148 شاهد پیشنهادی هم از سوی آقای اتفاق بودیم. ایشان از افراد مثبت کامنت نویسان هستند و این پیشنهاد ظاهر زیبایی دارد ولی موردی در آن هست که آقای اتفاق بخاطر قرار گرفتن در جبهه طرف مقابل از ان غافلند و آن اینکه هم اکنون سرزمینهای آباد و ثروتمندی که همراه ملل آن به زور سلاح تحت اسارت قرار گرفته اند هم خود و هم ثروتشان متعلق به مالکان آن است و نفت عربستان (خوزستان) متعلق به ملت عرب آن است و هیچ قوم و قبیله ایی چه تورک و چه فارس و کورد حقی در حتی یک قطره آن ندارند. کسانی که منابع دارند باید هم کار کنند و هم از منابع برای پیشرفت خود استفاده کنند و کسانی مثل پارسیان که منبعی ندارند باید کار کنند و تجارت و بار داری و نداری خود را خودشان بکشند.
و اما در مورد هزینه و هدف! هدف ما رهایی از سلطه و احتمال سلطه بیگانه و غیر خود است. و این تنها از طریق استقلال بدست میآید. اگر روزی قرار بر ایجاد ملل متحد مسلمان باشد ما باید اختیار خود را بی هیچ تاثیری از یک نیروی غیر بومی در دست داشته باشیم تا انتخاب ما واقعی باشد نه به شکل واقعی. و در ضمن هزینه دستیابی به این اهداف نه برای ملل تحت ستم که برای ملیتی که بخواهد بر استیلای خود اصرار ورزد گزاف خواهد بود. در هر حال پارسیان قومی تحت محاصر ژئوپولتیک هستند و ما وقتی به جغرافیای ایران مینگریم سرزمین کویری فارس و سرزمینهای آباد خود و ملل غیر فارس را میبینیم و ایمان مان بر این قرار میگیرد که طرف زیاده خواه کوچکترین امکان مقاومت در مقابل یک هجوم و فشار همه جانبه از سوی ملل اطراف را نخواهد داشت. و این است که پورپیرار و برانگیزندگان وی تلاش دارند ملل تحت ستم را از طریق ایجاد و معرفی یک دشمن ساختگی از یک ملت بدنامی مثل یهود از این تهاجم و فشار بازدارند... وگرنه اینها هر جا که لازم داشته باشند برای حفظ ام القرای مسلمین و ام القرای پارسیان و ام القرای نژد پاک آریایی و ام القرای تشیع و... و... و...از همان پوریمیان و اسرائیل و آنوسی وکلیسایی و کنیسایی کمک خواهند گرفت!
حال بیایید ما هم بخود جرات و جسارت دهیم و شعاری برای خود بسازیم. ما هم ام القرای تورکان مسلمن و تمام مسلمنان باشیم. برای استارت این ام القرایی خود را از هر کس رها می سازیم. آیا اینها که دنبال این رهبری هستند و هیچ کس غیر از خود را حق و محق نمیدانند این حق را برای دیگران نیز قائل هستند؟!
تمام دنیای اسلام و تمام مسلمین غیر از این آقایان منحرف و آنوسی شده اند. پوپیرار که وظیفه انسانی و اسلامی خود را در مقابل ارمنی فراموش میکند و قول تحریف تاریخ قاراباغ به نفع ارامنه را میدهد بقدری که جناب سیمونیان هم به خود جرات میدهد بعد از اینهمه جنابات که بر ملت ما روا داشته اند جنگ ملت بی سلاح ما را با ارتش مشترک روس و ارمنی که فرانسه و ایران و روس سلاح در کفشان گذاشته بودند قتل و کشتار زنان و کودکان مسلمان را جنگ بین دو ارتش بنامد. مسلما عقل انسان حکم میکند که با کسی که از او حممایت خواهد کرد باشد. در این جنگ قاراباغ برای من تورک آذربایجانی مسلمان تورکیه بعنوان برادر حامی و لایتغییر من عمل کرد و دولت عربستان هنوز هم ارمنستان را ن برسمیت شناخته و نه کوچکترین روابطی با آن برقرار کرده است و هر گونه رابطه با آنها را مشروط به حل موضع قاراباغ کرده است. آیا مفتی عظم عربستان برای من مسلمان بهتر از مرجع تقلید شیعه که تنها برای خفه کردن من و حمایت از دولت فارسیان فتوا صادر میکند نیست؟!
شاید برخی برادران موضع بنده را تند ارزیابی کنند ولی اینها سوالات درونی تک تک ماست. تنها تفاوت من با دیگراناین است که صریحا و بدون توجه به پوشش و مقابل مخاطبان سوالات را مطرح میکنم و اینها که نه عادتی به این سوال پیچ شدنها دارند و نه جوابی برای آنها به تکفیر میپردازند.
بیایید به خود جرات دهیم. از هیچ کس و هیچ چیز نهراسیم. زندگی و ماندن و بودن حقی الهی برای ماست. خداوند ما را آفرریده به ما سرزمین بخشیده به ما هویت داده است و برای اینکه راه را به بیراهه نرویم مقررات اخلاقی و انسانی خود قرآن مقدس را برایمان داده است. پس با جسارت و با صدای بلند بگوییم هر کس این حق را نقض کند در هر جبهه و مقام و لباسی که باشد مدعی هر مسلک و مرامی که باشد، دشمن من و خدای من است و مستحق سرکوب و دور کرده شدن از آبو خاک من! نه سلاح او و نه ادعای اسلامیت و انسانیت او به حق نقض موجودیت و حقوق مرا نمیدهد. قبل از هر گونه انتقاد و اظهار نظری پورپیرار و یا هر کس دیگر باید بر غیر قانونی بودن حضور خود در آب و خاک من و فلسفه بافی برای توجیه آنرا اعتراف کند. بعد از سرنوشت این ملیت و این سرزمین پای خود را بیرون بکشد و بعد پیشنهاد برادری و مودت صادر بفرماید که ببینیم تمایلی برای مشارکت در چنین مودتی داریم یا نه؟!
اروپایی ها ابتدا از خاک هم عقب کشیدند و بعد سالها راجع به چگونگی اتحاد بین خود مذاکره کردند. اینها در حالیکه سرزمینهای ما تحت تسلط دارند و هر جا لازم شد از شاخ و شانه خود هم سخن میرانند خیلی راحت چنین شعارهایی را میدهند. چون حتی یک قدم به عقب از طرف ما برد برای آنها در این سرقت و عودت مال دزدی است. یانها یک گناه کبیره مرتکب شده اند و حریم ما را نقض کرده اند و اکنون انواع فلسفه و تجاهل و توجیه رابرای اغنای ما بریا صرف نظر از بیرون راندنشان از سرزمینمان بکار میگیرند.
اگر آقایان پورپیرار و محارم اندرونی و بیرونی شان خواهان صلح و دوستی و برادری هستند باید ابتدا خود را از وضعیت مهمان ناخوانده و یا صریح و در واقع امر از وضعیت تعدی و تجاوز بیرون بکشند. تنها با ایجاد چنین شرایط و رفتاری است که میتوان راجع به حسن نیت و سوء نیت اینها قضاوت کرد.
قورخما!
بو ماوی گؤی آلتیندا یانان آل گونشین
و افقلرده گولن آل شفغین سؤنمویه جک!
ایلک باهارین آچاجاق گول،
اؤتجه ک بولبوللر.
دونیامیز بیرده بو عالمده خزان گؤرمه یه جک.
دونیا دورودقجا سهندین اوجا بورجوندا یانان
اول گوموش رنگلی آی یوللاری آیدینلاداجاق!
آخاجاق نهریلرین،
هم آچاجاق لاله لرین!
بیرده ائولرده، اینان،
سؤنمویه جک اود و اوجاق!
ای منیم شانلی! ائلیم حۆر وطنیم! آل گونشیم!
آینا تک پارلاق افق،
دریا تکین چرخه اسیر!
آی قادینلار، آنالار،
بیرجه آچین پنجره نی-
صوبح آچیلماقدادی،
صوبحون یئلی داغلاردان اسیر!...
(ساهیر)
متن کامل کامنتهای مورد اشاره
نویسنده: بی نام
یکشنبه 22 اردیبهشت1387 ساعت: 22:24
جناب ا قای رضا
سلام علیکم
من نیز نظری در مورد بنیان اندیشی دارم وان را چنین درک کرده ام که :
بنیان اندیش اغاز انحراف ,عوامل انحراف ,اسباب انحراف در تاریخ بشری (ودر حد اقل ان تاریخ منطقه) را شناخته وعلاوه بر اعتقاد به اصول بنیان اندیشی ذکر شده توسط حضرتعالی دو مشخصه قابل تمیز دارد اول قیام به جهت اصلاح انحرافات ودوم دوری از انحرافات(خود نگری ها وخود خواهی ها) تا رسیدن به اعتلای اولیه(برادری وبرابری) قبل از انحراف.
بنیان اندیش اعتقاد به جهان وطنی و اخوت اعتقادی دارد
از انجایی که دین اسلام خود زایشی تقابلی برابر این انحرافات است بنیان اندیش فقط وفقط می تواندصاحب اندیشه ودرک اسلامی باشد ولو اینکه شهادتین را نگفته باشد
نویسنده: میثم
یکشنبه 22 اردیبهشت1387 ساعت: 23:33
آقای سهند این معنی "آشنایی خوب "را هم باید رضا خان معنی کند تا بیشتر با منظور شما آشنا شویم!!!!!
نویسنده: قاراداغلی
دوشنبه 23 اردیبهشت1387 ساعت: 0:27
با سلام خدمت استاد محترم و سایر دوستان
استاد لطفاً اگر مقدور باشد ، تعریفی از بنیان اندیشی ارائه بفرمایید . راستش ، بنده نه ، میتوانم تعریف آقای رضا را بپذیرم نه تعریف آقای بی نام را . تعریف آقای رضا را بخاطر اینکه معتقدم بنیان اندیش نمیتواند بر پدیده های اجتماعی «تعصب» داشته باشد ، زیرا معتقدم «تعصب» عقل را گمراه میکند و مانع دریافت حقیقت میشود . لذا ، با عنایت بر اینکه «بنیان اندیش» را مدام در پی کشف حقیقت و جایگزین نمودن آن با «تصورات»ی که بنام «حقیقت» پذیرفته بود می دانم ، نمیتوانم او را انسان «متعصب» بشناسم . تعریفی که آقای بی نام ارائه داده اند (بنیان اندیش اعتقاد به جهان وطنی و اخوت اعتقادی دارد) ، به گمان من تنها تفاوتش با «مارکسیسم» در کلمه «اخوت» است که آنها بیشتر از واژه «رفاقت» استفاده میکنند و به «جهان وطنی» شهره هستند . همچنین برای من تصور انسانی با «درک اسلامی» و در عین حال «شهادتین نگفته» بسیار مشکل است ، مگر اینکه منطق «دکتر علی شریعتی» را بپذیریم که استاد مسحی و یا بیدین دانشگاه سوربن را مسلمان میدانست ، در حالی که خود وی چنین ادعایی نداشت .
نویسنده: قاراداغلی
دوشنبه 23 اردیبهشت1387 ساعت: 0:29
بنده ضمن آنکه خود را روشنفکر نمیشناسم ، اما مشکل فراوان دارم ، بر این اساس تصور من از بنیان اندیشی ، نوعی برخورد با وقایع و پدیده های تاریخی است (صرفنظر از بعد زمانی) . که در این صورت میتواند مسلمان و یا غیرمسلمان باشد . بنا بر برداشت بنده ، «بنیان اندیش» بجای اینکه خود را سرگرم بررسی «اجزاء» تاریخی بنماید و در باره «رد» یا «قبول» آن تصمیم بگیرد ، به منشأ و سرچشمه وقایع نظر دارد . مثلاً بجای اینکه به بررسی تک تک آثار مورخان بپردازد ، مورخ مأخذ را بر می گزیند و صحت ادعاهای او را بررسی میکند . وقتی به این نتیجه رسید که مورخ مأخذ فاقد اعتبار است سایر آثار منشعب از آن را فاقد اعتبار اعلام میکند . در مورد تاریخ ایران باستان ، وقتی مشخص شد که نوشته های ابن ندیم فاقد اعتبار است و حتی خود او شخصیت مجعول و مجهولی است ، نیازی به بررسی آثار مثلاً زرین کوب و پیرنیا و دیاکونوف و ... وجود ندارد زیرا سنگ بنای نوشته آنها سست و بی بنیاد بوده و مردود است . البته بنظر حقیر ، در مورد خاص خودمان «اخوت اسلامی» یک هدف آرمانی است که مسیر حرکت «آتی» را مشخص میکند و میتوانیم با استفاده از شیوه «بنیان اندیشی» ، راه یا راههای درست وصول بدان را بازشناسی کرده و مورد استفاده قرار بدهیم .
نویسنده: ناصر پورپیرار
دوشنبه 23 اردیبهشت1387 ساعت: 1:34
آقای غاراداغلی. بنیان شناسی نقطه ی مقابل ساده اندیشی کنونی در زمینه ی تاریخ و فرهنگ ایران است که انشا’ الله در یادداشت بعد با نمونه های شگفتی از آن آشنا می شویم. مثلا بنیان اندیش برای قبول آن فرهنگ گسترده ملی که اینک تبلیغ می کنند، ابتدا به دنبال ابزار آن یعنی خط و محیط های آموزشی و دیگر لوازم مورد نیاز آن گسترش می گردد، چنان چه برای قبول حضور حافظ و سعدی، بدوا شهر شیراز و فضای مادی موید ظهور آن ها را می جوید، که وجود ندارد. به همین ترتیب با پایه قرار دادن رخ داد مخفی مانده ی پوریم و مصور کردن عواقب بنیان برانداز آن، هر نوع ادعای وجود تجمع و تمدن و تولید و توزیع پس از پوریم تا زمانی معین، یعنی تا ظهور اصطلاحا صفویه را، غیرممکن می داند و برای استحکام بیش تر این مدخل به نبود مظاهر شهرنشینی و تاسیسات عام المنفعه نظیر حمام و بازار و کاروان سرا و آب انبار رجوع می دهد. بنا بر این، برداشت درست از مطالب این وبلاگ تا زمانی که کسی تکلیف خود را با بنیانی ترین علت و ماخذ تحولات منفی در تاریخ شرق میانه، یعنی پوریم، روشن نکرده باشد، ممکن نیست. زیرا قبول وقوع پوریم، که اسناد بدون تردیدی برای اثبات آن به دست است، هرگونه سرگردانی در فهم روند تاریخ این منطقه و جاعلانه بودن داده ها و ادعاهای کنونی در باره ایران را، بدون نیاز به جنجال های عوامانه، برطرف می کند. """(تضاد در گفتار پورپیرار)8 بنیان شناسی از جز’ به کل نمی رود بل کل را ملاک تعیین تکلیف با جز’ قرار می دهد. مثلا اگر دلایل نیمه تمام ماندن ساخت ابنیه ی تخت جمشید را عرضه می کند، خود به خود هرگونه بحث درباره ی وجود امپراتوری بزرگ و دراز مدت هخامنشیان و سلاطین پس از خشایارشا را وقت تلف کردن می داند. بنیان اندیش برای سئوالات بنیان شناسانه ی خویش پاسخ های بنیانی می طلبد و نه هیاهوی تبلیغاتی، چنان که هجوم اسکندر و عرب و مغول به سرزمینی فاقد تحرک اجتماعی را افسانه های یهود بافته ای می داند که برای رهایی و رد گم کردن و خلاص شدن از اتهام رسوا کننده ی پوریم ساخته اند.
توضیح و انتقاد :آقای پوپیرار شرایط زندگی و محیط بیابانی را شرط وجود و عدم وجود سابقه برای شهر ها قرار میدهد. هر ملتی شرایط خاص محیطی و زندگی مخصوص خود را دارد و میتوان شرایط محیطی بیابانات و زندگی و امکانات ایجاد شده متناسب با آنرا برای دیگر مناطق جغرافیایی که هر کدام شرایط حیات و نبات خود را دارند بسط داد.
در این گفتار وی تضاد نیز وجود دارد زیرا وی از جزء به کل رفته است ، نه از کل به جزء. فکر میکنم ایشان در رسیدن به آنچه آنرا حقیقت مینامد از جزء به کل میرسد ولی در استدلالات خود بر عکس عمل میکند. مثلا وی عدم حقیقی بودن تاریخ پارسیان را که کل دارایی آنهاست دلیلی بر عدم وجود تاریخ برای تمام ملل تصویر میکند یعنی بخاطرمحدودیتی که "کل" در ذهن وی دارد و تمام دنیا باید حول محور تاریخ پارس گرد آیند دیگر تاریخها را نیز مردود مینامد. بهمین دلیل است که ایشان بدلیل ناتمام ماندن تخت جمشید که بر اثر شکست پارسیان از ملل منطقه ناتمام مانده است دلیل بر عدم وجود تمدن در دنیای خاور میانه میداند زیرا برای وی تمدن با تخت جمشید آغاز و با تخت جمشید متوقف میشود و چون آنها را متوقف کرده اند این توقف باید شامل حال همه شود تا در آینده بتواند شروعی جدیدتر و باز پیشرو برای پارسیان تعریف نماید!!!(آراز بیلگین)
نویسنده: رضا
دوشنبه 23 اردیبهشت1387 ساعت: 8:7
با سلام خدمت تمام دوستان، بنده از روزی که قران را بعنوان بنیان اندیشه های خود انتخاب کرده ام و اصول آن را پذیرفته ام ، برحفظ اصول و اندیشه های ثابت قران تعصب دارم یعنی همواره در هر موضوعی به دنبال ریشه ها و اصول متقن آیات هستم و هرگز کورکورانه نسبت به رد یا قبول موضوعی نمی پردازم. در مورد تاریخ هم چنینم و علت حضور من در این سایت تعصب و ریشه جویی است . زمانیکه پوریم برای من ثابت شد اصل آنرا متعصبانه( و نه کورکورانه) پذیرفتم و حق خود میدانم که راجع به سوالاتیکه در ذهنم بوجود می آید تحقیق کنم ( که اگر چنین نکنم کورکورانه دنباله روی کرده ام و در جایی کم خواهم آورد و ساختار فکری دگم خود را برهم خواهم زد و صد البته کورکورانه) پس مجددا تشریح می کنم که بنیان اندیشی به عقیده من جستجو و تحقیق و رسیدن به اصولی ثابت شده در موضوعی و اعتقاد متعصبانه به آن است که این تعصب نه کورکورانه بلکه جستجو گرانه است.
وب سایت
نویسنده: رضا
دوشنبه 23 اردیبهشت1387 ساعت: 8:9
ادامه.......من درکامنت قبلی خود برای جلوگیری از اطاله کلام با جملات ساده سعی در تعریف یک خطی از اندیشه خود کردم و از بینام و قاراداغلی عزیز بخاطر توضیح نظر خود ممنونم.اما نمیدانم چرا دوستان دیگر بجای پاسخ به من(یا حتی توضیح خطای من) از من بعنوان یک الگوی بد برای قانع کردن سهند استفاده کرده اند.اگر من مشکلی دارم بیان کنید.من شانس دیدن هیچ یک از دوستان را نداشته ام و جز یکی دو ایمیل با برخی از برادران ، برخورد دیگری خارج از وبلاگ با کسی نداشته ام و این چند سطر کوتاه کامنتها بمن اجازه نمیدهد که در مورد اشخاص به قضاوت بنشینم.متاسفانه کسانی هستند که بخاطر تسلط به علم لدنی با یک سطر خواندن از کسی میتوانند به شخصیت وی پی بردند و قضاوت در کل کنند. اگر تعریف استاد را دقت کنیم گفته اند بنیان اندیش از جزء به کل نمی رسد یعنی با یک کامنت رضا در کل موضوع دست به کشفیات نمی زند.بهرحال ایکاش همه می توانستیم در حین قضاوت حضور خدا را حس کنیم.
ضمنا بنده تعاریف دیگرم را هم نیازمند توضیح دوستان میدانم.
وب سایت
توضیح: اشاره برادر مان رضا به میثم است.(آراز بیلگین)