تبليغاتX
گونئی تورکوستان

گونئی تورکوستان

تورک میلتی

خرداد ماه سال گشت شهدای به خون خفته ماست.

sehidler olmez

...قانی سورتدو اوزونه

اوزو خالق ایچره آغ اولدو،

بیزه بیر داغ،

بیر ییخیلماز دایاغ اولدو!...

آنها که فریاد شهدای رکاب شیخ محمد و پیشه وری و خلق مسلمان قهرمان را از زیر خاکستر جان سوخته وطن و از گلوی مبارکشان به آسمانها فریاد زدند.

آنها که فریادشان کاخ ظلم  استعمارگران را به لرزه درآورد. فریاد آنها سکوت و انکار را در هم کوبید! و خواب غفلت از دیدگان مردان ملیت ما  کنار زد! آنها با فریادشان ماناهای کویر را به وحشت انداختند و از حیثیت مادران و پدران و فرزندان باکریها و یاغچیانها که سمبول صداقت و وفای ما و خیانت و دون صفتی مسلمان نماها هستند دفاع کردند!

آنها چشمان اشکبار کودکان محکوم به نسل کشی فرهنگی  در مدارس تعلیم تحقیر انسانیت و حسرت دل کودکانی که پدرانشان برای لقمه ایی نان از دیار برکت و فردوس آذربایجان اواره بیابانهای کویر شده اند را تا عرش الهی فریاد زدند!

آنها ملت انکار شده خود را در دید ابنای بشر قرار دادند و عرق شرمساری دروغگویی بر چهره ناپاک فاشیزم منکر ملتی سی و پنج میلیونی نشاندند.

اکنون بیاد و خاطره فرزندان شهیدمان با دستان خالی و با دلی پر در مقابل نیروهای چماقدار فاشیزم به خیابانها خواهیم آمد تا دنیا بار دیگر شاهد روح صلح جو و عدالت خواه ما و توحش سرمداران اشغال، تعدی، تجاوز و استعمار باشد.

امسال نیز مادران شهدای مظلوم ما جاودانگی نام  و خاطره عزیزانشان را در تاریخ و حیات ملت خود نظاره خواهند کرد.  امروز

پای جای پای شهیدانمان خواهیم گذاشت! راه عباس ها و ائلئمان ها و سعیدهای بزرگمان که بجرم دفاع از حیثیت انسانی شان در اسارت و تبعید و شکنجه ذلت را  به زانو درمی آورند را خواهیم پیمود و بجای چشمان بی سوی وحید نگاه ملامتبار خود را بر دشمنان انسانیت تحمیل خواهیم کرد.

بگذار آنها که از خون شهیدانمان در هشت سال جنگ خجالت نکشیدند و اعتراض ما به ظلم و بی عدالتی را با توهین و تحقیر و انکار و گلوله پاسخ دادند شرمسار و روسیاهان روز قیامت باشند! اگر مرگ نابودی است نابودی نه شهیدان راه حق که نابودی قاتلان رهروان راه حقیقت است! چون ما فرزندان بینانگذار تشیع سرخیم که حسین مکتبش کمر الهاد و التقاط را میشکند. ما فرزندان شاه اسماعیل ختایی و مکتب شیخ صفی هستیم!  ما فرزندان نسیمی بزرگ هستیم:

ایکی جاهان منده سیغار،

من بو جاهانا سیغمازام!

گؤوهری لامکان منم،

کن و فکانه سیغمازام!...

 

بقول اوزان بزرگ آراز : این خون سرنوشت سیاه را از پیشانی ما خواهد زدود، این خون سرزمین ما را از تاریکی به سپیدی خواهد رساند!

باخ! فجر ظولمتین بوزاران پرده سین آچیر-

مشریقده آل آتشین قیزاران گون بوغولماسین!

بیر آیه دیر کی، قیرمیزی خط له یازیر سحر-

کیمسه قارانلیغا دؤنوبن سجده قیلماسین!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

آقای پورپیرار دلایل طبیعی عدم رشد جمعبت را هم به یهود نسبت میدهد.

آقای پورپیرار دلایل طبیعی عدم رشد جمعبت را هم به یهود نسبت میدهد.

و باز هم از مبلغان خود میخواهد این موضوع را به میان مردم ببرند! در حالیکه من خود عضو خانواده ایی 13 نفری هستم که در اثر بیماریهای واگیر تنها سه نفر از آنها زنده ماندند. در محیطی که در آن بوده ام چنین تجربه تلخی برای تمام خانواده ها موجود بود. یعنی بطور متوسط شانس ادامه حیات کودکان آنهم در اواخر محمدرضا پهلوی 3 از 10بود. لذا عامل طبیعی عدم رشد جمعیت بویژه در محیطیهای غیر بهداشتی قرون مورد بحث کاملا نادیده گرفته میشود. ما این نبود و یا کمبود جمعیت را در آفریقا و ماطق صحرایی جهان را بطور عادی داریم. امروزه در منطقه آسیای مرکزی که چندین برابر جغرافیای ایران عرصه دارد جمعیتی تقریبی 60میلیونی دارد! آب و هوا خشک و بیابان همیشه عدم رشد جمعیت را در پی دارد. آقای پورپیرار بریا اثبات ادعای خود واقعیات حیات بشری را نادیده میگیرند. حساب کنید تا اواخر پهلوی بندرت خانواده دونفره وارث سه نفری داسته اند! یعنی ما حتی گاها افزایش خانواده دو نفره متشکل از مادر و پدر به پنج نفر برای داشتن جایگزین خود + یک نفر بعنوان افزایش جمعیت هم نداشته ایم. حال به این موضوع کوتاهی عمر یعنی امید به زندگی را نیز اضافه کنید تا متوجه شوید چگونه کمبود مواد غذایی و عدم بهداشت افزایش جمعیت را متوقف و گاه حتی رشد منفی ببار می آورد. خود هند بدان بزرگی در زمان جنگهای جهانی و قحطی متعاقب آن با کاهش جمعیت مواجه شده بود که دوستان میتوانند با مراجعه به کتاب آقای جواهر لعل نهرو "کشف هند" در این مورد کسب اطلاع فرمایند. مطلب دیگر زیر سوال رفتن مبالغه هردوت از تعداد لشکریان خشایار شاه است که درست است. در طول تاریخ کتبی از این دست همیشه برای بزرگنمایی طرف ماقبلی که از آنها شکست هم خورده است نوعی بزرگنمایی طرف خودی بود که عملا توانسته بود بر چنین لشکریانی پیروز گردد! ولی آیا این مبالغه تنها به هردوت محدود میشود؟! این مبالغه میتواند شامل حال استر نیز بشود! ولی چون قرار است از این کتاب تریف شده اسنادی برای تبرئه پارسیان تهیه شود صحت و سقم نوشتار ا« نیز مورد سوال قرار نمیگیرد.

ما در دستگاه حکومتی نیز شاهد تحولی در تاریخ پردازی بر علیه یهود هستیم. امروز 29/02/87 ساعت 9 کانال خبری در برنامه ای تحت عنوان راز آرماگدون (برای مطالعه در این مورد به http://www.tabnak.ir/pages/?cid=10642 رجوع کنید) تلاش نویی را برای صهیونیستی جلوه دادن کودتای رضاخان آغاز کردند! آنها تا آ«جا پیش رفتند که بجای آلت شدن صهیونیسم در دستان انگلیس انگلیس را آلت دست یهودیان خواندند!! اینجاست که ما روند تحولی سازماندهی شده از سوی دروغ پردازان تاریخ سازی پارسیان شاهد هستیم! نوعی اقدام هماهنگ که میخواهد تمام گناهان کبیره خود را به گردن یهود بیندازد و انگلیس را هم از جرگه گناهکاران آریائیسم بشوید!

آقای پورپیرار همین ارقام کنونی را اگر میخواست امانتدارانه بررسی کند افزایش جمعیت چین یک میلیارد نفری را باید بررسی میکرد. چینی ها با ممنوع کردن فرزند بیش از یک که بعدا بدلیل بروز قتل کودکان دختر توسط والدین مشتاق پسر استثنایی هم برای آن تصویب کردند افزایش جمعیت آن را به دلیل افزایش طول عمر و امید به زندگی در میان چینی ها خواندند. این درحالی است که در اروپا نیز کاهش زاد ولد هر خانواده یک فرزند(فرضی)با وجود مهاجرتهای گسترده نیروی کار از کشورهای جهان سوم کاهش جمعیت این کشورها را درپی داشته است! یعنی عدم تولید مثل که در این دوره کنترل زاد ولد و عدم تمایل والدین به داشتن آن باعث کاهش جمعیت میشود همین عکس موضوع یعنی عدم بهداشت و کمی طول عمر در کنار آن همیشه کندی در حد ایستایی بزرگی بر کثرت جمعیت در یک منطقه تحمیل میکند و این غیر قابل انکار است. ولی آقای پورپیرار منطقشان بر این واقعیت غیر قابل انکار اشاره ایی ندارد. انگار که واکسیناسیون کودکان از بدو تولد بر ضد امراض کشنده از قدیم هم بوده و توان آن برای تحمیل کندی در حد ایستایی در رشد جمعیت نا دیده گرفته میشود!! توجه دوستان را به این نکته جلب میکنم که اولین اداره مسئول حفظ صحه در ایران در زمان ناصرالدین شاه دایر شد. و افزایش تدریجی جمعیت در ایران از این دوره آغاز میشود که باز در سالهای بعد در اثر قحطی کاهش میلیونی جمعیت در هند و ایران را که تحت تاثیر سیایتهای انگلیس بودند را نیز شاهدیم.

پورپیرار در انتهای مطلب خود مجددا بر فتوا بودن این گفتار خویش نیز اشاره میکند و هر گونه چانه زنی و اعتراض را از هم اکنون ممنوع اعلام میکند!

"این نمایه که با نتایج چند سرشماری دوران اخیر نیز تطبیق می کند، نشان می دهد که در آغاز ظهور صفویه، بدون امکان هرگونه چانه زنی، جمعیت ایران ۱۱۳۷ نفر بوده و ظاهرا از میان همین نفوس، شاه اسماعیل صفوی علمای مخالف تشیع را گردن زده و دیگر قضایای مربوط به او، که نوشته اند، رخ داده است! "

وی در انتها نیز همه را به صلحی که در آن متهم اصلی پرونده تحرف تاریخ ملل فلات ایران را قبلا ماست مالی کرده و دیگر حرفی از آن در میان نیست! که در اصل مقصد وی از این همه محملات نیز همین است. فارسی که حاضر به یک عذرخواهی و تلاش برای جبران گناهان کبیره خود نیست دست بکار تحریفی جدید شده است و در این راه با نادیده گرفتن واقعیات حیات انسان و استفاده از بیانی کوچه بازاری برای افرادی میثمین و بی نامین و ستاره اش آنها را به وجد می آورد! و مبصران تابلوهای Applause لوردفارکواد را بالا میگیرند و از همه نیمکت نشینان تماشا سینمای تاریخ ایران تقاضای کف زدن و هورا کشیدن میکنند تا چنان جوی پیش آید که صدای مخالفی شنیده نشود و یا کسی در مقابل این هیاهو فریاد را بی فایده یابد! و مسلما در این میان تابلودار اول میثم یا "عاشق و مخلص سابق پورپیرار" تابلو Applause لوردفارکواد را بالا خواهد برد که بله برده است: دقت شما را به ساعت درج مطلب حاضر و بالا رفتن تابلو میثم جلب میکنم. گویا هر دو نفر کنار هم بوده اند و طرف منتظر تمام شدن مطلب و بعد کشیدن هورا بوده است!

"نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:15 | "

نویسنده: میثم

شنبه 28 اردیبهشت1387 ساعت: 2:36

توجه شما را به کامنت برادرمان رضا جلب میکنم که چگونه انگشت بر این نکته گذاشته است:

شنبه 28 اردیبهشت1387 ساعت: 13:7

با سلام خدمت استاد محترم و تمامی دوستان
اگر فرض افزایش جمعیت را بازای هرقرن سه برابر بپذیریم ارقام نامطمئن ذیل بدست می آید که نشانگر دخالت مسائل مختلف در رشد جمعیت است و فرمولهای ریاضی قادر به ثبت صحیح این مقوله نیستند.
آسیا با جمعیت 3.3میلیارد نفر برای سال 2005 و مساحت تقریبی 43.4میلیون ک.م.م. نتایج زیز بدست میاید:
قرن 19 ----- 1.1 میلیارد نفر
قرن 7 ------ 2070 نفر
قرن اول----3 نفر
و برای کشورهای همسایه ایران نتایج زیر بدست می آید:
پاکستان با جمعیت 158میلیون نفر در سال2005 و مساحت تقریبی 800000 ک.م.م. و تصریح استاد مبنی بر دور بودن آنجا از محدوده پوریم.
قرن 19----- 52700000 نفر
قرن 7 (تقریباهمزمان با پیدایش اسلام)-----100 نفر
ترکیه با جمعیت 70 میلیون در سال 2005 و مساحت تقریبی 779000 ک.م.م.
قرن 19 ----- 23300000نفر
قرن 15(فتح استانبول) -----288000 نفر
قرن 7 -------44 نفر
عراق باجمعیت 30 میلیون نفر برای سال 2005 و مساحت تقریبی 437000ک.م.م.
قرن 19 -------10 میلیون نفر
قرن 7 ------- 19 نفر
عربستان سعودی با جمعیت 23 میلیون نفر(تفریبا 7 میلیون نفر از این جمعیت کارگران مهاجرند که در طی قرن بیستم ببعد به آنجا کوچ کرده اند) با مساحت تقریبی 2400000 ک.م.م.
قرن 19------- 6000000 نفر
قرن 7 -------- 11 نفر

توجه شما را به اعتراض چند نفر از دوستان به آقای پورپیرار و جواب وی جلب میکنم. وی بجای پاسخ و توجه به استدلال موجود در متن نوشته ها اولا استدلال را نادیده میگیرد و پاسخ وی چنان است که گویا این برادران هیچ دلیلی هم نیاورده اند و یا خود آقای پورپیرار خود را به تجاهل میزند. و در جای دیگر نیز آمار جمعیتی که خود داده را بعنوان سند جمعتیی مورد استناد قرار میدهد و این در حالی است که فرد معترض کل ادعای "جمعیت شناسی" وی را زیر سوال برده است! (نکات را برای تسهیل درک مطلب هایلایت کرده ام:

نویسنده: منصوری

شنبه 28 اردیبهشت1387 ساعت: 13:57

به‌ نظر بنده‌ رشد سریع جمعیت انسان تنهادر قرن گذشته‌ و توسط عواملی مانند توسعه‌ و تحول عظیم در بهداشت به‌ میان آمده‌ و در قرون قبل از آن رشد جمعیت انسان کماکان ثابت بوده‌ است.‌

نویسنده: علی از تهران

شنبه 28 اردیبهشت1387 ساعت: 13:58

این مدل رشد جمعیت معقول به نظر نمی آد. نرخ رشد جمعیت به شدت در طول تاریخ متغیر بوده است و از اطلاعات 100 سال اخیر نمی توان به سالهای قبل تعمیم داد.

الف) نرخ رشد جمعیت در اروپای الان حدود صفر است و احتمالاَ به همین منوال پیش خواهد رفت.
ب) رشد جمعیت در گذشته های دور نیز باید صفر بوده باشد وگرنه طبق فاکتهای علمی ثابت شده انسان کمی بیش از 10000سال است که روی کره زمین زندگی می کند که با روش محاسبه شما هزاران سال پس از آن نیز جمعیت زمین به صفر مطلق می رسد.

نویسنده: ناصر پورپیرار

شنبه 28 اردیبهشت1387 ساعت: 14:36

آقای علی و آقای منصور. مطلبی که عنوان می کنید باید با ادله ی لازم همراه باشد. مثلا معلوم کنید تحت دخالت چه عاملی الگوی تکثیر در ماقبل صد سال پیش تغییر کرده و به صفر رسیده است. زیرا دولت چین پس از سخت گیری های فراوان به زحمت توانسته است رشد جمعیت را به 1،1 در سال برساند. به همین ترتیب اگر می دانیم ایران در آغاز دوران ناصرالدین شاه دو میلیون نفر سکنه داشته، اولا برای سرزمینی با عمق زیستی 7000 سال جمعیت دو میلیونی مسخره است و اگر توقف رشد را از قول شما بپذیریم، نهایت این که بگوییم ایران از زمان صفویه تا قاجار به طور ثابت دو میلیون جمعیت داشته است که تنها سئوال را دو برابر می کند. اول این که چرا جمعیت ایران در زمان صفویه چنین اندک بوده و دوم چرا رشد جمعیت تا زمان قاجار متوقف شده است! ضمنا توقف رشد در اروپای کنونی یک پدیده ی کاملا جدید با دلایل مربوط به خود است که می تواند و باید موقتی باشد و هنوز آثار تاریخی خود را نشان نداده است. راه دیگر این است که گمان کنیم ایران زمان صفویه دارای پانزده میلیون نفوس بوده که در اثر تحلیل رفتن در عهد ناصرالدین شاه به دو میلیون رسیده است. در این جا نیز ناچارید با ادله و قرائن لازم عامل این تحلیل را معرفی کنید که نخواهید توانست.

آقای رضا. عراق و ترکیه و پاکستان و عربستان سعودی کشورهای تازه تاسیس با شرایط اقلیمی متفاوت اند و عمدتا در دوران جدید با موجی از مهاجرت های طبیعی و مصنوعی شکل گرفته اند. مثلا تعداد ترک ها در ترکیه ی امروز تا چند قرن پیش، که آسیای صغیر در اختیار دولت مقتدر بیزانس بود، از عدد صفر بیش تر نبود. نیمی از آسیا تقریبا غیر مسکون و یا کم سکنه است و بخش اعظم آن در اختیار دولت روسیه قرار دارد که نسبت به مساحت، جمعیت بسیار اندکی دارد. نمی توانید آسیا را به عنوان یک واحد مثال بیاورید. سرزمین ها را تفکیک و هر یک را بسته به شرایط جغرافیایی آن بررسی کنید. نتیجه همان می شود که یادآوری کرده ام.

=توجه کنید چگونه در اینجا دلیل کمی جمعیت در آسیای مرکزی را نادید میگیرد و تنها کمی جمعیت آنرا برای ساقط کردن آن از درجه استناد مورد استفاده قرار میدهد!!! آیا این نیمی از آسیا که پورپیرار از آن نام میبرد نمیتواند شامل منطقه جغرافیای مورد مطالعه وی نیز بشود؟!

نویسنده: ناصر پورپیرار

شنبه 28 اردیبهشت1387 ساعت: 14:52

آقای علی تهرانی. عنوان خراسان بزرگ از قمپزهای ایرانیگری رایج است. هیچ ساکن ماورا’ النهر، که شخصا سراسر آن را دیده ام، خود را خراسانی نمی داند. آن ها غالبا ازبک اند و اهل خیوه و مرو و بخارا و سمرقند و غیره خطاب می شوند. اما از این که اشاره به خراسان بزرگ از نظر جغرافیایی و برای خواننده ی ایرانی راهنمایی کننده تر از ماورا’ النهر است، در گفتارها و نوشتارهای درون اقلیمی کاربرد عنوان قلابی خراسان بزرگ بسیار مصطلح و دل چسب می نماید. در ماورا’ النهر عمدتا رد مستمر عبور زندگی تاریخی به تمام اشکال خویش دیده می شود و به خصوص از آن که نام خوارزم قید شده در کتیبه ی بیستون، خلاف نام دیگر اقوام آن سنگ نبشته، گم شده نیست، پس می تواند نشان معاف شدن ماورا’ النهر و البته به دلیلی که شرح آن مفصل است، از قتل عام پوریم باشد. طبیعی است که سخن از پاکستان در زمان پوریم نیز مطایبه است و چون قفقاز گذرگاه و بخشی از سرزمین خزران اجیر یهود بوده، پس تخریب آن در پوریم فاقد معنا و محرک است.

نویسنده: ابواحمد

یکشنبه 29 اردیبهشت1387 ساعت: 1:2

نرخ رشد جمعیت، تنها پس از کشف آنتی بیوتیکها و انواع واکسن ها و به کاربردن آنها به 1 درصد و دو درصد و بالاتر از آن رسیده است. و الا قبل از آن، تقریبا رشد جمعیتی وجود نداشته است. بنابراین نمی توانید نرخ رشد دو و نیم در صد را تا زمان صفویه به عقب ببرید و به تمام دوره های تاریخی تعمیم دهید.

نویسنده: ناصر پورپیرار

یکشنبه 29 اردیبهشت1387 ساعت: 1:13

آقای بهرام. با نظرات شاذ ایشان آشنا نیستم اگر ممکن است توضیح و یا آدرس رجوع بگذارید. در وب سایت انتهای پیام شما چیزی نیافتم.

آقای ابواحمد. منظور شما این است که جمعیت دنیا تا 50 سال پیش، یعنی تا ظهور آنتی بیوتیک ها، ثابت بوده و مثلا ایران از عهد ایلامیان تا دوران ناصرالدین شاه، به طور ثابت همان دو میلیون سکنه ی دوران قاجار را داشته است؟!! شعف انگیز است.

بله واقعا شعف انگیز است که فرد اینچنین بر تئوری فاقد منطق خود مصر باشد. شعف انگیزتر اینکه ایشان معلوم نیست تا کی به این جمعیت دومیلیون اسخته خود استناد خواهد کرد؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

گناهکار و متهم به جرم نمیتواند بر بیگناهی خود شهادت دهد!

در ادامه نظرات ذیل بخش 149 بحثهای پوریم شاهد شدیم که ناصر پورپیرار دست به آمار جمعیتها شد و کاهش و افزایش جمعیتها را نیز به یهود پیوند بزند! بحثی که آقای تهرانی گشود بی پایه بودن اداعای وی را نیز بیشتر هویدا میکند. دوست عزیز مان بیرسویداش نیز در کامنتی قحطی بزرگ را نیز اشاره کرد که جالب بود. من خود در ده به دنیا آمده ام! دهکده ما تا 20 خانوار را در خود جای داده بود. ولی هم اکنون تنها سه خانواده در آن ساکن هستند. احتمالا در سالهای آینده از این تعداد نیز اثری بر جای نخواهد ماند و جز گورستان و خانه های ویران در آن دهکده سبز چیزی به چشم نخواهد زد. شاید آقای پورپیرار یک قتل و کشتار یهودی هم برای آن پیشنهاد کنند ولی تنها دلیل آن قبل از اینکه آقای پورپیرار دست به آن دراز کنند نبود امکانات و تضضیق اقتصادی رژیم بوده است. امیدوارم آیندگان پارسیان دلیل دیگری برای نبود این دهکده نتراشند.

وی که خود را مخالف درگیری قومیتها می نامد کوردها و فارسها را متهم میکند که به رهبری آراز تورک در سدد سنگ اندازی در برابر "بنیان اندیشی" هستند:

"مجادله ی لفظی پرهیاهوی موجود برای بی اعتنایی به این منطق روشن و به تحریک لایه ی متحد شده ای از کردان و فارس پرستان به رهبری یک یهودی، که به نام آراز اعلام وجود می کنند، به راه افتاده است."

وی که تا دیروز تئوریهای نژادی برای تورکان و غیر تورکان قفقاز صادر میکرد امروز کمی هم عقب نشست و کم کم در حال عقب نشینی به مرزهای ایران فعلی است.

"ضمنا جغرافیای پوریم به قفقاز و خراسان بزرگ و پاکستان نمی رسد."

 

مطلب دیگر چرخش 180 درجه پورپیرار برای دلجویی از تورکها بود که البته گناه کسی را پاک نمیکند! وی که با مقاومت تورکها در برابر اصرار او برای برائت جستن تورکها از خواستهای قلبی شان بود با مشاهده مقاومت فرزندان غیور ما یک چرخی زد و نوشت:

ویسنده: ناصر پورپیرار

پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 ساعت: 15:49

آقای یولداش. حتی اگر هزار ترک، در بلبشوی معروف به دوران صفویه به ایران آمده باشند و امروز سی یا سه میلیون شده باشند، باید خواستار بازگرداندن آن حقوق قومی خود شوند، که فارس ها از تمام ساکنان این سرزمین به سرقت برده اند. فارس هایی که در زمان صفویه دو نفر هم نبوده اند و هویت کنونی شان مدیون توطئه های یهودیان در صد سال اخیر است. اما مطلب از نظر مورخ به این گرفت و گیرها مربوط نمی شود، زیرا ضایعه ی اصلی در جای دیگری است. حوصله کنید.

 

ولی این چرخشها هیچگاه آب رفته را بجوی باز نمیگرداند. ملت ما و بخصوص انها که وجدانشان آنها را در پی تحقیق و دفاع از ملت مظلومشان به حرکت واداشته باید هوشیار باشند و ذات آشکار دشمن را به دروغ و ترفند کلامش غفلت نکنند.

ملت ما به حد کافی صدمه دیده است و باخت دیگر یعنی مرگ. ما مجبوریم قهار و سازش ناپذیر باشیم. ما باید استقلال فکری و عملی خود را پی بجوییم.

دوستی از من میخواستند که منتظر کلام آخر پورپیرار باشیم! ولی این کلام انحراف است و راه به یارریغان میبرد و ما نباید ساکت بمانیم. ارزش مستند تختگاه برای ما سند نیمه تمام بودن تخت جمشید و سند مصور جعلیات ترتیب داده شده در روی سنگها و ساخت و سازهای چند ساله و نیز سند مستند و مصور انهدام آثار تاریخی عیلامییان است و ارزش علمی و استنادی دیگر ندارد. پورپیرار هیچ سندی برای نتیجه گیری پوریم با آن وسعت ندارد. استر گزارش یک جنگ محدود است و قرآن هم چنین ادعایی را تایید نکرده است. تنها سند پورپیرار برای ادعاهایش پارانتزهای خود اوست. ما هر روزه شاهد کشف آثار ملت خود و ملل غیر فارس و بعد مصادره آنها بنام پارسیان و یا گاه ناپدید شدن آنها هستیم و هر روزه با پر رویی وزارت کشور اقدام به تغییر نام مناطق جغرافیای و تاریخی میکند. همینها دزدانه آثار شهر سوخته بلوچستان را بنام "آثار تمدن 7000 ساله پارسی " در اروپا به نمایشگاه بردند! آیا ما این نمود آشکار یکسان سازی زبانی و فرهنگی و تاریخی را رها کنیم و دنبال جهود بگردیم یا همین گناهکار نقد را از اعمالش باز داریم؟! کدام عقلی است که بجای دستگیری دزد و متهم و قاتل او را ول میکند و دنبال متهمی که ساخته و پرداخته پارانتز ها و داستانهای یکی از همان گروه و قوم است، میگردد؟! مگر متهم شدن یهود چیزی جز تخفییف بار گناه پارسیان عزیز دارد. اصلا ما روی چه منطقی باید اولویت را بجای بازداشتن دزد و متهم فاعل به تئوری پارانتزها و داستانها بدهیم؟!! تلاش پورپیرار اثبات بیگناهی پارسیان است! در کجای دنیا متهم خود را بعنوان شاهد بیگناهی خود معرفی میکند و کدام قاضی چنین شهادتی را میپذریرد؟!
روزی آقای رفسنجانی را متهم کرده بودند که گویا وی و آقای خامنه ایی دست به یکی کرده اند که خامنه ایی رهبر شود و او همین کاره ایی که الان شده بشود و بعد گفت: من شاهدم که اصلا همچین چیزی نبوده! یعنی شخصی که خود متهم خلاف است خود را بعنوان شاهد بر بیگناهی خود معرفی میکند!

آقای پورپیرار میگوید: "بارها گفته ام که اگر خود در زمان خشایار شاه بودم در قتل و عام پوریم شرکت میکردم!"

آیا همین اظهار ایشان او را که جزو سران نظریه پرداز قوم متهم است در ردیف متهمان قرار نمیدهد؟!

او یک فارس است. چه دلیلی دارد که بعنوان یک فارس در این روند یکسان سازی و تحریف شرکت ندارد؟! چه کسی حاضر است در شرایطی که او خود میگوید اگر خود در زمان خشایار شاه بودم در قتل و عام پوریم شرکت میکردم به بیگناهی او در این روند نامیمون شهادت دهد و مسئولیت اثبات خلاف این بیگناهی را در آینده ایی که نتایج فاجعه باری برای ما خواهد داشت بر عهده بگیرد؟!

برای اینکه محملات این گروهک مامور نجات فلات ایران متحد برایتان بیشتر آشکار شود نگاهی به عکس به ادعای وی هوایی شیراز در بخش 146 بیندازید! آنرا با عکس های هوایی شهرهای کشورهای دیگر مقایسه کنید! خواهید دید که کشورهای پیشرفته سازنده هواپیما و ماهواره عکس هوایی شان به صورت افق  است. یعنی هواپیما برای تسلط بر فضای کامل یک شهر و گرفتن یک عکس تمام از یک شهر باید تا سطوح بالاتر جو پرواز کند. آقای پورپیرار معلوم نیست عکس که مدعی است عکس هوایی شیراز است از کدام منبع است و کدام هواپیمای آواکسی در 1335 تا این حد بالا رفته است که عکسی از این ارتفاع برای اثبات پوریم ایشان تهیه کرده است. حتی عکسی هم که وی انداخته تنها بخشی از شیراز است نه همه شیراز! اشتباه نشود از شیراز دفاع نمیکنیم. ما تئوریی را مورد سوال قرار داده ایم که نویسنده آن رد تاریخ و سکنه شیراز را دلیل نبود تبریز و سایر شهرهای آذربایجان میداند! استدلال وی شبیه کودکی است که فکر میکند چون چند سال پیش او در دنیا وجود نداشته است پس اصلا دنیایی وجود نداشته است! اینجا نیز پارسیان فکر میکنند باید آنها باشند و شهر های بیابانیشان هم باید در منتهای درجه موجودیت و پیشرفت باشد تا بتوانند قبول کنند که پر جمعیت ترین ایالت ممالک محروسه ایران نیز دارای شهرهای بزرگ و پر جمعیت بوده است و گرنه پذیرش وجود شهرهای بزرگ منطقه مستعد و معتدل آذربایجان بدون وجود شهرهای بزرگ مناطق بیابانی غیر ممکن است. ایشان میگویند از کل به جز استنتاج میکنند و این در حالی است که اصل تعریف شده برای استدالال شان بر عکس منطق موجود در استدلال آنهاست. وی عدم وجود شیراز تاریخی بعنوان یک جزء را دلیل عدم وجود شهرهای دیگر و در کل ممالک محروسه و میلیونها انسان قرار میدهد!!!!


 ایشان تا آنجا پیش میروند که قوانین علمی را هم مردود میکنند تا ادعاهایشان اثبات شود. و جالب است کسی از نظریه علمی بحث میکند که هرگونه نشر علمی غربی ها را غرض آلوده میداند. پیشنهاد میکنم آقای پورپیرار در مورد اختراع قوانین ریاضی و آماری هم از سوی یهودیان برای مخفی کردن پوریم صفحه ایی نو برای رسوا کردن جهودان باز کند. وی آنقدر ما را نادان فرض کرده است که آمار جمعیت سرمینهای حاصلخیز و پر باران هند و چین را با بیابانات خودشان مقایسه میکند.

". ورودی و خروجی های مرتبط با رشد جمعیت چندان متنوع و متعدد است، که استخراج قانون واحد برای آن ناممکن می نماید."

اینطور که پیش میرود باید تمام علوم را مجددا کشف و تعریف کنیم تا همه چیز پوریم محور شود.

ایشان وعده داده اند راجع به بیابانات نیز اظهار نظر کنند که امیدوارم این بیابانها را هم توطئه یهود اعلام نکنند!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

ساقط نمودن قاجارها و آغاز فارس سازی

 

نويسنده: آتيلا کوراوغلو

اولين قدم انگليس برای تحقق اهداف خود در ايران تعويض اوضاع حاکم بر جامعه بود.اين بود که اولين قدم را ميتوان تعويض ذات حکومت و جايگزينی يک حکومت با ارزشهای متفاوت بود و قدم ديگر مزمحل کردن روشنفکران آذربايجانی بود.اين هدف نه با اعمال نظامی بلکه فقط با جريانات فرهنگی و آنهم در دراز مدت ممکن بود

اسناد تاريخی ؛و آرشيو طراحان و مجريان پروژه پايان دادن به سلسله آذری قاجار و تاسيس دولت پهلوی در ايران يعنی وزارت مستعمرات بريتانيا ؛و نيز تشکيلات جاسوسی-اطلاعاتی ام-آی-۶ ؛ خاطرات دست اندرکاران اين امر مانند اردشير رپورتر و غيره همه گويای اين واقعيت است که پايان دادن به حکومت ترکهای آذری در ايران و ساختن دولتی فارس محور از اهداف اوليه اين مراکز بوده

در مطبوعات ساير کشورها نيز اين به اين نيات اشاره شده.مثلا (جليل محمد قولی زاده ؛ <مقصد نه ايميش؟>ژورنال ملانصر الدين-شماره۱-باکو-۱۹۲۶ ) سخن رضا شاه را مينويسد

بيز احمد شاهی اونا گؤره تختدن يئره يئنديرمديک کی؛ شاهليغی يولداش توتموروق.خئير اوندان اؤتوری يئنديرديک کی؛ قاجارلار تورک نسليندنديلر....احمد شاهی ييخديرماقدان مقصديميز اؤلکه ده جومهوری اوصول ايداره سينی ياراتماق دگيلدی...بلکه قولدور صيفت قاجارلاری پا کو نجيب فارس پهلوی سولاله سی ايله دييشديرمکی دی

ترجمه فارسی

ما احمد شاه را به اين دليل که سلطنت را دوست نداريم از تخت به زير نکشيديم...خير.او را از آن جهت ساقط کرديم که قاجارها از نسل ترکند...هدف ما از ساقط کردن احمد شاه برپا کردن سيستم حکومت جمهوری نبود...هدف جايگزين کردن قاجارهای قلدر صفت با سلسله پاک و نجيب فارس پهلوی بود

در شماره سوم روزنامه سلامت چاپ گيلان اين عبارت به شکل زير آمده...مقصد از خلع احمد شاه نه اينکه تبديل اصول اداره نظامی به جمهوريت بود.نه؛نه بالله ؛ بلکه تعويض طائفه قولدور آسای قاجاريان ترک آذری به طاهره و نجيب پهلوی فارس بود

توجه مکنيم که همه طرح ها برای غير فعال کردن عنصر روشنفکر ترک آذربايجان ميباشد...حتی در طی اصلاحات رضاخانی اين فرد در پی نياز شديدی که برای تعويض خط عربی با لاتين ميديد به علت پيشدستی همتای ترک خود يعنی مصطفی کمال آتاترک و آذربايجانيهای شمالی از اين منفعت بزرگ برای شاهنشاهی خود و اهدافش ميگذرد تا به ضعم خود روشنفکران آذربايجانی را از همزبانان خود در آنسوی مرزها به خصوص در استانبول و باکو جدا نگاه دارد

يکی از نظريه پردازان اين امر <م.ع.فروغی> بود يعنی افزودن بر بيگانگی بين گروههای بين گروههای قومی غير فارس کشور با همزبانانشان در آنسوی مرزها.فروغی(ماسون بزرگ که اجدادش از يهوديان بغداد؛تاجران ترياک از هندوستان و از اعضای فراماسونری ايران بودند) اينگونه ميگويد

من از کسانی هستم که خط ايرانی(عربی) را ناقس و دارای معايبی ميدانم...ما بايد يک مدت عوض شدن خط ترکها(ی ترکيه) و ابقا خط حاليه خودمان را برای مصالح سياسی مغتنم بشماريم و استفاده بکنيم....يعنی اختلاف خطی را که بين ترکهای ترکيه و ترکهای آذربايجان(ايران) حادث ميشود؛ وسيله دور شدن آذربايجانيها(از نظر فکری) از ترکهای ترکيه و مزيد بينويت بين آنها قرار دهيم.ولو اينکه بالمال نصلحت ما هم در اصلاح و يا تغيير خط باشد.(از مکاتيب خصوصی مرحوم فروغی-مجله يغما-۱۳۲۷-شماره۷)

منظور اين ايدئلوگ و نخست وزير منتخب رضاخان؛بزرگ معمار رژيم پهلوی از <بينويت> در اين کلام وی توضيح داده شده است:<اول اينکه بايد خورسند و خوشوقت باشيم از اينکه مبتلا به تعهداتی راجع به اقليتهای خودمان نشده ايم و عهدا و قانونا کسی نميتواند به جامعه ملل و يا هيچ مقام ديگر از دولت ايران نسبت به اين موضوع شکايت کند....ارمنی و يهودی و نصرانی(آسوری) چون عددا قلسل اند کمتر محل ملاحظه اند.و ليکن از سه عنصر ترک و کرد و عرب نبايد غافل بود . حاجت به تذکير نيست که مجاورت خوزستان يعنی اراضی عرب نشين ما با عراق و مجاورت کردستان ما با ترکيه و عراق و مجاورت تمام شمال و شمالغربی ما که بسياری از سکنه اش ترکند با ترکيه و قفقاز و ترکستان موجب نگرانی و بلکه مخاطره است...برای متحد الجنس نمودن ايران بهترين کارها نشر معارف فارسی و ايران(بخوان فارس) است...اما آنهم نه به طوری که محسوس شود که ميخواهند آنها را فارس کنند...اقليتهای ما مايه ادبی و معارفی ندارند>(محمد فروغی-يغما - شماره ۷- مهرماه ۱۳۲۹-سال ۳)

التته در اين تهاجم فرهنگی اعراب با اسلام ستيزی و اکراد با ماليدن شيره آريايی خنثی شدند...ولی آذربايجان اين بيدی نبود که با اين بادها بلرزد...ايجاد تئوريهای دروغ که لايق دريافت جايزه از مجموعه سلطنتی بريتانيا شدند و تو هين های مکرر به آذربايجانيها و ... استاندار وقت بارها مردم آذربايجان را ترک خر خوانده بود و آنها را به نداشتن قوه تصميم گيری متهم کرده بود...و خيلی تهاجمات فرهنگی ديگر

محمود افشار از ايدئلوگهای نژاد پرست(خود و خانواده اش هميشه در خدمت انگليس و امريکا بوده اند و از مؤسسين حزب پان ايرانيست بود) در رابطه با جلوگيری از تسهيل امر نگارش و خواندن و نوشتن به زبانهای قومی غير فارس ايران پس از تشريح نظريات خود در مورد عدالت و آزادی چنين ميگويد:<اگر افرادی سخن از عدالت و دموکراسی وبين الملل ميرانند کسانی هستند که يا ديگران را گول ميزنند يا خود گول خورده اند.ايرانيان دارنده چنين عقايدی فريب خوردگان هستند و خارجيان اظهار دهنده چنان عقايد فريب دهندگان...اينها سرودهای استعمار و نغمه های استثمار است که بی گوش خوش باوران خوش ميآيند.چنين بوده چنين هست و چنين خواهد بود......تنها فايده ای که برای تدريس زبان ترکی در در دبستانها و رواج رسمی آن در ادارات ميتوان تصور کرد سهولت برای کودکان و مردم است....زبان ترکی يکی از عناصر مهم مليت بلکه مهمترين آنهاست...اگر مردم آذربايجان توانستند روزنامه های ترکی را با آسانی بخوانند و به ترکی چيز بنويسند و شعر يگويند ديگر چه نيازی به فارسی خواهند داشت؟...به همين ملاحظات نگارنده با آموختن ۵ دقيقه زبان ترکی هم در مدرسه يادانشگاه آذربايجان مخالفم...........ميخواهم آموزش فارسی را اجباری و مجانی و عمومی نمايند و وسايل اين کار را فراهم آورند...برای من ترديدی نيست که بی هيچ زحمت و درد سری برای هيچ کس و مخالفتی از هيچ کجا به مقصود خواهيم رسيد.بی آنکه آذربايجانيها احساس کنند..............> (يگانگی ايرانيان و زبان فارسی؛دکتر محمود افشار؛مجله آينده؛سال ۱۳۰۷؛تهران

اين افشار نظريه گذاشتن جريمه برای کودکان در مدارس آذربايجان و نظريه عقيم پرورش کودکان آذربايجانی در خانواده های فارس مناطق فارس نشين را داده بود که نشان از روشنفکری اين شخص و در عين حال افغان صفت بودن او را دارد...به راستی اين نظريه از يک وحشی ميتواند ارائه شود

مسئله اينجا هست که اين افراد برای مزمحل کردن آذربايجانيها تلاش کرده اند فوق العاده حساب شده عمل کنند ولی نتيجه فارس سازی را ميبينيم...گويا نژاد پرستان به اندازه مغولها نيز عرضه نداشته اند

پس از پيروزی انقلاب و به گند کشيده شدن قوم نژاد پرست پهلوی خوشبختانه قدمهای اساسی در ارکان اوليه نظام برای احقاق حقوق ملل غير فارس برداشته شد...متاسفانه اين اقدامها در اولويت نبودند ولی در هر حال ضمينه کافی برای احقاق حقوق اوليه آذربايجانيها در ايران وجود دارد...مشکل بزرگتر اين است که جامعه هنوز هم از تفاله های پهلويت سم زدايی نشده و کسانی هستند که با نفوذ از احقاق حقوق جلوگيری ميکنند..به طوری که پس از گذشت نيم قرن از تصويب سه اصل از قانون اساسی کشور به طور مستقيم و انحصاری در خصوص حقوق ملل غير فارس اسران تقريبا هيچ تلاش اساسی برای اجرای اين اصول نشده

يکی از شيوه هايی که شوونيست های نژاد پرست برای مقابله با آذربايجانيها انجام ميدهند تلاش برای تجزيه طلب و ضد نظام نشان دادن آذربايجانيهای ايران است و فکر ميکنند که احقاق اين حقوق در اين اعمال خلاصه ميشود ولی بايد در نظر داشت که آذربايجانيها هميشه بر روی منطق راه رفته اند و بر خلاف ساير اقوام ايرانی مانند کردها و اعراب که به اعمال نظامی و غيرا دست زده اند آذربايجانيها هميشه مذاکره را پيش گرفته اند و حتی تندروترين گروههای حرکت ملی آذربايجان نيز فعاليت نظامی نداشته و تماميت ارزی کشور را خواستارند که اين خود افتخاری برای روح بلند آذربايجانيان ايران و مشتی بر دهان شوونيسم است

در آخر عرايض اجازه بدهيد تعدادی از حقوق اوليه آذربايجانيها را که خواستار احقاق آنها هستند بيان کنم

۱)بايد در كل دانشگاههاي كشور زبان تركي آذربايجاني(تاكيد ميكنم تركي آذربايجاني و مثلا كلاسهاي ۲۰ نفره گويش استانبولي به علت بعضي تعاملات ميان ايران و تركيه جزو حقوق آذربايجانيها جا زده نشود)از کورسهای رسمی شود

۲)بايد در ايران حد اقل در مناطق آذربايجاني نشين با سرمايه دولت شبكه هاي تلوزيوني حد اقل متناسب با مقدار كانالهاي فارسي و بدون محدوديت زماني( و نه اينكه مثلا اينكه ۸۰ درصد برنامه ها فارسي و ۲۰ درصد تركي!!!) راه اندازي شود...

۳)نشريات بدون محدوديت تيتراژ و باز هم با همان شرايط مشابه تلوزيون به حيات ادامه دهند

۴)بنياد آذربايجان شناسي و البته نه با مديريت افرادی چون محمود افشار و ... بلكه توسط افراد واقعا دلسوز كه مورد تاييد دانشگاهيان و روشنفكران آذربايجاني باشد تاسيس شود

۵)فرهنگستان زبان و ادبيات تركي آذربايجاني تاسيس شود زيرا براي شهري مثل تبريز كه مهمترين شهر منطقه آذربايجان است برازنده نيست كه چشم انتظار مصوبات اين و آن باشد

۶)با تمامي كارگردانان و هنر پيشگان و دلقكهاي وطن فروش كه پول را در ضايع كردن حقوق ساير ملل ميبينند به صورت علني محاكمه شوند

۷)از همه مهمتر به اصول پانزدهم و هفدهم و نوزدهم و نودويكم قانون اساسي كشور مبني تدريس زبان و ادبيات تركي آذربايجاني در منطقه آذربايجان(و البته ساير مناطق هم اين حق را دارند) عمل شود

۸)به نشريات ترکی تسحيلات چاپ و کاغذ و ... داده شود

و...و...و...

اين بود قسمتی از دردهای آذربايجانيهای ايران

در اين نوشته از مقاله جناب آقای حميد دباغی در مجله وارليق زمستان ۱۳۸۲ نيز استفاده شده

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

پیام آراز بیلگین به پورپیرار

جناب پورپیرار!

حال این تلاش مزبوحانه تان آل فاشیزم را ببینید که چگونه از ما خواهان الویت بندی شده ایید. ما که اولویتهای اسلام و بعد جنگ و بعد ایران و اکنون پوریم!!! در هر حال نتیجه برای ما یکی شد! تورک باید باز خود را فدا سازد! پورپیرار اصرار دارد که تئوری او اولویت یابد!

برافراشتن پرچم پوریم و وسعت دادن به جدال فرهنگی تازه درگرفته علیه یهود، که تمام مصیبت های قدیم و جدید شرق میانه و سراسر ناکامی های بشری برای برقراری آرامش و عدالت، از جمله نقض حقوق اقوام ایرانی، حاصل توطئه های آنان است و یا تمرکز تمام قوا برای کسب حقوق قومی را؟!!

دیروز برای اینکه فرزندان ملت خود را در لفاظی و طراری های شما اسیر میدیدم تصمیم گرفتم از آنها بخواهم اگر لازم میدانند از بنده حقیر برائت کنند و جمله کوتاهی هم بدین صورت برایتان در کامنتها نوشتم:

آقای پورپیرار خواهشمند است این کامنت درج گردد:

"برادران تورک من اگر واقعا فکر میکنید و باور دارید که نجات ملیت ما به پورپیرار و تئوری او نیازمند است بدون هیچ نگرانی از دل آزردگی بنده از من برائت کنید که بنده بهیچ وجهی ناراحت نمیشوم."

و شما بجای درج و یا بیجواب گذاشتن درخواست این عبارت را نوشتی:

آقای آراز بیلگین. مطالب تان را به وبلاگ خودتان ببرید. شاید برای آن خواننده ای هم دست و پا کردید.

باری غرض اینکه در هر زمانی منتظرم که اثبات شود که من در مورد شما اشتباه کرده ام. ولی هر روز که میگذرد و رفتارهای مثل دیروزتان که در جواب پیغام بنده به برادرانم برای تحقیر بنده و اثبات توان خود سوء استفاده کردید ایمانم بر توطئه بودن تو و پروژه تو روز به روز بیشتر میشود تو که حتی صداقت امانتداری و انتقال پیام بیدن کوچکی را نداری چگونه مدعی تحمل بار امانت دهها میلیون انسان هستی!؟!!؟! و اکنون کاملا یقین دارم که تو انسان درستی نیستی! آیا واقعا ما نیاز به درج کامنت در وبلاگ تو داریم؟! نه! اینهمه ورود ما به وبلاگ تو مراقبت از جبهه قلم در مقا ل هر گونه توطئه بوده و هست که بنده تو را توطئه یافتم و هنوز هم در وبلاگت گشت و گذار میکنم و مراقب تو هستم. مطالبت را بررسی و نتیجه را درج میکنم. اما من و شما یک فرق داریم. تو برای دفع ملل تلاش میکنی و من برای دفاع از آنها! من حتی بخش کامنت را باز رها کرده ام که افراد حتی میتوانند ناسزا هم بنویسند. افرادی مثل ساسان هم خیلی راحت نظر خود را مینویسد و بایکوتی در کار نیست. ما بر راه و کلام و منطق خود ایمان داریم. اگر واقعا کسی پیدا شود که ثابت کند ما اشتباه میکنیم و اینرا در کامنتها میخواهد بنویسد ما مثل شما بایکوتش نمیکنیم. آنرا در همان شکل که نوشته قرار میدهیم و اگر لازم بود جوابی داده شود جوابی هم مینویسیم. ولی تو با این روشهای مزورانه بایکوت و دروغ مدعی اثبات حقیقت هستی! میخواهی طوری تلقین کنی که مثلا آراز بیلگین یک مطلب چندین صفحه برایت نوشته و تو هم عجب گلی کاشتی که بایکوتش کرده ایی. یعنی آنقدر نادار شده ایی که به این نوع ترفندهای سخیف رو می آوری؟! خداوند شما و امثال شما را هیزم جهنم مقدر کرده است و من امروز بر این تقدیر الهی که برایت رقم خورده آفرین فرستادم. واقعا از مرتدهایی مثل تو که به ظاهر توبه هم کرده اند جز این صادر شدن بعید بود. میدانم که خداوند با من و ملت من است. چون ما حق خود را می جوییم و تو راه خیانت و دشمنی بر علیه ملل غیر فارس در ظاهر افشاگری و یا در واقع اقرار!

مطمئن باش با حمایت و لطف الهی چهره کریهت را رو کرده ام و همچنان با ایمان کامل به این کار ادامه خواهم داد.

جوابهایت به آقای اتفاق هم جالبترین دلیل بر عدم صداقت چون تویی است. فکر میکنم آقای اتفاق و اصلاح طلبانی مثل ایشان هم جواب خودشان را از شما گرفته باشند. این برادر مثبت فارسمان هم باید ببیند که در مدیریت ملیتش چه خبر است!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

گنه کرد در مصر آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری!

 

دوستان در باب قسمت 149 از ادله پوریم یا تلاش برای تبرئه پارسیان از گناه جعل و تحریف در تاریخ ملل ایران باز نمونه شرم آور فرافکنی را میبینید.

جناب ولفرام کلایس پول میگیرد و تاریخ مینویسد و آقای محمد یوسف کیانی هم مامور ترجمه میشود. چرا که نوشته شده بودن توسط یکی فرنگی در آن زمان نشان از اعتبار این چرندیات بوده است. و اکنون هم پورپیرار و دوستانش کتاب نوشتن در باره ایران توسط خارجیان را گناه کبیره اعلام میکنند. زیرا اکنون که پته شان روی آب ریخته است و آنهمه هزینه اجداد رضاخانی پسیژی که نمیارزد که هیچ بلکه توخماق در دست ملل تحت ستم قرار داده که آنها را بی آبرو کنند. مسلم است آنها بر پوپ و کلایس تا این حد ابراز انزجار کنند. پول گرفته اند و اینهم کتابی که نوشته اند! درز و بی آبرویش از هر طرف پیداست!

در جای دیگر تاریخ تهران را آقای عبد العزیر جواهر کلام، تاریخ طهران مینویسد و روشنفکر معروف و علامه عضو روشنفکران معروف به برلنی ها  آنرا در گیر و دار نداری و بی چیزی شروع تحریفات مدرنه تاریخ ممالک محروسه ایران و مصادره آن بنام پارسیان آنرا تایید کرده است. هم نویسنده پارسی و هم تایید کننده آن و در این میان باید مسگری را گردن بزنند.

در مورد نقاشی کودکانه هم مطلب جالبی برایتان بگویم که این نقاشی در عین مضحک بودن یک واقعیت هم هست. چرا که هنوز هم پارسیان بیابانی در مناطق کویری بدلیل گرمی هوا چنین یوواهایی را در زمین حفر میکنند و از آن برای حفظ خود و حیواناتشان از گرما استفاده میکنند.

باز در آخر ما شاهد استنتاج فوق العاده آقای پورپیرار هستیم. از اینهمه اعتراف باید سودی هم به جیب بزنند. در کنار مردود شدن خود و بقول مثل معروفمان "جهنمه گئدن یولداش آختارار" ایشان بعد از یک مقدمه چینی طولانی هدف اصلی خود را که حمله به وارلیق ملیت ماست و ایشان البته هیچ گاه توفیق آشنایی با آنرا به دلیل عجمیتش نسبت به تورک نخواهد یافت به زبان می آورد و میگوید:

"ساعتی به رسامی فوق خیره شوید تا دریابید چه گونه، با چه ابزار و چه کسانی هر یک از ما را به گمان های گمراه کننده ای چون شاه نامه و دیوان حافظ و تاریخ بیهقی و اشعار شاه اسماعیل و «قارا مجموعه» سرگرم کرده اند تا ماموران خود را با تبلیغ این دل خوشی های عوام فریبانه به مردم نزدیک کنند و تخم نادانی و نفاق و تفرقه ی تاریخی در میان ملت های منطقه را بپاشند."

البته معلوم نیست تاریخ سازی و تاریخ پردازی دروغ پارسیان بعنوان یکی از ممالک محروسه چه ربطی به دیگر ممالک دارد مگر در مورد خاص تلاش ا«ها برای خودنمایی و ابراز بزرگی که اکنون لو رفته است! همانطور که میبینید رکن کلام پورپیرار نه افشاگری که اعتراف به تاریخ رسوای خودشان و بعد حمله به ماست. وی کتابهای ملت ما را که سینه به سینه نقل مجالسمان بوده و هست و مادران و پدران پیر ما در دهاتی دور که برخی شان اثری از قلم و دفتر نه پارسی و نه آنوسی در خود ندارند کلام روح انگیز شاه اسماعیل ختایی و جد بزرگوارشان را ازبر دارند را رد میکند. زیرا هدف اصلی وی نیز همین بی هویت ساختن ملت ما در کنار تاریخ رسوای خودشان است. در بحث قبل دیدیم که چطور با پر رویی شهر های آذربایجان را که در تمام آمارهای و نوشته های استعمار انگلیس و تشکیلات مخصوصه عثمانی بیشترین شهرهای با جمعیت بالای ده هزار نفر را در خود داشته است قصبه ستانهایی نامید که تنها بعد از انقلاب 57 بصورت شهر در آمده اند.

و بعد در انتها  اصل دلایل تلاشهای خود را به زبان می آورد: "تخم نادانی و نفاق و تفرقه". روزی که فاشیزم آنها دیوار ممالک را ویران کردند و جعلیاتی را که امروز به خاطر رسوایی فضاحت بار آن بدانها معترف شده اند به نام تاریخ وارد زندگی انسانهای منطقه کردند تخم نفاق کاشته شد. روزی که پارسیان خود را در خط منافع استعمار انگلیس قرار دادند تا بزرگترین قدرت جهان اسلام یعنی تورک را در آسیای مرکز و قفقاز و آنادولی و اروپا زمین گیر کنند تخم این نفاقها کاشته شده است. زمانی که آنها شاهنامه نوشته شده توسط پارسیان هند را بعنوان اصول دین خود پذیرفتند تخم نفاق بین این ملل کاشته شد. و اکنون نیز افرادی مامور و قلم به مزد کینه توز نیز بجای جبران سعی در تحریفی خوش خط و خال در تاریخ دارند و بجای تلاش برای جبران و عذر خواهی از ملل ستمدیده به دروغی با زیورآلات دروغی دیگر به ما ارائه میدهند و خیلی صریح میگویند که میخواهند به ما نشان دهند که روس و ارمنی و فارس که طی 150 سال بیش از یک میلیون نفر از ما را به انحا مختلف به دست ارمنی و یا گاه با دستان خود کشته اند دشمن ما نیستند! و اکنون نیز آنها بجای ابراز پشیمانی و خواندن توبه نامه باز به اعتراف و حمله به موجودیت ملل غیر خود رو آورده اند.

مبصران کلاسش از فرزندان ما میخواهند که ملحم از ادبیات کمونیستی ناصرخان جهان وطن شوند و البته بجای استفاده از واژه "رفیق" از واژه خوشنامتر و عربی "اخوت" استفاده کنند.

م. ستاره از فرزندان ما میخواهد بدلیل بر زبان راندن محاسن زبان مادریمان توبه نامه بخوانیم و از موجودیت و هویت خود برائت کند.

او از تورکها میخواهد از آراز برائت کنند. اگر واقعا برائت از بنده حقیر نجات و حیات برای ملت ما خواهد آورد من از آنها میخواهم بی هیچ نگرانی از احتمال ناراحتی و دل آزردگی من اعلام برائت کنند. اگر واقعا ما نمیتوانیم بدون تئوری پوریم ادامه حیات دهیم برائت بفرمائید.

این آقایان که اکنون میزان حق و باطل را در پذیرش تئوری خود قرار داده اند چه فرقی با پارسیان پهلوی و یا پارسیان مکتبی کهه آنها نیز خود و دروغها و تظاهرهای خود را میزان حق و باطل قرار داده بودند دارند؟! آراز هیچ گاه پوریم را مردود ندانست. دروغ موجود در تئوری پورپیرار وسعت آن و پارانتزهای ایشان در آیات قرآن است.  آیا ما امروز با یک پیغمبر جدید از قوم پارس که وحی های منزل به ما ارزانی داشته روبرو هستیم که رد و قبول آن مساوی رستگاری و یا گمراهی باشد؟!

ایشان خیلی ساده هستند که فکر میکنند مردود شمردن وسعت پوریم پذیرش کتیبه بیستون است. ما نه کتیبه بیستون ساخت پهلوی و نه پوریم بدان وسعت هیچ کدام را قبول نداریم. از نظر ما پوریم محدود به همان مقدار و وسعتی است که خود پوریمیان در استر اقرار و اعتراف کرده اند. یهود اگر آنقدر احمق است که بجای پاره کردن ساده یک بخش از کتابش که آقای پورپیرار با وجود اعلام تحریف و دروغ بودن آن تئوری خود را هم بر اساس همان کتاب بقول خودش جعلی بنا کرده است کل جمعیت و امکاناتش را بسیج کرده است که مثلا رد گم کند و میلیاردها هزینه بیهوده میکند که ناگهان مهدی موعود و منجی بشریت یعنی ناصرخان مچ او را بدین راحتی بگیرد!!!

در این گیر و دار رسوایی تاریخی پارسیان بازار گرم تئوریهای تاریخی "پوریم" و "قاره کهن" و "کشورهای وارث" که همه یک مفهوم بنام "پان ایرانیست" را در خود دارد برماست که بیدار باشیم. خوش خط و خالترین مار این مجموعه تئوریها که همه برای حفظ مرزهای ایران صادر میشوند همین تئوری آقای پورپیرار است که ما کوس رسوایی آنرا بصدا در آورده ایم. پان ایرانیستها هنوز هم بر دروغهای ساخته و پرداخته خود و پدر بزرگوارشان انگلتره و دروغهایی با سفارش خودشان توسط  افراد بظاهر دانشمند ساخته شده اصرار دارند و حتی کودکان ما هم دروغ بودن آنها را میدانند و نیاز ی به تایید یا رد پورپیرار هم نداریم. ولی خطرناکتر از پان ایرانیستها پورپیرار است که تلاشی برای انحراف اذهان از این دروغها و سازندگان واقعی آنهاست! وی با اقرار به دروغهایشان خود را قهرمان کرده است و اکنون سعی دارد از این راه تحریفی نوین ایجاد کند و اینجاست که باید مچ او را هم مثل اخلافشن بگیریم. پارسیان باید بدانند که هیچ راهی جز عقب نشستن از دروغها و جعلیاتشان و باز گشت به مرزای ملی قبل از ظهور نامبارک رضاخان ندارند!

هخامنشیان مهاجم و مزدور بنای تخت جمشیدشان زمانی نیمه تمام ماند که ملل منطقه آنها را از اریکه قدرت به زیر کشیدند و داریوش و کوروش فراری آنها در گردنه های صعب العبور به خاطره نویسی پرداختند! و بعد پهلویان برای آنها "این تاقچه من است" حک کردند.

اینهمه فقط اثبات یک چیز است و آن جعل تاریخ و سفارش جعل تاریخ توسط پارسیان عزیز.

پورپیرار البته خود پرورش یافته کلاسهای آموزشی حزب توده است. برای وی ملل تاریخی و غیر تاریخی مفهوم خاصی دارد. برای وی اعتراض ملل غیر فارس مانعی بر تحقق جهان کوچکی برای پارسیان و جهان وطنی آرمانی کمونیستها و مارکسیستها است. هدف این جماعت نیز که پرده از رخسارش پائین کشیدیم نجاتشان از معرکه ایی است که در پیش است.

 

در کامنت آقای م.ستاره نکته جالبی توجهم را جلب کرد: "او که نوشته های آقای پورپیرار را که شما باور دارید و حالا بخشی از اعتقادات خود می دانید را جفنگیات نامید !"... "مسلمان که هستید ؟!"

نمیدانم سریال انگلیسی که جمهوری اسلامی پخس میکرد دیده اید یا نه؟

مردی بود که تلاش میکرد قدرت را در انگلیس بدست بگیرد. برای اینکه افراد اطراف خود را مجبور به تایید خود کند تیکه کلام مخصوص داشت: "شما که بمن اعتماد دارید! مگه نه؟!" و بعد اشخاصی را که با مکث و یا تردید بله میگفتند از سر راهش بر میداشت و سراغ افراد دیگر میرفت. حال آقایان مبصران کلاس پورپیرار چماق اسلام در دست گرفته اند. آنها که رفیق و جهان وطنهای معلوم الحالند اکنون آیات خدا میخوانند! معاویه و عمرو عاص هم این آیات را گیراتر از شما آقایان میخواندند! راستی

البته بنده متوجه نشدم م. ستاره برای کدام کامنت آقای قاراداغلی پاسخ نوشته است مگر اینکه کامنتی باشد که فقط آقایان محارم پورپیرار م.ستاره ، بی نام، و میثم در پشت صحنه خوانده اند! و از فرط عصبانیت یادشان رفته که کامنت را درج کنند.

راستی که توسل به آیات الهی هم مدی است! اینهم از حقانیت کتاب آسمانی ما مسلمانان است که حتی کفاری از این دست مرتدهای به ظاهر توبه کرده از این قشر نیز بدان متوسل میشوند. انسان ناخود اگاه به یاد آیه خواندن فرمانده سفید آریایی اروپایی به شهید عمر مختار لیبی میفتد!

در نهایت م. ستاره دل به دریا میزند و اصل مطلب که باعث عصبانیت وی شده را باز میگوید: "به علاوه ، این توهم که ترکی چنین و چنان است و اول است و تعارفاتی از این دست ، صرفا کلاه سر این و آن گذاشتن است ." معلوم میشود اینهمه سرب داغی که در کرده همه بخاطر شنیدن محاسن زبان مادری ما بوده است!

و در نهایت ما شاهد پاسخ آپدیت شده سید علی خامنه ایی جانشین خمینی از زبان م. ستاره  جانشین پورپیرار هستیم.

تکیه کلام خامنه ای در پاسخ به حق خواهی ملل تحت ستم همیشه "اول اسلام بعد چیزهای دیگر" بوده و هست و اکنون در گفتمان فحاش اندرونی پورپیرار نیز "اول پوریم بعد چیزهای دیگر جای آنرا گرفته است"

"آیا دوست دارید صدا و سیمای فلک زده این مملکت یا رسانه های جهانی ، شرح پوریم و مسایل مربوطه را مقدم بدارند یا امورات زبانی اقوام ایرانی را ؟ این همان سر پلی است که تکلیف قوم پرستی و خدا شناسی را تعیین می کند."

خوب اینهم از معدله پوریم پرستی معادل خدا پرستی!


ما از این اولویتها به دوست و دشمن زیاد داده ایم و بعد از اینکه دم از تله رسته اند اول حال ما را گرفته اند. پارسیان طرف قابل اعتمادی برای ما نیستند. همین مدعیان پوریم دیدیم که جغرافیا و مرامشان بصورت زیبا تری باز منطبق بر منافع رژیم فعلی ایران است. جغرافیای که در آن ارمنی و روس هم قرار میگیرند و جایی برای تورکها که موقعیت برتر آنها را به مخاطره میاندازد وجود ندارد.

اینها واقعا چه تصوری از ما دارند؟!...

آیا ما چیزی جز حق حیات و بودن میخواهیم که اینگونه بر ما میتازند؟! آیا اعتقادات آقای پورپیرار و یارانش میتواند به آنها حق حمله به حقوق ملیت ما را بدهد؟! آیا اینها میتوانند برای خود حقوقی فرا ملی و قومی تعریف کنند؟! آیا اینها قیم ملل غیر خود شده اند؟! آیا این گستاخی ها نشانه شومی برای ما نیست که:  "اسگی دوشمان دوست اولماز؟!!!"

 

در کامنتهای بخش 148 شاهد پیشنهادی هم از سوی آقای اتفاق بودیم. ایشان از افراد مثبت کامنت نویسان هستند و این پیشنهاد ظاهر زیبایی دارد ولی موردی در آن هست که آقای اتفاق بخاطر قرار گرفتن در جبهه طرف مقابل از ان غافلند و آن اینکه هم اکنون سرزمینهای آباد و ثروتمندی که همراه ملل آن به زور سلاح تحت اسارت قرار گرفته اند هم خود و هم ثروتشان متعلق به مالکان آن است و نفت عربستان (خوزستان) متعلق به ملت عرب آن است و هیچ قوم و قبیله ایی چه تورک و چه فارس و کورد حقی در حتی یک قطره آن ندارند. کسانی که  منابع دارند باید هم کار کنند و هم از منابع برای پیشرفت خود استفاده کنند و کسانی مثل پارسیان که منبعی ندارند باید کار کنند و تجارت و بار داری و نداری خود را خودشان بکشند.

و اما در مورد هزینه و هدف! هدف ما رهایی از سلطه و احتمال سلطه بیگانه و غیر خود است. و این تنها از طریق استقلال بدست میآید. اگر روزی قرار بر ایجاد ملل متحد مسلمان باشد ما باید اختیار خود را بی هیچ تاثیری از یک نیروی غیر بومی در دست داشته باشیم تا انتخاب ما واقعی باشد نه به شکل واقعی. و در ضمن هزینه دستیابی به این اهداف نه برای ملل تحت ستم که برای ملیتی که بخواهد بر استیلای خود اصرار ورزد گزاف خواهد بود. در هر حال پارسیان قومی تحت محاصر ژئوپولتیک هستند و ما وقتی به جغرافیای ایران مینگریم سرزمین کویری فارس و سرزمینهای آباد خود و ملل غیر فارس را میبینیم و ایمان مان بر این قرار میگیرد که طرف زیاده خواه کوچکترین امکان مقاومت در مقابل یک هجوم و فشار همه جانبه از سوی ملل اطراف را نخواهد داشت. و این است که پورپیرار و برانگیزندگان وی تلاش دارند ملل تحت ستم را از طریق ایجاد و معرفی یک دشمن ساختگی از یک ملت بدنامی مثل یهود  از این تهاجم و فشار بازدارند... وگرنه اینها هر جا که لازم داشته باشند برای حفظ ام القرای مسلمین و ام القرای پارسیان و ام القرای نژد پاک آریایی و ام القرای تشیع  و... و...  و...از همان پوریمیان و اسرائیل و آنوسی وکلیسایی و کنیسایی کمک خواهند گرفت!

حال بیایید ما هم بخود جرات و جسارت دهیم و شعاری برای خود بسازیم. ما هم ام القرای تورکان  مسلمن و تمام مسلمنان باشیم. برای استارت این ام القرایی خود را از هر کس رها می سازیم. آیا اینها که دنبال این رهبری هستند و هیچ کس غیر از خود را حق و محق نمیدانند این حق را برای دیگران نیز قائل هستند؟!

تمام دنیای اسلام و تمام مسلمین غیر از این آقایان منحرف و آنوسی شده اند. پوپیرار که وظیفه انسانی و اسلامی خود را در مقابل ارمنی فراموش میکند و قول تحریف تاریخ قاراباغ به نفع ارامنه را میدهد بقدری که جناب سیمونیان هم به خود جرات میدهد بعد از اینهمه جنابات که بر ملت ما روا داشته اند جنگ ملت بی سلاح ما را با ارتش مشترک روس و ارمنی که فرانسه و ایران و روس سلاح در کفشان گذاشته بودند قتل و کشتار زنان و کودکان مسلمان را جنگ بین دو ارتش بنامد. مسلما عقل انسان حکم میکند که با کسی که از او حممایت خواهد کرد باشد. در این جنگ قاراباغ برای من تورک آذربایجانی مسلمان تورکیه بعنوان برادر حامی و لایتغییر من عمل کرد و دولت عربستان هنوز هم ارمنستان را ن برسمیت شناخته و نه کوچکترین روابطی با آن برقرار کرده است و هر گونه رابطه با آنها را مشروط به حل موضع قاراباغ کرده است. آیا مفتی عظم عربستان برای من مسلمان بهتر از مرجع تقلید شیعه که تنها برای خفه کردن من و حمایت از دولت فارسیان فتوا صادر میکند نیست؟!

شاید برخی برادران موضع بنده را تند ارزیابی کنند ولی اینها سوالات درونی تک تک ماست. تنها تفاوت من با دیگراناین است که صریحا و بدون توجه به پوشش و مقابل مخاطبان سوالات را مطرح میکنم و اینها که نه عادتی به این سوال پیچ شدنها دارند و نه جوابی برای آنها به تکفیر میپردازند.

بیایید به خود جرات دهیم. از هیچ کس و هیچ چیز نهراسیم. زندگی و ماندن و بودن حقی الهی برای ماست. خداوند ما را آفرریده به ما سرزمین بخشیده به ما هویت داده است و برای اینکه راه را به بیراهه نرویم مقررات اخلاقی و انسانی خود قرآن مقدس را برایمان داده است. پس با جسارت و با صدای بلند بگوییم هر کس این حق را نقض کند در هر جبهه و مقام و لباسی که باشد مدعی هر مسلک و مرامی که باشد، دشمن من و خدای من است و مستحق سرکوب و دور کرده شدن از آبو خاک من! نه سلاح او و نه ادعای اسلامیت و انسانیت او به حق نقض موجودیت و حقوق مرا نمیدهد. قبل از هر گونه انتقاد و اظهار نظری پورپیرار و یا هر کس دیگر باید بر غیر قانونی بودن حضور خود در آب و خاک من و فلسفه بافی برای توجیه آنرا اعتراف کند. بعد از سرنوشت این ملیت و این سرزمین پای خود را بیرون بکشد و بعد پیشنهاد برادری و مودت صادر بفرماید که ببینیم تمایلی برای مشارکت در چنین مودتی داریم یا نه؟!

اروپایی ها ابتدا از خاک هم عقب کشیدند و بعد سالها راجع به چگونگی اتحاد بین خود مذاکره کردند. اینها در حالیکه سرزمینهای ما تحت تسلط دارند و هر جا لازم شد از شاخ و شانه خود هم سخن میرانند خیلی راحت چنین شعارهایی را میدهند. چون حتی یک قدم به عقب از طرف ما برد برای آنها در این سرقت و عودت مال دزدی است. یانها یک گناه کبیره مرتکب شده اند و حریم ما را نقض کرده اند و اکنون انواع فلسفه و تجاهل و توجیه رابرای اغنای ما بریا صرف نظر از بیرون راندنشان از سرزمینمان بکار میگیرند.

اگر آقایان پورپیرار و محارم اندرونی و بیرونی شان خواهان صلح و دوستی و برادری هستند باید ابتدا خود را از وضعیت مهمان ناخوانده و یا صریح و در واقع امر از وضعیت تعدی و تجاوز بیرون بکشند. تنها با ایجاد چنین شرایط و رفتاری است که میتوان راجع به حسن نیت و سوء نیت اینها قضاوت کرد.

 

قورخما!

بو ماوی گؤی آلتیندا یانان آل گونشین

و افقلرده گولن آل شفغین سؤنمویه جک!

ایلک باهارین آچاجاق گول،

 اؤتجه ک بولبوللر.

دونیامیز بیرده بو عالمده خزان گؤرمه یه جک.

دونیا دورودقجا سهندین اوجا بورجوندا یانان

اول گوموش رنگلی آی یوللاری آیدینلاداجاق!

آخاجاق نهریلرین،

هم آچاجاق لاله لرین!

بیرده ائولرده، اینان،

سؤنمویه جک اود و اوجاق!

ای منیم شانلی! ائلیم حۆر وطنیم! آل گونشیم!

آینا تک پارلاق افق،

دریا تکین چرخه اسیر!

آی قادینلار، آنالار،

بیرجه آچین پنجره نی-

صوبح آچیلماقدادی،

صوبحون یئلی داغلاردان اسیر!...

(ساهیر)

 

متن کامل کامنتهای مورد اشاره

نویسنده: بی نام

یکشنبه 22 اردیبهشت1387 ساعت: 22:24

جناب ا قای رضا
سلام علیکم
من نیز نظری در مورد بنیان اندیشی دارم وان را چنین درک کرده ام که :
بنیان اندیش اغاز انحراف ,عوامل انحراف ,اسباب انحراف در تاریخ بشری (ودر حد اقل ان تاریخ منطقه) را شناخته وعلاوه بر اعتقاد به اصول بنیان اندیشی ذکر شده توسط حضرتعالی دو مشخصه قابل تمیز دارد اول قیام به جهت اصلاح انحرافات ودوم دوری از انحرافات(خود نگری ها وخود خواهی ها) تا رسیدن به اعتلای اولیه(برادری وبرابری) قبل از انحراف.
بنیان اندیش اعتقاد به جهان وطنی و اخوت اعتقادی دارد
از انجایی که دین اسلام خود زایشی تقابلی برابر این انحرافات است بنیان اندیش فقط وفقط می تواندصاحب اندیشه ودرک اسلامی باشد ولو اینکه شهادتین را نگفته باشد

 

نویسنده: میثم

یکشنبه 22 اردیبهشت1387 ساعت: 23:33

آقای سهند این معنی "آشنایی خوب "را هم باید رضا خان معنی کند تا بیشتر با منظور شما آشنا شویم!!!!!

 

نویسنده: قاراداغلی

دوشنبه 23 اردیبهشت1387 ساعت: 0:27

با سلام خدمت استاد محترم و سایر دوستان
استاد لطفاً اگر مقدور باشد ، تعریفی از بنیان اندیشی ارائه بفرمایید . راستش ، بنده نه ، میتوانم تعریف آقای رضا را بپذیرم نه تعریف آقای بی نام را . تعریف آقای رضا را بخاطر اینکه معتقدم
بنیان اندیش نمیتواند بر پدیده های اجتماعی «تعصب» داشته باشد ، زیرا معتقدم «تعصب» عقل را گمراه میکند و مانع دریافت حقیقت میشود . لذا ، با عنایت بر اینکه «بنیان اندیش» را مدام در پی کشف حقیقت و جایگزین نمودن آن با «تصورات»ی که بنام «حقیقت» پذیرفته بود می دانم ، نمیتوانم او را انسان «متعصب» بشناسم . تعریفی که آقای بی نام ارائه داده اند (بنیان اندیش اعتقاد به جهان وطنی و اخوت اعتقادی دارد) ، به گمان من تنها تفاوتش با «مارکسیسم» در کلمه «اخوت» است که آنها بیشتر از واژه «رفاقت» استفاده میکنند و به «جهان وطنی» شهره هستند . همچنین برای من تصور انسانی با «درک اسلامی» و در عین حال «شهادتین نگفته» بسیار مشکل است ، مگر اینکه منطق «دکتر علی شریعتی» را بپذیریم که استاد مسحی و یا بیدین دانشگاه سوربن را مسلمان میدانست ، در حالی که خود وی چنین ادعایی نداشت .

 

نویسنده: قاراداغلی

دوشنبه 23 اردیبهشت1387 ساعت: 0:29

بنده ضمن آنکه خود را روشنفکر نمیشناسم ، اما مشکل فراوان دارم ، بر این اساس تصور من از بنیان اندیشی ، نوعی برخورد با وقایع و پدیده های تاریخی است (صرفنظر از بعد زمانی) . که در این صورت میتواند مسلمان و یا غیرمسلمان باشد . بنا بر برداشت بنده ، «بنیان اندیش» بجای اینکه خود را سرگرم بررسی «اجزاء» تاریخی بنماید و در باره «رد» یا «قبول» آن تصمیم بگیرد ، به منشأ و سرچشمه وقایع نظر دارد . مثلاً بجای اینکه به بررسی تک تک آثار مورخان بپردازد ، مورخ مأخذ را بر می گزیند و صحت ادعاهای او را بررسی میکند . وقتی به این نتیجه رسید که مورخ مأخذ فاقد اعتبار است سایر آثار منشعب از آن را فاقد اعتبار اعلام میکند . در مورد تاریخ ایران باستان ، وقتی مشخص شد که نوشته های ابن ندیم فاقد اعتبار است و حتی خود او شخصیت مجعول و مجهولی است ، نیازی به بررسی آثار مثلاً زرین کوب و پیرنیا و دیاکونوف و ... وجود ندارد زیرا سنگ بنای نوشته آنها سست و بی بنیاد بوده و مردود است . البته بنظر حقیر ، در مورد خاص خودمان «اخوت اسلامی» یک هدف آرمانی است که مسیر حرکت «آتی» را مشخص میکند و میتوانیم با استفاده از شیوه «بنیان اندیشی» ، راه یا راههای درست وصول بدان را بازشناسی کرده و مورد استفاده قرار بدهیم .

 

نویسنده: ناصر پورپیرار

دوشنبه 23 اردیبهشت1387 ساعت: 1:34

آقای غاراداغلی. بنیان شناسی نقطه ی مقابل ساده اندیشی کنونی در زمینه ی تاریخ و فرهنگ ایران است که انشا’ الله در یادداشت بعد با نمونه های شگفتی از آن آشنا می شویم. مثلا بنیان اندیش برای قبول آن فرهنگ گسترده ملی که اینک تبلیغ می کنند، ابتدا به دنبال ابزار آن یعنی خط و محیط های آموزشی و دیگر لوازم مورد نیاز آن گسترش می گردد، چنان چه برای قبول حضور حافظ و سعدی، بدوا شهر شیراز و فضای مادی موید ظهور آن ها را می جوید، که وجود ندارد. به همین ترتیب با پایه قرار دادن رخ داد مخفی مانده ی پوریم و مصور کردن عواقب بنیان برانداز آن، هر نوع ادعای وجود تجمع و تمدن و تولید و توزیع پس از پوریم تا زمانی معین، یعنی تا ظهور اصطلاحا صفویه را، غیرممکن می داند و برای استحکام بیش تر این مدخل به نبود مظاهر شهرنشینی و تاسیسات عام المنفعه نظیر حمام و بازار و کاروان سرا و آب انبار رجوع می دهد. بنا بر این، برداشت درست از مطالب این وبلاگ تا زمانی که کسی تکلیف خود را با بنیانی ترین علت و ماخذ تحولات منفی در تاریخ شرق میانه، یعنی پوریم، روشن نکرده باشد، ممکن نیست. زیرا قبول وقوع پوریم، که اسناد بدون تردیدی برای اثبات آن به دست است، هرگونه سرگردانی در فهم روند تاریخ این منطقه و جاعلانه بودن داده ها و ادعاهای کنونی در باره ایران را، بدون نیاز به جنجال های عوامانه، برطرف می کند. """(تضاد در گفتار پورپیرار)8  بنیان شناسی از جز’ به کل نمی رود بل کل را ملاک تعیین تکلیف با جز’ قرار می دهد. مثلا اگر دلایل نیمه تمام ماندن ساخت ابنیه ی تخت جمشید را عرضه می کند، خود به خود هرگونه بحث درباره ی وجود امپراتوری بزرگ و دراز مدت هخامنشیان و سلاطین پس از خشایارشا را وقت تلف کردن می داند. بنیان اندیش برای سئوالات بنیان شناسانه ی خویش پاسخ های بنیانی می طلبد و نه هیاهوی تبلیغاتی، چنان که هجوم اسکندر و عرب و مغول به سرزمینی فاقد تحرک اجتماعی را افسانه های یهود بافته ای می داند که برای رهایی و رد گم کردن و خلاص شدن از اتهام رسوا کننده ی پوریم ساخته اند.

 

 

توضیح و انتقاد :آقای پوپیرار شرایط زندگی و محیط بیابانی را شرط وجود و عدم وجود سابقه برای شهر ها قرار میدهد. هر ملتی شرایط خاص محیطی و زندگی مخصوص خود را دارد و میتوان شرایط محیطی بیابانات و  زندگی و امکانات ایجاد شده متناسب با آنرا برای دیگر مناطق جغرافیایی که هر کدام شرایط حیات و نبات خود را دارند بسط داد.  

در این گفتار وی تضاد نیز وجود دارد زیرا وی از جزء به کل رفته است ، نه از کل به جزء. فکر میکنم ایشان در رسیدن به آنچه آنرا حقیقت مینامد از جزء به کل میرسد ولی در استدلالات خود بر عکس عمل میکند. مثلا وی عدم حقیقی بودن تاریخ پارسیان را که کل دارایی آنهاست دلیلی بر عدم وجود تاریخ برای تمام ملل تصویر میکند یعنی بخاطرمحدودیتی که "کل" در ذهن وی دارد و تمام دنیا باید حول محور تاریخ پارس گرد آیند دیگر تاریخها را نیز مردود مینامد. بهمین دلیل است که ایشان بدلیل ناتمام ماندن تخت جمشید که بر اثر شکست پارسیان از ملل منطقه ناتمام مانده است دلیل بر عدم وجود تمدن در دنیای خاور میانه میداند زیرا برای وی تمدن با تخت جمشید آغاز و با تخت جمشید متوقف میشود و چون آنها را متوقف کرده اند این توقف باید شامل حال همه شود تا در آینده بتواند شروعی جدیدتر و باز پیشرو برای پارسیان تعریف نماید!!!(آراز بیلگین)

 

 

نویسنده: رضا

دوشنبه 23 اردیبهشت1387 ساعت: 8:7

با سلام خدمت تمام دوستان، بنده از روزی که قران را بعنوان بنیان اندیشه های خود انتخاب کرده ام و اصول آن را پذیرفته ام ، برحفظ اصول و اندیشه های ثابت قران تعصب دارم یعنی همواره در هر موضوعی به دنبال ریشه ها و اصول متقن آیات هستم و هرگز کورکورانه نسبت به رد یا قبول موضوعی نمی پردازم. در مورد تاریخ هم چنینم و علت حضور من در این سایت تعصب و ریشه جویی است . زمانیکه پوریم برای من ثابت شد اصل آنرا متعصبانه( و نه کورکورانه) پذیرفتم و حق خود میدانم که راجع به سوالاتیکه در ذهنم بوجود می آید تحقیق کنم ( که اگر چنین نکنم کورکورانه دنباله روی کرده ام و در جایی کم خواهم آورد و ساختار فکری دگم خود را برهم خواهم زد و صد البته کورکورانه) پس مجددا تشریح می کنم که بنیان اندیشی به عقیده من جستجو و تحقیق و رسیدن به اصولی ثابت شده در موضوعی و اعتقاد متعصبانه به آن است که این تعصب نه کورکورانه بلکه جستجو گرانه است.

وب سایت

 

نویسنده: رضا

دوشنبه 23 اردیبهشت1387 ساعت: 8:9

ادامه.......من درکامنت قبلی خود برای جلوگیری از اطاله کلام با جملات ساده سعی در تعریف یک خطی از اندیشه خود کردم و از بینام و قاراداغلی عزیز بخاطر توضیح نظر خود ممنونم.اما نمیدانم چرا دوستان دیگر بجای پاسخ به من(یا حتی توضیح خطای من) از من بعنوان یک الگوی بد برای قانع کردن سهند استفاده کرده اند.اگر من مشکلی دارم بیان کنید.من شانس دیدن هیچ یک از دوستان را نداشته ام و جز یکی دو ایمیل با برخی از برادران ، برخورد دیگری خارج از وبلاگ با کسی نداشته ام و این چند سطر کوتاه کامنتها بمن اجازه نمیدهد که در مورد اشخاص به قضاوت بنشینم.متاسفانه کسانی هستند که بخاطر تسلط به علم لدنی با یک سطر خواندن از کسی میتوانند به شخصیت وی پی بردند و قضاوت در کل کنند. اگر تعریف استاد را دقت کنیم گفته اند بنیان اندیش از جزء به کل نمی رسد یعنی با یک کامنت رضا در کل موضوع دست به کشفیات نمی زند.بهرحال ایکاش همه می توانستیم در حین قضاوت حضور خدا را حس کنیم.
ضمنا بنده تعاریف دیگرم را هم نیازمند توضیح دوستان میدانم.

وب سایت

 

توضیح:  اشاره برادر مان رضا به میثم است.(آراز بیلگین)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

سخنی کوتاه در مورد تعاریف آقای رضا کامنت نویس پورپیرار

نویسنده: رضا

یکشنبه 22 اردیبهشت1387 ساعت: 9:2

بنام خداوند قلم و بیان
من مدتیست که با خواندن کامنتهای نصب شده ، معنی برخی کلمات و اصطلاحات را گم کرده ام یعنی برداشت من از مجموعه این کامنتها باعث شده که فکر کنم بنده تاکنون یا معنی این کلمات را نفهمیده ام یا فرهنگ لغات این مجموعه متفاوت است و این مسئله باعث اختلاف نظر میشود. حال ازدوقشر مصطلح بنام بنیان اندیش و هویت طلب، اگر کسی از دوستان محترم حوصله و فرصت دارد، تعریف این چند لغت و اصطلاح را بیان کنید تا شاید منهم بتوانم به شناخت صحیحی از دوستان برسم.البته برای دوری از هر گونه شبه ای من درک خودم را مینویسم ولی خواهش میکنم اگر موافق نیستید مارک نچسبانید:
بنیان اندیش: کسی که نسبت به حفظ اصول و بینانهای ثابت شده اندیشه خود تعصب دارد و حاضر بعدول از انها نیست.
هویت طلب: کسیست که میخواهد به چراها و چگونه های هویتی خود پی برد و تعصبی در مورد نتایج ثابت شده آن ندارد و تاریخ را برای درک صحیح موقعیت هویتی خود میخواند نه برای تحقیر یا برتری جویی.
قوم گرا: کسی است که نسبت به خوب وبد قوم خود متعصب است و حاضر به قبول ایرادات قوم خود نیست. قوم خود را برتر ازدیگران می بیند وشکل پیشرفته ان ناسیونالیست و پان و شوونیست است.
روشنفکر: کسی که با سعه صدر و تکیه بر اصول متقن علمی به مسائل مختلف فلسفی و ایده ئولوژیکی نگاه میکند.
شبه روشنفکر: کسی که از کلمات و جملات علمی برای عملی کردن مقاصد ناحق و غیر اصولی بهره میگیرد.
مسلمان: هرکسی که زبانی و قلبی و عملی تابع قران است و همیشه خدا را حاضر میداند و ندانسته و نشناخته قضاوت نمی کند و در همه حال تقوی الهی را در نظر دارد.
آنوسی: هرکسی که بنام دین اسلام ، مسائل غیر قرانی را داخل دین می کند.

وب سایت

 دوست عزیز جناب رضا،

تعاریفتان عالی است. اگر چه  همانطور که فرموده اید راه برای تعریف ما نیز باز است.

لذا من هویت طلب که اثبات آن و دست یابی به آن حقوق ملی ما را تضمین خواهد کرد تعریفی پراتیک از مسائل داریم که با کمی تشابه و با ویژگی های اشاره نشده در  تعریفهای موجود شما وپذیرندگان آن  که بدلیل ایجاد امکان تفاسیر خاص از آن و ابتدا عقاید غیر علمی و تحریفی اعلام و بعد آنرا نام گذاری میکنند برایتان عرضه میداریم.

بنیان اندیش: کسی که نسبت به حفظ اصول و بنیانهای فکری اندیشه و واقعیات پایبند است و آماده تطبیق با واقعیات بر اساس بنیانهای فکری. وی بجای تعصب سرکوبگر همیشه آماده دفاع مستند و مستدل از بنیانهاست. او اجازه ایجاد ژارانتز در ماقبل و مابعد قوائد بنیان اندیشی خود را به کسی نمیدهد.

هویت طلب: هویت امر موجود و واقعی برای هر ملتی است. او هر زمان از موجودیت هویت خود بر اساس بنیانهای فکری مستند دفاع میکند. و حفظ همبستگی هویتی یا مفهوم بد تعریف شده پان جزئی از طبیعت و حقوق اوست.هویت طلب خود را می شناسد و کسی او را برایش تعریف نکرده است. او مخالف انکار خود از سوی افرادی با اهداف خاص است.

 

قوم گرا: کسی است که نسبت به خوب وبد قوم خود متعصب است و حاضر به قبول ایرادات قوم خود نیست. قوم خود را برتر ازدیگران می بیند. شکل پیشرفته آن نژآد پرستی و شوونیسم تهاجمی است که حقوق دیگر ملل برای حق حفظ هویت و همگرایی ملی و حفظ سرزمین قائل نیست.  

+ روشنفکر: کسی که تفکر باز و علمی و آماده پذیرش حقایق و دارای توان تولید فکر است.

شبه روشنفکر: کسی بیانی بیانی شبهه علمی و مدعی علم دارد و از ناآگاهی و ضعف افراد برای فریب و انحراف آنها سوء استفاده میکند.
مسلمان: هرکسی که زبانی و قلبی و عملی تابع قوانین  و مقررات قران است و همیشه خدا را حاضر میداند و در سدد فریب و نیرنگ نیست و خود را به گناه حق الناس و حق الله نمی آلاید. ریا کار دو رو نیست و عدالت در فکر و کلام دارد. کلام قرآن را تفسیر به رای نمیکند و بخود جسارت ساخت مکمل برای کلام خدا  نمیدهد.
آنوسی:
هرکسی که بنام دین اسلام ، مسائل غیر قرانی را به دین نسبت میدهد. و در کلام خداوند  تحریف و تفسیر  خود ساخته می افزاید. در سدد سوء استفاده از تقدس دین بر علیه حقوق انسانها و نقض حقوق آنها با تلاش برای ایجاد تقابل بین حقوق واقعی و معلوم انسانها با دین است. چنین کسی همیشه سعی در ایجاد تقابل بین موجودیت و هویت انسانها با دین دارد. بجای همه جانبه نگری به بعدی نگری میپردازد و افکار ودید انسانها تاثیر پذیر را در آن سمت حرکت میدهد تا به نتایج شوم خود برسد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

جهنّمه گئده ن یولداش آختارار!

موضوع تحریف تاریخ در ایران کار دیروز و امروز نیست. یعنی ما در طول تاریخ هر جا که ردی از پرسه زنان فلات ایران می یابیم مثل کتیبه کوروش در بیستون که بر خلاف ادعای هند-اروپائیان که آدرس موطن خود را بجای پارچه آفریقایی آسیا یعنی هند به اشتباها به سیبری (سابار-ساوار=سرزمین آزاد) نسبت میدهند خود به مهاجرتش از انشان افغانستان اشاره میکند و البته برای خود اعقاب پادشاههم معرفی میکند. ولی این هندوان و افاغنه مهاجر با الهامات معلمان فریبکار اروپائیشان بزور خود را برای تبدیل شدن به مقربان درگاه اروپا به سیبری که از سرزمینهای مادر تورکان باشد می چسباندند. سیبری که هنوز هم با وجود تسویه های نژآدی و تغییر ترکیب جمعیتی آن از سوی روسها تورکان خاکاس وچندین طایفه تورک دیگر را در خود دارد و اخیرا هم خبری از اصالت آسیایی سرخپوستان منتشر شد که اشاره و تایید داستانها و افسانه های پدران و مادرانمان بعنوان حاملان حافظه تاریخ ملی مبنی بر حرکت گروهی از ملت تورک به سرزمین تاریکی (قارانلیق اؤلکه) و عدم بازگشت آنهاست. (رجوع کنید به اوغوزنامه)

فاشیزم ابتدا راسا به جعل هویت و تاریخ خودش بطور مستند اعتراف میکند ول یاین بزرگنمایی از خود را به گردن یهود می اندازد. او اکنون که تصور میکند اعتماد ملل غیر فارس را جلب کرده است به صدور فتوا بر علیه موجودیت و تاریخ ملل غیر فارس میپردازد. ملل تحت ستم فریاد بر می آورند که ای فلانی ما با چشم خودمان دیدیم که آثار فلانجا را منهدم کردند و اشیا آنرا معلوم نشد کجا بردند ول ایشان سندی به ظاهر منطقی میخواهد. عکسی بدهید. چون دقیقا میداند که اگر کسی جسارت کند در خیابانهای این شهر حتی برای تفریح عکسی بیندازد حسابش را میرسند چه برسد به عکس برداری از آثار تاریخی تازه از خاک بر آمده مللی که قرار است تاریخ ینداشته باشند. او دیگر خود را از ارئه سند بی نیاز میداند و استدلال را هم لازم نمیداند!!! و قول میدهد شهرهای موجود را هم تکذیب کند و حاصل تحولاتی خاص کند!!!

...و ظهور شهرهای کنونی، حاصل تحولات اجتماعی و تدریجی دیگری است که به بیان آن با خواست الهی خواهم رسید. این مطلب بدیع، اگر با رد آسان ادعای دیرینگی تهران و شیراز اثبات می شود، پس گفت و گو در باب شهرهای کوچکی ضرورت ندارد که عمدتا چون نمونه قم و کرمان و تمامی دیگر شهرهای استان خراسان و آذربایجان، تنها پس از انقلاب ۵۷ توسعه یافته و از صورت دهات و قصبات خارج شده اند...

و این است که آراز فریاد میکشید که این حیله جدید فاشیزم است و پورپیرار خیلی صریح به او قول داده بود در آینده "مطالبی بنویسد" که آراز بیلگین حتی اگر در آینه هم نگاه کرد خود را نشناسد! و البته آراز پاسخ شایسته این یاوه را به او داده بود که هویت او ملتش برای او و ملتش مسلم است و تلاش برای نقض عینیات و بدیهیات ملت ما جز رسوایی برایش نیاورد. آن روز نیز به او نوشتم که من هویت خود را میدانم و تعریف توی بیگانه مرا دچار بی هویتی نخواهد کرد. و اینجاست که تمام پیش بینی های آراز بیلگین یکی یکی محقق میشود و همه شاهد میشوند که این مار افعی فاشیزم چیزی جز پوست اندازی نکرده است. ولی او تصور نمیکرد که آراز نه او نه از تهمتهای او و نه ناتوانی هم ملیتی هایش که ممکن بود او را در برابر دشمن جدیدالپوست حتی مورد حمله هم قرار دهند او را از افشای افکار پلید و زیرکانه فاشیزم باز نداشت. و اکنون آراز بر طبق همان اسنادی که با مجبور کردن دشمن به رو کردن اهداف پشت پرده و موزیانه اش مچ او را گرفته است. ولی او غافلانه آخرین تلاشهای خود را میکند و تلاش دارد آخرین حرفهایی را که در دهانش گذاشته اند به حکم مامکوریت شومش بر زبان راند. وی خیلی صریح و بدون پرده میخواهد حتی تاریخ ملل غیر فارس را به بعد از سال 1357 منتقل کند. نیازی به استدلال هم نمیبیند چون دیگر قاضی القضات تاریخ است و "هرچه استاد بفرمایند همان میشود"!!! و این است که ما شاهد شکل گیری یک پیشوا میشویم. پیشوایی فارس که شوونیسم رسوا شده را که تاریخ 2500 ساله اش زیر سوال رفته بود کمی معاصرترش میکند و همراه آن تاریخ سایر ملل را به 30 سال کاهش میدهد. یعنی ما در این شرایط که لا اقل بعد از حمله مغولان یک تاریخ تقریبا 500 ششصد ساله داشتیم دیگر با کاهش سن آقایان فارسمان سن ما طبیعی است که باید متناسب و بلکه شدیدتر از سن اربابمان کاهش یابد! و این را که می گوید؟! طبیعی است که هیچ کس حق چنین فتوایی را جز استاد معظم و پیشوا معزز ندارد! و  "حرف آخر را فقط او خواهد گفت"  و فقط او میتواند بگوید ولاغیر! دریغا که برخی از فرزندان ما به این راحتی دنبال مردی از جنس فارس میفتند! آراز معترض را قاتی کرده می نامند. او که از آنها میخواهد بیدار باشند و کمی به نتیجه و اهدافی که فاشیزم نوین درپیش گرفته بیندیشند. به واقعیت خود. به اینکه آنها وجود دارند و حتی اگر کل تاریخ و سوابق مکتوب  وشفاهی آن محو گردد هیچ چیز واقعیت وجود و حضور آنها را عوض نمیکند!

 

دیلسیزی دیندیرسن نه قوپار!

اصولا ملیت تورک در هیچ صحنه تاریخی از خود ناسیونالیسم افراطی بروز نداده است. ضعیف پروری و دگر دوستی ملیت ما اگر چه یک خلق انسانی والاست همیشه بلا و دردسر اصلی ما هم بوده است. ما همیشه دشمنان خود را زود میبخشیم و خیلی راحت از گناه و اشتباه دیگران را میگذریم و این به دلیل حضور و ظهور خصلت اصیل انسانی در ملیت ماست.

امروزه نیز ناسیونالیسم تورک بیش از آنکه ابداع و ذات متعصب باشد عکس العملی به دنیای خارج است. ملیت تورک از زمات پتر کبیر که به تقلید از انگلیس و دیگر دول استعماری به فکر حرکت به طرف جنوب افتادملیت صلحجوی ما را دچار صدمات جبران ناپذیری کرد. این فلاکت بزرگ اول با با ورود نیروهای متجاوز روس به قازان مهمترین شهر مان در منطقه ایی بالاتر از شمال دریای همیشه خزر آغاز شد.

فشار و تحمیلات روسها اول بار پدر بزرگوارمان تورک تاتار اسماعیل گاسپیرالی را به عکس العمل واداشت و تورک مسلمان شروع به تعریف هویت خود در مقابل ملیت و هویت مهاجم پرداخت.

در قازاقستان جنایاتی که روسها مرتکب شده اند هرگز فراموش نخواهد شد. جمعیت قازاقستان طی چند سال از تهاجم روسها و جنگهای مقاومت ملتمان و قتل و عامهای معروف استالین از چهار میلیون به دو میلیون یعنی به نصف تقلیل یافت.[i]

در فلات ایران نیز سیاستهای استعماری انگلیس فارسهای اقلیت بیابان نشین را بر ما تحمیل کرد. فارسی که طبق شواهد تاریخی تنها چهار منطقه کوچک جمعیتی در مراکز کویری داشت. اصفهان و شیراز دچار استحاله و تغییر هویت گردید و موج مهاجران پارسی گریخته و یا مهاجرت داده شده از هند و اکراد افغانی تبار که هنوز بازماندگان اجداد قدیمشان در خراسان نیز موجودند به این سرزمین سرازیر شدند و سرزمینی تورکان شمالی و اعراب و لارهای جنوب را اشغال کردند. اروپائیان که خاطراتی از پاریان در آثر هرودوت کور که کل عمر خود را از محله زادگاه خود پا بیرون نگذاشته بود خلیج بصره و عرب مسلمان را بنام پرسه زنان نوشت و خواند و پارسیان نیز همین را بهانه خود برای ادعای مالکیت بر سرزمینهای بسیار کردند.

کل این تهاجم نامیمون تورک و عرب را به عکس العمل واداشت و تورک و عرب که تا دیروز بر حکم دین و روح انسان دوستی و عدالت پرورش کلامی در مورد هویت ملل همسایه و مهمان به زبان نمی آورد و بر کاغذ جاری نمیکرد  نه تنها برای دفاع از هستی خود زبان گشود و به سخن در آمد بلکه او نه مثل پرسه ها که داستانها وافسانه های پارسیان هندی که بر اساس علم سند به اثبات و تثبیت خود پرداخت و اینجا بود که پارسیان دروغها و تحریفات خود را برملا دیدند. آنها با دست پاچگی به فکر راه نجات بودند. از سویی افراط آنها در مواجهه با سازندگان اروپایی خود نیز پشتیبانی آنها را از کفشان روبوده بودو بیرون آمد اسناد دخالتهای اروپاوئیان در ساخت این ملیت و تعاریف آناه به منظور متامع استعماری و ضد تورک عثمانی آنها را به فکر چاره انداخت.

پرفسور شهید ذهتابی که نامش در لیست مقتولان قتلهای زنجیره ایی قرارگرفت به نگارش تاریخ دیرین تورکان ایران پرداخت و تاریخ سرقت شده ملیت ما را به خانه باز آورد. ملل عرب در جنوب نیز بیکار ننشسته بر اساس ذات مسلم موجودیت خود به ترد سومورگنهای پارسی از سرزمین خود کمر همت بستند. کوردها هم که همیشه تنها کاربردشان برای پرسه زنان نسبت دادن نژآدی آنها به آریائیان بوده و هست برابر حسیات انسانی خود از قدیم و جدید با آنها به مقابله برخواستتن. بلوچه و تورکان تورکمنها و افشار همه به زمزمه رهایی پرداخته بودند. عرب دیگر حاضر به تحمل نام تحمیل شده پارسی بر آب و خاک خود نبود.

حال پارسیان بی هویت و بی تاریخ مانده بودند. باید کاری میکردند وگرنه بعنوان قومی مورد نفرت عموم مورد هجوم ملل تحت ستم قرار میگرفتند. اولین اقدام آنها شکار کوردها از طریق دادن امتیازهای سرزمین از جیب خلیفه یعنی تورک و عرب بود. آنها به کوردها امکان دادند که در آذربایجان غربی و خوزستان ادعای ارضی مطرح کنند. دلارهای نفتی عرب و صنایع و معادن تورک صرف تصاحب سرزمین عرب در خوزستان و تورک در اوخباتان(همدان) و آذربایجانغربی و نیز تغذیه پول سلاح برای پ پ ک برای تشکیل یک حزب جایگزین برای احزاب کهنه کار دموکرات و کومله که بندرت فریب پارسیان را میخوردند، گردید. اما این تنها راه نبود. چون در عمل نوعی اشغال و تجاوز بود و مسلما دفاع را بر می انگیخت. در این گیر و دار باید یک برنامه ایجاد شکاف در صفوف متحد چنین تدافعی بوجود می آوردند. لذا دست به یک عقب نشینی تاکتیکی زدند و پورپیرار بعنوان یک مهره آتودار وارد عرصه شد. از سویی شایعاتی هم مبنی بر عرب بودن وی دل یارجوی عرب را هم برای پذیرش وی نرم میکرد. او مامور شد که اعتراف کند تاریخ ایران تحریف شده است. ولی این تحریف کننده کیست؟ مسلما این گناهکار نباید سازندگان اروپایی آنها و یا خودشان باشند چرا که در آنصورت باید از تمام مسروقات چشم بپوشند باید عذرخواهی و جبران میکردند. از سویی هیچ تضمینی نبود که این اعتراف ملل تحت ستم را از راه استقلال و ترد بیگانگان هندی تبار پارسیان هند بازدارد. لذا باید گناهکاری مخصوص این اتهام را به گردن میگرفت. کسی که در هیچ دادگاهی در وجدان مسلمان نتوان او را تبرئه کرد. و چنین متهمی جز یهود که با همه ما در موضوع فلسطین مشکل دارد نمیتواند باشد. هرکس گناهکاری او را مردود شمارد به نوعی به دفاع از او متهم خواهد شد. آنها از متهمان توطئه علیه پیامبرمان نیز هستند. گناه قتل پیامبران الهی را بر پیشانی دارند. آنها استر را دارند. صد هزار نفر را به اعتراف خودشان کشته اند.  آنها متهم  اصلی نیمه تمام ماندن تاریخ آنها و ادامه ساخت تخت جمشید هستند. آنها کوروش را آورده اند تا بابل را نابود کند و بعد مزدوران خود را هم منهدم کرده اند. حال باید کوس مظلومیت سازندگان هخامنشی تخت جمشید را هم بصدا درآورد. تئوری پوریم مطرح میشود. تورک و عرب و بلوچ و کورد و تورکمن و ... خسته از دروغها با شنیدن اعترافات به این سوی هجوم آورند. وی با کمال دقت به اعتراف به تحریف تاریخ پرداخت و ظریفانه کم کم ضمضمه متهم کردن یهود آغاز گردید. تحریفات با مستند تختگاه هیچکس بر همه اثبات شد و هر لحظه بر شتاب آن افزوده شد. دیگر کسی به صداقت و اهداف احتمالی پشت پرده نمی اندیشید. پس از اعتراف نوبت به سرکوب و انکار سایر ملل رسیده بود. بابک حرمی مسلمان کاملا انکار شد. تورک سرخ گردید ولی جرات اعتراض نکرد چرا که این پورپیرار است که میگوید. او فارس را رسوا کرده است. زبان در کام گرفت. و بعد حکم یهودیت تورکان خزر صادر گردید. چشمان سبز سمبول خزر و خزر سمبول یهودیت و بعد کم کم ضمضمه متهم شدن تورک به یهودساز بودن از سوی نیروهای آنها در داخل جمعیت کامنت نویسان بروز کرد. و تئوریهای کشت زبان تورکی از سوی یهود در ایران آغاز گردید. در این میان آراز بیلگین هشدار داد و لحن تند و بی تعارف او راه را بر این تحریف و فتوا بست. چرا که او وامدار هیچکس جز ملت و وطن و خون شهیدان نیسد. اصولا حرکت ملی ما بعد از اینهمه تلفات سنگین با کسی شوخی و تعارف ندارد و نمیتواند داشته باشد. نه عنوان نه ابراز محبت از سوی کسی و نه وجهه مردم و نه ترس از متهم شدن ما را از بیان حقیقت و رد فریبکاری باز نمی دارد. ما صریح و بی پرده سخن میگوییم چراکه اینهمه خون بر زمین ریخته و اینهمه سرزمین اشغال شده و اینهمه دستان خیانت برون فتاده از پرده جایی برای تسامح و سکوت نمی گذارد. اصولا کسی که مدعی دفاع از حقوق ملیت است نمیتواند خصال شخصی خود مثل خجالت و چکینمه را در رفتار سیاسی خود داشته باشد. در همانحال گفتار دوستانه خیلی صریح دروغ و تحریف بودن را متذکر میشود و خیلی بی پرده بدون اینکه ابهامی در کلامش باشد خطا و انحراف و مهره چینی هایی را که راهش از همان اول مشخص است را بازگو میکند. نه ادعاهای دلسوزی و نه شعار زیبای برادری دینی و امت اسلامی که ما شاهد همه نوع آن دوستی ها و محبتها را که سر انجام جز خیانت و کشتار ملتمان و اشغال سرزمینهایمان و تحقیر و استعمار و استثمار و استحمار ما چیزی از آنها ندیده ایم(کمونیسم در شوروی و توده، سوکولار و مشروطه پهلوی و حکومت باصطلاح مکتبی فعلی ) ما همه را تجربه کرده ایم. هیچ شعار زیبایی برای ما جز استقلال سیاسی و ملی و عضویت در سازمان ملل بعناون یک عضو  بعنوان یک کشور مستقل برای ما زیبایی ندارد و کمتر از آن نمیتواند علاقه و اشتیاقی در ما بر انگیزد. آری و بعد نوبت به صفویان رسید. وی باید تمدن را از جایی آغاز میکرد. صفویان را نمیشد انکار کرد و از سویی اعلام اینکه تمدن راآنها مجددا در ایران مستقر کرده اند باعث غرور تورک میشد و غرور ملی وی را تقویت میکرد لذا آنها تصمیم گرفتند از چنین احتمالی اجتناب کنند. و بدون اطلاع از اینکه مادران ما و پدربزرگان ما احوال و اعمال تورکان علوی صفویان را برای ما نقل کرده اند و کتاب وزین "قارا مجموعه" و اشعار بنیان گذار مسلمان این سلسله شاه اسماعیل ختایی در دست تورکان موجود است و این اشعار سینه به سینه در بر لبان هنرمند آشیقهای ما نقل مجلس است و حتی کوچکترین اشتباه آشیقهای جوان سریعا در مجالس لو میرود! با پرویی فتوای جهودیت صفویان صادر شد. آراز باز هشدار داد. وی نسبت به سرانجام این تکفیرها ابراز نگرانی کرد. ولی لحن او تند نبود یعنی جامعه تورک میتواند تحمل کند. و بعد بازسازیهای بناها اشتباه بنا های بیسواد در نگارش صحیح کلمات و وجود معابد مذاهب و فرقه ها و دروغهای بزرگ تاریخ نگاری پارسی سر انجام حکم بر جعلی بودن تمام ملل داد و همه باید قوانین دین را بعنوان ملیت میپذیرفتند و یهودی را گناهکار اعمال فاشیزم استعمارساخته پارسی میدانستند. و بعد صراحتا حکم برائت فارس و اینکه او نیز مثل همه ملل تحت ستم مورد ستم قرار گرفته و قربانی است صادر شد.  همه ملل باید از هویت خود به نفع اسلام که آئین زندگی آنهاست نه ملیت چشم میپوشیدند و به سوی یهود فریاد میزدند. و رهبری این عملیات ضد یهود نیز فارسی بنام پورپیرار خواهد بود. او صراحتا از ما میخواست که بی سوال صوفیانه آواز "خر برفت و خر برفت و خر برفت " بخوانیم! از سویی بزرگترین خطری که فارس با آن مواجه است تورک است. همانطور که جد بزرگشان محمود افشار و فرزندانش فرموده اند: این ملیت به خاطر جغرافیا و نیروی خارج از کنترل دولت فارس [و کشورهای جدید] آن بزرگترین خطر است. تورک از خیانت پارسیان در قارباغ ناراحت و عصبانی است. باید او را از این روحیه و جبهه بیرون بیاورند. تنها پورپیرار محبوب دلها میتواند تورک تحت سلطه استعمارپارسی را از این مهم بازدارد. لذا فتوا میدهد که مسئله قاراباغ تاریخی و خود مسلمانها نیز گناهکار قضایا هستند ارتش بی سلاح آذربایجان شمالی دولت تحت کنترل کامل روس که هیچگاه امکان دفاع از خود را نداشته متهم است. او صراحتا مقتول را گناهکار اعلام میکند. به ارتش ارمنی-روسی که سلاح و اغذیه ایرانی دارد مدال افتخار نسل کشی میدهد و پیوسته نیز دولت آذربایجان شمالی و تورکیه را متهم به رد تئوریهای وی و مخالفت با مستند تختگاه هیچ کس میکند. مستندی که تورک داخل در سلطه آنها عزیزش میدارد. لذا بتصور اینکه متهم کردن سران حرکت ملی و دولتها به مخالفت با مستند شکافی میان آنها ایجاد خواهد کرد پیوسته بر وجود این مخالفتها تاکید میکند. تورکها به برائت منفعلانه پرداخته اند. کسی نمی پرسد این ها که میگوئید چه کسانی هستند؟ اصلا خود تو که هستی؟ او کم کم به صدور فتوا میپردازد. نظر استاد هر چه باشد بدون اعتراض پذیرفته میشود. ولی من نمی پذیرم. من تورک گمنام نمی پذیرم و نه میگویم. بر تحریف او، بر فتوای او اعتراض میکنم. من به عنوان یکی از این دنبال کنندگان موضوع فریاد برمی آورم. و اطرافیان محرم او که نفوذی او برای جهت دادن فریادهای جمعیت حاضر هستند به شعار اسلام اسلام سعی در متوقف کردن اعتراض دارند. این  نفوذی ها را ما در اول انقلاب دیده ایم که در میان جمعیت نمازگزار بنا گاه فریاد بر میاوردند که فلانی و فلانی اعدام باید گردد و جمعیت از همه جا بی خبر هم شعار را تکرار میکردند و فردایش یک بیگناهی اعدام میشد. لذا هوشیارتر از آنیم که شعار فلانی و فلانی یهودی است ما را از بیان حقایق موضوع و افشای بزرگترین دروغ معاصرشان بازدارد. و فریادها بلندتر میشوند و پورپیرار عصبی میشود و خود را بیرون میریزد به ارمنی مدال افتخار میدهد. متهم کردن فارس را مساوی دفاع از یهود قرار میدهد. کامنتها را تحریف و بایکوت میکند و آراز از انفعال فرزندان ملتش بستوه آمده است. دیگر جایی برای تسامح نیست باید فریاد زد و این دروغ جدید را متوقف کرد. باید این فقیه جدید مصدر فتواها و تکفیرها را متوقف کرد. باید این پیامبری نوین فارس را متوقف کرد. او فریاد بر می آورد: مگر نه اینست که "هذا کتاب  المبین! لا ریب فیه!" پس پارانتزهای خود را از متن کتاب الهی دور کن. تو نیز همانگونه که آخوند حق ندارد مکمل برای کلام الهی بسازد و پلاک بر سردر آن بکوبد حق چنین کاری را نداری! استر فقط قتل  و عامی صد هزار نفری را میگوید تو حق نداری آنرا میلیونی و جغرافیای کنی! حق صدور مکمل نداری. او از تورک میخواهد بجای غذای آماده و سرو شده پورپیرار به تحقیق و بررسی روی آورد. او شهود پدران را فرا میخواند. او دست پارس گناهکار را میگیرد و بالا میبرد که اینست گناهکار. پورپیرار با دستپاچگی پاسخی ندارد جز اینکه سریعا پشت بدنامی یهود سنگر بگیرد. هان ببینید این یهودی است. او از یهود حمایت میکند. (یک خنده داخل پارانتز هم بکنید. یاد لورفارکو واد در کاتون معروف شرک می افتم که مردم را به سوی نابودی میفرستاد که برایش پرنسس فیونا را بیاورند و میگفت:

 Some of you may die, but this a sacrifice I am willing to do!(بعضی از شما ممکن است بمیرید ولی این فداکاری است که من حاضرم انجام بدهم!) و بعد قیافه از خود راضی ها را بخود میگرفت و سربازانش (مثل میثم و بی نام و ستاره خودمان) با پلاکاردی به مردم نشان میدادند که الان باید اظهار رضایت و شادی کنند. یا در جای دیگر تاج بر سر خود میگذارد و داد میزند: See! See! I’m a king! و ناگاه اژدها او را درسته قورت میدهد و فریادهای او محو میشود)

و حالا او پارس را که همیشه از اسلام و عرب بیزاری میجوید را مسلمان می نامد و نهایتا قربانی توطئه یهود. ناگاه این درنده بیابانی معصوم از آب در می آید. ناگاه قاتل نوجوانان بلوچ و عرب و تورک و کورد معصوم از آب در می آید. آراز متهم به حمایت از یهود و ایجاد جنگ قومی میشود. او حاضر نیست قوانین را و مکتب را ملیت بنامد او سوء استفاده از دین و اعتقادات انسانها در سیاست را نمی پذیرد پس او متهم به کفر و جهودیت میشود.

پورپیراری که مدعی است آماده مناظره در جلو دوربینها و با اهل و علوم کتاب است جسارت درج سوال و پاسخ به آنها ار ندارد. او به فحاشی و تکفیر که سنت اجدادی او و یارانش است رو می آورد. او فرزند خلف همان توده ایهای نمازگزار به قبله گاه مسکو است! اواز همان گروهی بود که در تلاطمهای 1357 از ناچاری در تظاهرات گروههای دیگر سریعا پلاگاردی بیرون می آوردند و عکسی می گرفتند و آنرا بنام تظاهرات خلق کمونیست ایران مصادره میکردند که اربابان مسکویی آنها در دلشان قند آب کنند.

او نوکر همین دولت ضد عرب مسلمان است که از سر ناچاری پلاگارد همایش پیاده روی در تبریز در شاه گؤلو میزند و بعد از نداری ادا و تقلید همان توده ایها را در می آورد و پلاکارد هوا میکند که اینها تورکهایی هستند که به نفع فارس ضد دین و فاشیست خائن همداستان ارمنی و روس و یونانی و به ضرر عرب مسلمان هم مرام و همدین و همدردش تظاهرات کرده است! ذهی بیشرمی!

pesian trick
millet gelir yerisin

Tude party teknik in new persian

ve fars muslmanmi yoxsa necis kafir

و اینها مدعیان امت اسلامی اند!!!!

 

او از مظالم رژیم باصطلاح اسلامی اش به حکم سوء ظن حمایت می کند! او به ارمنی مدال افتخار میدهد. او مشتاق بوده اگر یهودی میبود در کنار خشایار شاه در قتل و عام پوریم مشارکت کند! ولی غافل از آن است که ما مچ او را میگیریم و از واقعیت او بعنوان یک فارس که مشتاق شرکت در نسل کشی و امحا هویت ملل غیر فارس فلات ایران است پرده برمی داریم. ما اجازه نمی دهیم کسی گناه خود را به گردن گناهکار دیگری بیندازد هر چند از آن گناهکار یهود هم بیزاریم. ما بر فرزند مسلمان مکتب خود مسلمان و برادر عرب خود در فلسطین می گرییم. یهود را بخاطر حق کشی و تعدیاتش هرگز نمی بخشیم ولی این گناه کسی دیگر و خیانت یک مسلمان به مسلمنا دیگر و گناه کبیره همداستانی با روس در چچنستان و یونانی در قبرس و ارمنی در قارباغ را بر او هم نمی بخشیم. اگر اسرائیل و یهود دشمن ماست اگر این دشمنی نیازمند عقب راندن او از سرزمین مقدس فلسطین است این از بار گناه کبیره فارس چیزی کم نمیکند بل مجازات خائن بدتر و شدیدتر از مجازات دشمن است! چه خائن را نه دینی که از آن بیزاری میجوید و تنها در مواقع نیازش به آن مدعی میشود نیز نجات نمیدهد. گناه او را تنها توبه و مجازات خواهد شست.

celil Abedi

آری و این پایان ماجرای دروغ جدید فاشیزم و تحریف نوین اوست. و فاشیزم به برکت خون شهدای ملل تحت ستم تورک وعرب و بلوچ و کورد  و تورکمن که بیداری و هوشیاری وارثان آنها را به ارمغان آورده است در این شیطنت خود نیز  شکست خورد!

این پیروزی مان را به تمام مادران شهدای خودمان و شهدای همه ملل تحت ستم تبریک می گویم!

آراز بیلگین

 


[i] - رجوع کنید به کتاب"Kazakh Language Course for Peace Corps Volunteers in Kazakhstan" صفحات 8-9.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

زرنگی یا مشکل پورپیرار در چیست؟

زرنگی یا مشکل پورپیرار در چیست؟

او ابتدا از نقطه ضعف ملل غیر فارس که همان تشنگی برای سرکوب غرور فارسیان که خود را صاحب تخت جمشید میخواندند آنها را دور خود جمع میکند. ملل غیر فارس که 86 سال تمام انکار شده و تحقیر گردیده اند. آثار تاریخیشان برای دومین بار (قبلا هم اردشیر بابکان در گفتار سنگی خود چنین انهدامی را متذکر شده است و انهدام بزرگی را که پورپیرار از آن به پوریم یاد میکند نیز کار قوم ملوث پارسیان بوده و نه قوم دیگر) و این بار نیز توسط دار و دسته تئوری آریائیسم و پان ایرانیستهای فرنگی معاب پارسی منهدم شده است. فرزندان آنها در مدارس با هویتی جعلی تربیت شده اند و پدران و مادران آنها یا در انقلابات ملی ملل توسط پارسیان کشته میشدند و یا به گوشه ایی میخزیدند و یا علم کافی به این نو شیطنتها نداشتند. فرزندان ملل نه تنها فرصت گفتگو با پیران قوم خود برای یادداشت حافظه تاریخی قوم خود را نداشته اند بلکه به نوعی با نفرت و کینه و حسادتی که در سیستم آموزشی نژادپرستانه رژیمهای پهلوی و بعد اسلامی پارسیان هست نادانسته همان کینه و از خود گریزی را نیز صاحب شده اند. در یک چنین شرایطی جریان یک سویه و ناعادلانه ایی بر ضد ملل غیر فارس بوجود آمده و همچنان ادامه دارد. شهرهای ملل غیر فارس در طول 57 سال پهلوی پارسی فرصتی برای توسعه نیافتند و موج مهاجرت و آسیمیله کفه سنگین ترازوی جنگ ضد ملل پارسیان بود. همزمان عملیات یکسان سازی قومی در سطح ملل غیر فارس و حذف آنها از تمام زوایای حیات اجتماعی و تضییق اجتماعی غیر قابل باور که نوعی بی نظیر از نسل کشی بود در حقشان به اجرا درآمد. انهدام آثار تاریخی که همه ما در تبریز خودمان با چشم خود آنرا دیده و میبینیم راه را برای تئوریهایی که باز داستان وار تهیه میشوند باز میکند. امروز با پر رویی تمام گور خانگی مردی را که ملت ما در گجیل آنرا دیده اند وتابلویی هم بر سردر آن بود تابلویش را میکنند و چند سال بعد بنام قبر شاعر پارسی گوی شمس تبریزی!!! مینماند. از سویی آثار محو شده امکان هر نوع استدلال و دفاع از حضور ملل را از دستشان میگیرد. در چنین شرایطی ملل بدون سند و با تکیه بر واقعیت موجودیت خود به دفاع از خود پرداخته اند و از همان مانده آثاری که پارسیان مدعی مالکیت آنها هستند به دنبال رد پای خود در تاریخ میگردند. منطق موجود در تاریخ پرفسور ذهتابی نیز چنین است. آثار مسروقه تاریخی ملل را با تکیه بر فرهنگ بومی و نمونه های آن در گستره بزرگ ملیت تورک را شاهد می آورد و با در ربودن گوسفند از دهان درندگان کویر به دفاع جانانه از موجودیت تاریخ یملیت خود میپردازد. اما قبل از او دادستان شهید ما جزوه ایی کوتاه دارد. جزوه ایی که خط بطلان بر پروپیرار فحاش توده ایی میکشد که سعی در انداختن بار گناه کبیره شان به گردن یهود بدنام دارد میکشد و بر این توطئه شوم اشاره میکند. از فاجعه بزرگی که در حال تحمیل بوده وهست  داد سخن میراند. شهید فریدون ابراهیمی در مقدمه یادداشت خود تحت عنوان"آذربایجان دانیشیر" چنین میگوید:

"مقدمه

«ای آذربایجان لایموت! سرت را بلند دار و زنده و پاینده باش!...»

«شهید شیخ محمد خیابانی»

خیال نداشتم نوشته های فاقد اساسی علمی و سرتاپا افتراهای ننگین پاره ایی از روزنامه های مرکز و عده ای از نویسندگانی که کوس رسوائیشان بر سر هر کوی و برزن نواخته شده و گذشته تیره و نالایقشان بر همه روشن است، چیزی بنویسم. اینان در گردابی از موهومات غوطه ورند و سرتاسر محیط فکرشان را دیواری از جهل و تعصب فرا گرفته که آنها را از درک و مشاهده حقایق و واقعیات باز میدارد. سم سیاستهای شوم استعماری چنان در عروق آنها موثر افتاده که آنها را از تشخیص راه حقیقی نجات و آزادی باز می دارد.

....

ما از تهران انتظاری هم جز این نداریم. اهانتهایی که از طرف روزنامه های مرکز به جامعه و ملت و افکار عمومی آذربایجان وارد میاید تازگی ندارد.

این سیاست تغییر ناپذیر و دائمی تهران نسبت به آذربایجان در دوره های مختلف بطریق گوناگون تعقیب شده و بر حسب مقتضیات هر دوره برنگهای مختلف جلوه گری نموده است. زمانی با کشتن و از بین بردن مجاهدین و فرزندان غیور قهرمانان انقلاب مشروطیت، موقعی با تحقیر آداب و رسوم و خفه کردن زبان ملت آذربایجان، دوره ایی با پیش بردن و اجرای سیاست اختناق، قلدری و ترور افکار در پی اجرای این منظور بوده اند حالا هم بطریقی که حکومت مرکزی تهران عمل می کند و راهی که دلالان سیاستهای استعماری نشان می دهند و روزنامه های مرکز هم بعضی دانسته و بطور عمد و برخی ندانسته و بلا اراده به این نقشه های شوم کمک میکنند، در صدد پیش بردن و اجرای این مقاصدند.

...

در نتیجه نفوذ و تاثیر سیاستهای اختناق وضعی پیش آمده که حتی امر بر کسانی که از عوامل انحراف تاریخ ما بوده اند و خواسته اند با سلب هرگونه افتخارات تاریخی از ما و نیاکان ما شخصیت تاریخی ما را از بین ببرند  مشتبه شده و امروز بامضای آنها چیزهایی در صفحات روزنامه های پایتخت دیده میشود که دلیل واضحی بر سبک مغزی آنها است. اینها غافلند از اینکه تاریخ ملتی را باهیچ قوه ای نمیتوان دگرگون جلوه داد، با پرده ای از موهومات و افسانه ها روپوش کرد و از انظار پوشیده داشت.

 

افتخارات یک ملت را نمی توان سلب کرد زیرا یک ملت لایق و زنده بالاخره ماهیت حقیقی خود را نشان میدهد و دیر یا زود علفهای هرزه ایی را که در دور و ورش سبز شده اند از خود دور می کند.

...

بدیهی است برای عده ایی از خوانندگان که فریب تاریخهای دروغ و غیر علمی و افسانه های موهوم را خورده اند، مطالب این یادداشتها کاملا تازگی خواهد داشت.

زیرا کتابهایی که بنام تاریخ در آموزشگاه های ما تدریس میشود به اندازه ای تغییر شکل داده شده و از جامه حقیقت بیرون آمده که بسیار مشکل است جوانان ما بدرک حقایق نائل آیند و به مقصودی که از خواندن و یادگرفتن تاریخ در نظر است برسند.

آنهایی که اسم خود را مورخ گذاشته و بدون توجه به میزان جنایتی که مرتکب میشوند کلیه قوای خود را صرف دروغ پردازیها و اختراع و افسانه های موهوم مینمایند باید این موضوع را در نظر بگیرند که با این دروغها قادر به فریب علم نخواهند شد.

این گون انحرافات در تاریخ قدیم ایران بسیار دیده میشود زیرا عده ایی از نویسندگان بی اطلاع بسیاری از مسائل اساسی را تغییر شکل داده و بصورتی در آورده اند که مورد مسخره دنیای امروز قرار گرفته است. از جمله در مورد تاریخ قدیم ملت آذربایجان طوری صحبت  کرده اند که گویا این ملت اساسا دارای تاریخ نبوده و کلیه افتخارات تاریخی را از ملت ما سلب نموده اند. ولی امروز ما می توانیم به نیروی علم ثابت کنیم که ملتی دارای تاریخ مستقل، پر افتخار و مدنیت باشکوه میباشیم. هدف اساسی ما از نوشتن این یادداشتها اثبات این موضوع اساسی است. باشد که این یادداشتها هادیان افکار عمومی ملت آذربایجان را بر آن وادارد که در راه احیای افتخارات تاریخی و اهمیت و ارزش مدنیت باشکوه باستانی ملت ها، قدمهای برجسته تری بردارند."

 

آری ناصر بنا کننده یا پورپیرار کشفی نکرده است. او مجری اعتراف به فضاحت تحریف تاریخ در ایران است ولی او اعترافی منحرف دارد و سعی در فرافکنی و انداختن گانها نژآدپرستی پارسی به گردن دشمنان مسلمانان است. تا گناه خود کرده را از دامن بشویند و  خود قاتلشان را قربانی جلوه دهند. همانطور که صراحتا میگویند: "شما می خواهید انگشت اتهام را از یهود به فرزندان مسلمنا فارس بچرخانید و جنگ قومی راه بیندازید".

انگار که بگویند بهتر است چون محمد بیجه متجاوز و قاتل کودکان یک  مسلمانزاده است ما بجای او یک جهودی را به دادگاه بکشانیم!!! این جنگ را خود آنها شروع کرده اند و راه پایان آن نه انداختن گناه به گردن دشمن خارجی که عقب نشینی و عذرخواهی است و بس.

او مجری سیاست استعمار فارس به رنگی دیگر است. در کنار تاریخ منهدم شده ما و تاریخ رسوا شده خودشان تلاشی مزبوحانه برای نجات خودشان از این شکست ترتیب داده اند. آنها در تلاشند رسوایی بزرگ خود را با نوع جدیدی از تحریف و دروغ بپوشانند. اکنون خود را در پشت دیوار کنیسه و کلیسا مخفی کرده اند و برای فریب جهان اسلام و ملت مظلوم خاور میانه کوس اتحاد اسلامی سر میدهند و هر کس آنها را مورد سوال قرار میدهد به آسانی با سوء استفاده از بدنامی یهود و جو سنگین کینه و دشمنی پیش آمده با دنیای مسیحیت و یهود مارک و مهر آماده تهمت خود را بر پیشانی معترضان بر دروغ و تحریفشان میکوبند.

ولی باکی نیست و ما اینجا هستیم و از هستی خود دفاع میکنیم. و راه فرار شریکان دزد و همراهان قافله را بسته ایم. هیچ واقعیتی بزرگتر و مستدل تر از وجود خود ما در این سرزمینها و زبانی که داریم نیست. و در استناد به تاریخ اعترافات پارسیان به عملیات یکسان سازی و انهدام ملل غیر فارس روشنتر از آن  است که آنرا در ابرهای سیاه بدنامی یهود پنهان داشت.

وی در همین یادداشت 148 خود مدعی است که شهرهای غیرفارس تا انقلاب 57 دهاتی بزرگ بودند و انقلاب اسلامی آنها را توسعه داده است: " تمامی دیگر شهرهای استان خراسان و آذربایجان، تنها پس از انقلاب ۵۷ توسعه یافته و از صورت دهات و قصبات خارج شده اند.".

 رژیمهای ایران که قحطی و گرسنگی و مهاجرت و عقب ماندگی سیاسی و اقتصادی را برما تحمیل کرده اند و در جنگ هشت ساله فرصتی برای ملل پیش آمد که در فقدان فشارهای مرکز پارسی خودی تکان دهند و در غیاب تحمیلات ضد ملل، اقتصاد کاملا خصوصی در مناطق آذربایجان توسعه دهند و اکنون هم رژیم با پایان جنگها و رها شدن دمشان از دست صدام عرب مجددا در تلاشند تضییقات خود را تکرار کنند. ما در طول سی ساله تحمیل فاشیزم کتبی پارس حتی یک حرکت اقتصادی در آذربایجان بغیر از صنعت وابستهپتروشیمی که پارسیان و پارسرادگان آنرا میگردانند و کوچکترین نفع اقتصادی بغیر از آلودگی محیط زیست و انهدام باغات میوه در گستره دشت دریاچاه ارومیه و تبریز برای ما نداشته و تاسیسات غارت منابع زیر زمین و روزمینی نداریم. با مراجعه به تولیدکنندگان و صنعتگران خیلی راحت به فشارهایی که بر آنها برای مهاجرت وانتقال سرمایه شان میرود دست می یابیم. به جرات میتوان گفت که بیش از پنجاه درصد بافت جمعیتی شهرهای توسعه یافته پارسیان که نژاد سیاه آنها را در خود مستتر داشته است اصالتی غیر فارس دارند.

نژادپرستان پارسی برای زدودن رد پای ملل غیر فارس به انهدام آثار تاریخی آنها پرداخته اند. همانطور که اثر عظیم عیلامی را در کنار تختگاه هیچکس منهدم کردند. همانطور که در اوایل انقلاب قلعه بابک را بمبگذاری میکردند. همانطور که آثار ابینیه مجموعه مقبره الشعرای تبریز را سرقت میکردند و ویران. همانطور که عملیات گسترده اسید پاشی و تخریب آثار ارورتوهای تورک و سورمیان را ترتیب دادند که مثلا اینها آثار کفار قدیمه است! آیا بازسازی یک نقطه تاریخی میتواند سند بر تازه ساز بودن آن باشد؟! در آنصورت برج پیزا هم در همین ده سال پیش ساخته شده است و لابد یهود برای بزرگنمایی اقوام اروپایی دست به احداث اینهمه ابنیه در اروپا زده است. واقعا این یهودیان چقدر قدرتمند و پیشرفته هستند که همه چیز را آنها میسازند و یا تخریب میکنند و مردم بی دست و پای شرق و غرب مشغول پلو سبزی قورمه هستند!!!

ای فرزندان مسلمانان یهود یک ملتک بیش نیست. ملتی است که عرضه مقابله با نوجوان مسلمان سنگ بدست در بیت المقدسی که اورشلیم خود میداند را ندارد. ملتی که نتوانسته بقول خودش خود را از هولوکاست حفظ کند! از این اسرائیل نهراسید که چیزی جز یک دولت معمولی دیگر نیست. بزرگنمایی که از سوی پورپیرار میشود جز نیرنگ پارسیان نیست. پارسیانی که همیشه از اسلام بیزاری جسته اند و در جای جای گفتارشان از یزدان اهورا مزدایی سخن میرانند و جمعه را آدینه می نامند. آنها امروز با موج سهمگین و منهدم کننده بیداری ملی روبرو شده اند و زره پوش پوشالی شان در حال عقب رانده شدن است و اکنون بعنوان آخرین امید نجات قصدشان سنگر گرفتن در پشت بدنامی کنیسه و کلیساست.

پورپیرار و گروهکش جز توطئه جدید در رنگ و نمایی جدید نیست. پدران ما از همان آغاز تحمیل سلطه استعماری شان که چیزی جز بازیچه استعمارانگلتره نبوده اند با این نوکران استعمار پیر و مشرکانی بیزار از دین و قرآنی که بدان ایمان داریم  مجاهدت کردند و شهید دادند. نگذارید داغ ننگ فریب خوردگی بر پیشانی مان زده شود. که پدران ما اگر در جنگ با آنها و استعمارگران انگلتره و پدر نوین شان آمریکا آنروز شکست خوردند در عوض مرگ با عزتی داشته اند و در هر فرصتی با این گمراهان و دزدان و راهزنان جنگیده اند. آنها میدانند که با کوچکترین لغزش و سرنگونی رژیمشان دیگر اسارتگاهی برای ملل غیر خود نخواهند داشت. آنها میدانند که عرب و بلوچ و کورد و تورک با وجود توان بالایی که امروز برای استقلال دارند دیگر اجازه تاسیس نظام سلطه جدید تحت عنوان دموکراسی و فدرال، مشروطه یا هر شیطنت با نامهای زیبای آپدیت شده را به آنها نخواهند داد و استقلال خود را به خوشی یا به زور بدست خواهند آورد. اکنون توطئه چینان آل شیطان دست به فریب فعالترین قشر جوان ملل زده اند و تلاششان رخنه در صفوف ماست. آنها آذربایجان شمالی را متهم به مخالفت با مستندشان که ما استقبالش کردیم میکنند آنهم اتهامی بدون سند و دلیل در حد یک فتوای آخوندی تا تورک آذربایجان جنوبی با دولت خود سر دشمنی پیدا کند و در صف متحدی که در تاریخ ملتمان بی نظیر و بی سابقه است شکاف ایجاد کنند و ما را به جنگ مذهبی با ملیت و هویت خود وادارند.

بیدار باش و هوشیار!

اینانما! آلدانما! اوتانما!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

نظر درج نشده آراز بیلگین ساعت 45/16 مورخه 20/02/1387 در پاسخ به قاراداغلی و حاجی زاده

 

آقای پورپیرار بخوانید و بعد اگر خواستید باز بایکوت کنید ولی اگر واقعا همان حق و صبر شعار شماست اجازه دهید مسائل بطور آزاد مطرح شود. البته دیگر با این روند تکفیر و گل پراکنی که کردید مطالب خود را عینان در وبلاگ خود نیز قرار میدهم و بایکوت شما هم تاثیر چندانی در مباحثات و پرده پوشی و پرده دریها نخواهد داشت. ولی در هر حال امیدوارم خود را نشان دهید و حق و صبری را که مدعی هستید نشان دهید و بدون بایکوت راه را به جریان آزاد بحثها باز بگذارید.

دوست عزیز جناب قاراداغلی!

باور کنید که بسیار دوست داشتم که به پورپیرار اعتماد کنم. میتوانست کشتی نوحی در توفان مرگ و زندگی ملل مسلمان در ایران و منطقه باشد. آنچه آنها را زیر سوال میبرد نه موضوع پوریم که موضعشان در برابر ماست. نتایجی که از موضعشان و وعده شان در مورد آینده هویداست همان وعده هایی است که فاشیزم فارس و قاتل ارمنی و مهاجران کورد هم همان را به ما وعده میدهند. ولی افسوس که همیشه به بایکوت و تکفیر رو می آورند. بر خلاف نظر دوست عزیز مان حاجی زاده من هیچ گاه نه با شعار اسلام و نه هیچ دین دیگری وارد جمع شما نشده و  نخواهم شد. من ثبات شخصیتی دارم. عقیده قاطع و قطعی من عدم دخالت دادن دین در مسائل سیاسی موجود است و من بعنوان یک فعال سیاسی در کار و نظر خود هیچگاه از دین خدا سوء استفاده نکرده و نمیکنم. همانطور که قبلا هم گفتم حتی اگر من مدعی سوکولاریسم و لائیزم هم باشم مثل معروف خودمان هنگام آمدن برق در میان ارامنه صلوات میفرستیم و بقوا پدر پانتورکیزم آتاتورک : تورک بی دین نداریم. من سوال پرسیدم و شبهه مطرح کردم. اعتراض و مطرح کردن شبهاتی که همیشه در ذهن خود داشتم و دارم ولی هیچ گاه به دلیل اینکه منتظر پایان این موضوعات و نکته نهایی نظرات آقای پورپیرار بودم مطرح نمیکردم. ول اصرار م. و م دیگر وادارم کرد که صریحتر و بی پرده تر انگشت  در موضع ناروای آقای پورپیرار و دوگانگی آنها و موضع شوونیستی نوین م. و م. بگذارم و تمام موضوع را قبل از اینکه دیر شود مطرح کنم. متاسفانه در این وبلاگ تملق و چاپلوسی و مرید و مرید پروری جریان دارد و این دست فرد بالا نشین را در صدور فتوا بجای استدلال باز میگذارد. هدفم از بیپرده سخن گفتنم و پایان دادن به صبر و اغماض جلوگیری از این روند بود. برگردید و فتواهایی را که صادر کرده اند بخوانید. اگر نه در وبلاگم همه آنها را مثل مو از ماست بیرون کشیده ام و در مقابل دید همگان گذاشتهام. انتظارم از مردانی که مدعی حق و صبر هستند نه تکفیر که پاسخ جزء به جزء بود. مردانی که مدعی اند آماده مناظره با هر کسی هستند. آیا اگر یک یهودی در جلو دوربین با آنها مناظره کند سندشان "برو آی آنوسی، ای نجس، ای فلان فلانی" خواهد بود؟ به جای پاسخ مرا یهودی مینامند. آیا واقعا آقای پورپیرار که حاضر به درج کامنتها بدون نقص و پاسخ به سوالات و شبهاتی است مطرح کرده ام نیست میتواند مرد مناظره باشد. دوست عزیز همیشه آرزو میکنم که من اشتباه کرده باشم. و آقای پورپیرار واقعا درست گفته باشند. از ایشان بخواهید بروند و وبلاگ مرا اگر آدرسش را میدانید بخوانند. اگر به تک تک سوالات و شبهات صریح و مستند پاسخ دادند من همین جا در این وبلاگ از همه عذر خواهم خواست البته به استثنای آقایان م. ستاره و میثم که آنها را به جرات و جسارت تمام افرادی ساخر و شیره باز و چاپلوس میدانم.

اشهد بالله علی العظیم صاحب ایمانم آ شیروانلی لار!

یوخ یئنی بیر دینه یقینیم منیم  حاق سئور اینسانم آ شیروانلی لار!

امت مرحومه و مغفوریله   امریده یه م طاعتی مزبور ایله

کوفرومه حؤکم ائیله مه یین زور ایله         قائلی قرآنم آ شیروانلی لار.
+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

اثبات توطئه پورپیرار با کلمات خودش:

 

ای تورک تو برای  خود خطوط قرمزی هم داری.

1-      اتحاد و یگانگی ملی تو!

آیا پورپیرار با چنان یگانگی موافق است. طبیعی خواهد بود اگر باشد چرا که او منادی اتحاد امت اسلامی است!

ولی نیست. چون میگوید:

 

 

 

 

نویسنده: ناصر پورپیرار

پنجشنبه 16 اسفند1386 ساعت: 0:38

آقای آراز بیلگین. برای تبلیغ و تصور ملتی یگانه و بزرگ، به پهنای کامل یک دوران، دیر شده است

 

 

 

2-       تو میخواهی وطنت را برای خود داشته باشی. از نظر تو هیچ کس حق ندارد در خاک تو به هر بهانه ایی دست اندازی کند. آیا پورپیرار موافق تمامیت ارضی توست؟ اگر باشد طبیعی است! چون این طبیعی است که ملتی داشته های خود را برای خود محفوظ میدارد.

ولی پورپیرار موافق تصرف و کردیزاسیون آذربایجان  غربی است: چنانکه وی در اعتراض تورکان به این توطئه شوم چنین میگوید:

نویسنده: ناصر پورپیرار

شنبه 11 اسفند1386 ساعت: 10:47

آقای قاراداغلی. قانونی شمردن حقوق ملی و قومی، در تمام زمینه ها، منحصر به ترک و کرد نیست. اگر ترکان ایران هدف اجتماعی تعریف شده ای دارند، باید برابر آن را برای همسایگان کرد خویش هم بخواهند. اگر فاشیسم فارس و لائیک های ترکیه، که هر دو به اورشلیم متصل اند، به رعایت این حقوق تن نمی دهند، دلیل نیست که کرد ترک و ترک کرد را مسئول بشناسد. پرچم آزادی شرق میانه و جهان اسلام از چنگال توطئه های متنوع کنیسه و کلیسا، باید با دست تمام ملت های منطقه و زیر نام وحدت اسلامی حمل شود و نه با نگاه به ارجحیت قومی و تمنیات جغرافیایی

 

3-       و اما سوزش در زخم تازه ما قاراباغ. او نمیداند که هنوز پدران و مادران ما خاطرات تهاجم ارامنه و تسویه نژآدی ملل ما کهنه نیست. پدران ما و مادران ما هنوز از دلاوری شاه اسماعیل خطایی و ایمان و عقاید راسخ دینی آنها خاطرات و داستانها دارند. ولی اگر این خاطرات را دور بدانیم خاطره تعدیات ارمنی و روس  در سرزمین ما هنوز شهود زنده خود را دارد. ولی او خیلی غیر طبیعی جانب ارمنی را میگیرد و به ظن اینکه اعتماد ما را به قاضی القضات شدنش در باب تاریخ و حوادث دیگر قطعی است وعده فتوایی را میدهد و میگوید که او موافق قتل و کشتار تورکان مسلمان باصطلاح همدینش به دست ارامنه است. او مسئله فلسطین و بیت المقدس و اورشلیم را خوب میداند ولی جنگ بین یهودی که مدعی وراثت  بنی اسرائیل است را با برادر مسلمان ما در فلسطین جنگ مذهبی و دنیای اسلام مینامد.  غضب اسلامی این توده ایی گل میکند ولی در مورد قاراباغ خود را تاریخ نگاری می نامد که نقل تاریخ و افشای دروغها تنها وظیفه اوست و وظیفه اش در همانجا تمام میشود!!!! چنانکه میگوید:

 

 

 

نویسنده: ناصر پورپیرار

دوشنبه 16 اردیبهشت1387 ساعت: 13:38

آقای آتامان. برابر نص صریح قرآن، اهل کتاب مشرک شده نجس اند که شامل یهود و نصاری است. اگر خداوند به شعبه های مسیحیت اشاره نکرده از آن است که این دکان هایی تازه گشوده است. مسائل قره باغ تاریخی است و حجم کشتار در آن مسئله ی تاریخی یک جنگ را منتفی نمی کند. زیرا که در جنگ کشتن طرف دیگر ارزش حساب می شود و کشتار کننده ی بیش تر از هر سو را لایق مدال افتخار می کند. مورخ بر اساس انگیزه ها و ناچاری ها به تاریخ می نگرد و در این باب پیرو هیچ دین و مملکت و پرچم و پذیرشی نیست و تاریخ را با غضب سوزاندن مسجدها و کتاب خانه ها نمی نگرد. چنان که بارها گفته ام اگر خود یهودی بودم در قتل عام روزگار خشایارشا شرکت می کردم. مورخ به پنهان کردن آن کشتار و پوشاندن آن زیر پتوی دروغ های تاریخی معترض است و از این فرم های مخفی کرده شده پرده بر می دارد. وظیفه ی مورخ در همین جا پایان می پذیرد. به همین ترتیب است ماجرای قره داغ. آن گاه که زمان بررسی حوادث معاصر شد که به همه گونه توطئه های مشترک کلیسا و کنیسه و همکاری برخی از چهره های سیاسی مسلمین آلوده است، علت و چگونگی آن ماجرا را باز خواهم گفت. کار مورخ صدور بیانیه های سیاسی و اعلام انزجار نیست. چنان که در باب انفجارهای عراق که مردم مسلمان غیر نظامی را تکه تکه می کند، توضیح دادم که این شیوه ای از مبارزه و اعلام ناتوانی متجاوزی است که مسئول حفظ آرامش در سرزمین غصب شده است. مورخ کشته ها را نمی شمارد، بنیان حوادث تاریخی را می شکافد، اگر بتواند

ای تورک آیا او واقعا مسلمان است و به اسلامیت ایمان دارد؟!

دکتر چهرگانی گذشته از تمام انتقادهایی که به خاطر کم کاری ها و برخی مانورهایش داریم در روز عاشورا قبل از اینکه مجبور به جلای وطن شود بر سر مزار شهید ثقه الاسلم فرمایشی بس وزین و فراموش نشدنی داشت:

" آگاه باشید که ما سه دشمن بزرگ داریم: یکی فارسها و کمونیستهای آنها، دیگری روسها و ارمنی ها!

آیا این توده ایی سابق و فاناتیک امروز مامور ساواک دیروز و اطلاعاتی امروز که مجری انحراف حرکت ما گردیده نیست؟!

ای تورک! اویان!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

تفسیر گفتار پورپیرار و اطرافیانش در 176 و 147

 

 

نویسنده: ناصر پورپیرار

چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 ساعت: 6:31

آقای قاراداغلی.
1.
در مباحث هویت طلبان اشاره های بسیار اندک و منفردی به پوریم دیده می شود چندان که انهدام سراسری شرق میانه، از سوی یهودیان، به قدر دست بردن در بنای ارک علی شاه هم، که اعتراض نسبت به آن موجه است، سر و صدایی به پا نکرده است.
2. مستند تختگاه هیچ کس و سایر ادله ی ارائه شده در این تحقیقات، «صرفا» برای اثبات مظلومیت اقوام ایران نیست. استفاده اقوام برای این هدف هم نمی تواند ناقض منظور اصلی مباحث تاملی در بنیان تاریخ ایران، یعنی توجه به ویرانگری های یهود در همه چیز ما از ترک و فارس و غیره باشد، مطلبی که اینک در مباحث هویت طلبانه سخت مورد بی اعتنایی است.
3.
سعی هویت طلبان در توزیع و معرفی اسناد داده های جدید و بیش از همه تختگاه هیچ کس، با بحث های اصولی درباره ی تمنیات یهود در این اسناد توام نبوده است، چنان که به جرات می گویم این تلاش تحقیقاتی که می تواند در ابعاد بسیار پهناور و پایه، مسیر تاملات در علوم انسانی، از تاریخ و ادبیات و مذهب و فلسفه و مسخره بازی های تصوف و عرفان را تغییر دهد، در اندازه ی ابزاری برای کسب اختیار نگارش به زبان مادری کوچک شده است، که پیوسته و بدون این مباحث جدید نیز حق مسلمی بوده است.
4. من
پرچم پوریم را جز به دست معدودی از مراجعان به این وبلاگ نمی بینم، که متاسفانه مورد هجوم هویت طلبان اند. اگر هنوز منظور خود را درست بیان نکرده ام، در جمله ای خلاصه بگویم که تاملی در بنیان تاریخ ایران یا نتوانسته است در میان مردمی که سرگرم قضایای سیاسی کوچک و محلی خویش اند، اهداف گلوبال خود را بشناساند و تفهیم کند و یا این محافل، اندیشه ورزی و اندیشمندان لازم برای رسیدن به این درک را نداشته اند. در میان آن ها ابلهانی حتی در مقیاس صاحب این کامنت نیز کم نیستند.

سه شنبه 17 اردیبهشت1387 ساعت: 23:17 توسط:همدانلي
تف بر رويت باد توده اي دروغگو و پان فارس كثيف كه براي پيشبرد اهداف غيرانساني ات پشت پرده اسلام پنهان شدي٠ هنوز هم مسكو قبله توست چون امروزه روسها مهمترين حامي شما پان فارسها ميباشد و بخاطر آن جرات محكوم كردن جنايات روسها در چچنستان و قاراباغ را نداري٠ تف بر رويت كه خجالت نميكشي و خودت را مسلمان مينامي.


مفهوم شد که جهودان چه اندازه بیش از هویت طلبان جوش و خروش دارند؟

8(کامنتهای قسمت 147 از گفتار پوریم)

 

قسمت1-

او  از ما میخواهد نقش مبلغ عقاید او را بازی یکنیم تا او ما را برسمیت بشناسد. این طبیعی است در دنیایی که هرکس دنبال منافع خود است او میخواهد تورک باز هم انرژی خود را خرج ایران کند.

قسمت2-

جالب است که پورپیرار همانطور که پیش بینی کرده بودم فارسیان را در ردیف مظلومان و قربانیان یهود قرار داده است. اینطور که معلوم است در مراحل بعدی ما باید از این قوم بخاطر اعترضاتمان عذرخواهی کنیم. گویا اینها شوونیست نبوده اند و این ما بودیم که خیال میکردیم آنها شوونیست هستند. نمیدانم چرا یاد نوشته های سینوهه افتادم. مردی که در اثر حیله و توطئه مردی بدجنس گوش و بینی اش را بریده و به معدن کار اجباری فرستاده شده بود و زن و فرزندش همه از کف رفته بود با مشاهده این عبارات بر سر مزار  مرد بدجنس که او زمین هیچ کس را غصب نکرده و بر هیچ کس ظلم نکرده است و انسانی بوده که بر بیچارگان کمک میکرده مرد ساده لوح شروع به گریه میکند که چرا در حق آن مرد بدجنس اینقدر تصورات بد داشته است!...

قسمت 3-

آقای پورپیرار انتظار داشته اند حرکت ملی آذربایجان را از یک حرکت ملی به یک حرکت ضد یهود تغییر جهت دهند و این که خواست عمومی دولت ستمگر ایران است که ما هر چه فریاد داریم بر سر آمریکا و یهود بکشیم که :آی آمریکا آی یهود چرا فارس هزاران تورک را در حوادث 21 آذر قتل و عام کرد اینها همه اش تقصیر توست! آی آمریکای دزد چرا احمدی نژآد چند ده میلیار تومان در دوران شهرداری اش "هزینه های بدون سند!" به بار آورده است. آنچه مسلم است در طول تاریخ تمام ملل جریانات را بر حسب سود و زیان خود میسنجند. اما اینکه پورپیرار تصور میکند حرکت ملی آذربایجان برای اخراج حاکمیت غیر قانونی و نامشروع ملیتی بیگانه و نژآدپرست تا حد درخواست خواندن و نوشت به زبان مادری کوچک است یا در نیتش مشکل دارد یا در عقلش! البته ما تا زمانیکه عیب عقلانی او ثابت نشده است نیت او را زیر سوال خود داریم. گویا این آقایان حق مسلم را قبول داشته اند و ما دچار اشتباه شده ایم. آنها حتی موجودیت ما را جعلی می نامند آیا کسی که وجود یکی چیزی را جعلی می نامد محلی از اعتبار برای آن قائل میشود. تورک هرگز ملیت فارس را و نه هیچ ملیت دیگری را جعلی نمیداند. تنها چیز جعلی در این سرزمین تاریخ نگاری است و تحریف تاریخ و نقش فارسیان و تئوریسینهای انها مسجلتر از نقش مورد ادعای پورپیرار برای یهود است که بزرگترین سندش کتاب دینی یهود که پورپیرار آنرا تحریف شده مینامد و پارانتزهایی است که خود ایشان در لابلای آیات الهی باز می کند!

قسمت 4-

وی صراحتا از ما انتظار اطاعت دارد. او از ما میخواهد مطیع و رهرو عاشق و مخلص و بی نام و ستاره ایی باشیم که میگوید"تورک و فارس یعنی چه؟ اینها همه جعلی هستند" ، "باید دید از کی اینها ملت شده اند؟"!!!!

منظور ایشان از گلوبال همان پیروی از اندیشه "وارثان تمدن ایران" است البته در اینجا بجای تمدن ایران عبارت مردم ممتاز شرق میانه را میگذارند.

او چه راحت نبرد مرگ و زندگی ملت ما را به " مردمی که سرگرم قضایای سیاسی کوچک و محلی خویش اند" تشبیه میکند. او چه راحت خطر تسویه نژآدی و سیاست زمینه سوخته در قاراباغ و تسویه تورک از آذربایجان غربی و همدان و دهها شهر مسلمان تورک تا این حد بی اهمیت مینامد.

او خیلی راحت فرزندان مسلمان را "حمار و یهود" می نامد که یا باید از من باشید و مطیع یا یهودی هستید همان سیاستی که قاضی القضات تبریز و اردبیل بر ما نسبت داد همان نسیتی را که رضاخان و محمد رضایشان بر ما گفت را تکرار خواهد کرد. این سیاست تهمت و افترا، سیاست تحقیر نوین و  ارعاب و تهیدی و تزویر  است. آیا جز این تعبیر داریم؟!

آیا جواب مردی که تحلیل و سوال جوانان ستمدیده تورک را که شاهد قتل و کشتار برادرانشان بدست ارمنی و فارس و حمایت فارس اسلام نما از همان ارمنی کلیسا که ورد زبان فحاششان شده است در کشتار  24000 نفر زن و کودک مسلمان تورک در قاراباغ بوده 85 سال اهانت و تحقیر و انکار را تجربه کرده است درج نمیکند و بجای پاسخ به سوالات و شبهات به فحاشی و تهمت رو می آورد جوابی لایقتر از جواب همدانلی برایش متصور است؟!

آراز بیلگین با تمام تندی و صراحتش حتی یک کلمه توهین آمیز و حتی یک عنوان یهودی هم برای فحاشان و مفتریان به زبان نرانده است بصرف اینکه هر چند در نام و ظاهر آقایان حاضر در این وبلاگ فرزندان مسلمانها هستند ولی آیا این ادب و نزاکت پورپیرار و اطرافیانش را از فحاشی و افترا بازداشته است؟! مسلم است که همه جوانان تورک مثل آراز حتی دشمن ارمنی اش سیمونیان را "دشمن عزیز" خطاب نخواهد کرد. و آنها با مشاهده اینهمه ریا و نیرنگ و تزویر و سنگر قرار دادن بدنامی یهود و اتحاد اسلامی عدم درج سوال و بحث و به جای آن درج مطالب منفی و دست بردن در متن کامنتها برای استفادههای آنچنانی که اکنون میشود به چینین ادبیاتی که دقیقا کپی اصل از ادبیات پورپیرار و اطرافیانش است رو خواهند آورد. 

این همان روندی است که دولت در صحنه سیاست بر ما تحمیل کرد. نماینده منتخب ما "محمودعلی چهرگانی" را درست مثل قضیایای حادث در الجزایر در روز روشن بازداشت کرد در جلو دید و وجدان بیدار تورک و غیر تورک اعلمی را رد صلاحیت کرد و راه قانون را برایش بست و راه شورش بلوا را تنها راه مواجهه با نژادپرستی رژیم نشان داد و پورپیرار بجای پاسخ به افترا و تهمت روی آورد. آیا پاسخ چنین شخصی جز این خواهد بود.

"انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس                      تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت"

 

پورپیرار آشکارا کامنتهایی را که جوابی برایشان ندارد حذف میکند در کامنهایی که حقانیت طرف مقابل را نمایان میکند دست میبرد! آیا این همان ادبیات تزویر توده ایی ها  و نژادپرستان پان ایرانیست نیست؟

آیا کسی که ترور فرزندان ملت عراق را " انفجارهای عراق که مردم مسلمان غیر نظامی را تکه تکه می کند، توضیح دادم که این شیوه ای از مبارزه و اعلام ناتوانی متجاوزی است که مسئول حفظ آرامش در سرزمین غصب شده است " می نامد و  میگوید " چنان که بارها گفته ام اگر خود یهودی بودم در قتل عام روزگار خشایارشا شرکت می کردم " چه تضمینی میدهد که در روند نژادپرستی و خیانت فارسیزاسیون و جنایات 86 ساله علیه ملل غیر فارس بعنوان یک فارس شرکت ندارد؟! برای بی اعتبار کردن حرکت ملی ملل دست به شرارت نمیزند؟! دروغ نمی گوید؟!  برای فریب آنها کار نمی کند؟!

 

 

نویسنده: ناصر پورپیرار

دوشنبه 16 اردیبهشت1387 ساعت: 13:38

آقای آتامان. برابر نص صریح قرآن، اهل کتاب مشرک شده نجس اند که شامل یهود و نصاری است. اگر خداوند به شعبه های مسیحیت اشاره نکرده از آن است که این دکان هایی تازه گشوده است. مسائل قره باغ تاریخی است و حجم کشتار در آن مسئله ی تاریخی یک جنگ را منتفی نمی کند. زیرا که در جنگ کشتن طرف دیگر ارزش حساب می شود و کشتار کننده ی بیش تر از هر سو را لایق مدال افتخار می کند. مورخ بر اساس انگیزه ها و ناچاری ها به تاریخ می نگرد و در این باب پیرو هیچ دین و مملکت و پرچم و پذیرشی نیست و تاریخ را با غضب سوزاندن مسجدها و کتاب خانه ها نمی نگرد. چنان که بارها گفته ام اگر خود یهودی بودم در قتل عام روزگار خشایارشا شرکت می کردم. مورخ به پنهان کردن آن کشتار و پوشاندن آن زیر پتوی دروغ های تاریخی معترض است و از این فرم های مخفی کرده شده پرده بر می دارد. وظیفه ی مورخ در همین جا پایان می پذیرد. به همین ترتیب است ماجرای قره داغ. آن گاه که زمان بررسی حوادث معاصر شد که به همه گونه توطئه های مشترک کلیسا و کنیسه و همکاری برخی از چهره های سیاسی مسلمین آلوده است، علت و چگونگی آن ماجرا را باز خواهم گفت. کار مورخ صدور بیانیه های سیاسی و اعلام انزجار نیست. چنان که در باب انفجارهای عراق که مردم مسلمان غیر نظامی را تکه تکه می کند، توضیح دادم که این شیوه ای از مبارزه و اعلام ناتوانی متجاوزی است که مسئول حفظ آرامش در سرزمین غصب شده است. مورخ کشته ها را نمی شمارد، بنیان حوادث تاریخی را می شکافد، اگر بتواند.

8(نقل از کامنتهای 146 پوریم)

 در مطلبی انگلیسی از یک نویسنده خواندم:

من بطور خدادادی "یک پایم زیباتر از پای دیگرم است." و این وسیله ایی بریا من برای شناخت دوست خوب از نادوستان است. هر کس که توجهش ابتدا جلب پای زشتم میشود متوجه میشوم او دوست خوبی نیست ولی وقتی او به زیبایی پای زیبای من متوجه میشود و توجهش به پای زیبای من است میفهم او دوست خوبی برای من خواهد بود. اکنون شما فاقد چنین وسیله سنجشی هستید و شما باید همچین وسایلی را در وجود خود کشف کنید.

اکنون پای زیبای تورک هویت و ملیت و وطن اشغال شده و شهدای میلیونی او در این قرن اخیر است لذا این میزان سنجش دوست ما از دشمن ماست و هرکس ما را باتمام ملتمان از منچور تا بالکان و از سیبری تا خلیج عرب نپذیرد و دشمن خونی ما را که در همین الان خاک ما را در اشغال دارد و دشمنی هم در حال تلاش برای نابودی هویت و خاک ماست را محکوم نکند و نراند نه تنها دوست ما نیست بلکه عین دشمن ماست.

پس ای تورک این میزان را هرگز از دست مده  که بازنده خواهی بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

چرا پورپیرار یک توطئه است؟

پارسیان در خط منافع استعمار انگلیس در ایران برای سرنگونی دولت تورک در ایران و ایجاد یک دولت متضاد با امپراطوری اسلامی عثمانی قرار گفتند. اسناد و مدارک نقش انگلیس د رانتقال قدرت حاکمیت از فارس به  تورک بر همه معلوم است و همه آنرا میدانند.

شرق شناسی استعمارگرانه برای فریب ملیت فارس و بعد کمک به سرکوب ملل معترض ممالک محروسه نیز در پی این روند انجام گردیده است. ما نمونه ویل دورانت را داریم که در ارتباط مستقیم با روشنفکری معروف به برلنی ها بوده است. ویل دورانت مامور اینتلجنت سرویس بریتانیا بود و اینهم در تمام تواریخ و اسناد موجود است. از سویی روشنفکران ملل ایران بویژه تورک و فارس که مغزها ی متفکر ملل ایران بودند و با مشاهده غرب و پیشرفت های آن در تلاطم برای نجات ممالک محروسه از وضعیت نابسامان عصر، خود را به آب و آتش میزدند. آنها خواهان رهایی از این اوضاع به هر قیمتی بودند. اینست که ما سرپرست تورک این گروه یعنی سید حسن تقی زاده را داریم که  تز "فرنگی شدن از فرق سر تا ناخن پا" را مطرح میکند و همه  روشنفکران را بدان فرا میخواند. برای تقی زاده رهایی ملل ایران از وضعیت فقر و فلاکت و نابسامانی از هر چیزی حتی ملیت نیز مهمتر بود. آنها سرانجام پس از گذر از تعلیمات ویل دورانت که بجای ادبیات ایران ادبیات فارس را در تاریخ تمدن نگاشت به دعوت سازمان جاسوسی آلمان بدانجا میروند و دقیقا تز های ملی گرایی را که سرانجام به نژآدپرستی و  نازیسم انجامید برای ایران چند ملیتی کپی برداری کردند. نیاز آلمانها به یک بازیچه در پشت سر عثمانی و در مرز مستعمره بریتانیا یعنی هند دلیل آلمانها برای تولید یک قوم آریایی خاورمیانه ایی بود. هندوانی که بینی پهن و چهره سیاهشان با مد نظر قرار دادن گذر زمان و تفاوت آب و هوایی با سرزمین مادر هند یعنی آفریقا  بیشتر  شباهت دارد تا اروپاییان چشم آبی سفید! (میدانیم که بر اساساصل مسلم انفکاک قاره ها هندوستان بصورت شبه قاره از آفریقا جدا شده است و همانند یک کشتی در ساحل آسیا لنگر انداخته است و همانطور که فشار صفحه  هند بر آسیا هیمالیا را بپا کرده است ساختار جمعیتی آن نیز تفاوتی وصله مانند با ملل آسیایی دارد. اینکه برخی مدعی هستند اثابت سنگ آسمانی بر زمین قبل از حضور انسان بوده کمی خلاف می نماید چرا که قبایل بدوی آمازون و آفریقا هنوز هم با مشاهده ستارگان دنباله دار آنرا بعنوان نشان مرگ و نابودی میدانند و لرزه بر تنشان می افتد و برخلاف پارسیان تورکها نیز شهاب   (اولدوزون آخماسی) را نشان مرگ میدانند و این دقیقا بدلیل خاطر ناخوشایند فاجعه اثابت سنگ آسمانی بر زمین است و پس مانده خاطره تلخ آن اثابت شوم بوده است. و وجود اقوام مشابه فارسیان در  زنگبار کنیا و نیز فرضیه اثبات شده ورود سفیدها به اروپا از شمال آفریقا همه موید بیگانه بودن و آفریقایی بودن اصل مدعیان نژآد آریایی است. توحشی هم که ما در تاریخ این اقوام در انهدام ملل خاورمیانه میبینیم و عدم تشابه رفتار و فرهنگ آنها با ملل متمدن خاورمیانه و آسیا نیز بهمین دلیل است. ما در کره خاکی شاهد سه گروه نژادی زرد (چینی، گروه تورکان و سرخ پوستان آمریکای شمالی و مرکزی) و نژاد سفید شمال آفریقا و اورپا) و نژآد سیاه آفریقا هستیم. زردها در بالای کره خاکی و سفیدها در شمال آفریقا و بعد نفوذ در اروپا و سیاهان بصور صفحه متلاشی شده در آمازونات، آفریقا و هند قرار گرفته اند. لذا دروغ بزرگ اروپایی ها مبنی بر سرازیر شدن اقوام هند اروپایی از سیبری که نام تورکی آن و نیز از سرزمینهای اصلی ملیت تورک است ساخته و پرداخته اندیشمندان طراح ایده های استعماری است که برای خام کردن هندیان شامل پارسها و هندوها که زبانشان  جملگی از تیره سانسکریت محسوب میشوند  بوده و هست و بهتر است دیگر از این تئوری پوسیده استعماری دست بردارند.

پس تا این جا واقعیت اصل و ریشه هندی و آفریقایی تبار بودن پارسیان که نژآدشان بدلیل آسیمیله شدن تورکها  در میان تورکها مخفی شده است برایمان معلوم است. و اینکه اندیشه نژاد آریایی و پارس و اروپا و هندو اروپایی از چه اهدافی ریشه گرفته است نیز روشن است.

اینکه پوریم رخ داده است یا نه ما بهتر است بدون ایجاد پارانتز و اضافات با اهداف و کینه جویی بر یهودیان درست وسعت قتل و کشتار را بر استر منطبق کینم. اگر وسعت پوریم  باعث نافرجام ماندن هخامنشیان شده است ما آنرا میپذیریم  ولی جنگ ملل خاورمیانه محدود به پوریم نبوده است. دست اندازی رژیم ایران به آثار تاریخی آذربایجان وتلاش برای امحای آن را ما تلاشی برای بی تاریخ کردن آذربایجان به نفع تئوری پوریم معرفی میکنیم. تشابه غیر قابل انکار زبان التصاقی تورک و زبان سومری سالهاست که در بحث زبانشناسی مطرح است و این تنها پارسیان هستند که در این دنیا از زبان سومری اطلاع ندارند و آنهم دلیلش تلاش برای تاریخی کردن ملیت پارسی است که از تئوری ملل تاریخی و ملل غیر تاریخی سرچشه میگیرد و تلاشی است برای ازلی کردن خود و غیر تاریخی کردن ملل همسایه برای توجیه تحمیل حاکمیت خود و جعلی نامیدن ملل دیگر. نقطه شکست این تئوری در جغرافیای ایران (کلمه ایران بر گرفته از کلمه آران است که با قید i به جای a  مسعت آران را گسترش داده اند. در تورکی ما از "آچ" به "ایچ" میرسیم، از "داش" به "دیشاری" و از "چال" به "چیل"، از "یار" (یارماق) به ییر (ییرتماق) که مه بمنی وسعت دادن به نتیجه عملهای " آچماق، داشماق، چالماق، و یارماق است و آران بمعنی یایلاق و ناحیه گرم با وسعت یافتن به "ایران" بدل میشود.) آذربایجان است. تاکید تئوری پردازانی نژادپرستی آریائیستی آرکائیستی بر انهدام زبان و هویت تورکهای ایران بدلیل وسعت تاریخی و جغرافیای ملیت آن نیز بهمین دلیل بوده و هست.

همانطور که در مطالب قبلی هم آمده آیاتی را که پورپیرار بعنوان سند پوریم مطرح میکند بدون پارانتزهای ابداعی ایشان دلیلی بر وقوع پوریم بدان وسعت که ایشان مدعی آن هستند (آیات 4،5 و 6 سوره مبارک اسرا) فاقد چنین معنایی است مگر اینکه آقای پورپیرار که تحریف درترجمه و تفسیر غیر قانونی قرآن و باز کردن پارانتزها و ارائه ملکمل بر کلام خدا  را از سوی مفسران قبل از خود مورد حمله قرار داده برای خود قانونی شمارد و چون ما مسلمانان در قضیه فلسطین بعنوان وظیفه دینی مان در تضاد با اسرائیل یهودی بدنام هستیم ذهنی آماده هر نوع تفسیر به رای قرآن بر ضد یهود داریم و پورپیرار خیلی راحت میتواند از حساسیت ما نسبت به یهود برای سرکوب هر گون مخالفت با تئوری خود استفاده کند. ما با محتمل شمردن با احتیاط وسعت پوریم به مرحله دوم تئوری وی یعنی تحریف تاریخ در عصر معاصر از سوی یهودیان میرسیم.

در مطالب قبلی عرض کردم که ارتباط تناگاتنگ پارسیان هند و نژادپرستی آریائیستی آرکائیستی تحت هدایت بریتانیا و بعد آلمانها و بعد پیروی بدون افسار پارسیان از این شیطنت بر همه ما معلوم است. تشابه کامل نوع شعر بین شاهنامه پارسی و شاهنامه ویلهلیمی عین سیبی است که از وسط به دو نیم شده است. بحث اینکه تاریخ نگاری برای ملل خاورمیانه را یهودیان ترتیب داده اند بیشتر با تکیه بر بدنامی آنهاست. اینکه فلان تاریخ نگار را یهودیان هدایت کرده اند و  سازمانهای دولتی اداراجات اطلاعاتی و امنیتی  دول استعماری که دقیقا منافعی در این جهت داشته اند وصراحتا در اسناد خود به این دستبردها  با تاکید بر دلیل منافع خود اشاره نموده اند را نادیده بگیریم و سفارش تاریخ نگاری از سوی دولت رضاخانی که تحت مدیریت تئوری پردازانی چون محمود افشار یزدی ناشر روزنامه آینده  و صاحب وقفیه مخصوص وی با میلیاردها تومان سرمایه وقفی برای ادامه فارسیزاسیون ملل غیر فارس ، پور داود و پیرنیا و ... و افرادی پیرو تئوری "فرنگی شدن از فرق سر تا ناخن پا" در این شیطنت را که سنتی است که هنوز هم وجود دارد مخفی کنیم اینجا نیت چنین حرکتی زیر سوال میرود. 

در روسیه ما شاهد تاریخ نگاری فرمایشی هستم. استالین نویسنگان آذربایجان شمالی را فرا میخواند و صراحتا از آنها میخواهد تاریخ ملیت آذربایجان شمالی را بصورت تغییر وتبدیل آرامنه به دلیل ظهور اسلام و تورک مسلمان  به تورک بصور آکادمیک درآورند. این روند تا متلاشی شدن شوروی ادامه داشت و ما در دو سوی آراز به دو ریشه فارس و ارمنی نسبت داده شدیم. این روند روسیه و ایران را از شر قضیه ملت تجزیه شده آذربایجان شمالی و جنوبی نجات میداد و قضیه تضاد بین تورک مسلمان و ارمنی را  و تورک وفارس نجات میداد و درست بهمین دلیل بود که این تاریخ نگاری پارسیان از پیروان پر وپا قرص دیاکنوفها و بقول میثم (عاشق و مخلص سابق) تفها  بودند. ولی نهایتا تورک دست به تاریخ نگاری خود زد. تورکی که بدللایل مخصوص فرهنگی خودش که راجع به مسلمات هیچ گاه قلم فرسایی ندارد در دفاع از خود دست به قلم برد و ذهتابی ها و ماحمد اسماعیلها  ظهور کردند. مصطفی وزیری کتاب Iran as Imagined nation را نوشت نسخه کپی کتاب دادستان شهید حکومت ملی آذربایجان شهید فریدون ابراهیمی تحت نام "آذربایجان دانیشیر" به فارسی و تورکی در اینترنت قرار گرفته بود که در آن شهید بزرگوار از تلاش پارسیان برای تحریف تاریخ منطقه و شبهه انداختن در ذهن مردم بر  هویت شان داد سخن میزد! و کم کم ابتکار عمل از دست تاریخ نگاری  پارسی خارج میشد و از سوی دیگر اختلاف حادث شده بین نژادپرستی اروپایی با پارسی بدلیل روی کار آمدن فاناتیسم مذهبی در ایران  و بیداری جهانی ملیتها و فرهنگهای محکوم زنگ خطر را برای پارسیان به صدا در آورد. آنها خیلی سریع دست بکار شدند. کینه ملل غیر فارس و غرور بی حد و حصر پارسیان اوضاعی انفجار آمیز را فراهم کرده بود و استقلال آذربایجان شمالی و جنگ خونین قاراباغ آذربایجانی جنوبی را عاصی کرده بود. دیگر تورک به جوکهای تلویزیونی و روزنامه ایی و محافل خصوص نمیخندید بلکه سر به عصیان وطغیان بر میداشت. کورد و عرب و بلوچ دست به سلاح برده بود و دیگر مقاومت مساوی نابودی بود. لذا فکری کردند. در ورزش رزمی مقاومت بر سه روش است سرکوب حمله با نیروی برتر، منحرف کردن ضربه حریف و فرار. پارسیان روش دوم را انتخاب کردند. آنها نمیتوانستند نیروی برتری برای سرکوب ارائه دهند. دیگر دنیا دنیای عصر رضاخان نبود. دیگر حتی اعدام یک قاتل در جهان خشونت محسوب میشود لذا نمیتوانستند ملی گرایان را مانند محمدرضا تیرباران کنند.( پیرمردی میگفت روزی  گفتند از مردم دعوت شده مانوری را در جنوب تبریز در انتهای مارالان تماشا کنند.  افرادی بر پشت الاغها از کوچه های تنگ آن زمان تبریز کیسه های گچ همراه میبردند. همه در میدان تیر فعلی ارتش در منطقه جمع شدند. صدها نفر کف بسته را آورده بودند. بیل و کلنگ به دست آنها دادند در حالیکه تفنگداران مراقب هر نوع عملی بودند. آنها کنال کندند. بعد کانال را پر از آب کردند و بعد همان گچها را که گفتم در کانال ریختند و مردان اسیر آنرا هم ردند و بعد به دستور ماموران داخا کانال گچر قرار گفتند تا اینکه گچ محکم شد و دیگر محکومان نمیتوانستند کوچکترین فراری داشته باشند. بعد به دستور فرمانده میدان آنقدر بر آنها گلوله زدند که اجسادشان متلاشی شد. و اعلام کردن اینه متجاسرین بودند این درس عبرتی برای ملت آذربایجان باشد که دیگر گستاخی نکنند. متجاسرین به اعضای دولت ملی آذربایجان گفته میشد این همان متجاسری است که شبستری هنگام معرفی خود به مردم تبریز از آن نام برد  در حالیکه کسی از این لقب سیاسی به ملیتچی های دولت ملی خاطره ایی نداشت ولی آقای شبستری اما جمعه با مطالعه تمام به آذربایجان آمده بود که بگوید من هم از همان طاغوتیانی هستم که آنها را کشتند پس بترسید از من) از سویی نمیخواهند از جلوی حریف فرار کنند لذا باید ضربه او را منحرف کرد.

آنها خیلی سری دنبال مهره بودند که آتو داشته باشد و بعدا به آنها خیانت نکند مهرهایی که اعتقادی به وجدان ملی و بشری نه خود و نه دیگران ندارد. یک کمونیست جهانوطنی . خیلی راحت دروغ بگوید و از افشای دروغهایش سرخ نشود. و مهره ایی بهتر از پورپیرار نیافتند.

چه کسی را باید متهم به تحریف تاریخ میکردند که پارسیان را نجات دهند؟ مسلمان از یهودی خیلی بدش میاید و حتی حاضر به شنیدن یک کلمه  که یهودی را تبرئه کند  و انسان نما نشان دهد نیست. کسی جرات نخواهد کرد بگوید نه کار یهودی نبوده  در آنصورت خیلی راحت میتوان او را حامی یهودیان خواند و منکوب کرد.  از سوی دیگر میتوان مردم عرب را هم جلب این تئوری کرد مردمی که در خط  مقدم قربانی اصلی جنگ مسلمان و یهود است. در این حالت میتوان بر جبهه تورک که تمام سیاسیونش از احزاب سراسری جدا شده و به حرکتهای ملی هجوم آورده اند و یک جبهه نیرومند و سازش ناپذیر در حال شکل گیری است میتواند  ضربه زد و شکاف انداخت. طیف اسلام گرای آنرا که با توهینهای بی حد و حصر فاشیزم و خیانت پارسیان با آرمانهای اسلامی  در موضوع افشا شده قلع وقم خلق مسلمان و قتل مرجع تقلید تورک در کتاب خاطرات منتظری و در جنگ قاراباغ  به ماهیت آنها مشکوک شده از این روند بازداشت و او را به برادرکشی سوق داد. اکنون تورک و کورد و بلوچ و عرب دور موضوع افشای تحریف تاریخ از سوی "یک فارس" جمع شده اند. او میتواند هر فتوایی را صادر کند. میتواند آذربایجانی را به داخل مرزهای فاشیزم پارس محدود کند. او میتواند با پر رویی ارمنی را در قارباغ ذی حق بنامد و کسی جرات اعتراض نخواهد داشت. خیلی راحت میتوانیم آراز بیلگینهای پر رو را از رو ببریم او را که خواستار آیاتی بدون پارانتز و ملکمل در جلو و عقب است مدافع یهود مینامیم جملاتش را دست کاری میکنیم. خیلی راحت بجای عبارت "هدف از نسبت دادن تحریف تاریخ به یهود" عبارت "هدف از ساختن مستند تختگاه هیچ کس" میگذاریم. اینه جوان بی تجربه هستند و اصلا نیم نگاهی به  مطلب نخواهند کرد خلاصه تمام کارتهای برنده دست ماست. خوب مسلمان هم به برکت سر آمریکا کاری در مقابل یهود از پیش نبرده است و اسرائیل برایش یک غول بی شاخ و دم است پس خیلی راحت باور خواهد کرد که یهودی هر کاری میتواند بکند چون خیلی بیجلک و زرنگ است، او خیلی پول دارد. خیلی راحت میتوان آثار نوسازی شده را هم در زمره جعلیات قرار داد. اسید روی کیتبه های اورارتویی در اهر ریخت که کسی نفهمد تورک اصلا اینجا بوده است. به مدیر ایتالیایی محقق موضوع اورراتوها برای تحریف و قائل شدن تفاوت بین حاکمان تورکان اورارتو و ملیت تحت حکومتش رشوه میلیون دلاری پیشنهاد میکنیم که کسی تورک را بومی این خاک نپندارد. خوب ثابت هم کرده ایم که بعد از پوریم اصلا در اینجا آدمی نبوده که تورک باشد یا فارس! وجود معابد فرقه های مختلف دینی را مدرک حضور پر رنگ یهودیان میکنیم. بنای بیسواد مقبره حمداله را همراه خود حمداله بجرم غلط نوشتن "ه" و "ح" یهودی نامید و بهمین سادگی میتوان ثابت کرد که کار انهدام آثار تاریخی ملل غیر فارس  و اروپایی سازی و فرنگی سازی از "فرق سر تا ناخن پا" که مسلما تاریخ هم جز آۀن است به یهودیان نسبت داد و فارس های پان ایرانیست را هم در زمره قربانیان تحریفات قرار داد. بعد دولت هم با کمی ناز و اطوار به ما ایمان می آورد و قضیه آذربایجان را هم با ملیت نامیدن قوانین زندگی اسلامی حل میکنیم. آخر که مسلمان ملیتش جز اسلام نیست چه فرقی میکند مسلمنا فرارسی بنویسد یا فارس باشد یا تورک. ول کنید این حرفها را هر چه فریاد دارید بر سر اسرائیل بکشید چراکه فارس اصلا گناهی ندارد. همه مسلمانیم و قربانی اسرائیل. خوب حالا همه چیز آماده است. میتوانیم شروع کنیم. جوان تورک سرش اینجا گرم میشود و دیگر دنبال مجرم اصلی نمیگردد. و بعد شروع میکنیم میگوییم بله همه چیز دروغ بوده! ولی این حرف را ما یعنی یک فارس میگوید و مثل همیشه قهرمان داستان تاریخ ملل ایران یک فارس خواهد بود. باز ابتکار عمل دست ما میفتد و هر طور که بخواهیم خطشان میدهیم. (دور از حضور برادرم آتامان) او میتواند معصومانه  به جوان خام تورک  بگوید:

". مسائل قره باغ تاریخی است و حجم کشتار در آن مسئله ی تاریخی یک جنگ را منتفی نمی کند.1 زیرا که در جنگ کشتن طرف دیگر ارزش حساب می شود و کشتار کننده ی بیش تر از هر سو را لایق مدال افتخار می کند3. مورخ بر اساس انگیزه ها و ناچاری ها به تاریخ می نگرد3 و در این باب پیرو هیچ دین و مملکت و پرچم و پذیرشی نیست و تاریخ را با غضب سوزاندن مسجدها و کتاب خانه ها نمی نگرد.4 چنان که بارها گفته ام اگر خود یهودی بودم در قتل عام روزگار خشایارشا شرکت می کردم.5 مورخ به پنهان کردن آن کشتار و پوشاندن آن زیر پتوی دروغ های تاریخی معترض است و از این فرم های مخفی کرده شده پرده بر می دارد. وظیفه ی مورخ در همین جا پایان می پذیرد.6 به همین ترتیب است ماجرای قره داغ. آن گاه که زمان بررسی حوادث معاصر شد که به همه گونه توطئه های مشترک کلیسا و کنیسه و همکاری برخی از چهره های سیاسی مسلمین آلوده است7، علت و چگونگی آن ماجرا را باز خواهم گفت. کار مورخ صدور بیانیه های سیاسی و اعلام انزجار نیست.8 چنان که در باب انفجارهای عراق که مردم مسلمان غیر نظامی را تکه تکه می کند، توضیح دادم که این شیوه ای از مبارزه و اعلام ناتوانی متجاوزی است که مسئول حفظ آرامش در سرزمین غصب شده است.9 مورخ کشته ها را نمی شمارد، بنیان حوادث تاریخی را می شکافد10، اگر بتواند."

1-      یعنی کشتار هیروشیما هم امری عادی است.

2-      باید به ارمنی مدال لیاقت و افتخار داد.

3-      ناچارم از ارمنی حمایت کنم.

4-      سوزاندن مساجد عادی است ککم هم نمیگزد.

5-      منهم مثل آنها هستم.

6-      بهمین سادگی

7-      ارمنی مقصر نیست این خود تورک است که مقصر است.

8-      وقتی موضع ملیبت تورک باشد!؟!!

9-      اینهم توجیه تروریسم!

10-   بدون توضیح!

تورک جز این امت اسلامی نباید باشد چرا که بیشترین جمعیت و وسعت ارضی و قدرت اقتصادی و نظامی  را میتواند داشته باشد و ما در میان این چنین قدرتی  نا مرعی میشویم پس آنها را کنا رمیزنیم:

"آقای آراز  بیلگین دیگر برای تصور ملتی واحد به وسعت تاریخ دیر شده است"!!!

او خیلی راحت و صریح اهداف خود را بازگو میکند ودریغ از سهند و رحمان که متوجه معنای کلمات او نیستند:

" میخواستم به شما نشان دهم که فارس و عرب و کورد و آشوری و روس و ارمنی دشمن شما نیستند!!!!"

او خیلی راحت همراه و همدم خود روس و ارمنی  را در کنار  ملل مسلمان قرار میدهد و نام عرب را که همراه و همدم تورک در فعالیتهای بین المللی است در کنار نام دشمنان قرار میدهد که به عرب اینطور القا شود که مثلا آراز بیلگین این تندرو سازش ناپذیر و تورک و یهودی برادر عربش را هم دشمن نامیده که این پورپیرار  نوشته است!

ای تورک آیا واقعا این پورپیرار خود شیطان نیست؟!!!؟؟؟؟

"در شک ام که نازنین تعهد پرداخت حق الوکاله بعضی دوستان!!! را کرده باشند .
ولی مطمئنم که این حق وکاله از کیسه اعتمادو همراهی عقیدتی ارس خان در وجه بعضی دوستان!!!!!کار سازی خواهد شد.
تا باشد در جایی ومکانی این کاسه داده شده دیگی پس ارد.
شاید هم چنین نباشد فقط دمجنبانی بی گفته باشد محض اعلام همبستگی.
لبخند زنان رو به ارس خان واشاره زبانی به سوی دیگران ممکن است موجب ماسیدن لبخنده بر روی لبانت شود اگر درخواست ارائه وکالت نامه حتی در اقل وجوب بر قراری ان از نوع تسخیری را از شما داشته باشیم."

بی نام خیلی راحت نسرین و نازنین دختران مسلمان را که سوال کرده اند متهم به فساد میکند که به ارس خان لبخند زده اند!؟!! آیا اینها خود  اسلامیت دارند که میخواهند امت اسلامی را متحد کنند.

آیا آنها چیزی جز سوال پرسیدن مرتکب گناهی شده اند یا محرمان پورپیرار گفتار  آنها را خوانده و بایکوت مصلحتی کرده اند ولی تاب نیاورده و گفته اند یکی دو تکه هم بهشان بیندازیم که دلمان خنک شه! و بوی تعفن توهین و تمسخر از دهان بیرون داده و چنین  نوشته اند!؟!

اینها ساخرین هستند: پس آیا لایق لعنت خدا در قرآن نیستند؟!

اینها تهمت میزنند: پس آیا خداوند همانطور که وعده داده بر زبانشان قاداخ نخواهد زد؟!

ای تورک تیتره اؤزووا دؤن!

آی تورک اینها در حال فریب تو هستند. بیدار باش!

این آخریتتیر ترکش پارسیان است. با بیداری و استواری آنرا نیز خنثی خواهیم کرد. فاشیزم و اندشیه باطل فریب و نیرنگ به روزهای پایان خود نزیک است.

هوشیار باش که این مردک سعی در شناسایی ماهیت فعالیتها و عناصر اصلی حرکت تو را دارد. و این دلیل اصرار او برای معرفی سران و عناصر حرکت است! مبادا حرفی بزنی که جان مردان و زنان غیرتمند تو را پس از پوریم واقعی 21 آذر، پس از پوریسم قاراباغ و قارایانوار پس از پوریم شیخ ممد و پس از پوریم خلق و مسلمان  به خطر اندازد! اینها خود استریان و پوریمکاران هستند. آیا اینها همان هایی نیستند که در حال زمینه سازی برای پوریمی برای تو در آذربایجان غربی و همدان هستند؟! آیا هنوز زنان و کودکانی هنوز اجسادشان نیز یافت نشده از یاد برده ایی؟! اینها قاتلان تو هستند! آیا تکبر را در جای جای گفتارشان حس نمیکنی؟!

آیا مادر تورک داشتن و خیانت بر ملیت مادر معنایی جز خیانت و نمک به حرامی دارد؟!  آیا این گناه و احتمال خیانت را دور میسازد؟!

آی تورک برو بخوان ! برو آثار محمود افشار یزدی و پیرنیا، کاوه و ورجاوند را بخوان! برو ببین چه کسی میتوانسته برای تو تحریف تاریخ کرده باشد جز پدران این کنیساییان پارسی!

ای مردان مرد آیا خون شهدای میلیونی یاروان نخچوان قاراباغ و اورمیه و خوی و سالماز و سولدوز و .... بر وجدانتان سنگینی نمیکند؟! چه کسی عزای این پوریم معاصر ما را برگزار خواهد کرد؟ چه کسی بر کودکان بی کس مان خواهد گریست؟!

آیا جواب قتل و کشتار زنان و کودکانمان در قاراباغ و ایروان و اورمو وسولدوز  "مدال افتخار برهر کس که بیشتر بکشد" خواهد بود؟!

ای تورک فلسطین برادر ماست ولی وسعت سرزمنی که تو به فرزند خوانده روس و فارس باخته ایی سرزمینی که قلمرو تورک "مسلمان" است تسویه نژآدی تمام این سرزمینها بگونه ایی که یک مسلمان هم ندارد آیا کمتر از موضوع فلسطین است.

ای تورک! ساقین ها گؤزون  تاغلاردا داوود اولودزلارینا باخماقدا ائلین اوبان و ناموسونو فارس ساریندان اللره وئریلمه سین!! ساقین ها! ساقین!

بله آقای پورپیرار من تورک اینجا هستم و همانطور که شما را از سنگر هخامنشی تان عقب راندیم از سنگر کنیسایی تان نیز عقب خواهیم راند. شما چاره ایی جز خروج از خاک ما ندارید! شما را جز عذرخواهی و جبران از خشم ملل غیر فارس نخواهد رهانید! زیر عبای مردخای اگر امن بود اسرائیلش را از سنگ کودک و نوجوان مسلمان حفظ میکرد که در بد سنگری هستی! و این است رمز بی توجهی عرب و تورک بر تبلیغات مزورانه فارس که احمدی نژادش "هدف از حمایت حزب الله دور نگه داشتن آتش از در خانه فارسیانش" نامید!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

موضع پورپیرار آل پارس-ارمنی در باره تورک و قاراباغ ما

ایشان هرگاه سخن از قاراباغ تورک است به تاریخچی بودن پناهنده میشود که مثلا مجبور شود حق را به ارمنی بدهد. ولی وقتی سخن از افغان و عراق وفلسطین که محل ترور و بازیهای سیاسی ایران است اسلامچی دو آتشه است و حتی گاها کور است که قتل و کشتار مسلمان عراقی توسط تروریستهای مسلمان را خشم معصومانه مینامد. وبخوانید موضع پورپیرار راجع به قاراباغ:

نویسنده: ناصر پورپیرار
دوشنبه 16 اردیبهشت1387 ساعت: 13:38
آقای آتامان. برابر نص صریح قرآن، اهل کتاب مشرک شده نجس اند که شامل یهود و نصاری است. اگر خداوند به شعبه های مسیحیت اشاره نکرده از آن است که این دکان هایی تازه گشوده است. مسائل قره باغ تاریخی است و حجم کشتار در آن مسئله ی تاریخی یک جنگ را منتفی نمی کند. زیرا که در جنگ کشتن طرف دیگر ارزش حساب می شود و کشتار کننده ی بیش تر از هر سو را لایق مدال افتخار می کند. مورخ بر اساس انگیزه ها و ناچاری ها به تاریخ می نگرد و در این باب پیرو هیچ دین و مملکت و پرچم و پذیرشی نیست و تاریخ را با غضب سوزاندن مسجدها و کتاب خانه ها نمی نگرد. چنان که بارها گفته ام اگر خود یهودی بودم در قتل عام روزگار خشایارشا شرکت می کردم. مورخ به پنهان کردن آن کشتار و پوشاندن آن زیر پتوی دروغ های تاریخی معترض است و از این فرم های مخفی کرده شده پرده بر می دارد. وظیفه ی مورخ در همین جا پایان می پذیرد. به همین ترتیب است ماجرای قره داغ. آن گاه که زمان بررسی حوادث معاصر شد که به همه گونه توطئه های مشترک کلیسا و کنیسه و همکاری برخی از چهره های سیاسی مسلمین آلوده است، علت و چگونگی آن ماجرا را باز خواهم گفت. کار مورخ صدور بیانیه های سیاسی و اعلام انزجار نیست. چنان که در باب انفجارهای عراق که مردم مسلمان غیر نظامی را تکه تکه می کند، توضیح دادم که این شیوه ای از مبارزه و اعلام ناتوانی متجاوزی است که مسئول حفظ آرامش در سرزمین غصب شده است. مورخ کشته ها را نمی شمارد، بنیان حوادث تاریخی را می شکافد، اگر بتواند.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

افشای پورپیرار توطئه نوین فاشیزم پارس 2

باز در قسمت ۱۴۶ بحث بین پورپیرار و اطرافیانش با هویت طلبان چهره فاشیست و توطئه آنرا بر ملاتر کرد. در زیر پاسخ درج نشده آراز بیلگین که ختم کلام مجلس بود و پورپیرار حتی جسارت درج آنرا نیافت برایتان آوردم. بخوانید و بیدار باشید که دشمن توطئه هایی عظیم در چنته فراوان دارد.

پاسخهای درج نشده آراز بیلگین

جناب استاد پورپیرار!
سوالی پرسیدید و ما هم پاسخ دادیم. ما هم سوالی پرسیدیم و شما هم باید پاسخ بدهید. من آیه ایی خواستم  بدون پارانتز عقب و جلو که آخوندها  باز میکنند. در جایی که ما چنین حقی را به آخوند متخصص دین قبول نداریم شما چطور با آن سابقه درخشان در حزب توده انتظار چنین اقبالی را دارید. آیا بخود حق میدهید در آیات مقابل آیات الهی "هذا کتاب المبین لا ریب فیه" برای کلام خدا مکملهایی بنویسید.

جناب سهند!

کاش بجای آنهمه کتاب رواشناسی که سنگین تر از وزن این بندگان ناخلف خدا بوده قدری تاریخ میخواندید و از آنهمه خیانت و جفایی که بر ملت تان رفته آگاه میشدید و اینطور با سادگی دنبال  این آقایان راه نمی افتادید.

ما قبلا  موضوع امت اسلامی را در خمینی تجربه کرده ایم. اول شریعتمداری را که از مرگ نجاتش داده بود کشت و بعد خیلی صریح گفت: گما گفتیم آزادی اینها خودمختاری خواستند! ما گفته ایم آزادی دیگر نمی گوییم. دیگر آزادی نیست."  و رادیو تبریز برای قدرت نمایی برای ما این را بارها از رادیو تبریز برایمان پخش کردند که حساب کار دستمان بیاید. درست به همین سادگی. اینها از همین الان این وعده را میدهند. ولی شما دقت ندارید.

به این نکته در کلام جناب بی نام دقت کنید:

اندیشه انان به اندازه اندیشه خام بلغور کنندگان نظریات مزدوران کنیسه و کلیسا مسموم ودر جبهه مخالف ما قرار دارد و شاید بیشتر.

یا این کلام جناب پورپیرار:

اتفاقا کرگوشی لااقل لایه ای از سران حکومت فعلی، در باب مواجهه ی منطقی با درخواست های قومی، حاصل شناخت و احتیاط در برابر همین دوستداران ایجاد تق و توق های سرگرم کننده است که در پشت آن همان سبیل سپیدان هنوز پیرو استالین و نماز گزاران به قبله ی مسکو، سنگر گرفته اند...

این همان منطقی است که  بر اساس آن جمهوری اسلامی!!! بر اساس آن سلاح در دست ارمنی گذاشت.  ساده نباشید. اینها همه تلاششان برای رهایی از آواری است که ملل تحت ستم بر سرشان خواهند ریخت.

دوست عزیز اینها از این گفتار دنبال چه نتیجه ایی هستند؟

دقیقا خود آنرا به این صراحت میگویند:

 میثم میگوید: "اصلا تورک و فارس یعنی چه؟ ...اینها همه جعلی هستند." 

و بعد هم مسلما این ملل جعلی چه فرقی میکند زبان کدامیک از  اقوام ساختگی را داشته باشند و هر کس که شعار هویت بدهد لاجرم در راه کلیسا و کنیسه قدم بر میدارد و  در نتیجه بدتر از آنهاست و باید بمیرد و سرکوب شود.  همانطور که در این عبارت میگوید: "...بنده با کسانی که در این "جمهوری فدرال اسلامی ایران " پوریم را قبول داشته و از هویت و سایر مسائل ساختگی خود آگاهی داشته باشند هیچ مشکلی ندارم (زیرا به گمانم در آن حال دیگر نیازی به این جمهوری فدرال نیست مسائل بسیار ساده و حل شده است)" "آخر اصلا بحث سر این صحبت ها نیست موضوع کلان تر از این بحث هاست ما ابتدا باید این به اصطلاح ملل را شناسایی کنیم و ببینیم اینها از کی ملت شده اند ..."

جناب پورپیرار! همچنان منتظر آیات بدون پارنتز هستم. و امیدوارم مثل قبل که در پاسخ درمانده شدید و به بایکوت و عدم درج کامنت رو آوردید، به بایکوت و  تهمت روی نیاورید.

این آدرس آیاتی است که دادید:

آیات 4 و 5 و 6 سوره ی اسرا

اسرا و پوریم

2. Biz Musaya kitab verdik və: "Məndən başqa heç bir vəkil tutmayın " - deyə, onu İsrail oğullarına bir rəhbər tə’yin etdik.

3. Ey Nuhla birlikdə mindirib apardığımız kəslərin nəsli! Həqiqətən, o  çox şükür edən bir bəndə idi!

4. Biz İsrail oğullarına kitabda: "Siz yer üzündə  iki dəfə fitnə-fəsad törədəcək və çox dikbaşlıq edəcəksiniz!" - deyə bildirdik.

5. Onlardan birincisinin  vaxtı gələndə üstünüzə çox güclü qullarımızı  göndərdik. Onlar evlərinizin arasında gəzib dolaşırdılar. Bu və’d artıq yerinə yetirildi.

6. sonra sizə onların üzərində təkrar zəfər çaldırdıq, var-dövlət, oğul-uşaq verməklə kömək göstərdik və sayca sizi  daha çox etdik.

آیه مبارکه  سوره اسرا 2-ما به موسی کتاب دادیم و او را هدایت کننده بنی اسرائیل قرارش دادیم و گفتیم بجز من وکیلی نگیرید.

آیه مبارکه  سوره اسرا 3- ای نسل آنانکه با نوح حملشان کردیم ! حقیقتا او بنده ایی بود بسیار شاکر.

آیه مبارکه  سوره اسرا 4-ما به بنی اسرائیل در کتاب گفتیم: شما دو بار در روی زمین فساد بپا خواهید داشت و  عصیان بزرگی خواهید کرد!

آیه مبارکه  سوره اسرا 5- در یکی از آنها، وعده که فرا رسید بندگان نیرومند خود را فرستادیم و آنها شما را در جای جای دیارتان تعقیب کردند و این وعده انجام شد..

آیه مبارکه  سوره اسرا 6- و آنگاه مجددا شما را بر آنها پیروز گردانیدیم و با دادن ثروت و پسران یاری کردیم و شما را از نظر نفر کثرت دادیم.

 

جناب آقای پورپیرار! همانطور که میبینید بدون پارانتز چیزی جز ستارگان داودی در دستتان نمیماند.  البته شما که با کمونیستها حشر و نشر داشته اید و به قبله مسکو نماز فراوان خوانده اید به این نوع ادبیات آشناترید. دوستانی داشتم که کمونیستها شکارشان کرده بودند. آنها به خیال شکار من کتابی راجع به آفرینش انسان آوردند و در آن در باب آفرینش انسانها آدرس آیات را داده بودند تا مثلا  قرآن را مثل تورات و انجیل خفیف سازند ولی در بیان متن بجای متن خود آیات متن تفسیر طبری را آورده بودند. متن آیات را عمدا با خودکار آبی روی همان کتاب نوشتم و معنایش را هم نوشتم. که دیگر آن کتاب برایشان غیر قابل سوء استفاده شود. دوست عزیز بنده مرض مراجعه و تحقیق دارم و عادت به غذای آماده و طبخ شده حضرات روشنگر و روشنفکر در من نیست! بقولی ننگر که چه کسی میگوید ببین چه میگوید! و وقتی چیزی میگویید من مثل عاشق و مخلصتان در دم به به و چه چه نمیزنم و اول کارم همیشه تحقیق در گفته هایتان است. اگر واقعا آلت توطئه جدید نیستید مثل آقای اتفاق زبان بگشایید و از مللی که حقوقشان را قومتان پایمال کرده است و در پاسخ اعتراض دست بخون مسلمین کورد و تورک و بلوچ و عرب و تورکمن و... آلوده است اعتراض کنید و قبل از اینکه دور  گفتگوی ما اهل بحث و گفتار بپایان رسد و بقول شما اهل تفنگ و دود (که خشک و ترتان را یکجا به آتش خواهند کشید) دور را بدست گیرند ملیت خود را  وادار به تمکین در برابر حقوق غیر خود کنید تا حداقل کلاهتان را از معرکه بدر ببرید! راستی دوستان از شما نام و نشانی مبلغان تورک ضد تختگاه را جویا شدند و شما حتی تک نمونه هم ارائه نکردید. نکند هدف فقط تهمت و دو به هم زنی بیشتر بود؟ با این تصور که به مقام فقاهت و قضاوت رسیده اید و میتوانید فتوای تکفیر  هر کس را صادر فرمائید و کسی جسارت جویا شدن سند از شما را نخواهد داشت؟

روش تمام گروهتان همین است. مثل میثم و م. ستاره که برای اثبات حقانیت فحش و ناسزا و جفنگیاتشان ابتدا از فاحشه های خیابانهای تهران شروع میکنند. و شما هم برای رهایی از نتایج افشای جعلیاتی که اسلافتان ساخته بودند به بدنامی قوم بدنام یهود پناه بردید. نمیدانم از کدام حرف من دفاع از قوم یهود را کشف کردید. من حتی یک بار هم از این قوم و اعمالشان دفاع نکرده ام. تنها چیزی که مطرح است پنهان کردن اعمال ننگین فاشیزم سابق و حاضرتان در پشت ابر بدنامی یهودیان بوده و بس. در هر حال خوب سنگری است. هر کس مخالفت کرد و زیر سوالتان برد زود میتوانید به اسرائیل و مدافع یهود بودن متهمش کنید.

در هر حال ماهیت شما برایم مسلم است و در راه افشای آن تلاش خواهم کرد. و انشالله ماسک از چهره تان خواهم انداخت. که البته در این بحثها افتاده حساب میشود.

پاسخ درج نشده آراز بیلگین

استاد عزیز! افرادی مشابه شما هم در داخل پارنتزی "دو فساد" را قتل دو پیامبر خوانده بودند. الان قرآنی در دست دارم  ترجمه  آن در انحصار انتشارات صالحی بمناسبت 3 شعبان میلاد حضرت حسین (ع)  که در اختیار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار داده شده است (مترجم حسین محی الدین الهی قمشه ) که در مقابل آیات خدا نه تنها پارانتز که غیر پارانتز را هم اضافه کرده اند و البته دو فساد مذکور را علاوه بر قتل دو پیامبر قتل اشعیا و مخالفت با  ارمیا را فساد اول و فساد دوم را قتل یحیی و زکریا خوانده است. و اما...

تلاش شما برای برقراری ارتباط با حرکت ملی آذربایجان  جنوبی و رهبران آن هم جالب است. در شرایطی که افرادی میثم گونه شما و رژیم حکم فساد و قتل و نابود ساز ی صادر میکنند دلیلی ندارد خط دهندگان حرکت خود را  به تهلکه بیندازند که مثلا شما راضی شوید و موجودیت آنرا بپذیرید یا اینکه تلاشتان برای شناسایی افراد و تقدیم به مسلخ بوده است؟! ما نیازی به رد قبول شما و دولت محترمتان نداریم. شرط شورشگری این است که هر وقت مصلحت و نیاز باشد بحرکت در میاییم. امیدوارم شما حداقل کتاب شورشگری و ضد شورشگری را خوانده باشید.

روزی یک ساواکی در زندان میگفت: فدایی ها زیادی در دانشگاهها فعال بودند و ما نمیتوانستیم ردی از آنها بگیریم. یک درگیری ساختگی در خیابان راه انداختیم و بعد خبر درج شد که یک چریک فدایی چند مامور زبده ساواک را در خیابان کشت و فرار کرد. بعد فدایی ها احساساتی شدند و باصطلاح هندونه بغلشان دادیم و نتیجه این شد که در خوابگاه دانشجویی یوزی بدست به خودنمایی از پنجره ها پرداختند و ما خیلی راحت حسابشان را رسیدیم. بیچارگی نیروهای امنیتی اطلاعات پارسی به قدری شده که بازی وبلاگ شما را راه انخته اند. سری به تبریز بزنید که تا ببینید در سر هر خیابانی تابلو" 113 پل ارتباط" زده اند. روزی از همین رادیو خودشان تلاش کاگ ب بریا کسب اطلاعات از این طریق را ورشکستگی و درماندگی آن شبکه خوانده بودند نکند این احکام هم فقط برای همسایه هاست؟ و حالا شما خود که هستید که خواهان نمایان شدن رهبریت در حرکت ملی هستید؟ آیا نماینده پذیرندگان حقوق ملل غیر فارس در میان فارسیان هستید؟ یا نماینده دولت در مذاکره با ملل یا نماینده اطلاعاتی ها برای کشف ماهیت حرکت؟! ممنون میشوم دقیقا نقش خود تان را در این میان مشخص فرمائید!

باری از احوال ما اگر جویا شوید ما فداییان بی جیره و مواجب ملتمان هستیم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط آراز بیلگین  |