دیروز 21/10/87 مقاله ایی تحت این عنوان در سایتهای مختلف پارسیان نقش بست:
(نقدي بر آراي وزيري و پورپيرا)
فارسي در آينه مكتب آمريكايي: آيا زبان ما، زبان يك «ملت خيالي» است؟
محمد حسين ملايري
***هر چند مطلب حاضر از نظر علمی چیزی نداشت و همه ملل غیر فارس به این بیانات و فتواها عادت دارند و مهر رد بر پیشانی آن میکوبند بخشهایی از این مطلب را با توضیحات مختصری برای آشنایی پارسیان که از این فتواها نافع و خرسند میشوند ارائه کردم تا هم خود نویسنده و هم پیروان پارسی آن متوجه باشند که ما علامت سوال خود را بر آن نهاده ایم و در مقابل استدلالات علمی و مستند اساتیدمان منتظر پاسخهای مستند و علمی و نه فتوای بذل و بخشش و مصادره یکجانبه هستیم.
ما در نوشتار حاضر قصد داريم اين پرسش را به ويژه به مدد پژوهش هاي صاحب اثر تاريخ و فرهنگ ايران(5)، بازگشاييم كه آيا به راستي يك زبان ريشه دار و زنده در گستره اي از بغداد تا باب الهند و سمرقند، مي توانسته با چنان استحاله هايي مواجه شده باشد؟ و چرا توجيه «فارسي» به پارتي، پهلوي و دري و حتي تعبير «زبان هاي ايراني» به اين شكل، از بنياد غلط است؟ در رهگذر پاسخ به اين پرسش ها، همچنين نشان خواهيم داد كه نظرات استاد بهمنيار و استاد همايي كه در آغازينه ي نوشتار آمد، اگرچه حقيقت دارد، اما همه ي حقيقت نيست.(6) باشد تا در اين فراشد، جوانان ما حقايق ناگزيري را دريابند.
** اینجا هم آقای ملایری بجای تلاش برای اثبات وجود به دفاع از عدم استحاله دست زده است. از استحاله چیزی نوزاد سخن میراند که اصلا ارتباطی با بوده های تاریخ نداشته است!
• زبان فارسي: با ژرفنايي چند هزاره اي
3. زبان فارسي از روزگاران قديم ـ و پيوسته در طول تاريخ ايران ـ زبان جامع و فراگير همه ي مردم اين سرزمين بوده كه در هر دوراني تيره ها و اقوام مختلف ايراني را در گوشه و كنار خود به هم مي پيوسته و در رويدادهاي گوناگون تاريخي ـ كه برخي از آنها نيز سخت و بنيادكن مي نموده ـ وحدت مردم و استمرار فرهنگ ايران را تضمين كرده است. در واقع، وحدت زبان از ويژگي هاي مهم اين كشور پهناور بوده كه همواره، نظر مورخان را به خود جلب نموده است.
مسعودي در جايي كه از ايرانيان و سرزمين ايشان در روزگار قديم تا زمان خودش سخن رانده با اين بيان كه موطن ايرانيان از حد بلاد جبال(7) و آذربايجان و حدود ارمنستان و اران و بيلقان و دربند (قفقاز) و ري و طبرستان و مسقط و شابران و جرجان و ابرشهر (نيشابور) تا هرات و مرو و ساير بلاد خراسان و سيستان و كرمان و اهواز و ديگر سرزمين ها مي باشد، وحدت زبان را شايسته ي يادآوري دانسته و نوشته: «همه ي اين سرزمين ها كشور واحدي بوده اند، داراي يك زبان، هر چند در برخي جزئيات در لهجه ها با هم اختلاف داشته اند.»(8)
*پر رویی را ببینید که طرف بجای نقل قول عین مطلب مسعودی به بیان آمال و آرزوهای خود پرداخته است. وی چنان مشغول سرشماری شهرهای مورد ادعای تمامیت ارضی خیالی ایران بوده است که با پراکنده گویی کاملا آشکار سعی در ساخت ایماژ نوار امن جغرافیایی برای ایران خیالی خود داشته است.
. سقوط دولت ساساني و اسلام آوردن ايرانيان، باورهاي ديني و برخي رسوم اجتماعي را دگرگون ساخت. هيچ يك از اين دو امر (با اينكه به تدريج اثري بسيار نافذ در جامعه ايران بر جاي گذاشتند) امري خارق عادت نبودند كه تغيير زبان ايران را موجب شوند. از سوي ديگر در حالي كه حضور اعراب مسلمان در سرزمين هاي ديگر، منجر به فروپاشي زبان هاي «سرياني»، «مندايي»، «نبطي»، «الفانتين»، «پالميري» و ديگر زبان هاي سامي گرديد، اما در ايران چنين نشد؛ حتي عكس آن اتفاق افتاد! بدين معني كه نه تنها اعرابي كه به قصد جهاد به اين سرزمين روي آوردند بلكه حتي قبائل متعددي از اعراب هم كه به مناطق مختلف ايران كوچ كردند (مانند اشعريان قم كه در طول يكي دو قرن به مناطق وسيعي از اراضي قم، تسلط كلي يافتند)، به رغم كثرت جمعيت و قدرتي كه به دست آورده بودند، به مرور در جامعه ي ايراني تحليل رفتند و زبانشان به فارسي تبديل شد و خودشان هم به آداب و سنت هاي ايرانيان درآمدند و ايراني شدند. حكام عرب هم كه به مناطق مختلف ايران به امارت يا ولايت مي رفتند ناچار مي شدند فارسي بياموزند.(9)
با اين پديده ها جز بدين سبب نمي توانسته باشد كه زبان فارسي را بنياني استوارتر و در مردم ايران ريشه اي ژرف تر از آن بوده كه با اين گونه حوادث از جاي به در آيد يا رنگ ببازد.
** میتوان همین استدلال را برای رد ادعای تغییر زبان در آذربایجان نیز بکار بردمیتوان با هزاران سند عکس ادعای ترکی شدن زبان در شمال ایران را بر عکس فارسی شدن زبان ترکی در مناطق مرکزی ایران را مطرح کرد چرا که مسافران اروپایی تنها از وجود چهار شهر فارس زبان در ایران یاد کرده اند.
. منابع معتبر عربي ـ اسلامي از زبان ايرانيان آن دوران، تصويري را مي نماياند كه نشان دهنده ي زباني پايدار و توانا، غني و پرمايه است كه همه ي مراحلي را كه در تاريخ طولاني اين سرزمين بر آن گذشته، با قدرت پيموده، در دوران انتقال حتي به زبان عربي كمك رسانده و آن را با كلمات و اصطلاحات بسياري در زمينه هايي كه در آنها سابقه ا ي نداشته، مجهز ساخته، به نثر ديواني آن بلاغت بخشيده و از خلال آن به فرهنگ اسلامي، خدمت ها كرده است كه شهيد مطهري، فهرست اين خدمات را در اثر مشهور خود «خدمات متقابل ايران و اسلام» به خوبي شرح كرده اند. بنابراين، پندار آقايان وزيري و پورپيرا يعني ديدگاه «مكتب آمريكايي» كه قائل است: «با گسترش اسلام، زبان پهلوي كه در عصر ساساني زبان رسمي ايران بوده از كار افتاده و زبان فارسي كم كم نشو و نما يافته تا اين كه قرن سوم و چهارم هجري با آميزه هايي از زبان هاي گوناگون، جاني گرفته و شكوفا گرديده»، پنداري ناروا و باطل است؛ زيرا از دو زباني كه يكي در حال مرگ و ديگري هنوز ناساخته و نوپا باشد، چنين پايداري و هنري را كه در تاريخ شاهد هستيم، ساخته نيست.
**پررویی آقای ملایری را ببینید قومی که تمام کتیبه هایی که ادعای مالکیت بر آنرا دارد به زبان عیلامی است مدعی زبان یاد دادن و مدون کردن زبانی است که قرآن را در چنته دارد!!!!!
• نسبت زبان فارسي با زبان عربي ديني
6. داستان از اين قرار است كه در دهه هاي اول پيروزي لشگريان اسلام، تعداد اندكي از واژگان عربي در فارسي به كار مي رفت (از قبيل: حلال، حرام، كافر و. . .) اما بعداً به دلايلي كه مجال ذكر همه ي آن نيست...
(**بهتر بود بگویند چیزی برای گفتن ندارند همان طور که نه قبلا و نه حال و نه در آینده چیزی برای گفتن نداشته و ندارند و نخواهند داشت)
...(كه البته بخشي از آن ـ و البته نه همه ي آن ـ معلول اجبار و تبليغات منفي خلفاي عباسي بوده و به ويژه از طريق بخشنامه هايي كه منشيان و دبيران امثال سلطان محمود غزنوي كه براي حفظ عنوان «سيف الاسلامي» از هيچ گونه خوش رقصي اي نزد خلفاي عباسي فرو گذار نميكردند صادر گرديد(10))،
(****میتوان عین همین گفتار را برای روشهای فاشیستی رژیمهای فارس بکار برد تنها کافی است بجای عنوان عباسیان فارسیان و بجای محمود غزنوی شبستری و معمار زاده و ... را بگذارید)
.......واژگان عربي، به تدريج به حدود 50% رسيد. با اين حال ورود واژگان تازي به زبان فارسي از جنبه تمدني مفيد بود و اگر اين اتفاق نمي افتاد، شايد تمدن عظيم ايراني، نمي توانست به نحو بايسته، خدمت خود را به اسلام به انجام برساند. ضمناً اين اتفاق از جنبه زباني نيز فايده مند بود، چرا كه ايراني، گروهي از واژه هاي نرم و سبك و درخور امور ديني و تمدن اسلامي را وام گرفت.(11)..........
........بهتر است اولاً نام كتب عربي رسمي مدارس را «زبان ديني اسلامي» بگذاريم كه تصور نشود مثلاً مشابهتي با زبان انگليسي براي آن قائليم و ثانياً سعي كنيم با شيب تندتري، مفاد اين كتب را به كارويژه ي اصلي اش نزديك سازيم (امروزه به ندرت يك دانش آموخته ي دبيرستان را مي توان سراغ گرفت كه آيات قرآن و يا بحارالأنوار مرحوم مجلسي يا تفسير الميزان را به راحتي بخواند و به درستي معنا كند).
(** جالب است که آقای ملایری تا این حد از زبان غنی عربی و سایه عظیم ادب و نثر آن وحشت دارند که حتی از ذکر نام زبان بر عربی که شالوده زبان شتر-گاو-پلنگی آنها را شکل داده میترسند که مبادا زبانکشان و فرهنگ دروغین شان را در سایه قرار دهد)
يك. زبان عربي (قديم) در سراسر جهان اسلام، طي قرون و اعصار، زبان تبادل آراء و نظرات فكري و فرهنگي بوده و تقريباً نقشي مشابه زبان لاتين در جهان مسيحي را ايفا نموده است. وضعيت عربي كهن كه بسياري از كتب فلسفي ما به آن زبان نوشته شده(13) با وضعيت زبان انگليسي امروز قابل مقايسه است. امروز هم اگر كسي بخواهد نوشته اش در گستره ي دامنه دارتري خوانده شود، ناگزير است آن را به زبان انگليسي بنويسد.
***بقول خودشان شما که لالایی بلدید چرا خوابتان نمیبرد از همین منطق ایشان میتوان برای رد هویت سازی فاشیزم برای ترکان فارسی نویس قدیم و جدید نیز استفاده کرد. ولی بقول پرفسور وزیری اینجا تمایل ناسیونالیستی است که فکر و گفتار و منطق رد و قبول را خط میدهد نه استناد و سند...
البته پرداختن ايرانيان به تدوين و تكميل اين زبان، از سر ضرورت بود، در غير اين صورت نمي توانستند با زباني فاقد قواعد و دستور، قرآن را به خوبي فهم كنند و مقالات تحقيقي، علمي و ديني بنويسند.
دو. ايراني بر بسترِ زبانِ عربيِ كهن، توانست ظرفيت حكمراني، مديريت و سرمايه ي عظيم اجتماعي خود را بر دامنه اي گسترده تر، سرازير نموده، شكوفا نمايد. اگر نبود اين ظرفيت عظيم، بي ترديد اسلام تنها به اتكاي اعرابي كه هنوز اسير تعصبات جاهلي و قوم گرايانه بودند (كه اتفاقات صدر اسلام و سقيفه بني ساعده و به ويژه به حاشيه راندن علي (ع)، قدرت گرفتن بني اميه ي نژادپرست و عباسيان خونخوار، تنها نمونه هايي از اين تعصبات قومي و جاهلي است)، نمي توانست به آن سرعت، جهاني گردد. بي ترديد ايرانيان در جهاني شدن ديانت اسلام، نقش نخست و قاطع را ايفاء كرده اند.
*** جالب است که نویسنده حتی ضعفها و نیازهای خود را تعبیر به برتری میکند. دوستی دارم که یک بار چنان از ناتوانیش در نصب یک برنامه تعریف میکرد که انگار این عدم توان وی یک موفقیت بزرگ بوده است.
اینجا هم آقای ملایری همان منطق را در پیش گرفته اند. ایشان کمی پایینتر هم اگر دقت کنید چنان از توان و هنر قوم خود سخن میراند که انگار قومشان یکی از ملل متمدن همه اعصار است. ملتی که اگر تورک و کورد راهش را ببندد و معدنش را به اوندهد واگر نفت عرب را از دستش بگیرند راهی جز گدایی و تن فروشی برای گذران زندگی ندارد!
القاي عملي اين شعار كه: «اسلام يعني عرب و عرب، يعني اسلام» توسط بني العباس و تحميل آن به كمك سرنيزه، مي رفت تا اين شعار، كم كم بعنوان حقيقتي اسلامي قالب گردد. تحميق مردم از سوي عباسيان و رواج روايات دروغ دائر بر اين كه زبان فارسي، زبان اهل جهنم(14) است، تا به آن اندازه بود كه منصور بن نوح ساماني (قرن 4 هجري) هنگامي كه خواست تفسير بزرگ طبري را از عربي به فارسي برگرداند، دچار ترس شد و به ناچار از علماي ماوراء النهر، درباره ي جواز آن كار، فتوي خواست.(15)
**خود ایشان که بدینصورت از عباسیان انتقاد میکنند کلامشان را عینا بدینصورت بازخوانی میکنیم تا متوجه شوند که خودشان هم همین ذهن و منطق را پس از هزار و اندی سال در اجرا دارند:
بخوانید:
**القاي عملي اين شعار كه: « اسلام يعني فارس و فارس، يعني اسلام یا ایران» توسط پهلویان و رژیم کنونی و تحميل آن به كمك سرنيزه، مي رفت تا اين شعار، كم كم بعنوان حقيقتي اسلامي یا ایرانی قالب گردد. تحميق مردم از سوي پهلوی و جمهوری اسلامی و رواج روايات دروغ دائر بر اين كه زبان ترکی، زبان اهل مغولستان(14) است، تا به آن اندازه بود كه دکتر فرزانه (قرن ۱۴ هجري) هنگامي كه خواست دستور زبان ترکی را بنویسد، دچار ترس شد و به ناچار از وزارت فرهنگ، درباره ي جواز آن كار، مجوز خواست.(15)
همين ترجمه فارسي تفسير طبري است كه همواره يكي از ذخاير گرانقدر زبان فارسي به شمار رفته و مي رود.
**همین تفسیر طبری که مایع ننگ تفاسیر قرآن است همان -که آلت دست کمونیستهای سابق برای زدن انگ تحجر به اسلام شد و سلاحی در دست مرتد هندی تبار سلمان رشدی که قرآن و آیات مقدس آنرا زیر سوال برد!!!
: و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه (16). گفت من هيچ پيامبري را نفرستادم مگر به زبان قوم او و آن زباني كه ايشان دانستند و ديگر آن بود كاين زبان پارسي از قديم، باز دانستند، از روزگار آدم تا روزگار اسماعيل پيامبر (ص) همه ي پيامبران و ملوكان زمين به پارسي سخن گفتند و اول كس كه سخن گفت به زبان تازي اسمعيل پيغمبر بود (ع) و پيامبر ما صلي الله عليه از عرب بيرون آمد و اين قرآن به زبان عرب بر او فرستادند و اين جا بدين ناحيت زبان، پارسي است و ملوكان اين جانب، ملوك عجمند.(17)»
امانت ترجمه قرآن را ببینید که چنان نوشته اند که انگار دروغ بزرگشان در باره فارسی جزئی از ترجمه آیه ایی بدان کوتاهی است. اینچنین آدمهایی نه تنها اسکناس با حدیث کفر امیز و دروغ بستن به پیامبر خدا را جعل میکنند که فردا قرآن هم برای خود صادر خواهند کرد .
چه خوب از نشر دینی به زبان خود دفاع میکنند و ما چقدر نارحت میشویم که همین منطق را برای آزادی زبان ملل غیر خود قبول ندارند!!!
اگر زبان فارسي امروزين، همان زبان زنده اي است كه هزاره هاست با آن زيسته ايم، پس چه دليلي دارد كه آن را در قبل از اسلام، پهلوي، اشكاني و. . . و پس از اسلام آن را، فارسي دري بخوانيم. در سر تا سر آثار عربي از ابن مقفع گرفته تا مقدسي، هميشه مراد از فارسي، همان زبان معروف (مثلاً زبان رودكي و بلعمي) بوده است و همين زبان بوده كه از ميانه هاي عصر ساساني (يعني 400-300 سال قبل از اسلام) كاملاً فراگير بوده، هم زبان مردم بوده و هم زبان ديوان هاي دولتي و دربار و مراسلات و تاريخ ها و غير آن. هنگامي هم كه خط فارسي به عربي تغيير يافت، زردشتيان ايران به اين تغيير خط، تن در ندادند و زبان فارسي را همچنان به خط كهن خود مي-نوشتند و امروز هم مي نويسند. آن گاه براي آن كه ميان اين دو خط، تمايزي حاصل شود، دومي را «پهلوي» خواندند و آن زبان فارسي را چون در دربارها و ديوان هاي دولتي هم رايج بود، بعضي وقت ها «دري» خوانده اند. نيز از همين زمان بود كه كتاب هاي بزرگ ايران ـ از جمله كليله و دمنه ـ از فارسي به عربي ترجمه شدند نه از پهلوي! البته درست است كه زبان ها در فراز و نشيب اند و رويدادها بر آنها تأثيرات طبيعي مي گذارند و درست است كه پس از ورود اسلام، ما ايرانيان به دست خودمان دو تا لطمه بزرگ به زبان فارسي زديم يعني يكي اين كه تعداد زيادي از مصدرها را به جاي صرف طبيعي، مشتقات شان را بصورت افعال تركيبي به كار برده ايم، مثلاً انجاميدن را مي گوييم: انجام دادن! يا پريشيدن را مي گوييم: پريشان شدن! يا پرهيختن را مي-گوييم: پرهيز كردن! يا برشتن را مي گوييم: برشته كردن! و گاميدن را مي گوييم: گام زدن! و. . . دوم اين كه: درست كردن فعل از اسم و صفت را كنار زديم (و همين دو امر باعث شده كه ظرفيت عظيم زبان فارسي در پردازش واژگان نوين ـ متناسب با نيازهاي امروزين ـ پنهان بماند و بنابراين خوبست فرهنگستان زبان ايران، اولاً تشويق كند كه نويسندگان و گويندگان، مصادر نهفته فارسي را به كار ببرند و ثانياً باب فعل سازي از اسم و صفت را در سازواره ي زبان، با سرعت بيشتري بگشايد، تا توانش هاي نوين فارسي ظاهر گردد)، با اين همه و به رغم اين دو اتفاق ناميمون، نمي توان از ظهور زباني تازه سخن گفت.
برای زرده فوق یک کلام "فتوی" مینویسیم چون هیچ منطق و دلیل و سندی در توجیه آن نیست!
. در روايات اسلامي درباره اين كه حضرت رسول (ص) به فارسي سخن گفته اند دو روايت بدين ترتيب نقل شده:
الف) «سُئِل ابن عباس هل تكلم رسول الله (ص) بالفارسيه، قال نعم دخل عليه سلمان فقال له درسته و ساديه. قال محمد بن اميا اظنه مرحباً و اهلا»(24). يعني از ابن عباس پرسيدند آيا پيامبر خدا (ص) به فارسي سخن گفت؟ پاسخ داد: بلي، روزي سلمان بر او وارد شد، حضرت به او فرمود: «به درستي و شادي» (تندرستي و شادي). محمد بن اميل گفت: گمان مي كنم اين عبارت به جاي «مرحبا و اهلا» است.
ب) «عن جابر بن عبدالله ان النبي (ص) قال: يا اهل الخندق قوموا فقد صنع جابر سورا قال ابوالعباس ثعلب انما يراد من هذا ان النبي (ص) تكلم بالفارسيه، صنع سورا، اي طعاما دعا اليه الناس».(25) معني آن اين كه جابر بن عبدالله روايت كرده كه پيغمبر (ص) خطاب به اهل خندق (كساني كه در كندن خندق پيغمبر (ص) را ياري مي كرده اند) فرموده است: برخيزيد كه جابر، سوري بر پا كرده است و ابوالعباس ثعلب (يكي از علماي لغت و نحو عربي) گفته است كه مراد از اين روايت اين است كه پيغمبر (ص) به فارسي تكلم فرموده، صنع سورا يعني طعامي فراهم آورده و مردم را به ضيافت خوانده. (سور در فارسي به معني وليمه و ضيافت است).
این قسمت را که خواندید به سند آن هم رجوع کنید که در زیر آوردم:
24. متن عربي اين روايت از صبح الاعشي ج 1/166 نقل شده است. گفتني است واژگان فارسي كه از زبان پيغمبر اكرم (ص) روايت شده، دچار تحريف بسيار گرديده، آنچه در ترجمه فارسي آن ذكر شد به نقل از دكتر محمد محمدي ملايري و به احتمال قوي، صورت تصحيح شده ي آن است. مرحوم دكتر محمد معين نيز در ملحقات برهان قاطع آن را به همين گونه تصحيح كرده است. نكته ظريف اين كه در روايت، سخن از تكلم پيغمبر (ص) به فارسي است.
یعنی مصححان پارسی هر جا لازم باشد می فزونند و می برند ومیدوزندتا خلعت همه به شکل پارسی در آید.