تبليغاتX
گونئی تورکوستان

گونئی تورکوستان

تورک میلتی

بيوگرافي دكتر محمد حسين ملايري

 

دوستان بیوگرافی جناب دکتر محمد حسین ملایری را برای این اینجا آوردم که با فعالیتهای کلان ایشان آشنا شوید. این افراد شبیه همان محمود افشار یزدیها هستند که به رضا خان خط فکری نژادپرستانه میدادند حال مشابهان امروزیشان مثل همین دکتر محمد حسین ملایری به مجلس و مجمع تشخیص خط میدهند حال چگونه ما از رژیمی که تولیدکنندگان فکر و اندیشه آنها افرادی مغرض و نژاد پرست هستند انتظار اصلاح و اجرای قوانین موضوع حقوق ملل غیر فارس را داریم. این است روشنفکری بیمار قوم فارس و این است که امید به صلح و صلاح و اصلاح را در ما میکشد. ما از مقاماتی که برای پاسخگویی به خواستهایمان با افرادی بذات دارای روانپرشی نژادپرستانه مشاورت دارند چگونه انتظار همراهی و دلسوزی میتوانیم داشته باشیم؟ در هر حال رفسنجانی و خامنه ایی و هر کس از این مقامات عظمی و قدیسان برای پاسخ درخور با این نژآدپرستان مشورت میکنند.

مردی که حتی از ذکر عنوان زبان عربی در کتب دبیرستان رنجور میشود و آنرا تحمل ندارد زبانی که زبان دین و مسلک سیاسی شدۀ آنهاست چگونه زبان بقول خودشان مغولی ما را تحمل خواهد کرد. فکر کنم اگر روزی معجزه ایی رخ دهد و مقامات بی مشورت این بیماران اقدام به دست و دلبازی و اعطای حقوق مسروقه و موقوفه ملل غیر پارسی کنند افرادی چون او از غصه خود را از بالای برج میلاد به پایین خواهند انداخت! ولی همه ما میدانیم که چنین معجزه ایی رخ نخواهد داد و همانطور که مانا نیستانی مسبب قتل دهها نفر از فرزندان ما کوچکترین مجازات را بخاطر اهانتش تجربه نکرد اینها نیز هرگز رنج عقب کشیدن به مرزهای قومی و فرهنگی خود را در مخیله خود راه نخواهند داد. لذا ما نیز چاره ایی جز عقب راندن آنها و اخراج آنها به هر طریق صلاح و درستش نداریم و نخواهیم داشت!

http://Man-malayer.blogfa.com/post-4.aspx

 

 بيوگرافي دكتر محمد حسين ملايري

·         تحصيلات

دكتراي فلسفه غرب،  كارشناس ارشد فلسفه اسلامي و ليسانس مهندسي مكانيك از دانشگاه تهران

·         سوابق كاري

1.      دبير دبيرستانهاي تهران و گرگان  (پس از پيروزي انقلاب اسلامي و رهايي از حبس سياسي دوران پهلوي)

2.     معاون بنياد مستعضفان  (به مدت 4 سال)

3.     معاون وزير صنايع و مديريت سازمان صنايع ملي بطور همزمان  (به مدت 8 سال)

4.     پايه گذار و مسئول مركز پژوهشهاي مجلس شوراي اسلامي  (به مدت 10 سال)

5.     معاونت و مشاور ويژه رئيس مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت نظام  (به مدت 8 سال – ادامه دارد)

·         سوابق مطبوعاتي

1.             پايه گذار و سردبير نخستين فصلنامه پژوهشي مجلس در مركز پژوهشهاي مجلس شوراي اسلامي بنام ‹‹مجلس وپژوهش›› تا سال 1379

2.             سردبير     National Interest  (Journal of the CSR) از زمستان 2005  (ادامه دارد).

3.             مدير مسئول و سر دبير ماهنامه صنعت فردا،  1374  (ادامه دارد).

4.             پايه گذار نخستين روزنامه الكترونيك در ايران تحت نام ‹‹خانه ملت›› در مجلس شوراي اسلامي در سال 1374 و ارتقاء آن تا سال 1379.

5.             مدير مسئول و سر دبير ماهنامه فكر نو،  1377  (ادامه دارد).

6.             سر دبير فصلنامه راهبرد- 1379  (ادامه دارد).

·         فعاليتهاي مردم نهادانه

1.      عضور شوراي مركزي جامعه اسلامي مهندسين به مدت 8 سال.

2.      سر دبير ماهنامه جام،  مجله جامعه اسلامي مهندسين  (1377-1370).

3.     سر دبير هفته نامه جام  (كه با همكاري رئيس جمهور فعلي،  جناب آقاي دكتر احمدي نژاد  منتشر مي شد).  (1381-1377)

4.     دبير كل كانون كار آفرينان صنعتي ايران www.iiea.ir  (متشكل از مديران  كارخانجات،  دولتمردان و متخصصان توسعه صنعتي كشور)  1382  (ادامه دارد).

5.      دبير كل انجمن پژوهشگران  ايراني فلسفه و حكمت  www.iptra.ir   (1382 – ادامه دارد).

·         مقالات

1.      مقاله: "فرهنگ رسانه اي و هنجارهاي اجتماعي". فصلنامه مجلس و پژوهش،  شماره 11 ،  مهر 1373.

2.      مقاله: نقد آراي عباس ميلاني،  تيغ اكامي  و عناصر مدرنيت در تاريخ  ايران، فصلنامه راهبرد،  شماره 28،  تابستان 1380

3.      مقاله: "جستاري  در ثروتهاي  باد آورده" (به اتفاق آقاي مهندس سيد مرتضي نبوي)، فصلنامه مجلس و پژوهش، شماره 23، بهمن 1376

4.      مقاله: "در سنگلاخ ارض موعود هوسرلي"، فصلنامه راهبرد، شماره 28،  تابستان 1382

5.      مقاله: "در آمدي بر سياست گذاري صنعتي در ايران"،  (به اتفاق آقاي مهندس سيد مرتضي نبوي)  فصلنامه مجلس و پژوهش،  شماره 21،  آذر 1375

6.      مقاله: "چالشهاي استراتژي صنعتي كره براي دستيابي به توسعه"،   (ترجمه)،  فصلنامه راهبرد،   شماره30،  زمستان 1382.

7.      مقاله:  "تقليل علمي"،  "دشمني يا  دوستي"،   (ترجمه)  فصلنامه راهبرد، شماره  36،  تابستان 1384.

8.     مقاله: "آيا گفتگوي  ويتگنشتاين،  يا سپرس،  هايدگر و ناگارجونه  امكان پذير است؟"، فصلنامه راهبرد،  شماره 31،  بهار 1383

9.     مقاله: "هايدگر،  بودسيم، و بوم شناسي ژرف"، فصلنامه راهبرد شماره 29،  پاييز 1382 .  برگردان:

Buddhism and Deep Ecology, In the Cambridge Companion to Heidegger, Charles Zimmerman 

10. مقاله: "بررسي مقارنه اي مباني روانشناسي بوديسم و مباني روانشناسي  اگز يستانس"،  فصلنامه سروش انديشه،  شماره 5،  بهار 1382.

11. مقاله: "فضاي سياسي و برآيند سازي  بهينه"  (به اتفاق آقاي مهندس سيد مرتضي نبوي)   فصلنامه  مجلس و پژوهش  شماره 20،  تير ماه 1375.

12.  مقاله: "تحليل  بودجه سال 74 از منظر حكمراني خوب"، (به اتفاق آقاي مهندس سيد مرتضي نبوي)، فصلنامه مجلس و پژوهش، شماره 15،  ارديبهشت 1374.

13. مقاله: "مطالعه تطبيقي آراي عرفاني ابن عربي و مولانا محمد بلخي" فصلنامه پژوهش ديني،   (در دست انتشار).

-        و دهها مقاله ديگر  در نشريات و روزنامه هاي كشور.

·         كتاب

1.      كتاب گزارش توسعه انساني1997 (برگردان كتاب: Human Development. Report. 1997)  انتشار از مركز پژوهشهاي مجلس شوراي اسلامي، 1376.

2.     كتاب: مبارزات انتخاباتي، (برگردان كتاب: New Doctrine in Political Marketing) انتشار از: نشر پنگان، تهران، 1380.

3.      كتاب: فرهنگ  و حكومت،  انتشار از: نشر پنگان،  تهران- 1381.

4.     كتاب: علم و كندو كاو معنوي، (برگردان كتاب:Science & Spiritual Quest, Routledge London. 2002 )  انتشار از: نشر پنگان،  تهران 1383.

5.     كتاب: پوپوليسم  و آيين تكنو كراتها، (ترجمه)،  (در دست انتشار).

6.     كتاب: نوشتارهاي مقارنه اي فلسفي،  (در دست انتشار)،  انتشار از: پنگان.

7.     كتاب: مطالعه تطبيقي آراي  فلسفي علامه طباطبايي و استاد مصباح يزدي،  فصلنامه پژوهش ديني، (در دست انتشار).

+ 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

افزایش تقاضا برای تحقیق جنایات جنگی در غزه

منبع خبر:سایت گاردین

ترجمه: آراز بیلگین

·         کریس مک گریل در اورشلیم

·         گاردین، سه شنبه 13 ژانویه 2009

یک فیلم ساز مستقل در غزه برای حفظ جان کودکان در یک مدرسه تحت حمایت سازمان ملل برای دانش آموزانی که بر اثر بمبارانهای اسرائیل از خانه های خود آواره شده اند این اتفاق را فیلمبرداری کرد. لینک ویدئو

اسرائیل با افزایش درخواستهای مقامات بلند پایه و گروههای حقوق بشر سازمان ملل برای یک تحقیق بین المللی جنایات جنگی درباره ادعاهایی چون "بی اعتنایی و بی تفاوتی" در حفاظت مناطق مسکونی در غزه و استفاده از خانواده های فلسطینی بعنوان سپر انسانی توسط سربازان روبرو است.

با افزایش تلفات حملات 17 روزه اسرائیل در غزه به900 نفر فشار برای تحقیقات مستقل در خصوص برخی حوادث خاص مثل شلیک به مدرسه سازمان ملل  که تبدیل به مرکز پناهندگان شده بود و مرگ 40 نفر و مسئله تاکتیکهای نظامی اسرائیل که بطور سیستماتیک قوانین حقوق بشر را نقض کرده در حال افزایش است.

لینک ویدئو

هیات عالی حقوق بشر سازمان ملل قطعنامه ایی را در محکومیت اسرائیل بخاطر "نقض گسترده حقوق بشر" تصویب کرد. یک منبع الی رتبه سازمان ملل گفت آژانسهای بشردوست در حال جمع آوری شواهد جنایات جنگی و انتقال آن به "سطوح بالاتر" برای بررسی تایید آن هستند.

برخی فعالان حقوق بشر ادعا میکنند رهبران اسرائیل دستوری مبنی بر پایین نگهداشتن تلفات نظامی و بدون توجه به هزینه آن برای شهروندان صادر کره اند. آنها میگویند این استراتژی منجر به یکی از خونین ترین حملات اسرئیل به سرزمینهای فلسطینی شده است.

جان گینگ سرپرست آژانس پناهندگان فلسطینی در غزه گفت: مسئله در مورد جواب گویی در مورد اقتضای زور استفاده شده ، تناسب زور استفاده شده و کل مسئله وظیفه حفاظت از شهروندان است.

" نمیخواهیم به گروه قضاوت کنندگان بپیوندیم اما باید در زمینه نقض قوانین بین المللی در مورد هر ی از حوادث تحقیق شود."

ارتش اسرائیل به موارد زیر متهم شده است:

·         استفاده از گلوله های قوی در مناطق مسکونی که ارتش میدانسته است که منجر به افزایش تلفات افراد بیگناه خواهد شد؛

·         استفاده از سلاحهای ممنوعه ایی چون بمبهای فسفری؛

·         استفاده از خانواده های فلسطینی بعنوان سپر انسانی؛

·         حمله به امکانات درمانی، شامل کشتن 12 نفر از کارکنان آمبولانسها در اتومبیلهای دارای علامت؛

·         کشتن تعداد زیادی پلیس که هیچ نقش نظامی نداشته اند؛

عملیتهای نظامی اسرائیل ملامت غیر معمول علنی صلیب سرخ جهانی را بر انگیخت پس از آنکه ارتش یک حانواده فلسطینی را به یک ساختمان منمتقل کرده و بعد آنرا هدف قرار دادند که منجر به مرگ 30 نفر گردید. در حالیکه ارتش از دسترسی ناجیان به افراد زخمی جلوگیری میکرد کودکان نجات یافته بمدت 4 روز به بدن مادران مرده شان چسبیده بودند.

حفاظت حقوق بشر از شورای امنیت سازمان ملل در خواست تشکیل هیات تحقیق در زمینه جنایات جنگی مورد ادعا شده است.

دو سازمان حقوق بشر اسرائیل طی نامه ای جداگانه به دادستان کل کشور خواهان تحقیق در زمینه این ادعاها شده اند.

اما منتقدان با توجه به اینکه اسرائیل با پشتیبانی آمریکا مانع تلاشهای مشابه قبلی شده شک دارند که چنین تحقیقی عملی شود.

عف بین اللل میگوید هدف قرار دادن خیابانهای مسکونی با  گلوله هایی که منطقه وسیعی را ترکش باران میکند "شاهد اولیه جنایات" جنگی را تشکیل میدهد.

خانم دوناتلا روئرا بازرس عفو بین الملل در اسرائیل گفت:"در برخی موارد در استفاده بی حد از زور بی توجهی و عدم تناسب وجود داشته است. از تسلیحاتی استفاده شده است که در مناطق پر جمعیت نباید از انها استفاده شود چرا که معلو است که باعث مرگ میر و تلفات شهروندان خواهد شد.

آنها موشکهای پیشرفته ایی دارند که میتواند اتومبیل در حال حرکت  را هدف قرار دهد ولی آنها سلاحهای دیگری را انتخاب میکنند و یا تصمیم به انداختن بمب یه خانه ایی که میدانند زنان و کودکان در آن هستند میگیرند. نقض قوانین بین المللی خیلی خیلی آشکار است."

برجسته ترین سازمان حقوق بشر اسرائیل B’Tselem به مئنی مازوز دادستان کل اورشلیم نامه نوشته و خواهان تحقیق در مورد جرمهای مشکوک شامل چگونگی انتخاب اهداف و قتل دهها پلیس در حال گشت حفاظتی شده است.

ساریت مایکلی  وابسته به B’Tselem گفت:"بنظر میرسد بسیاری از اهداف اهداف مشروع نظامی که توسط قوانین بین المللی بشر دوستانه تعیین شده نبوده اند."

خانم روئرا شواهدی هم مبنی بر نگهداری خانواده های فلسطینی  توسط  ارتش در خانه های خود بعنوان سپر انسانی جمع آوری کرده است. این رفتار استاندارد سربازان اسرائیلی است که به درون خانه ایی بروند و خانواده را داخل یک اتاق همکف زندانی کنند و از کل خانه بعنوان یک پایگاه نظام برای تک تیراندازی استفاده کنند. این مورد کامل کتابی سپر انسانی است.

" سالهای زیادی اینکار توسط ارتش اسرائیل انجام شده و حالا آنها این کار را مجددا در غزه انجام میدهند."

 

در حالیکه درخواست برای انجام تحقیقات بین المللی رو به افزایش است شکل انجام آن روشن نیست. شورای حقوق بشر سازمان ملل درای اختیارات تحقیق در زمینه ادعاهای جنایات جنگی است اما اسزائیل مانع تلاشهای قبلی شده است. شورای امنیت سازمان ملل میتواند دستور تحقیق بدهد  و حتی دادگاه جنایات جنگی تشکیل دهد اما احتمال وتوی آن توسط آمریکا و شاید بریتانیا وجود دارد.

دادگاه بین المللی جرم  اختیارات قانونی ندارد زیرا اسرائیل جزو امضا کنندگان نیست. شورای امنیت سازمان ملل میتواند مسئله را به دادگاه ببر اما این  غیر محتمل است.

بنجامین روتلند سخنگوی ارتش اسرائیل گفت تحقیقات بین المللی اقدامات ارتش قانع کننده نبوده است. وی گفت: ما در هر سطحی وکلای بین المللی داریم که کارشان مجاز نمودن تصمیمات هدف گیری، قوانین درگیری است... فکر نمیکنم در هیچ موردی ما قوانین بین المللی را نقض کرده باشیم!"

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

پاسخ به محمد حسین ملایری:

 

دیروز 21/10/87 مقاله ایی تحت این عنوان در سایتهای مختلف پارسیان نقش بست:

(نقدي بر آراي وزيري و پورپيرا)

فارسي در آينه مكتب آمريكايي: آيا زبان ما، زبان يك «ملت خيالي» است؟

محمد حسين ملايري

***هر چند مطلب حاضر از نظر علمی چیزی نداشت و همه ملل غیر فارس به این بیانات و فتواها عادت دارند و مهر رد بر پیشانی آن میکوبند بخشهایی از این مطلب را با توضیحات مختصری برای  آشنایی پارسیان که از این فتواها نافع و خرسند میشوند ارائه کردم تا هم خود نویسنده و هم پیروان پارسی آن متوجه باشند که ما علامت سوال خود را بر آن نهاده ایم و در مقابل استدلالات علمی و مستند اساتیدمان منتظر پاسخهای مستند و علمی و نه فتوای بذل و بخشش و مصادره یکجانبه هستیم.

ما در نوشتار حاضر قصد داريم اين پرسش را به ويژه به مدد پژوهش هاي صاحب اثر تاريخ و فرهنگ ايران(5)، بازگشاييم كه آيا به راستي يك زبان ريشه دار و زنده در گستره اي از بغداد تا باب الهند و سمرقند، مي توانسته با چنان استحاله هايي مواجه شده باشد؟ و چرا توجيه «فارسي» به پارتي، پهلوي و دري و حتي تعبير «زبان هاي ايراني» به اين شكل، از بنياد غلط است؟ در رهگذر پاسخ به اين پرسش ها، همچنين نشان خواهيم داد كه نظرات استاد بهمنيار و استاد همايي كه در آغازينه ي نوشتار آمد، اگرچه حقيقت دارد، اما همه ي حقيقت نيست.(6) باشد تا در اين فراشد، جوانان ما حقايق ناگزيري را دريابند.

** اینجا هم آقای ملایری بجای تلاش برای اثبات وجود به دفاع از عدم استحاله دست زده است. از استحاله چیزی نوزاد سخن میراند که اصلا ارتباطی با بوده های تاریخ نداشته است!


زبان فارسي: با ژرفنايي چند هزاره اي
3. زبان فارسي از روزگاران قديم ـ و پيوسته در طول تاريخ ايران ـ زبان جامع و فراگير همه ي مردم اين سرزمين بوده كه در هر دوراني تيره ها و اقوام مختلف ايراني را در گوشه و كنار خود به هم مي پيوسته و در رويدادهاي گوناگون تاريخي ـ كه برخي از آنها نيز سخت و بنيادكن مي نموده ـ وحدت مردم و استمرار فرهنگ ايران را تضمين كرده است. در واقع، وحدت زبان از ويژگي هاي مهم اين كشور پهناور بوده كه همواره، نظر مورخان را به خود جلب نموده است.
مسعودي در جايي كه از ايرانيان و سرزمين ايشان در روزگار قديم تا زمان خودش سخن رانده با اين بيان كه موطن ايرانيان از حد بلاد جبال(7) و آذربايجان و حدود ارمنستان و اران و بيلقان و دربند (قفقاز) و ري و طبرستان و مسقط و شابران و جرجان و ابرشهر (نيشابور) تا هرات و مرو و ساير بلاد خراسان و سيستان و كرمان و اهواز و ديگر سرزمين ها مي باشد، وحدت زبان را شايسته ي يادآوري دانسته و نوشته: «همه ي اين سرزمين ها كشور واحدي بوده اند، داراي يك زبان، هر چند در برخي جزئيات در لهجه ها با هم اختلاف داشته اند.»(8)

*پر رویی را ببینید که طرف بجای نقل قول عین مطلب مسعودی به بیان آمال و آرزوهای خود پرداخته است. وی چنان مشغول سرشماری شهرهای مورد ادعای تمامیت ارضی خیالی ایران بوده است که با پراکنده گویی کاملا آشکار سعی در ساخت ایماژ نوار امن جغرافیایی برای ایران خیالی خود داشته است.

. سقوط دولت ساساني و اسلام آوردن ايرانيان، باورهاي ديني و برخي رسوم اجتماعي را دگرگون ساخت. هيچ يك از اين دو امر (با اينكه به تدريج اثري بسيار نافذ در جامعه ايران بر جاي گذاشتند) امري خارق عادت نبودند كه تغيير زبان ايران را موجب شوند. از سوي ديگر در حالي كه حضور اعراب مسلمان در سرزمين هاي ديگر، منجر به فروپاشي زبان هاي «سرياني»، «مندايي»، «نبطي»، «الفانتين»، «پالميري» و ديگر زبان هاي سامي گرديد، اما در ايران چنين نشد؛ حتي عكس آن اتفاق افتاد! بدين معني كه نه تنها اعرابي كه به قصد جهاد به اين سرزمين روي آوردند بلكه حتي قبائل متعددي از اعراب هم كه به مناطق مختلف ايران كوچ كردند (مانند اشعريان قم كه در طول يكي دو قرن به مناطق وسيعي از اراضي قم، تسلط كلي يافتند)، به رغم كثرت جمعيت و قدرتي كه به دست آورده بودند، به مرور در جامعه ي ايراني تحليل رفتند و زبانشان به فارسي تبديل شد و خودشان هم به آداب و سنت هاي ايرانيان درآمدند و ايراني شدند. حكام عرب هم كه به مناطق مختلف ايران به امارت يا ولايت مي رفتند ناچار مي شدند فارسي بياموزند.(9)

با اين پديده ها جز بدين سبب نمي توانسته باشد كه زبان فارسي را بنياني استوارتر و در مردم ايران ريشه اي ژرف تر از آن بوده كه با اين گونه حوادث از جاي به در آيد يا رنگ ببازد.


** میتوان همین استدلال را برای رد ادعای تغییر زبان در آذربایجان نیز بکار بردمیتوان با هزاران سند عکس ادعای ترکی شدن زبان در شمال ایران را بر عکس فارسی شدن زبان ترکی در مناطق مرکزی ایران را مطرح کرد چرا که مسافران اروپایی تنها از وجود چهار شهر فارس زبان در ایران یاد کرده اند.

. منابع معتبر عربي ـ اسلامي از زبان ايرانيان آن دوران، تصويري را مي نماياند كه نشان دهنده ي زباني پايدار و توانا، غني و پرمايه است كه همه ي مراحلي را كه در تاريخ طولاني اين سرزمين بر آن گذشته، با قدرت پيموده، در دوران انتقال حتي به زبان عربي كمك رسانده و آن را با كلمات و اصطلاحات بسياري در زمينه هايي كه در آنها سابقه ا ي نداشته، مجهز ساخته، به نثر ديواني آن بلاغت بخشيده و از خلال آن به فرهنگ اسلامي، خدمت ها كرده است كه شهيد مطهري، فهرست اين خدمات را در اثر مشهور خود «خدمات متقابل ايران و اسلام» به خوبي شرح كرده اند. بنابراين، پندار آقايان وزيري و پورپيرا يعني ديدگاه «مكتب آمريكايي» كه قائل است: «با گسترش اسلام، زبان پهلوي كه در عصر ساساني زبان رسمي ايران بوده از كار افتاده و زبان فارسي كم كم نشو و نما يافته تا اين كه قرن سوم و چهارم هجري با آميزه هايي از زبان هاي گوناگون، جاني گرفته و شكوفا گرديده»، پنداري ناروا و باطل است؛ زيرا از دو زباني كه يكي در حال مرگ و ديگري هنوز ناساخته و نوپا باشد، چنين پايداري و هنري را كه در تاريخ شاهد هستيم، ساخته نيست.

**پررویی آقای ملایری را ببینید قومی که تمام کتیبه هایی که ادعای مالکیت بر آنرا دارد به زبان عیلامی است مدعی زبان یاد دادن و مدون کردن زبانی است که قرآن را در چنته دارد!!!!!

نسبت زبان فارسي با زبان عربي ديني
6. داستان از اين قرار است كه در دهه هاي اول پيروزي لشگريان اسلام، تعداد اندكي از واژگان عربي در فارسي به كار مي رفت (از قبيل: حلال، حرام، كافر و. . .) اما بعداً به دلايلي كه مجال ذكر همه ي آن نيست...

 (**بهتر بود بگویند چیزی برای گفتن ندارند همان طور که نه قبلا و نه حال و نه در آینده چیزی برای گفتن نداشته و ندارند و نخواهند داشت)

...(كه البته بخشي از آن ـ و البته نه همه ي آن ـ معلول اجبار و تبليغات منفي خلفاي عباسي بوده و به ويژه از طريق بخشنامه هايي كه منشيان و دبيران امثال سلطان محمود غزنوي كه براي حفظ عنوان «سيف الاسلامي» از هيچ گونه خوش رقصي اي نزد خلفاي عباسي فرو گذار نميكردند صادر گرديد(10))،

(****میتوان عین همین گفتار را برای روشهای فاشیستی رژیمهای فارس بکار برد تنها کافی است بجای عنوان عباسیان فارسیان و بجای محمود غزنوی شبستری و معمار زاده و ... را بگذارید)

 

.......واژگان عربي، به تدريج به حدود 50% رسيد. با اين حال ورود واژگان تازي به زبان فارسي از جنبه تمدني مفيد بود و اگر اين اتفاق نمي افتاد، شايد تمدن عظيم ايراني، نمي توانست به نحو بايسته، خدمت خود را به اسلام به انجام برساند. ضمناً اين اتفاق از جنبه زباني نيز فايده مند بود، چرا كه ايراني، گروهي از واژه هاي نرم و سبك و درخور امور ديني و تمدن اسلامي را وام گرفت.(11)..........

........بهتر است اولاً نام كتب عربي رسمي مدارس را «زبان ديني اسلامي» بگذاريم كه تصور نشود مثلاً مشابهتي با زبان انگليسي براي آن قائليم و ثانياً سعي كنيم با شيب تندتري، مفاد اين كتب را به كارويژه ي اصلي اش نزديك سازيم (امروزه به ندرت يك دانش آموخته ي دبيرستان را مي توان سراغ گرفت كه آيات قرآن و يا بحارالأنوار مرحوم مجلسي يا تفسير الميزان را به راحتي بخواند و به درستي معنا كند).

(** جالب است که آقای ملایری تا این حد از زبان غنی عربی و سایه عظیم ادب و نثر آن وحشت دارند که حتی از ذکر نام زبان بر عربی که شالوده زبان شتر-گاو-پلنگی آنها را شکل داده میترسند که مبادا زبانکشان و فرهنگ دروغین شان را در سایه قرار دهد)

       يك. زبان عربي (قديم) در سراسر جهان اسلام، طي قرون و اعصار، زبان تبادل آراء و نظرات فكري و فرهنگي بوده و تقريباً نقشي مشابه زبان لاتين در جهان مسيحي را ايفا نموده است. وضعيت عربي كهن كه بسياري از كتب فلسفي ما به آن زبان نوشته شده(13) با وضعيت زبان انگليسي امروز قابل مقايسه است. امروز هم اگر كسي بخواهد نوشته اش در گستره ي دامنه دارتري خوانده شود، ناگزير است آن را به زبان انگليسي بنويسد.

***بقول خودشان شما که لالایی بلدید چرا خوابتان نمیبرد از همین منطق ایشان میتوان برای رد هویت سازی فاشیزم برای ترکان فارسی نویس قدیم و جدید نیز استفاده کرد. ولی بقول پرفسور وزیری اینجا تمایل ناسیونالیستی است که فکر و گفتار و منطق رد و قبول را خط میدهد نه استناد و سند...

 

 البته پرداختن ايرانيان به تدوين و تكميل اين زبان، از سر ضرورت بود، در غير اين صورت نمي توانستند با زباني فاقد قواعد و دستور، قرآن را به خوبي فهم كنند و مقالات تحقيقي، علمي و ديني بنويسند.
       دو. ايراني بر بسترِ زبانِ عربيِ كهن، توانست ظرفيت حكمراني، مديريت و سرمايه ي عظيم اجتماعي خود را بر دامنه اي گسترده تر، سرازير نموده، شكوفا نمايد. اگر نبود اين ظرفيت عظيم، بي ترديد اسلام تنها به اتكاي اعرابي كه هنوز اسير تعصبات جاهلي و قوم گرايانه بودند (كه اتفاقات صدر اسلام و سقيفه بني ساعده و به ويژه به حاشيه راندن علي (ع)، قدرت گرفتن بني اميه ي نژادپرست و عباسيان خونخوار، تنها نمونه هايي از اين تعصبات قومي و جاهلي است)، نمي توانست به آن سرعت، جهاني گردد. بي ترديد ايرانيان در جهاني شدن ديانت اسلام، نقش نخست و قاطع را ايفاء كرده اند.

*** جالب است که نویسنده حتی ضعفها و نیازهای خود را تعبیر به برتری میکند. دوستی دارم که یک بار چنان از ناتوانیش  در نصب  یک برنامه تعریف میکرد که انگار این عدم توان وی یک موفقیت بزرگ بوده است.

اینجا هم آقای ملایری همان منطق را در پیش گرفته اند.  ایشان کمی پایینتر هم  اگر دقت کنید چنان از توان و هنر قوم خود سخن میراند که انگار قومشان یکی از ملل متمدن همه اعصار است. ملتی که اگر تورک و کورد راهش را ببندد و معدنش را به اوندهد واگر نفت عرب را از دستش بگیرند راهی جز گدایی و تن فروشی برای گذران زندگی ندارد!

القاي عملي اين شعار كه: «اسلام يعني عرب و عرب، يعني اسلام» توسط بني العباس و تحميل آن به كمك سرنيزه، مي رفت تا اين شعار، كم كم بعنوان حقيقتي اسلامي قالب گردد. تحميق مردم از سوي عباسيان و رواج روايات دروغ دائر بر اين كه زبان فارسي، زبان اهل جهنم(14) است، تا به آن اندازه بود كه منصور بن نوح ساماني (قرن 4 هجري) هنگامي كه خواست تفسير بزرگ طبري را از عربي به فارسي برگرداند، دچار ترس شد و به ناچار از علماي ماوراء  النهر، درباره ي جواز آن كار، فتوي خواست.(15)

**خود ایشان که بدینصورت از عباسیان انتقاد میکنند کلامشان را عینا بدینصورت بازخوانی میکنیم تا متوجه شوند که خودشان هم همین ذهن و منطق را پس از هزار و اندی سال در اجرا دارند:

بخوانید:

**القاي عملي اين شعار كه: « اسلام  يعني فارس و فارس، يعني اسلام یا ایران» توسط پهلویان و رژیم کنونی و تحميل آن به كمك سرنيزه، مي رفت تا اين شعار، كم كم بعنوان حقيقتي اسلامي یا ایرانی قالب گردد. تحميق مردم از سوي پهلوی و جمهوری اسلامی و رواج روايات دروغ دائر بر اين كه زبان ترکی، زبان اهل مغولستان(14) است، تا به آن اندازه بود كه دکتر فرزانه  (قرن ۱۴ هجري) هنگامي كه خواست دستور زبان ترکی را بنویسد، دچار ترس شد و به ناچار از وزارت فرهنگ، درباره ي جواز آن كار، مجوز  خواست.(15)

همين ترجمه فارسي تفسير طبري است كه همواره يكي از ذخاير گرانقدر زبان فارسي به شمار رفته و مي رود.

**همین تفسیر طبری که مایع ننگ تفاسیر قرآن است همان -که آلت دست کمونیستهای سابق برای زدن انگ تحجر به اسلام شد و سلاحی در دست مرتد هندی تبار سلمان رشدی که قرآن و آیات مقدس آنرا زیر سوال برد!!!

 

: و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه (16). گفت من هيچ پيامبري را نفرستادم مگر به زبان قوم او و آن زباني كه ايشان دانستند و ديگر آن بود كاين زبان پارسي از قديم، باز دانستند، از روزگار آدم تا روزگار اسماعيل پيامبر (ص) همه ي پيامبران و ملوكان زمين به پارسي سخن گفتند و اول كس كه سخن گفت به زبان تازي اسمعيل پيغمبر بود (ع) و پيامبر ما صلي الله عليه از عرب بيرون آمد و اين قرآن به زبان عرب بر او فرستادند و اين جا بدين ناحيت زبان، پارسي است و ملوكان اين جانب، ملوك عجمند.(17)»

امانت ترجمه قرآن را ببینید که چنان نوشته اند که انگار دروغ بزرگشان در باره فارسی جزئی از ترجمه آیه ایی بدان کوتاهی است. اینچنین آدمهایی نه تنها اسکناس با حدیث کفر امیز و دروغ بستن به پیامبر خدا را جعل میکنند که فردا قرآن هم برای خود صادر خواهند کرد .

چه خوب از نشر دینی به زبان خود دفاع میکنند و ما چقدر نارحت میشویم که همین منطق را برای آزادی زبان ملل غیر خود قبول ندارند!!!

اگر زبان فارسي امروزين، همان زبان زنده اي است كه هزاره هاست با آن زيسته ايم، پس چه دليلي دارد كه آن را در قبل از اسلام، پهلوي، اشكاني و. . . و پس از اسلام آن را، فارسي دري بخوانيم. در سر تا سر آثار عربي از ابن مقفع گرفته تا مقدسي، هميشه مراد از فارسي، همان زبان معروف (مثلاً زبان رودكي و بلعمي) بوده است و همين زبان بوده كه از ميانه هاي عصر ساساني (يعني 400-300 سال قبل از اسلام) كاملاً فراگير بوده، هم زبان مردم بوده و هم زبان ديوان هاي دولتي و دربار و مراسلات و تاريخ ها و غير آن. هنگامي هم كه خط فارسي به عربي تغيير يافت، زردشتيان ايران به اين تغيير خط، تن در ندادند و زبان فارسي را همچنان به خط كهن خود مي-نوشتند و امروز هم مي نويسند. آن گاه براي آن كه ميان اين دو خط، تمايزي حاصل شود، دومي را «پهلوي» خواندند و آن زبان فارسي را چون در دربارها و ديوان هاي دولتي هم رايج بود، بعضي وقت ها «دري» خوانده اند. نيز از همين زمان بود كه كتاب هاي بزرگ ايران ـ از جمله كليله و دمنه ـ از فارسي به عربي ترجمه شدند نه از پهلوي! البته درست است كه زبان ها در فراز و نشيب اند و رويدادها بر آنها تأثيرات طبيعي مي گذارند و درست است كه پس از ورود اسلام، ما ايرانيان به دست خودمان دو تا لطمه بزرگ به زبان فارسي زديم يعني يكي اين كه تعداد زيادي از مصدرها را به جاي صرف طبيعي، مشتقات شان را بصورت افعال تركيبي به كار برده ايم، مثلاً انجاميدن را مي گوييم: انجام دادن! يا پريشيدن را مي گوييم: پريشان شدن! يا پرهيختن را مي-گوييم: پرهيز كردن! يا برشتن را مي گوييم: برشته كردن! و گاميدن را مي گوييم: گام زدن! و. . . دوم اين كه: درست كردن فعل از اسم و صفت را كنار زديم (و همين دو امر باعث شده كه ظرفيت عظيم زبان فارسي در پردازش واژگان نوين ـ متناسب با نيازهاي امروزين ـ پنهان بماند و بنابراين خوبست فرهنگستان زبان ايران، اولاً تشويق كند كه نويسندگان و گويندگان، مصادر نهفته فارسي را به كار ببرند و ثانياً باب فعل سازي از اسم و صفت را در سازواره ي زبان، با سرعت بيشتري بگشايد، تا توانش هاي نوين فارسي ظاهر گردد)، با اين همه و به رغم اين دو اتفاق ناميمون، نمي توان از ظهور زباني تازه  سخن گفت.

برای زرده فوق یک کلام "فتوی" مینویسیم چون هیچ منطق و دلیل و سندی در توجیه آن نیست!

. در روايات اسلامي درباره اين كه حضرت رسول (ص) به فارسي سخن گفته اند دو روايت بدين ترتيب نقل شده:
الف) «سُئِل ابن عباس هل تكلم رسول الله (ص) بالفارسيه، قال نعم دخل عليه سلمان فقال له درسته و ساديه. قال محمد بن اميا اظنه مرحباً و اهلا»(24). يعني از ابن عباس پرسيدند آيا پيامبر خدا (ص) به فارسي سخن گفت؟ پاسخ داد: بلي، روزي سلمان بر او وارد شد، حضرت به او فرمود: «به درستي و شادي» (تندرستي و شادي). محمد بن اميل گفت: گمان مي كنم اين عبارت به جاي «مرحبا و اهلا» است.
ب) «عن جابر بن عبدالله ان النبي (ص) قال: يا اهل الخندق قوموا فقد صنع جابر سورا قال ابوالعباس ثعلب انما يراد من هذا ان النبي (ص) تكلم بالفارسيه، صنع سورا، اي طعاما دعا اليه الناس».(25) معني آن اين كه جابر بن عبدالله روايت كرده كه پيغمبر (ص) خطاب به اهل خندق (كساني كه در كندن خندق پيغمبر (ص) را ياري مي كرده اند) فرموده است: برخيزيد كه جابر، سوري بر پا كرده است و ابوالعباس ثعلب (يكي از علماي لغت و نحو عربي) گفته است كه مراد از اين روايت اين است كه پيغمبر (ص) به فارسي تكلم فرموده، صنع سورا يعني طعامي فراهم آورده و مردم را به ضيافت خوانده. (سور در فارسي به معني وليمه و ضيافت است).

این قسمت را که خواندید به سند آن هم رجوع کنید که در زیر آوردم:

24. متن عربي اين روايت از صبح الاعشي ج 1/166 نقل شده است. گفتني است واژگان فارسي كه از زبان پيغمبر اكرم (ص) روايت شده، دچار تحريف بسيار گرديده، آنچه در ترجمه فارسي آن ذكر شد به نقل از دكتر محمد محمدي ملايري و به احتمال قوي، صورت تصحيح شده ي آن است. مرحوم دكتر محمد معين نيز در ملحقات برهان قاطع آن را به همين گونه تصحيح كرده است. نكته ظريف اين كه در روايت، سخن از تكلم پيغمبر (ص) به فارسي است.

یعنی مصححان پارسی هر جا لازم باشد می فزونند و می برند ومیدوزندتا خلعت همه به شکل پارسی در آید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

با اجازه برادر عزیز سهند

با اجازه برادر عزیز سهند مطلبشان را به روی صفحه اول آوردم تا بعد از مطالبی که عموما درد آور هستند و قضایای ناراحت کننده نوار غزه که ما را به یاد فجایع همترازان ارمنی جهود در قاراباغ انداخت و دل آزرده کرد کمی هم به حماقت پورپیرار و رهروان احمقترش بخندیم:


 

نویسنده: سهند
پنجشنبه 19 دی1387 ساعت: 9:34
با سلام به همه دوستان: اصلا نمی خواستم اسمی از ناصر پورپیرار بیاورم که یاد آوری حتی اسم اش حالم را بهم می زنه و از هر که مورخ و اندیشمند و متفکر است بیزارم می کنه. ولی از آنجائیکه امروز ها باز هم معلق زده و 180 درجه جبهه عوض کرده و یواش یواش - البته با همان هنر ناب مخصوص رهبران حزب توده --- انور سادات و رهبران عربستان و کویت را هم مسلمان و در جبهه دوست قلمداد اند مجبور شدم که سکوتم را شکسته و ماسک جدید اش را از چهره اش پائین بکشم. البته ایشان امروز ها بیشتر به مشدی عباد خودمان و یا همان دونکشوت بیشتر شبیه هستند تا یه مورخ و متفکر و اندیشمند.در گذشته بقدر کافی از سایت خودش نقل قول های 180 درجه متضاد و مخالف همدیگر آورده بوده و نوشته بودم که ایشان بخاطر تسلط بر زبان فارسی به راحتی می توانند از هر چهار طرف دهانشان چهار گونه عقیده کاملا متضاد را بیان کرده و به هرکسی که جرات کرده و با نگهداشتن احترامش تضاد در گفتارش را گوشزد کنند مهر انوسی می زنند.آره همی

نویسنده: سهند
پنجشنبه 19 دی1387 ساعت: 9:34
توده ای-- که به اندازه نخودی هم در ذاتش تغییری رخ نداده- همین دیروز رکیک ترین توهین ها را بخاطرتفسیر های نامتعارف دکتر مجتهد شبستری از اسلام و وحی و قرآن نثار ایشان کرده بودند اما امروز ها بخاطر دستور از بالا تمامی رهبران کشورهای مسلمان را ضد غرب و ضد یهود جا می زنند که انگار مثلا امیر کویت داره سر آمریکایی و یهودی ها کلاه میگذاره و در حقیقت بین رهبران کشورهای مسلمان در پشت پرده رابطه دوستی بر قرار است و لی در ظاهر نشان نمی دهند. تمامی این معلق زدنهایش دقیقا مثل ادبیات حزب خائن توده است که می توانستند شبانه منفور ترین دیکتاتور را فقط بخاطر مثلا مخالفت اش با آمریکا ضد امپریالیسم جا زده و ازش قهرمان بسازند. در اینکه اکثر رهبران کشورهای اسلامی اگر هم پادو و جاسوس مستقیم غرب و یهود نباشند ولی بخاطر حفظ منافع خومدشان در چنبره غرب و یهود گرفتارشده اند و به همین جهن هم وطن فروش و دین فروش . مردم فروش هستند اصلا شکی نیست ولی خود ایشان هم از اینکه در چنبره یهود گیر افتاده و با این داستان های ام کلثمی اش ذهن جوانان را الوده می کنند و در محیط مرید و مرادی ای که ایشان ایجاد کرده اند با تداوم خر مهره فروختن بجای گوهر به یهودی که اینهمه ازشان نفرت می کنند کمک می کنند بی خبرند.

من واقعا به حال یه عده کم سواد که با صداقت دور این شعبده باز . معرکه گیر و رمال جمع شده اند خیلی متاسفم. لطفا به پیامهای نوشته شماره 193 و به بعضی از سوالات مریدانش و جواب های دو پهلو ی این رمال نگاهی به اندازید.

نویسنده: سهند
پنجشنبه 19 دی1387 ساعت: 10:5
بنیان اندیش بی ریشه: استاد شنیده ام که عربستان با پیشنهاد ایران مبنی بر تحریم نفت به کشورهای حامی اسرائیل مخالفت کرده است.

استاد پورپیراز: اقای بنیان اندیش: همه اینها نقشه مسلمانان است که غرب را بر بازی گذاشته است. اینها همه حکمت الهی است و مگر نمی دانید که خداوند بر ترین مکار است.؟

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/01/090107_si-oilembargo-israel.shtml

اینکه مسلمانانی مانند صدام و یا شیخ نشینان با کشیدن پای آمریکا به منطقه باعث مرگ صد ها هزار مسلمان و باعث خرابی و ویرانی کشورهای اسلامی شده و بیلیونها دلار ضرر داده اند ولی در عوض چند صد سرباز آمریکایی را معتاد کرده اند اما خودشان را برنده می دانند بخاطر خنک کردن دل است. این گفته این شیاد مرا بیاد جوکی انداخت که قمار بازی بعداز باخت های پی در پی در جواب شکایت همسرش می گوید که سر همه شان کلاه گذاشته ام برای اینکه در عین قمار از سیگار آنها می کشیدم
+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

ترجمه بخش 4 کتاب پرفسور مصطفی وزیری

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

دیدگاه ارگانهای بین المللی در زمینه آموزش به زبان مادری

بر گرفته از گزارش سازمان ملل متحد با عنوان " گزارش توسعه انسانی  سال 2004" صفحات 60 الی 68

تجربیات در سراسر دنیا نشان میدهد که اگر تلاشی مجدانه برای یاد دادن زبانهای عمده کشور به شهروندان وجود داشته باشد(بسته مطلب 7/3) سیاستهای چند زبانی اقبال عموم را از راههای زیادی توسعه میدهد. همانطور که یونسکو توصیه میکند، در موارد زیادی آنچه کشورهای چند زبانه نیاز دارند فرمول سه زبانه است که سه زبان را برای عموم به رسمیت میشناسد:

                    1یک زبان بین المللی- که در کشورها سابق مستعمره اغلب زبان رسمی و اجرایی است. در این حوزۀ جهانی سازی نیاز هست که همه کشورها جهت مشارکت در اقتصاد و شبکه جهانی در یکی از زبانهای بین المللی مهارت داشته باشند.

                    2یک زبان لینقوافرانکا- یک زبان محلی ارتباطی برای تسهیل ارتباط بین گروههای مختلف زبانی مثلا مانند سواحیلی در کشورهای شرق آفریقا که تنوع زبانی بسیار بالاست.

                    3زبان مادری- مردم خواهان و نیازمند توانایی استفاده از زبان مادری در جایی که محل لینقوافرانکا و یا زبان بین المللی نیست هستند.

 

کشورهای لازم است که هر سه زبان را بعنوان زبان رسمی به رسمیت بشناسند یا حداقل استفاده و ارتباط آنها را در شرایط مختلف مثل دادگاهها و مدارس به رسمیت بشناسند. بسته به کشورها ورژنهای مختلفی از این فرمولهای سه زبانه وجود دارد.

 

سوالات اساسی که کشورها در زمینه سیاست زبانی با آن روبرو میشوند مربوط به زبان تدریس در مدارس و زبان مورد استفاده در مراکز دولتی میباشد.

 

  باکس3-7 

 

آموزش چند زبانه در  گینه نو پاپوآ

 

گینه نو پاپوآ که در بین اقیانوس پاسفیک جنوبی و دریای مرجان آشیان کرده حدوداً با در بر گرفتن یک ششم شش هزار زبان جهان متنوع ترین کشور جهان از نظر فرهنگی و زبانی است. یک قرن اشغال استعمارگرانه یک لینقوافرانکا بنام مئلانئسیان پیجین، توک پیزین، از مجموع زبانهای انگلیس، آلمانی، اسپانیولی، مالایایی و زبانهای خود گینه نو پاپوآ بوجود آورده و توسط بیش از نیمی از جمعیت 5 میلیونی آن تکلم میشود.

 

برای همخوانی با نیاز آموزشی مردم بومی در سال 1993 وزارت آموزش با اجرای تدریس سه سال اول مدارس به زبان مادری  یک رفورم آموزشی اساسی صورت داد. بعد از آن تدریس در مدارس راهنمایی به زبان انگلیسی قرار داده شد. تا سال 2001، 369 زبان بومی در بیش از 3600 مدرسه ابتدائی ارائه گردیده است. یک سوم کودکان مدرسه ابتدائی را با زبان مادری شان شروع میکنند.

هیچ نو مطالعات آماری صورت نگرفته، اما شواهد روایی فراوانی  وجود دارد مبنی بر اینکه کودکان وقتی مدرسه را با زبان مادری خود شروع میکنند باسوادتر هستند و انگلیسی را سریعتر یاد میگیرند. قرابت ها در حال بهبود است و آمار ترک تحصیل مخصوصا در میان دختران کاهش یافته است. 70 در صد دانش آموزان در مقایسه با 40 در صد سال 1992  از رتبه 6 به رتبه 7 میروند. کاهش نام نویسی در کلاسهای ابتدائی از سال 1992 دو برابر و در کلاسهای راهنمای تعداد چهار برابر شده است. معلمان گزارش میدهند که دانش آموزان  کنجکاوتر شده اند و اعتماد به نفس شان بیشتر شده است.

 

رفورم آموزشی 20سال پس از گسترش رایزنی سراسری عمومی انجام شد و اجرای آن تدریجی بود. سازمانهای غیر دولتی برای توسعه سیستم نوشتاری تعدادی از زبانها  که قبلا هرگز کتابت نداشتند کمک دولتی دریافت کردند. جوامعی که خواهان تغییر مدارس به زبان محلی شان بودند مجبور به قبول ساخت تسهیلات جدید و کمک به ادامه حیات مدرسه یا سهیم کردن کودکان در فرهنگشان  شدند. مواد درسی عمدا ساده انتخاب شده است که نسخه های اولیه کتب درسی با خطوط سیاه  جهت پر کردن با  زبان محلی چاپ شده است. با توسل به چاپ سیاه وسفید و جلد نر هزینه ها را کنترل کرده اند. جوامع افرادی محلی با حداقل مدرک دهم را بعنوان معلم بر گزیده اند. حقوق این معلمان از حقوق معلمان تایید شده تازه کار دولتی  پایینتر است، اما بسیاری  از آنها به خاطر داشتن کار ارزنده با درآمد مداوم راضی هستند.

پاپوآ گینه نو  برای اجرای رفورم بخشش های کمکی زیادی از استرالیا در خواست و دریافت کرد، اما انتظار میرود سیستم در طولانی مدت از نظر هزینه ثمر بخش و قابل تحمل باشد. مطالعات برای ارزیابی نتایج آن ادامه دارد.

منبع: Klaus 2003; SIL International 2004a; CRIP 2004.

 

سیاست زبان در مدارس

پیشرفت آموزشی پایین یکی از سرچشمه های دفع مهاجران، گروههای قومی و مردمان بومی است. در این گونه موارد ارائه آموزش دوزبانه با گسترش دادن حق انتخاب افراد نه تنها به رسمیت  شناختن رسومات فرهنگی آنها بلکه باعث افزایش یادگیری و کاهش ناهماهنگی آموزشی هم میشود(باکس 7-3 را ببینید).

کودکان هنگامی که به زبان مادری خود درس بخوانند مخصوصا در سالهای اولیه یادگیریشان عالی میشود. تجربه در بسیاری از کشورها نشان میدهد که آموزش دوزبانه، که تدریس را با زبان مادری و زبان مسلط کشوری توام میشود دریچه های نویی از اقبال آموزشی و غیر را می گشاید. در فیلیپین دانش آموزان در هر دو زبان سیاست آموزش دوزبانه (تاقالوق و انگلیسی) تخصص می یابند. در کانادا دانش آموزان اکثریت انگلیسی زبان در برنامه های دوزبانه در مقایسه با همسالان شان که طبق برنامه سنتی که آموزش زبان دوم (فرانسه) تدریس میشوند، پیش می افتند. دانش آموزان ناواژو در ایالات متحده که در سالهای مدرسه ابتدایی به زبان مادری شان (ناواژو) در کنار زبان دوم (انگلیسی) تدریس میشوند نسبت به همسالانشان که فقط به زبان انگلیسی تدریس میشوند پیش می افتند.37  دو زبانگی در آمریکای لاتین برای کاهش محرومیت کودکان بومی، که بدترین شاخصهای آموزشی را دارند یک راهبرد نهادینه شده است. مطالعات در بولیوی، برزیل، گواتمالا، مکزیک، پاراگوئه و پرو نشان میدهد که تدریس برای گروههای اقلیت به زبان مادری شان و استفاده از معلمانی از همان گروهها بسیار موثر است. آموزش دوزبانه منجر به کاهش نیاز به تکرار، کاهش درصد ترک تحصیل و موفقیت بالای آموزشی در بین دانش آموزان بومی میشود. در گواتمالا در میان جوامع قئقوچی که شانس آموزش دوزبانه در آنها نسبت به سه گروه دیگر بومیان کمتر بوده  ترک تحصیل و در صد تکرار [(مردودی و تکرار سال تحصیلی)] بسیار بالا بوده است.38

 

مطالعات در آفریقا در کشورهایی نظیر بورکینافاسو (جدول 1-3) همان نتایج را به دست میدهد، اثر بخشی بالاتر مدارس دو زبانه نسبت به مدارس تک زبانه مرسوم. مطالعه آموزش دو زبانه در مالی، نیجر، نیجرریه و زامبیا تداوم آموزش را با افزایش تعامل در بین خانواده ها، جوامع و مدارس تضمین میکند. با وسیعتر کردن بدنه دانش و  تسهیل ورود دانش آموزان به زندگی اجتماعی و فرهنگی تولید مواد فرهنگی و مدرسه ای به زبان دوم را بر می انگیزد. با ارتقای استحکام هر دو زبان و بار فرهنگی آنها آمیختگی فرهنگها را تشویق میکند. مدارس تک زبانه،

 

جدول 1-3

شاخص های بازده داخلی و هزینه های مدارس مرسوم و دوزبانه در بورکینافاسو

 

شاخص

دوزبانه

مدارس تک زبانه مرسوم

 شانس موفقیت در احراز گواهی آموزش ابتدایی

متوسط  زمانی دریافت دیپلم

 

72%

6 سال دانش آموز

 

14%

37 سال دانش آموز

 

نسبت بازده داخلی (با دخیل دادن تکرار و ترک تحصیل)

 

68%

 

 

16%

 

بازگشت سالانه هزینه ها (معلمان، تدارکات، نگهداری) برای هر دانش آموز(کل بر گشت هزینه به تعداد دانش آموزان تقسیم شده است)

77،447 فرانک

104،962 فرانک

 

مدارس تک زبانه چه در زبانهای غربی  و چه در زبانهای آفریقایی کارکرد خیلی ضعیفی دارند.39

هندوستان نیز  تجربه گسترده در زمینه آموزش چند زبانه دارد. برای مدت 4 دهه این کشور فرمول سه زبان را که طی آن  به کودک یک زبان اداری ایالتی (برای مثال: زبان بنگالی در بنگال غربی) همراه با دو زبان رسمی ملی (انگلیس و هندی) بعنوان زبان دوم و سوم تدریس میشود. در سال 1956مرزهای ایالتی هندوستان بر اساس خطوط زبانی  ترسیم شده است که هر کدام برای خود نوشتار و گنجینه لغت و ادبیات دارد که اگر هزاران سال نگوییم، صدها سال قدمت دارند.

 اغلب این تهمت به آموزش دوزبانه زده میشود که مخصوصا در فعالیتهای سیاسی و اقتصادی کشور کیفیت پایین دارد، پس آموزش دو زبانه شانسها را محدود میکند. بررسی در بین هیسپانیکهای آمریکای جنوب شرقی نشان میدهد که بیشتر افراد کلاسهای تک زبانه انگلیسی را  ترجیح میدهند و دسترسی " محدود " کودکانشان به انگلیسی را محرومیت تصور میکنند. دو زبانه گی باید جایی ارائه شود که مورد مطالبه است. با این حال، شواهد چنین نشان میدهد که هیچ رابطه جایگزینی بین دو هدف آموزش دوزبانه و آموزش با کیفیت عالی ، مخصوصا در آموزش زبان مسلط وجود ندارد.  موضوع هزینه هم مسئله ایی واقعی نیست. یک بررسی روی هزینه ها و منافع آموزش دوزبانه برای افراد بومی در گواتمالا نشان میدهد که به طور تخمینی 5 میلیون دلار صرفه جویی به برکت سر کاهش تکرار عاید میشود که معادل هزینه یک سال تحصیلی حدود 100.000 دانش آموز میباشد.40

این واقعیت وجود دارد که قیمت تهیه مطالب درسی برای زبان محلی به دلیل تیراژ پایین آن نسبت به تهیه مواد درسی زبان اکثریت بالاتر است. اما شراکت با کشورهای دیگر با همان زبان محلی قیمت واحد را پایین می آورد. هزینه ها شامل هزینه های مدرنیزاسیون، استاندارد سازی اورتوگرافی زبان محلی و توسعه مواد درسی، آموزش معلمان مورد نیاز و توزیع آنهاست. این هزینه های مالی باید در مقابل هزینه های اجتماعی و سیاسی نابرابری و بی عدالتی [ناشی از تک زبانی] سنجید. از آنجا که مواد درسی زبان محلی در مقدار کمی تولید میشود، در متوسط هزینه واحد تهیه مواد درس در تمام زبانها تاثیر چندانی ندارد. در سنگال تهیه مواد درسی به زبان ولوف و دیگر زبانهای محلی بندرت هزینه متوسط تهیه مواد درسی تمام زبانها را افزایش میدهد چرا که تعداد کتابهای تولید شده برای زبان فرانسه بسیار بیشتر از تعداد کتابهای زبانهای ولوف یا پولاآر میباشد. آموزش دوزبانه یک سرمایه گذاری طولانی مدت است، اما هیچ جا این هزینه ها گران جلوه نمیکند. در گواتمالا آموزش دوزبانه 13/0 % بودجه جاری آموزش ابتدائی محاسبه شده که هزینه آموزش ابتدائی را (نسبت به سیستم تدریس مرسوم تک زبانه اسپانیولی) سالانه 9% افزایش میدهد.41

در هندوستان تولید مواد درسی برای زبانهای محلی 10-5% کل هزینه های جاری را شامل میشود. 42  اما همان گونه که قبلا نوشته شد به دلیل کاهش ترک تحصیل و تکرار [مردودی و تکرار سال یا ماده درسی] دستاوردها میتواند عظیم باشد.

بیشتر کشورهای صحرای آفریقا در سه سال اول دارای آموزش زبان محلی هستند، اما در سالهای بالاتر تقریبا همه کشورها از فرانسه، انگلیسی یا پرتغالی استفاده میکنند. این کشورها احتمالا مطرح کردن آموزش زبان محلی را به دلیل تعداد زیاد زبانهای مورد مکالمه مشکل بیابند. اما بیشتر زبانها خویشاوند هستند، و برای 45 کشور صحرای آفریقا فقط 15 گروه زبان مرکزی جود دارد(باکس 8-3). توسعه آموزش زبان در جهت استاندارد سازی و توسعه این زبانها نیاز به سرمایه گذاری بزرگتر و همکاری منطقه ایی  دارد. استانداردسازی ترجمه متون به این زبانها و مطرح کردن آن در مدارج بالاتر را طلب خواهد کرد. این هزینه های میتواند از طریق حمایتهای خیریه تامین شود. ( البته زبان مادری ما یعنی تورکی در چندین کشور زبان رسمی است و هزینه های و مشکلات ذکر شده برای زبانهای محلی در این گزارش در مورد زبان تورکی صادق نیست و نیاز به ترجمه ندارد و تنها نیاز به انتقال کتب علمی و بومی سازی موضوعات ادبیات و تاریخ داشت. م)

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

موانع پیش روی "انگیزه " حرکت ملی

1-     انحطاط اخلاقی نسل جدید

 

تحصیل کردگان ما که خیلی هم مدعی هستند تمام طول تحصیل خود را صرف یادگیر فارسی کرده اند و متاسفان بسیاری از آنها بر خلاف تصورشان افرادی متفکر نیستند. تعریف روشنفکری را همه میدانیم: انسانی که تولید فکر میکند. یعنی موضوع تحصیلات ربطی به روشنفکری ندارد. متاسفانه خیلی ها این اصل تولید فکر را فراموش میکنند و صرف تحصیل کرده بودن و صبور بودن در برابر انحرافات اخلاقی را روشنفکری مینامند. متاسفانه آنها در وضعیتی هستند که به دلیل غرور کاذب جمود فکری خود را قبول ندارند و یا مدعی روشنفکری مذهبی هستند یا مدعی سکولاریسم. افراد مرتجع سکولار بطور کامل ارتباط خود را با لایه  های مختلف جامعه قطع میکنند و در انزوای کامل قرار میگیرند. آنها برای ابراز تضاد خود محفل عرق خوری و پارتی راه میندازند و با در نوردیدن مرزهای اخلاق تضاد خود را با جبهه مقابل نشان میدهند.  در مقابل افراد به اصطلاح روشنفکر مذهبی که عموما بر اساس ضرورت منافع شخصی خود وارد این بازار مکاره میشوند مرتجعین مذهبی را تشکیل میدهند. اینها نیز تمام دنیا و مشکلات را ناشی از سکس مینامند. آنها کوچکترین حرکتها بین انسانها را با معیار شدت و ضعف سکس میسنجند. اگر چه فرویدیسم را مردود میخوانند و او را محکوم میکنند ولی در عمل و زندگی خود دقیقا افکار و تفاسیر فروید را دارند. برای آنها روابط بین هیچ زن و مردی نمیتواند خارج از چهارچوب قطعی سکس تفسیر شود. حساب کنید کسانی هستند که در رادیو تلویزیون فاشیزم استفاده زنان از ادکلن برای رفع بوی تعفن عرق ناشی از حجاب تابو را گناه کبیره مینامند که باید برای نجات خود از این گناه کبیره حتما غسل توبه اجرا کنند. آنها برای دور نشان دادن خود از مسائل سکسی عجیبترین سختگیریها را ابداع میکنند و کثیفترین و چندش آورترین موارد جسمی انسان را مایع شهوت خود نشان میدهند. در حالیکه تمام این تفاسیر برابر ساده ترین  اصول روان شناسی ناشی از احساس نیازهای خود این مفسرین و طمع طغیانگر و نفسانی خود آنها نسبت به زنان و یا بر عکس است. این افراد از پاشنه های چروک زده انسان مونث همان حس ناشی از زنا را ابراز میکنند و دیده شدن یک تار مو را  و پاشنه های ترک خورده و چندش آور را معادل زنا مینامند. یعنی عمق احساس جنسی در این افراد تا این حد شدید است که تمام اعضا و جوارح انسان مونث را تا حد شهوت رانی انسان مذکر تحقیر و محکوم مینامند. البته این شعارهای گریز و نفرت تماما نشان طمعکاری این افراد است. فرزندان این افراد به دلیل سختگیریهای خانوادگی از همان سنین کودکی از دیدن هر حالت از زن و مرد برایشان پیغامی شهوت آلوده میشود. درست به همین دلیل است که آمار بی بند و باری و انحرافات اخلاقی در این قشر شدیدتر از سایر گروههاست و آمار تلافات جانی ناشی از خیانتهای یکی از طرفین آماری بشدت بالا را نشان میدهد. این فرزندان یا بر اثر فشارهای جنسی پیش از بلوغ جسمی و روحی ازدواج میکنند و یا دچار انحرافات شدید اخلاقی میشوند. بقول قدما : شیخین اوغلو میخ اولار!(فرزند شیخ میخ میشود.)

 

2-   مشکل دانش آموختگان:

 

یکی از بزرگترین مشکلات ما در راه هدایت حرکت ملی به سوی اهدافش مقاومت قشر تحصیل کرده و نیمه تحصیل کرده است. این افراد به دلیل ماهیت سیستم آموزشی فاشیستی فرزندان ملت ما را به مبلغان اندیشه های نژاد پرستان بر علیه ملت خودشان تبدیل کرده است. باید متوجه باشیم که تحصیلات عالی همیشه نشانه تحلیلگری و بیداری ذهنی نیست. بسیاری از ما تاکنون بیرون از مطالب درسی که پارسیان برای تربیت خاص فرزندان خود پایه ریزی کرده اند را نخوانده ایم و به صرف اینکه از سوی معلمان بیان و تایید شده اند کورکورانه به تقلید از آن پرداخته ایم. سینوهه میگوید کاهنان برای حفظ منافع خود به مردم این القا را کرده بودند که هر چیزی که نوشته شده درست است و حتی ابلهی را نقل میکند که کل عمرش از سوی مردی ظالم تباه شده بود ولی وقتی دید روی قبر آن مرد ظالم از احسان و درستکاری آن مرد نوشته شده شروع به گریه کرد و از اینکه او تصور کرده بود آن مرد ظالم است ابراز پشیمانی و ناراحتی میکند. اکنون همه ما نزدیک به 2500 سال که از ورود مهاجران بقول خودشان هند-اروپایی ظلم دیده ایم و بویژه در 85 سال اخیر نژادپرستی و استثمارگری و جنایات آنها را به عینه میبینیم ولی هنوز هم از به زبان آوردن آنها میهراسیم و از اینکه متهم به کفر و محاربه شویم به وحشت میفتیم و بعضی ها حتی دیده های خود را و ظلمهایی که به ملتشان میشود و خودشان هم ناظر بر آن هستند نیز قبول ندارند و چون انکار و جعل هویت خود را در کتب ذاله یهودیان و پیروان پارسی گو و پارسی نویس میبینند میگویند اینطور که نوشته ما فارس بوده ایم و اشتباهی خودمان را تورک تصور میکرده ایم و اصلا ظلمی هم به ما نشده و نه تنها از دیده های خود گریزان میشوند و آن را منکر میشوند که به انتقاد از کسانی که جسورانه به مبارزه و مقابله برخاسته اند  میپردازند و بلکه به حمایت عملی از آنها مبادرت میکنند. این همان حماقتی است که سینوهه در 4000 هزار سال پیش از وجود آن در انسانها خبر میدهد و نمونه های عملی و عینی آن را گزارش میدهد. و ما امروز پس از 4000 سال همان ها را تکرار میکنیم.

اما ما مشکل بزرگتری هم داریم و آن اینکه خانواده کودک تورک به دلیل نبود مدرسه  و آموزش و پرورشی که تاریخ و فرهنگ غنی تورک را تدریس و آموزش بدهد ناچار کودک خود را به مدارس بیگانگان فرستاده است. این بیگانه اتفاقا یک بیگانه آمریکایی یا انگلیسی نیست. این بیگانه قومی است که تاریخ ما دائما در تصادم با آن بوده است. سلطه و اعمال قدرت و حاکمیت ما را تجربه کرده است. این حاکمیت نیز در هیچ زمانی از سوی پدران ما بر آنها تحمیل نشده است بلکه آنها با ورود به سرزمین ما بعنوان مهاجرانی دوره گرد خود را در قید ما قرار داده اند و کم کم وارد جامعه و حاکمیت شده اند. این قوم طی گذشت قرون مهاجر بودن و غیر بومی بودن خود را فراموش کرده است و اکنون عقب راندن او از این مالکیت با مقاومت نیروهای جهانی و منطق فعلی زندگی روبرو میشود لذا در شرایطی که اوضاع بر عکس شده و مهاجر با کودتاحضور تحمیلی خود را به حاکمیت تحمیلی تبدیل کرده و حاکمیت تحمیلی خود را نه تنها در سرزمینهای محل سکونت خود بلکه بر ساکنان بومی این سرزمین نیز تحمیل کرده است و اکنون با پشتیبانی خزائن مالی و قدرت نظامی به انتقام کشی و عقده گشایی پرداخته است. این بیگانه با طراحی دروسی که درس به درس و کلمه به کلمه آن بازخوانی دشمنی و ستیز تورانیان و پارسیان است  کودکان خود را ضد ملت تورک بار آورده است. و کودکان ما به دلیل نبود سیستم آموزشی بومی و ممنوعیتهایی که به زور سلاح ونیروی نظامی اعمال شده است به تحصیل دروسی پرداخته است که ویژه کودکان پارسی بوده است. کودک ما معصومانه تمام اهانتها و جعلیاتی را که بر علیه پدرانش ساخته اند را مقلدانه و بی هیچ دفاعیه ایی میخواند و آویزه گوش میکند. و کودکان ما در این نبرد به دلیل تخلیه شدن زمینه و ریشه  تاریخی و فرهنگی دربرابردشمن بی دفاع شده و او بصورت فرزند خوانده ایی منفور، از دشمن خود یاد میگیرد که از پدران واجداد خود که اکنون هیچ اطلاعی از کیفیات آنها ندارد متنفر باشد و به ستایش اجداد قومی بپردازد که از او و از هر آنچه خواستگاه و هویت او را میسازد متنفر بوده اند. وی از مدرسه که خارج میشود این درس نفرت از خود و ستایش بیگانه را از مدرسه به  خیابانها و از خیابانها به کوچه ها و نهایتا به داخل خانه ها منتقل میکند و مبلغ ذلت و حقارت خود میشود. والدین او چاره ایی جز سکوت ندارند. او فرزند تیمور است و نام چنگیز را دارد. برای او از وحشیت فرزند دریا (چنگیز) روایتها نقل کرده اند و تیمور مجتهد را خون آشام نامیده اند. او هم از خود و هم از پدر خود ابراز تنفر میکند. بندرت پیدا میشوند دانش آموزانی که سر خود را از اسارت کتاب درسی دشمنان بیرون بکشند و به گفتار معلمان خود مشکوک شوند. او همه اینها را قبول دارد چرا که آغا معلم بئله دئییب. باور کنید من در خود دانشگاه تبریز بارها دانشجویانی را دیده ام که مسائل را به همان صورت که در کلاس اول ابتدایی به صرف "معلم گفته و درست است" باور میدارند و دنبال حقیقت هیچ چیز نیستند. آنها بندرت کتابی خارج از کتب و متون معرفی شده استادی که بر اساس چهارچوبی تعریف شده و هدفمند ضد تورک طراحی شده تدریس میکنند مطالعه میکنند. اگر مطالعه ایی هم بنمایند کتابهایی را مطالعه میکنند  که در همان کتب و متون برای اثبات حقارت تورک و برتری فارس معرفی و مورد استناد قرار گرفته اند.  

این افراد برای دستیابی به شغل و نان شب کتب درسی ملیت دشمن را خوانده اند و بی آنکه متوجه باشند خود را فرزند خوانده تحمیلی و منفور فاشیزم کرده اند. اکنون طبیعی است که ما با اعلام عدم  خویشاوندی و بلکه دشمنی به دیرینگی تاریخ با پارسیان با مقاومت آنها روبرو شویم. مقاومت این قشر در مقابل افشاگری حرکت ملی بیشتر ناشی از شوک روانی است که به فرزند خوانده هایی از این نو حتی در بعد خرده آن نیز وارد میشود. اکنون آنها که نزدیک به 25 سال یا بیشتر کودکانه از بیگانه تقلید کرده  و به جای تورک هویت مجعول تاتی=آذری آریایی به خود وصله کرده اند به ناگاه کل معلومات مجعول خود را بر باد رفته می یابند و بسیاری از آنها حتی به جای بحث و اثبات به جدل و فحاشی علیه حرکت ملی می پردازند. اینها قربانیان سایه شوم آسیمیله فرهنگی فرزندان تورک توسط فاشیزم هستند. ما هرگز نباید به تحقیر فرزندان خود بپردازیم. بلکه باید صبورانه غضب آنها را فرو نشانیم و چشم آنها را بر واقعیات بگشاییم. یکی از همرزمان میگفت: یک بار یکی از اساتید به شدت تمام از مهاجر بودن و تحمیل تورک بر ایران سخن میراند و بر آذری؟! بودن تورکهای آزربایجان جنوبی اصرار داشت. از ایشان پرسیدم آیا قبول دارید که هر ملتی به ذاته هویت خود را می شناسد و اگر از او ملیت او را بپرسیم صریح و بدون اینکه نیازی به تحصیل و تفکر داشته باشد خیلی سریع به شما پاسخ میدهد؟ گفتند: بله همینطور هست. گفتم بیایید باهم به یکی از نقاط دور افتاده برویم و از پیرمردانی که تحصیلاتی در مدارس فاشیزم نداشته اند از آنها بپرسیم شما تورک هستید یا آذری یا فارس؟ مطمئن باشید که خود را تورک معرفی خواهد کرد و در ذکر تورک بودن خود هیچ فلسفه ایی را هم جعل نخواهد کرد. ولی شما از یک تحصیل کرده سوال کنید اینطور به شما پاسخ میدهد:  من آذری هستم به تورک میگویند تورک فقط مال تورکیه است  یعنی بدون استثنا همه آنها یک هویت توضیحی برای خود یاد داده شده اند و برای ابراز آن مردّدانه به ذکر جعلیات سیستم آسیمیله فاشیزم مبادرت میکنند. و اینکه اینطور از مهاجر بودن ملت تورک سخن میرانید یادتان نرود که شما خود هم از این ملت هستید و تمام تحقیراتی و سلب حقوقی که میتواند در نتیجه این اظهارات که ساخته و پرداخته سیستم نژادپرستان است  بروز کند دامن خود شما را هم میگیرد. به قول معروف اگر تورک در ایران به فرض محال مهاجر باشد شما هم با ما آمده ائید و ما تنها نیامده اییم! استاد از این سخنان قفل کرد و موضوع بحث را به درس معطوف داشت.

 

خود اینجانب در کلاس درس عمومی تاریخ اسلام  استادی داشتم که  به جای پرداختن به تاریخ اسلام به دلایل شکست پارسیان از اعراب مسلمان پرداخت و با گستاخی تمام یکی از دلایل شکست پارسیان را حضور اقوام وحشی در شمال ایران خواند. من از ایشان پرسیدم که آیا شما میدانید که اقوامی که در شمال ایران بوده اند اجداد ما هستند و آثار تمدنی عظیمی چون آنو داشته اند. وی که من به دلیل سیاه  چرده بودنشان ظنم غیر تورک بودنش بود ناگهان شروع به تورکی صحبت کردن نمود و گفت من خودم تورک هستم و من را که می بینی کلی کتاب تاریخ خوانده  ام و دانش جوی کارشناسی ارشد هستم!! به ایشان گفتم: خوب است که اینقدر تحصیل کرده اید. من هم دانشجوی ادبیات انگلیسی هستم و با سوادترین دانشجوی کارشناسی ارشد در زبان انگلیسی آقای باقری هستند ولی ادعایی ندارند. شما و تک تک ما کتبی را میخوانیم که استادان با اهداف خاصی که دارند معرفی میکنند. آنرا میخوانیم و امتحان میدهیم عین بچه مدرسه های دوره های متوسطه. آیا تمام ادبیات و فرهنگ انگلیس را میتوانم مورد قضاوتی قرار دهم که اکنون شما هویت و حیثیت ملتی را که خودتان به آن تعلق دارید مورد قضاوت قرار میدهید؟ ایشان که انتظار چنین اعتراض و استدلالی  را نداشتند برای بی غرض  و بی طرف نشان دادن خود هویت تورک خود را مورد تاکید قرار دادند. به ایشان گفتم آیا میدانید که چندین نفر از دانشجویان غیر بومی هستند و این کار شما که اجداد خود و ملیت خود را وحشی میخوانید خیانت محسوب میشود. یک دفعه یکی از دانشجویان ادبیات فارسی بلند شد و گفت زبان تورکی لهجه زبان فارسی است. از ایشان پرسیدم روی چه اساسی چنین قضاوتی دارید؟ من در حالیکه منتظر استدلالی علمی از ایشان بودم با ناباوری این جمله را شنیدم: استاد زبان شناسی مان گفته!؟!؟ ببینید این نتیجه گیری و این نوع استناد را همه ما بیشتر در سالهای ابتدایی برای اثبات عقاید کودکانه مان داشته اییم. همه ما در آن سن به دلیل نبود معلومات و قدرت استدلال میگفتیم: آغا معلیم دئییر!!  این واقعیت قشر تحصیل کرده ماست که دائما به جای تحقیق و استدلال و آفرینش فکر که اصل اساسی روشنفکری است کودکانه به اظهارات غرض ورزانه به اصطلاح اساتید استناد میکنند. من خود بارها با استناد به دیکشنری آکسفورد ترجمه پرفسور ذ را زیر سوال برده بودم. بنابر این دانش آموختگان ما باید کمی هم انصاف کنند و به خود زحمت مطالعه  و تحقیق بدهند. جالب اینجاست که آن دانشجویِ "آغا معلم گفته"  در جواب سوال من که پرسیدم ایا تا حالا گرامر زبان مادریت را خوانده ایی و میدانی زبان تورکی  و فارسی در کدام گروه زبان شناسی قرار دارند پاسخ منفی داد.  باید آگاه و صبور باشیم چرا که داریم با فتنه ایی مبارزه میکنیم که به دلیل جبر موقعیتهای زمانی جهان مبارزه پدرانمان در مقابل آنها دچار وقفه هایی شده است و  فاشیزم در اوج قدرت خود می باشد. فرزندان ما دچار جمود فکری شده اند و افشای چنین انحرافی که با هزینه میلیاردها دلار از سوی فاشیزم ایجاد شده و میلیونها جلد کتاب و جعلیات برای نهادینه کردن آن منتشر نموده کاری عظیم و طاقت فرسا خواهد بود. باید از عمر وجان خود مایه بگذاریم. هر چند جای خوشحالی است که تعصب و غضب آلودگی فاشیزم و نوکران ریاکار آن که بیهوده تلاش دارند خورشید حقیقت را پنهان سازند یار و یاور ما خواهد بود. چرا که بقول قرآن کریم  دشمنان حقیقت همیشه انسانهای احمقی هستند... بله و این حماقت آنها که متعصبانه با حقایق میجنگند گور آنها را گودتر خواهد کرد. اکنون فاشیزم چون در گمراهی و ذلالت ره میپیماید در باتلاق دل تاریک خود افتاده است و در حال رسوا شدن است. اکنون همان لحظاتی است که من خود لبخند تلخ ولی امیدوارانه شهیدانمان را میبینم  و میشنوم.

بخشی از گزارش توسعه انسانی ملل متحد را برایتان ترجمه کرده ام که بدانید تمام دفاعیات فاشیزم دروغی بیش نیست. دلیل آنها در سرکوب متقاضیان اجرای اصل 15 و 19 قانون اساسی  که خود نوشته فقط و فقط احساس مالکیت و ذی حق بودن در ظلم واستعمار تحمیلی اش می باشد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

خلاصه فلسفه مبارزه گاندی- جواهر و هند:

بشریت و همه آنچه اطراف ماست یک موجود کامل و یک کل است. هند باید برای اینکه نقش خود را در این موجود صحیح اجرا کند باید آزاد باشد و این توجیه فلسفی حرکت رهایی بخش ملت هند بود. پس هر گونه تعدی و ظلم و تلاش برای امحای موجودیت آن اقدامی غیر قابل قبول بر علیه کل هستی میباشد. حرکت خشن و همراه با نفرت ما اقدامی مشابه شوونیسم و فاشیسم است پس ما نباید مثل آنها به هستی ضربه بزنیم و خواهان نابودی این و یا آن شویم ما باید رفتار غیر قابل قبول مجرم یعنی فاشیسم انگلیسی ها را مورد تحریم و نافرمانی کامل قرار دهیم. در این راه نباید به انگلیسی ها لطمه بزنیم بلکه باید آنچه را به ناحق از ما ربوده و یا دریغ داشته از راه گفتگو و اعتراض و نافرمانی از او باز پس بگیریم. ما ملتی با ویژگیهای خاص هستیم. زبان و وطن و تاریخ داریم و اقدام انگلیسی ها در نقض اینها به عنوان عملی نادرست باید مردود باشد. ما حق داریم بر سرزمین و خانه خود اختیار تام داشته باشیم. فرزندان خود را آنگونه که درست است و بعنوان ادامه هستی ما بعنوان بخشی از ارکان تشکیل دهنده جهان باید حیات ملی خود را ادامه دهیم و این نه تنها یک حق انسانی بلکه یک وظیفه است. و برای بشریت و هستی جهانی حیاتی است.

 hind onderleri

اگر چه این فلسفه عالی  و ایده آل است اما اجرا و اعتقاد کامل به آن در تمام لحظات و شرایط منحصر به خود ماهاتما بود و کنگره در مواردی مثل تحمیل جنگ و خشونت از سوی بیگانه دفاع ملی را مورد بررسی قرار میداد. برای این که با دقایق مبارزات هند آشنا شوید آثار جواهر مثل کشف هند را مطالعه کنید و آنرا با لحظه به لحظه حیات ملی خودمان مقایسه کنید. قتل و عام های فاشیستی پارسیان در همین سرزمین، روسها در جمهوریهای امروزیمان در دوران کمونیستها مطمئن باشید پس از مطالعه آن شما دیگر آدم قبلی نخواهید بود آیا کسی که جنایت سرکوب و اشغال نظامی حکومت ملی را آنگونه که بوده بداند میتواند فارس فاشیست را هم کیش و هموطن بنامد، آیا کسی که بفهمد تورکهای قزاق ظرف یکسال به خاطر کشتار و فرار توسط روسها به نصف کاهش جمعیت داده اند میتواند سرنوشت مجزایی از امت واحد خود برای خود تعریف کند؟ آیا کسی که جنایات ارمنی ها را در قاراباغ و در تاریخهای قبل از آن بخواند میتواند سلطه بیگانه را که ارمغانی جز حقارت و مرگ و تباهی نداشته بپذیرد؟ و همان سخن اول نقل شده از آلدوس هاکسلی را عمیقا حس خواهید کرد: تو حقیقت را خواهی دانست و حقیقت تو را دیوانه خواهد کرد...

 kurd iddasi

این است سرنوشت شوم ملتی که کنترل امور خود را از دست بدهد. این است ثمره حکومت بیگانه بر ما:

 این نقشه آذربایجانی است که بود:

 

Botov Azerbaijan

این سرنوشت شوم شمال وطن ماست:

Nothern Azerbaijan Tragedy

 البته ارامنه با تعارف وارد قاراباغ نشدند. حتی فرار و التماس را هم نپذیرفتند. روش تصرف آنها بترتیب زیر است:

 Qarabag

و این سرنوشتی است که برای ما طراحی کرده اند:

 Komple

فکر میکنید کوردها این کوردستان بزرگ را چگونه خواهند ساخت؟ اکنون کار ساخت آنرا از عراق شروع کرده اند. روش آنها در عراق در مواجهه با هم ملیتی های تورکمنتان بدین صورت است:

 Turkmen Tragedy

Turkmenin Basina gelenler

حالا میتوانید دو راه را انتخاب کنید:

1-     بجنگید تا زنده بمانید! و یا:

2-     التماس کنید تا اجازه بدهند فرار کنید. شما کدام راه را انتخاب خواهید کرد؟!...

 

در آذربایجان جنوبی مثلی حماقت آمیز داریم "قاراباغلی آج اؤلدو منه نه، سوسوز اؤلدو منه نه!" در این مثل میشود جای  قاراباغلی را با  تبریزلی، قاراداغلی، سولدوزلو، اورمولو، کرکوکلو، ماراغالی، اردبیللی، خویلو، سالمازلی، قوشاچایلی، سایینقالالی، هامادانلی، ساراپلی ، اردبیللی، موغانلی و یا هر یک اسامی شهرهایمان را ذکر کنیم. آیا میشود اینگونه زندگی کرد و نابود نشد؟!!؟!!

تمام تورکها باید در انتخابات آذریبایجان غربی مداخله کنند و از ورود  اکراد به صحنه سیاسی آن و عادی شدن حضور آنها در مراکز قدرت سیاسی جلوگیری کنیم. و این را باید به خاطر آینده خود عملی سازیم. از غرب آذربایجان حتی یک نیمه کورد هم نباید بنام آذربایجان غربی و یا هر یک از شهرهای آن وارد عرصه سیاست شود. حرکات زمین خوارانه و وطن و تاریخ دزدی  اکراد را نه پلیس ایران بلکه گروههای تورک باید سرکوب نمایند و این سرکوب نه با سلاح بلکه با تصرف کلیه مراکز سیاسی و اقتصادی و اجتماعی باید انجام دهیم و تنها در این صورت است که نه ما بلکه خود کوردها از عدم ماندنشان در آذربایجان در هیچ زمان و شرایطی مطمئن خواهند شد.

چه ما بخواهیم و چه نخواهیم ما تافته جدابافته از دنیای تورک نیستیم و کل دنیا چه ما بخواهیم و چه نخواهیم چه قبول کنیم و چه قبول نکنیم ما را تورک مینامند و فاشیزم پارس ما را بعنوان بخشی از ملت تورک تحت اسارت گرفته و برای جبران تمام کینه های تاریخی که نسبت به توران و تورانی دارد در حال محو کردن ماست و ما چاره ایی جز مقابله با این اعمال نادرست نداریم. ما تورکهای جهان هویتی مشترک داریم و این نه قابل انکار است و نه انکار آن ما را به سعادت خواهد رساند بلکه فقط خود فریبی خواهد بود و نابودی ما را تسریع خواهد کرد. خطرات در هر کجا که باشیم چه در جرگه دولتهای مستقل تورک و چه جماهیر مختلف تحت اشغال روسیه و چین همه ما را به یکسان تهدید میکند.

درست به همین دلیل است که ما باید نیروی خود را بهم پیوند بدهیم و اقدامات مشترک سازماندهی کنیم. باید عکس العملها در برابر شداید بیگانگان از سوی تمام تورانیها مورد مقابله قرار گیرد.

توطئه کورد در تلاش برای قطع ارتباط تورکیه و سایر تورکها تلاشی برای محصور کردن تورکها در زمین و زمین گیر کردن آنهاست و این همان گرفتن گلوی تورک در ضعیفترین نقطه یعنی آذربایجان جنوبی و شمالی است.  آنها ما را با متهم کردن به ناسیونایسم و تعصب که حتی یک جو هم در ما پیدا نمیشود میکنند. کجای دنیا ملتی متعصب و ناسیونالیست زیر سلطه اشغالگرانه و تحقیرآمیز و شوونیستی قرار دارد که ما دومی آن باشیم؟؟؟!!! تورکیه و ارتباط زمینی ما با آن از نظر ژئوپلتیک یعنی داشتن و یا نداشتن دریا و این همان بودن یا نبودن است و لذا وجود و حضور و قدرت کورد در اراضی آذربایجان غربی یعنی مرگ و نابودی کل جماهیر توران و تورک! لذا مقابله با کورد از هر راهی که نیاز باشد ضروری و حیاتی است. مللی که قدرت ما داشته های نامشروع آنها را به مخاطره انداخته تلاش دارند ما را از همین حربه زمین و دریا فلج و مطیع نمایند و تحت کنترل خود درآورند و ما باید نه با تلاش بلکه با حرکاتی منسجم و سازمان یافته تمام امکانات ملل تورک را برای مقابله با خطر کورد تشکل  و سازماندهی کنیم.

در این میان تورکیه را با سراب اتحادیه اروپا مشغول کرده اند و دچار غفلت  و حزیان کرده اند و تمام آنچه را نتوانستند در چاناق قالا بدست آورند و پدرمان با چنگ و دندان و با صدها هزار شهید برایمان حفظ کرد سعی دارند در اتحادیه اروپا تصرف نمایند. هم اکنون کلیه قوانینی  که تورکیه را تورکیه کرده یکی بعد از دیگری حذف میکنند و پیش می آیند. حالا نباید تعجب کرد تورکیه ایی که روزی با آن شدت و حدت در مقابل تورک کشی یونانی ها ایستاد اکنون در جلو دیدگانش قاراباغ و کرکوک و آذربایجان جنوبی را مثله میکنند و دم بر نمی آورد. دلیل آن این است که تورکیه الان اصلان چشمی برای دیدن ندارد. امروز جوان تورکیه و آیشه و آلپارسلان  در استانبولی که خط دهنده دنیای تورک و اسلام بود دنبال اخبار جنایات کورد و فارس و ارمنی نیست اکنون قتل و کشتار تورکها از مانچو تا بالکان و از سیبری تا خلیج عرب حتی بقدر یک نسیم هم موی استانبول را تکان نمیدهد جوان تورک  نگران چین و چروک صورت هولیا و یا مد لباس صداسایان و زنان برهنه پلاژهاست امروز در استانبول اخبار دفلیه ها بیشتر از اخبار تورکستان  برایش انعکاس می یابد. اکنون اروپا در حال قیچی کردن کل تورکیه برای خود است. اکنون دختری که خون تومریس خاتون در رگ دارد و پسری که خون کورشاد در رگ او جاری است سعی دارد خود را تا حد  لئوناردو و روزا سکسی هالیوود پست و بی حیثیت نماید.  

 اروپا اکنون آنچه را نتوانست در چاناق قالا از پدرمان بگیرد  با شعار حماقت آمیز "بیز تورکیه ییز، بیز آوروپالی ییز" از پسران ناخلفمان خواهد گرفت و ما اکنون در مقابل فاجعه ایی اندلس وار دیگری هستیم! این اندلس ربطی به دنیای اسلام ندارد چرا که دنیای اسلام در حد خیانت بهم دیگر پست و حقیر شده است این فاجعه اندلس قرن 21 فقط و فقط ما را نابود خواهد کرد. و اردوغان دین نمای بی دین مجری این خیانت بزرگ است. وی دیندار رابا دین میفریبد و بی دین را با لائیسم! وقتی رئیس MHP ما را به ترک مخاصمه با فاشیزم پارس فرا میخواند و ادامه مبارزه و انقلاب 22 ماییس (خرداد) را بی معنی مینامد از بیگانه و خائنان نوکر صفت چه انتظاری خواهیم داشت؟ اگر امروز آمریکا کورد را در آغوش توطئه میگیرد نه به دلیل توان کورد برای یاوه سرایی که به خاطر اطمینانش از بی عرضگی سیاسیون ملت ما حتی در تشکیلاتی ملی مثل MHP  است!

 ما چه بخواهیم وچه نخواهیم در دید دشمنانمان یک ملت هستیم و هر توطئه ایی علیه  ممالک مختلف تورک نه بر علیه آن تک مملکت که بر علیه کل این مجموعه طراحی و اجرا میشود و اکنون کرکوک و قاراباغ و آزربایجان جنوبی صحنه نبرد دشمنانی است که علیه این مجموعه واردنبرد شده اند تا آینده نامشروع خود را تضمین کنند.

 

Ortaq Kimlik ortaq olum

در سال 1371 ایران، روس، ائرمنی، افغانیستان، یونانیستان، چین، و حتی پاکیستان یک قرارداد کمربند امنیتی برای مقابله با آنچه خطر زرد مینامیدند کردند(زرد یعنی ملت زرد پوست و یا زرد پوست الاصل تورک) خیلی ها از این مموضوع اطلاع ندارند و یا آنرا جدی نمیگیرند. در کنار این توطئه آنها سازمانی هم برای سود گرفتن از نقاط ضعف جمهوریهایمان در آسیای مرکزی تحت عنوان شانگهای ترتیب دادند که مثلا به ما کمک کنند تا بیشتر وابسته آنها شویم و بتوانند وارد امورات اقتصادی و بعد سیاسی و بعد ملی و محلی و اجتماعی ما شوند. نتایج این قرارداد کمربند امنیتی اکنون در توطئه کورد ظاهر شده است توطئه ایجاد دیواری از کوردستان، ارمنستان و گورجستان بین خاک اصلی توران و تورکیه بعنوان آبراه حیاتی دریای آزاد!!! امروز جنگ در قاراباغ و چئچئن و کرکوک و تلاش برای اشغال مجدد جمهوری تورک قبرس تظاهرات حساب شده توطئه کمر بند امنیتی است. مقابله با این توطئه مردانی آتاتورک گونه میطلبد. حرکت مل یباید دول مستقل تورک را یا مطیع خود برای مقابله با دشمن کند و یا امور را مستقیما در دست فولادین و قاطع خود بگیرد. امروز آمریکا و فرانسه با تلاش باری قانونی کردن توطئه تهمت و افترای نفرت انگیز نسل کشی ارمنی که در واقع تعویض جایگاه قاتل و مقتول است سعی در تخریب تورکیه و زمین گیر کردن ما دارند. این نبرد علیه ملت ما با هویت مشترک شروع شده است.

این هویت مشترکی است که ما از آن غافل مانده ایم ولی دشمنان دقیقا بدان توجه دارند و برای رفع هرگونه خطر احتمالی حتی محال تمام امکانات خود را برای نابودی ما حتی به قیمت قتل و جنایت و اشغال و نسل کشی ما اجرا میکنند و زن وکودکان و مرد تورک کرکوک و آذربایجان اولین قربانیان این نبرد ناخواسته و تحمیلی خواهند بود تا ما و ملیت ما را باصطلاح خود بی خطر سازند.

ای تورک تیتره اؤزووا دؤن!!

ما باید نیروی سیاسی ، اقتصادی و سیاسی تمام ملت خود را از طلوع گاه خورشید تا مغرب سرزمین توران بسیج کنیم چرا که دشمن بسی آماده تر و قویتر از آن است که ما خیال میکنیم و ما غافل و ناآماده تر از آنیم که دشمن تصور میکند!

ای تورک تیتره اؤزووا دؤن!!

رژیمهای فعلی یا باید تغییر مسیر دهند و یا به نفع حالت فوق آلعاده ملی برای حفظ موجودیت همگانی مان تغییر ارایش و یا حتی هویت دهند و دول ملی در تما اراضی مستقل و نیمه مستقل و اشغالی روی کار آیند و در یک بسیج عمومی جنگ در منطقه آذربایجان جنوبی و کرکوک را به هر وسیله و امکانی تحت حمایت و کنترل بگیرند که هر گونه تعلل و دیرکرد در این کار نابودی ملیت تورک را تا ابدیت تاریخ به دنبال خواهد داشت.

دولت در تورکیه باید از مسیر سراب و گمراهی جامعه اروپا باز گردد. اگر حزب حرکت ملی(MHP) چنین قابلیتی ندارد و یا سران آن چنین هوشیاری و درایتی را برای حفظ گلوگاه و راه تنفس ملیتمان ندارند باید فورا و منسجم یک حرکت ملی نوین در تورکیه ایجاد گردد. ما وقتی برای تلف کردن نداریم.

اکنون فشار اروپا بر تورکیه بر تسلیم کردن اراضی اتصال و یا  آنچه ما در این مطلب آنرا نفسگاه ملی مینامیم به طرز خطرناکی افزایش یافته است. یونانی ها از حماقت و طمع مقامات تورکیه به رهبری اعمال جاسوس غرب استفاده میکنند. آنها با ایجاد یک فضای محدود بهبود شرایط اقتصادی و وعده بیشتر شدن این بهبود با پیوستن به جامعه بیگانه و ضاله اروپا عملا تورکیه را مانند موشی به تله کشانده اند و تورکیه در خطر اشغال بدون خونریزی است.

ای تورک تیتره اؤزووا دؤن!!

 

دولتمردان زنا کار و صیغه به ساعت ایران که مقامات ارشد آن تامین کنندگان بزرگ فاحشه های دبی هستند دینداران بی عقل ما را از نوامیس خود در حکومت تورک میترسانند. آنها که کل ایران را قورومساق ناموس کرده اند دم از ناموس و آبرو میزنند. بقول شاعر: گؤره ر سن کی، بئنامیس آدام هئی دم وورار نامیس آردان!...

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

ترجمه مقدمه کتاب استاد مصطفی وزیری

  ایران بمثابه ملتی خیالی:

ابتنای هویت ملی

 نویسنده: مصطفی وزیری

انتشارات: پاراگون هاوس، نیویورک

 "تاریخ گذشته نیست، چیزی است که ما درباره گذشته میگوییم."

مایکل جی. مورونی

 تقدیم به آنها که استعداد عشق و اندیشه دارند.

 کل مقدمه در ادامه...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

ترجمه فصل سوم کتاب ایران به مثابه ملتی خیالی- استاد مصطفی وزیری

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

تعطیل مرکز حقوق بشر ایران به مناسبت شصتمین سالگرد اعلامیه حقوق بشر!!

بنا به گزارش ایمیل شده از http://www.humanrightsblog.org/archives/007635.html

28 دسامبر 2008

اتحاد جماهیر ایران

محکومیت تعطیل مرکز معروف حقوق بشر ایران و درخواست برای پایان دادن به ممانعت از فعالیتهای آن

21 دسامبر 2008 درست قبل از جشن شصتمین سالگرد اعلامیه جهانی حقوق بشر پلیس و نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران در این مرکز حاضر شدند و به اعضای آن حمله کردند و دفتر آنرا مهر و موم نمودند.  اعلام شد که مدعوین شامل 200 یا 300 نفر ایرانی بدلیل تعطیل اجباری مرکز مجبور به ترک محل شدند.

 From: marga@lacabe.com
Subject: The Human Rights Blog Update: Iranian Human Rights Center closed down
To:
Date: Monday, December 29, 2008, 1:43 PM

((( The Human Rights Blog Update: Iranian Human Rights Center closed down )))

                          2008.12.29 13:43:01

------------------------------------------------------------------------

http://www.humanrightsblog.org/archives/007635.html



------------------------------------------------------------------------


December 28, 2008

United Republicans of Iran 

Condemn the shutdown of the renowned Iranian Human Rights center and demand
an end to the suspension of its activities.

On December 21, 2008, just before a ceremony to celebrate the 60th
anniversary of the Universal Declaration of Human Rights, the police and
the security forces of the Islamic Republic of Iran showed up at the center
and assaulted the members of the center and sealed its office. The invitees
included 200 ?300 acclaimed Iranian individuals who were forced to leave
the place upon the coerced closure of the center.

-- 
Powered by Movable Type
Version 3.34
http://www.sixapart.com/movabletype/

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

اؤلوم اولسون اسرائیل!

گونئی آزربایجانلیلار فاشیست اسرائیلین باغیشلانماز و اینانیلماز جینایتلرین محکوم ائدیر!

اؤلوم اولسون اسرائیله !

جنایات رژیم اسرائیل خاطرات کودکان شهیدمان در قاراباغ مظلوم را در اذهانمان زنده کرد. اگر مسلمانان به خاطر منافع زیاد طلبانه خود بهم خیانت نمیکردند مانند آنچه در فلسطین و قاراباغ دیدیم و میبینیم هرگز دشمنان جسارت ارتکاب چنین فجایعی را نداشتند.

Shame to the world!

Shame to UN!

Shame to Humanity!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

دفاع و مبارزه

چگون باید دفاع کرد؟! چگونه باید دشمن را به جایگاه عادلانه خودش عقب راند و عدالت را که قرار گرفتن هر کس در جایگاه خودش باشد اجرا کرد.

  اولین و آسانترین راه به دست گرفتن اسلحه و قتل و کشتار است. این راه علاوه بر پیچیدگیهای خود خیلی آسان است. اما آیا این روش درست است؟!

مسلما دنیای امروز با زمانی که جنگهای چریکی رواج داشت و مبارزه تنها به میزان از جان گذشتگی و تعداد افرادی این چنین نیاز داشت فرق کرده است. دنیای امروز هر چند به چگوارا و جبهه آزادی بخش الجزلیر و فلسطین و شین فین و  تامیل و ... احترام قائل است ولی دیگر دوره این قهرمانی ها پایان یافته است. امروز جنگ سرد و رقابت خصمانه دو قطبی پایان یافته و دوره  ایی نو آغاز شده است که همه در آن آرامش و صلح را میخواهند. جنگ بالکان و حمله تروریستی به برجها دوقلو آمریکا و جنگ افغانستان وعراق پایان عکس العمل جهانی در تیمور شرقی همه و همه برای ما این پیغام روشن را دارد که دیگر دوره قهرمانی و قهرمان سالاری و جنگ سالارها تمام شده است. امروز این نوع قهرمانان باید به جای فرمانروایی فرمان بردار باشند و گوش به فرمان سیاستمداران ملی. تا زمانی که تروریست اشغالگر گلوله را شلیک نکرده و صدای این شلیک و فاجعه این شلیک در دید افکار بین المللی و مجامع بین المللی قرار نگرفته و تا زمانی که شورای امنیت سازمان ملل دستور اقدام مسلحانه بین المللی را صادر نکرده هر گونه حرکت نظامی برای ملت تحت اسارت جز فاجعه نتیجه ایی در بر نخواهد داشت. درست همان عواملی که قدرتها و مجامع و بازیگران بین المللی را به بسیج نیروی نظامی برای دفاع از ملل بالکان در مقابل صرب و تیمور شرقی در برابر اندونزی و اندونزی پرستان و... کرد همان عوامل باید در مبارزه ما بر انگیخته شوند. آزربایجان در مرز اروپا قرار گرفته است. شاید موضوع قاراباغ که اکنون موضوع پیچیده حقوقی سیاسی و رقابت قدرتها غیر بومی مثل روس و فارس و ... است موضوع جالبی باشد اکنون الهام علیف میداند که باید بجنگد ولی این اروپا و امنیت آن است که تعیین میکند باید جنگ شود یا نه. آزربایجان باید به حدی نیرومند شود و عمده شود تا ارمنستان خود به خود به هر نوع معامله ایی با دولت شمالی ما راضی شود. قدرت یابی ما در جنوب، تضعیف روز افزون اقتصادی و سیاسی ارمنستان، بزرگتر و عمده شدن منافع اقتصادی و سیاسی قدرتهای خارجی تاثیر گذار در شمال و در نتیجه رشد قدرت مانور اقتصادی و سیاسی آزربایجان شمالی عملا ارمنستان را به بن بست خواهد رساند. وجود یک آزربایجان شمالی مهم در منطقه که با تشدید تضادهای قدرت بین الملل و فارسها و همزمان افزایش قدرت اقتصادی روسها که نیاز آنها را به دوستی قدرتهای فعال در صحنه اقتصادی آزربایجان شمالی افزایش و در نتیجه تاثیر گذاری و اهمیت منافع سازی فارسها را برای روسها  ناچیز و تضعیف خواهد کرد عملا معادلات را به نفع ما حرکت خواهد داد. ما نیز در این میان باید خود را از حالت تهدید برای منافع روسها به فرصت برای آنها تبدیل نماییم. در جایی که توان جنگ نداریم باید صبور باشیم و دشمنانی را تضاد عمده و حیاتی با ما ندارند مثل روسها و شبیه آنها را از جانب آینده مطمئن سازیم و وزنه تمایلات منطقه ایی آنها را به نفع خود و به ضرر جبهه ارمنی و کورد و فارس تغییر دهیم. اما در مقابل فارسها که دشمن حیاتی ما هستند منطقی ترین روش روش ماهاتما گاندی هند است. البته این روش پیشرفت کرده است و نظریه پردازانی جدید در عرصه هستند. امروز جنگ بدون خشونت اولین و آخرین راه به زانو در آوردن اشغالگر و دیکتاتورهاست. بقول جین شارپ جنگ نظامی با دولت دیکتاتور و یا اشغالگر در مسئله ما کوبیدن مشت خود به دیوار است. حمله به قدرتمندترین نقطه دشمن. در حالیه قدرت هر کس یا دولت و هر چیز دیگر به اندازه ضعیف ترین نقطه آن است و زنجیر را باید با یافتن آن حلقه ضعیف پاره کرد و بیهوده با حلقه های نیرومند آن سر و کله نزد. ما از نظر نظامی نمیتوانیم با دولتی تروریستی شریعت نما وارد جنگ شویم. از طرفی جنگ دشمنی ها را میان ما دیر پا خواهد کرد و ما را به هدر دادن سرمایه های انسانی و اقتصادی خود سوق خواهد داد. کینه ورزی و جمود فکری ناشی از آن و روحیه خشن را که ورود ملت ما را به جامعه بین الملل سنگین خواهد کرد و قدرت مانور ما را برای جلب دوستی مللی که میتوانند به ما برای رفع عقب ماندگی های تحمیل شده کمک کنند تضعیف خواهد کرد. مسلما توریسم و سرمایه گذاری  خارجی یکی از عوامل مهم در پیشرفت اقتصادی ما خواهد بود. روحیه خشن ملت که در نتیجه جنگ تشدید خواهد شد و نیز افکاری مدیران جامعه که خواسته یا ناخواسته ازا فکار و روحیه جامعه تاثیر خواهد گرفت ما را در بر قراری روابط مفید با دیگران دچار مشکل خواهد کرد. همچنین ما باید در هر صورت با همین همسایه اشغالگر خود نیز صلح کنیم و جنگ ما ابدی نمیتواند باشد لذا روش عدم خشونت و بدون نفرت همراه با عدم ترس و نافرمانی در مقابل اشغالگری ناعادلانه و غیر قابل قبول نتایج منفی یک حرکت ناسیونالیستی که اکنون به آن نیاز داریم را تعدیل و در مسیر صحیح جریان خواهد داد. ما باید با مطالعه دقیق افکار و اندیشه ها و تکنیک های گاندی و جواهر هند و بومی سازی آن برای خودمان و نیز بهره گیری از فرجه ها و فرصتهای حقوقی و فکری مجامع  و قدرتها به مبارزه برای آزادی خود بپردازیم. در طول این مسیر مبارزه مفی نیروهای داوطلب برای تشکلات نظامی باید برای صحنه های غیر قابل اجتناب آماده باشند. در هر حال روش غیر خشونت آمیز شامل دفاع در برابر تهاجم خشونت آمیز و انهدام گرانه خارجی راه صحیحی نخواهد بود و این روش فقط برای اخراج و رفع حاکمیت غیر قانونی و سارقانه و استعماری ببیگانه ایی که اکنون خود را با تکیه بر زر و زور و تزویر بر ما تحمیل کرده میشود. ما نمیتوانیم در مقابل تهاجم احتمالی  نزدیک به یقین کوردها پژاک و پ پ ک بره وار و عیسی گونه عمل کنیم. در هر حال تشکلات نظامی ما در یک مواجهه نظامی با یک ارتش آماده که همیشه نیروهای آنرا فریب داده شهدای مذهب و سرباز مذهب مینامند و منافع قومی فارس را با جامع زربفت دینی به جای دین جا میزنند و تا بن دندان مسلح شده و امکانات عظیم اقتصادی و سیاسی را دارد امکانات انسانی و نظامی خود را از دست خواهد داد لذا این چنین جنگی هرگز نباید از طرف ما آغاز شود این جنگ را باید حتما   یک نیروی بین المللی صلح انجام دهد. همانطور که در تیمور شرقی، بالکان، افغانستان و عراق دیدیم باید منتظر تمام شدن صبر افکار بین المللی و نیز فشار بی پایان و روز افزون نافرمانی ملی باشیم. دشمن باید با چیزی که فاقد آن است مورد حمله قرار گیرد. دشمن ما تنها تصورش جنگ استقلال طلبانه است ولی در یک مواجهه با نافرمانی بدون خشونت درمانده خواهد بود و عاقبت مثل اندونزی پرستها دچار اشتباه و رفتار غیر قابل قبول خواهد شد و درست همانجا به شکست روبرو خواهد شد و اگر صحنه را خود ترک نکند او را وادار به این کار خواهند کرد.
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت   توسط آراز بیلگین  |