تبليغاتX
گونئی تورکوستان

گونئی تورکوستان

تورک میلتی

طنز و سیاست در جمهوری اسلامی

ماشااله رزمی 

ماشاله رزمی

سیصد سال قبل ازمیلاد هنگامی که پوستومیوس سفیر روم برای مذاکرات صلح به دولت - شهر تارنت یونان رفته بود مردم آن شهرلهجه و لباس سفیررا مسخره نمودند ویک نفر هم برای تحقیر به لباس بلند اوکه بر زمین کشیده می شد  ادرار کرد . این حرکت قطره ای بود که کاسه صبر رومیان را لبریز کرد و برقراری هرگونه صلح را غیرممکن ساخت و پوستومیوس برخاست وباتهدید خطاب به مسخره کنند گان گفت :

« بخندید ، بخندید تا موقعی که فرصت داریدزیرا وقت آن خواهد رسید که گریه خواهید کردآن زمانی که من این لباس را با خون شما خواهم شست » (1)

درشرق نیز نمونه های فراوان وجود دارد که طنز نژادی وتحقیر قومی باعث جنگ های بزرگ شده است ازآن جمله معروف است که خواجه نصیرالدین طوسی که ازنوادرروزگارخود بود ازالمعتصم بالله خلیفه بغداد تقاضای شغل می کند . المعتصم که غیر عرب را حقیر می شمرد وی را مسخره می کند و چون اعراب خراسانیان را به گاو تشبیه می کردند با تمسخربه خواجه نصیرمی گوید : توکه خراسانی هستی پس شاخت کو؟خواجه نصیرسرش راپائین انداخته واجازه مرخص  شدن می گیرد وازبغداد می رود و درخراسان بخدمت هلاکوخان مغول درمی آید وچندی بعد همراه هلاکو خان در فتح بغداد شرکت می کند و برای دستگیری خلیفه وارد کاخ المعتصم می شود . المعتصم با دیدن او به التماس افتاده و می پرسد که کجا بودی ؟ وخواجه نصیربا کنایه می گوید که رفته بودم شاخم را بیاورم و با دستش هلاکوخان رانشان می دهد ، آنگاه بدستور هلاکو خان خلیفه را در نمد پیچانده و در دجله می اندازند

این نمونه ها نشان می دهند که تمسخرو تحقیر در طول تاریخ باعث خونریزی های زیادی شده است و امروزه طنزی که برای تخقیر دیگران به کارمی رود« طنزسیاه » نام گرفته است . شاید بهمین خاطر است که ارسطو طنزرا خشونت استتارشده وپنهان می نامد.

درزبان لاتین کلمات خنده و مسخره ریشه مشترکی دارند ودرزبان فارسی نیز ریشخند وزخم زبان دارای معانی مشابهی هستند .درترکی نیز گولماخ (خندیدن) و گولونج (مسخره) هم ریشه اند .

هنگامیکه ریشخند در مورد اقوام و ملل دیگر بکار برده می شود یعنی طنزنژادی  ، کینه و نفرت جمعی ایجاد می کند . که گفته اند :  

یک داغ دل بس است برای قبیله ای

روشن شود هزار چراغ از فتیله ای 

درطول تاریخ ، از طنز و خنده تعاریف متعددی شده است که همه آنهارا می توان در سه تئوری مشهوردر باره طنز جمعبندی کرد که عبارتند از

1-    تئوری برتری

این تئوری بنام افلاطون ثبت شده و بر اساس آن هدف طنز اثبات برتری است . هرکس لطیفه ای تعریف می کند و یا با شنیدن یک لطیفه می خندد ، مستقیم یا غیر مستقیم می خواهد برتری خود را بر دیگری نشان بدهد.آشکارترین مصادیق این تعریف جوک های نژادی و قومی هستند

2-     تئوری نا بهنگامی و نامربوطی

از این تئوری کسانی چون پاسکال ، کانت ، هابس و شوپن هاور دفاع کرده اند بدون اینکه تئوری افلاطون را نفی بکنند . براساس این تئوری هدف طنز آشکارکردن نکته ناجور ، نامربوط و بی موقع در هرموضوعی است . این تعریف منطبق است بر طنز های ادبی ، سیاسی و اجتماعی

3-     تئوری آرامش

این تئوری بیشتر با نام فروید شناخته می شود .  فروید که می خواست رابطه طنز و خنده را از نظر روانی بررسی کند به این نتیجه رسید که طنز وسیله تخلیه فشارهای روحی درون انسان است وآرامش می بخشد . در همین رابطه فروید تعریف کردن و شنیدن طنزهائی را که در رابطه با تابو های موجود در جامعه هستند برای جلوگیری از پیدایش عقده های روانی مفید می داند

این هرسه تعریف اگرچه هرکدام برای نوع خاصی از طنز مناسب تر هستند ولی اگر بخواهیم دریک تعریف کلی خلاصه کنیم همگی در تعریف افلاطون یعنی تئوری برتری جوئی می گنجند .(2)

طنز نژادی و قومی از قدیمی ترین انواع طنزهستند . در یونان باستان ساکنان هرشهری علیه ساکنان شهرهای دیگر جوک می ساختند و درآن میان شهرآبدر وسیدون معروف تراز بقیه شده اند . ساکنان دولت - شهرها رقبایشان را به حماقت ، کند ذهنی و خشک واخمو ویا ترسو و بی غیرت بودن متهم می کردند . شهر سیدون که درنزدیکی بیروت  فعلی قرار داشته بیشترمورد مسخره دیگران بوده . بنظرمی رسد شهرحمس که در دوره اسلامی درهمین منطقه قرارگرفته وارث جوک های سیدون شده و در آغاز قرن بیستم کریستن سن شرق شناس برجسته دانمارکی حکایت مردمان شهرحمس را تدوین و انتشار داده است . این داستان تماما جوک ، کاریکاتوری از اعتقادات اسلامی اهالی حمس ارائه می دهد که در گذشته قسمت هائی ازاین حکایت تحت عنوان « حکایت قاضی بلخ » در ایران معروف شده است ولی اکنون انتشار و تعریف کردن آن از طرف جمهوری اسلامی قدغن شده است

فرانسوی ها برای بلژیکی ها جوک می سازند و بلژیکی هارا افراد سبک مغز و احمق نشان می دهند بدینجهت در فرانسه مثلی هست که می گوید « هرملتی بلژیکی خود را دارد.» منظور از این مثل آنست که هرملتی برای اینکه خود را برتر نشان بدهد ، ملت دیگر را تحقیر می کند و پست نشان می دهد . هرملتی بویژه اگر در حال جنگ با ملت دیگر باشد می کوشد کاریکاتوری از آن ملت بسازد و روحیه آن را تخریب کند . درانگلستان نیزعلیه ایرلندی ها جوک می سازند وسایرین نیزهرکدام سوژه مخصوص خود را دارند همه این جوک های نژادی و قومی ریشه های تاریخی  دارند و بازمانده ازدشمنی های تاریخی آنها با همدیگر  است . هرچه زمان پیش می رود و جوامع متمدن تر می شوند از رواج جوک های نژادی و قومی کاسته می شودو در عوض لطیفه های ادبی و هنری افزایش می یابد

دررده بندی انواع طنز، طنزصنفی نیز همطرازطنز نژادی قرار می گیرد که بیشتر دردوران قرون وسطی رونق گرفته . در آن دوره آبادی ها کوچک و دور از همدیگر بودند ورفت و آمد نیز بدلیل نبود راه و وسیله و یا نا امنی کمتر بود بدینجهت صنعتگران شهرها چند ماه از سال را بعنوان صنعتگر دوره گرد از دهی به دهی دیگر می رفتند و ضمن رواج رفتار شهرنشینان ، اخلاق خود را نیز به قضاوت روستائیان وا می گذاشتند و از این طریق لطیفه هائی علیه آنان ساخته می شد تا دزدی ، دروغگوئی ، خسیسی ، طمعکاری وحقه بازی آنها افشاء شود . در این دوره طبیب ، متولی دین ورمال  بیش از جلفا (بافنده) ،حلاج و خیاط سوژه جوک شده اند

متاسفانه طنز در ایران مانند سیاست بدون آشنائی با تئوری های مربوطه رایج شده و اغلب طنز گویان اصلا به این فکر نکرده اند که طنز نیز تعاریف علمی دارد وطنز پرداز باید با تئوری های آن آشنا باشد تا کارش موثر واقع شود. اینست که طنز در ایران بجای اینکه درخدمت نشاط جامعه وبهداشت روحی انسان ها باشد ، خود به مشکل تازه ای تبدیل شده است وکسانی که با جوک های قومی مخالفت می کنند به متعصب بودن وبی ذوقی متهم می شوند

هرکس سیاسی بودن جوک در ایران را قبول ندارد کافی است از آغاز انقلاب تابحال جوک هائی را که برای تحقیر آیت اله منتظری ، آیت اله ملکوتی امام جمعه سابق تبریز و آیت اله حسنی امام جمعه اورمیه گفته شده را از نظر بگذراند تا به اصل قضیه پی ببرد . جناحی از حاکمیت می خواست این افراد را که منتقد انحصارگرائی و افراط گرائی مذهبی بودند ازمشروعیت بیاندازد وبعدا کناربگذارد واکنون بعد ازسی سال آیت اله مهدی کروبی نیزکه علم مخالفت با انحصار گرایان برداشته است به سوژه جوک تبدیل می شود وهمچنانکه منتظری لقب « شیخ ساده لوح » و«گربه ننه» گرفت  ، کروبی نیز لقب « ال جی » یعنی « لرگیج » دریافت می کند . توجه داشته باشیم که در لقب منتسب به آقای کروبی تحقیر ملیتی نیز مستتر است  .   

در سال های اخیر بارها در برنامه های جوک گوئی در شهرهای مختلف ایران و حتی درمیان ایرانیان خارج از کشور بر سرمضمون جوک تشنج بوجود آمده و بین ترکها و فارس ها دعواشده است و افکار عمومی در آذربایجان نسبت به جوک های تحقیرترک ها بسیارحساس شده است . درسال 1374 دراعتراض به پرسشنامه « فاصله اجتماعی » که از طرف صدا و سیمای جمهوری اسلامی توزیع و درآن به ترک ها توهین شده بود و در سال 1385 در اعتراض به مقاله و کاریکاتور روزنامه ایران درآذربایجان شورش عمومی برپا شده است  . سازمانهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی از کم و کیف این حساسیت باخبر هستند و در جریان انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری از این موضوع بنفع جناح ولایت فقیه استفاده کردند باین ترتیب که محمد خاتمی برای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری کاندید شده بود ودر محافل خصوصی می گفت که این بارباقدرت بمیدان می آیم واجازه نخواهم داد که مثل دوره های قبل محافظه کاران تصمیمات مراخنثی کنند اماعلی خامنه ای رهبرجمهوری اسلامی ایران بدلایلی که اعلام نشده موافق نبود که خاتمی باردیگر رئیس جمهورشود بدینجهت کاندیداتوری میرحسین موسوی را قبول کرد ودستگاههای اطلاعاتی رژیم نیزکاری کردند که خاتمی شخصا کناربرود وطبق نوشته سایت حجت الاسلام ابطحی که مشاوروسخنگوی دولت خاتمی بود ، دلیل کنار کشیدن خاتمی  انتشاریک ویدئوی چند دقیقه ای جوک گوئی در یک محفل خصوصی بوده است .  

بعد ازکاندید شدن خاتمی یک ویدئوی سه دقیقه ای که درسال 1385 با تلفن موبایل ازیک جلسه جوک گوئی آقای خاتمی و چند نفر هم لباس  او گرفته شده بود بصورت محدود تکثیر و به چند روحانی فرستاده می شود وبا استناد آن آیت اله های رقیب خاتمی بخاطر اینکه در جوک های گفته شده توسط خاتمی و یکی دیگر از روحانیون به ائمه اطهار وهمچنین به ترک ها ورشتی ها توهین شده است قصد داشته اند محمد خاتمی را تکفیر بکنند و خاتمی با دیدن این وضع و همچنین بعد از آن که بسیجی ها در جنوب به جلسه سخنرانی اوحمله می کنند ازکاندیداتوری کنار می رود واز میرحسین موسوی حمایت می کند تا موضوع خاتمه یابد.ولی ماجراطولانی شد وجوک خاتمی دامن میرحسین موسوی راگرفت ودرجلسات سخنرانی انتخاباتی موسوی در تبریز و اورمیه اغتشاش ایجاد کرد . هویت طلبان آذربایجانی از موسوی می خواستند که از خاتمی انتقاد کند بخاطر اینکه به ترک ها توهین کرده است وخودموسوی نیز ترک است . البته موسوی حاضرنبود به این خواسته جواب بدهد وبهمین جهت جلسه پرسش وپاسخ موسوی دردانشگاه تبریزلغوشد واین امر درجریان انتخابات  به ضررموسوی وبنفع رقیب اویعنی محمود احمدی نژادتمام شد . موسوی بطورخصوصی گفته است که جریان ویدئو. یک پروژه طراحی شده برای تضعیف اصلاح طلبان بوده است . ویدئو مشابهی نیز از شخصی بنام کواکبیان که ازمسئولین ستاد انتخاباتی موسوی بود پخش شده است وهردو ویدئودرمقطع انتخابات آذربایجانی ها را ازموسوی دل آزرده کرده .

پیدایش چنین وضعیتی نشان دهنده ناهنجاریهای شدید اجتماعی درمیان ایرانیان است جامعه کثیرالملله ایران حالت انفجاری دارد وهرجرقه ای به انفجار خشم منجر می شود .  
 

بنظر فروید ، خنده سوپاپ ایمنی فشارهای درونی و روانی انسانهاست  . خنده یک نیازروحی و طبیعی است .

خنده رفتاری است که انسان را از حیوانات جدا می کند . حیوانات پستانداربعضا حرکاتی شبیه خنده دارند ولیکن این حرکات صرفا عضلانی است و ریطی به خنده انسانی ندارد که تخلیه احساسات درونی است .هرکسی ازجمله اهل منبر حق دارند که بهرچیزی که برایشان خنده داراست بخندد هیپوکریت پزشک معروف یونان باستان که پدرطنز نامیده می شود به پدیده ای که زندگی نام گرفته است می خندیده وی همراه با دموکریت فیلسوفی که اتم را تعریف کرده است دنیا وزندگی را به شوخی می گرفته اند . ارسطو نیز استاد استفاده از طنزدر مباحثات فلسفی است . (3)

خنده بهترین درمان افسردگی و خستگی روحی است ودراکثرکشورهای متمدن کلوپ های متعدد خنده وجود دارد و پزشکان افراد عصبی و استرسه را به کلوب های خنده معرفی می کنند و تماشای فیلم ها و نمایشنامه های خنده دار را به آنان توصیه می نمایند تا حالت طبیعی پیدا کنند و بهبود یابند . از نظر تاریخی هندوستان خواستگاه اصلی طنز است و دراعتقادات بعضی از فرقه هائی از مذهب هندو خنداندن انسان ها ثواب  دارد  و طنز مناسب ترین وسیله برای خندادن انسانهاست جامعه خالی ازطنز و خنده بیمار است .

در گذشته درجوامع اسلامی نیز طنزبرای انبساط  خاطر، بیان حکمت واصلاح رفتارانسانها رایج بوده است شخصیت های تاریخی واسطوره ای طنزدر فرهنگ اسلامی مانند جوحی ، بهلول ، ملانصرالدین وطلحک ( تلخک یا طلحک بذله گوی دربارسلطان محمود غزنوی  یک شخصیت واقعی است و لغات دلخک و دلقک از نام او ساخته شده اند ) حقایق تلخ را با سخنان شیرین درجامعه رواج می داده اند. این عاقلان بظاهردیوانه نیازمعنوی جامعه را برآورد می کرده اند  .  

با استقرار جمهوری اسلامی در ایران معیار های ارزشی وارونه شده اند روحانیون مردم رابه گریه کردن تشویق می کنند وساعتها درثواب داشتن وفواید گریه روضه خوانی می کنند ومردم رابه  ایثار وشهادت طلبی تبلیغ وتهییج می کنند لیکن خودشان درمحافل آنچنانی جوک های قبیح و توهین آمیز به غیر فارس های ایران تعریف می کنند و ملت را به ریشخند می گیرند .

چند سال پیش یکی از همین آقایان درجمعی مشابه گفته بود که : « دوران پرزحمت کاشت وداشت  انقلاب به پایان آمد وفصل پربرکت برداشت درحکومت اسلامی فرا رسید »

این قاعده کلی است که درجوامع دیکتاری علم وهنر واخلاق وادبیات وعقیده تماما سیاسی می شوندو مثلی است معروف که می گوید :« درنظام های دیکتاتوری همه چیز سیاسی است غیرازخود سیاست » برهمین اساس درجمهوری اسلامی جوک و لطیفه نیزمانند هرچیز دیگر سیاسی شده وبدینجهت برجسته ترین طنز گویان اوپوزیسیون جمهوری اسلامی نیز به نوع خاصی ازطنزروی آورده اند که طنزسیاسی نامیده می شود . این نوع طنزکه در قرون معاصر متداول شده است درجوامعی که آزادی بیان وجود ندارد طرفدارپیدامی کند.کشورآفریقای جنوبی که ازسیاسی ترین جوامع دوران معاصر  محسوب می شود نسلی ازکمدین هارا در دوران آپارتاید پرورش داده است که تا امروز برنامه های تفریحی آنان  در رادیو و تلویزیون آموزشگاه سیاست برای مردم است .  درکشور خودمان درادبیات دوران مشروطه در تبریز نیز انواع طنزسیاسی عامه فهم با شعر و آوازمتداول بوده که به هزل و هجو معروف است

طنز همواره یک سلاح دولبه بوده است که هم قدرت وهم مخالفان قدرت ازآن بهره گرفته اند سیلا امپراطور معروف  روم باستان که بزرگترین ناطق تاریخ لقب گرفته وبه « عاشق خنده » معروف است ازتحقیروتمسخردشمنان و قربانیانش لذت می برده است . البته وقتی طنزعلیه دیکتاتورها بکارمی رود آنرا تحمل نمی کنند در دوره نازیسم در آلمان یکی از کمدین های کاباره که نام اسب خودرا «  آدولف » گذاشته بود تیر باران شد ولی ویژگی بعضی لطیفه ها این است که بلافاصله علیه گوینده اش برمی گردد . فروید بنیانگذارعلم روانشناسی که طنز را در رابطه با رویا وضمیر ناخودآگاه بررسی کرده است و بیش ازیکصد وسی وهشت لطیفه درکتاب او وجود دارد ، یکی ازلطیفه های دوران باستان را که نکته ظریف موجود در آن تا دوران ما باقی مانده ، مثال می زند :

اگوست امپراطورروم یکی ازرعایا را بسیار شبیه خود می یابد و ازاو سوال می کند که آیا مادرش مدتی  دردربارکار می کرده ؟ و جواب می گیرد که مادرم نه اما پدرم در دربار کارمی کرده .

عین همین لطیفه در دیوان عبید زاکانی هم با آب و رنگ محلی آورده شده است

نمایشنامه های باستانی یونان و نیز آثارمکتوب باقی مانده ازروم باستان نشا ن می دهند که طنز برای تحقیر رقیبان و خوارشمردن دشمنان بکارمی رفته است . تصویرمجسمه دودلقک دوره گرد یونان باستان که در بالای این نوشته گذاشته شده نشان می دهد که مسخره کردن طرف مقابل موضوع اصلی خنده در دوران باستان بوده است

در قرون وسطی طنزبرای تفهیم حکمت برمردم نیز رایج شده است ازجمله بعضی محققین معتقدند که ملانصرالدین همان شخصیت واقعی « قاضی نصرالدین » است که همزمان با مولانا جلال الدین رومی در قونیه زندگی می کرده است وفلسفه مولویه را بزبان طنز بیان کرده و دررواج آن کوشیده است . اما طنز صرفا برای خنده محصول دوران مدرن است واروپائیان بعد ازرنسانس خندیدن بدون آزاردادن بدیگران را یاد گرفته اند بدینجهت پرسوناژ های مجازی مانند اشترومپ ، توتو ، بلوند و خلق کرده اند.و همچنین با آزادشدن زبان از قید و بند ترس وخجالت وبیان آزادانه آنچه که دردل هرکس وجود دارد ، عرصه طنز را به موضوعاتی کشانده اند که هنوز درجوامع دینی شرق تابو می باشند از جمله این موضوعات سکس و دین می باشد . از نظر فروید تعریف کردن و خندیدن به جوک سکسی نوعی زدودن سانسور درونی انسانهاست و عدم تخلیه آن باعث عقده های روانی می گردد  . از 250 لطیفه مکتوب باقی مانده از یونان یاستان تنها یکی از آنها به موضوع سکس مربوط است که رابطه جنسی یک زن را با غلام خودش بیان می کند در حالیکه نود در صد لطیفه های امروزی در کشورهای غربی مربوط به سکس می باشد . نقد سیاست و دین نیز بلافاصله بعد از سکس از سوژه های اصلی طنز می باشند .  

با حاکمیت  جمهوری اسلامی در ایران و رواج فرهنگ ریا و تزویر ، صحبت از سکس در مجامع عمومی و نقد دین و دولت قانونا ممنوع شد واین درحالی است که مردم ایران امروزدرمحافل خصوصی بیش ا زمردمان سایرکشورها روی این دو موضوع جوک ولطیفه تعریف می کنند . سیاست فرهنگی متحجرانه جمهوری اسلامی با عث عقبگرد فرهنگی شده و خندیدن از طریق مسخره کردن دیگران و ملل غیر فارس که درایران ساکن هستند بشکل چندش آوری رایج گردیده وجوک گوهای حرب اللهی بی مایه صاحب نام شده اند . بعضی از آنها در مصاحبه های مطبوعاتی خود افتخار می کنند که بغیر از اهالی قم راجع به اهالی همه شهرها جوک گفته اند. یکی از این دلقک ها  که متهم به شکنجه کردن زندانیان سیاسی است صراحتا می گوید که حاضر است خائنین به کشور را شکنجه کند . ایشان معلوم نمی کنند که معیار خدمت و خیانت را چه کسی تعیین می کند . چنین آدمی وقتی راجع به ترک ها جوک تعریف می کند نمی تواند مقصدی غیر از تحقیر و تمسخرو شکنجه روحی داشته باشد . در جامعه ای که سیاست فرهنگی جائی برای تفریح و شادابی باقی نگذاشته است انسان ها ناچارا برای آرامش درونی خودشان به جوک گوئی رومی آورند وحتی با تحقیرکردن خودشان دیگران را می خندانند . یک نفر گیلک که جوک رشتی برای گرم کردن مجلس تعریف می کند نا خود آگاه خود را کوچک می کند و حقارت را می پذیرد . چنین آدمی بیگانه با هویت ملی خویش وآسیمیله درفرهنگ تحمیلی است در اوایل قرن بیستم برای اولین بارجنبش آزادی زنان درایران ازرشت شروع شده است وبدینجهت تفکرات مردسالاروارتجاعی تمام لطیفه های  جنسی را به رشتی ها نسبت داده اند و همچنان ادامه می دهند

در کشورهای غربی و نظام های دموکراتیک هنرمندان مقلد فراوانندکه صدای سیاستمداران و شخصیت های سرشناس را تقلید می کنند وبا صدای خودشان نظریات و اظهارات آنان را نقد می کنند . نقش این هنرمندان در بالا بردن آگاهی سیاسی مردم بسیار زیاد است اما در جمهوری اسلای نقد سیاستمداران و تقلید صدای آنان بویژه اگر معمم باشند ممنوع است لذا مقلدین بی مایه به تقلید و تمسخر غیر فارس ها و غیر خودی ها مشغول می شوند و تفرقه ایجاد می کنند .

..............................................................

توضیح :

برای تهیه این مقاله از منابع زیر استفاده شده است : 

1-Stephen Halliwell : Greek  laughter 

2- Arnaud Zucker :  va te marrer chez les Greecs  (Philogelos) 

3 –Jim Holt : history  and  philosophy of  Jokes

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

جنبش سبز «علفی یا لجنی»!

دیروز متن نوشته های سبزها را که ملت ما را هدف حمله نژادپرستانه قرار دادند و داد سخن از نژاد آریا رانده بودند در میان کسانی که مرا میشناختند و سکوت حرکت ملی و عدم حمایت از سبزها را نادرست میدانستند پخش کردم و چند ساعت بعد از انها پرسیدم تصمیم بگیرند و مشخص کنند که آیا با این معلومات جدید که من آنرا افتادن پرده از چهره عفریت نژادپرستان نئوفاشیست مدعی دموکراسی و مخالف دیکتاتوری فاشیستی مذهبی میخوانم اگر زمان را به عقب بر گردانیم حاضرند با دعوت حرکت ملی در حمایت از این جنبش به خیابانها بیایند که همه یکصدا و سرخورده  گفتند: فارسها هیچ گاه آدم نمیشوند، ما باید اینها را از خانه خود بیرون کنیم. همراهی با اینها همیشه به ضرر ما بوده است.

این پیغام روشن عوام الناس تورک به نئوفاشیستهای سبز لجنی و علفی است و به جهانوطنهای دیروزی و فدرال دموکراتهای امروزی خودمان!

حالا باید هدایت عزیز و همراهنش مشخص کنند که با اصفهانی که پیر و جوانش یکصدا صدای "تورک خر عرعرت کو" میگفت روی چه منطقی باید ایالات متحده شد. آیا این حماقت و خیانت نیست؟ شما چه نامی بر این منطق خود میگذارید؟ چگونه میتوانید کسی را که میگوید یا آریایی درجه دوباش یا بمیر دموکرات بنامید؟ چگونه به خود جرات میدهید از ملتی که عوامترین شخصش متوجه است که نباید با فارسهای فاشیست شناسنامه مشترک داشته باشد خواهان پیوستگی حتی محدود هستید؟ آیا فکر نمیکنید که منطق غریزی این عوام الناسها بسی هوشمندانه تر از منطق آکادمیک شما عمل میکند؟

در هر حال پیغام "جرس سبز لجنی" به ملت ما واضح و روشن بود. هر کس دوست دارد همچنان کر و کور بماند مشکل خود اوست ولی باید متوجه باشد که ملت ما هر شئی و جنبده ایی را که بخواهد حواس هوشیار او را از واقعیت فاسد "سبز لجنی" و "دیکتاتور مذهبی"  و دستان خون آلود دشمن تاریخی حیات ملی او غافل کند در دم و بعنوان خط مقدم دشمن متجاوز، اشغالگر و استعمارگر و مصداق خائنان مستخدم اسکندری برای مطیع سازی ملل اسیر در دم و بموقع نابود خواهد کرد. حال امروز همان زمانی است که فرزندان وفادار راسختر شوند و کسانی که با مشاهده خون ندا "شهید تورک" که خونش به ناحق بنام دشمنان هویتش و کسانی که او را شهروند درجه دو و بیگانه تحمیل شده از سوی مغولان مینامند مصادره میگردد از سر احساسات انسانی نسبت به ماهیت واقعی "سبز لجنی" دچار تردید شده و غفلت کرده اند به خود آیند که ملت ما در موقع مناسب تکلیف خائنان وطن و ملت فروش و دشمنان گستاخ و متجاوز را مشخص خواهد کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

اعلاميه جهاني حقوق زباني

داونلود متن کامل به زبان انگلیسی

متن فارسی جهت تکثیر

ترجمه: علي دده بيگلو  

(تبریز سسی ) 

 

 مقدمات : موسسات و تشكيلات غيردولتي، امضاء كنندگان "بيانيه جهاني حقوق زباني" حاضر، گردهم آمده از ٦ تا ٩ ژوئن ١٩٩٦ در بارسلونا؛

با در نظر گرفتن "اعلاميه جهاني حقوق بشر" مورخ ١٩٤٨، كه در مقدمه اش اعتقاد خود را به "برابري حقوق پايه اي بشر، كرامت و ارزش افراد انساني و حقوق برابر مرد و زن" بيان مينمايد؛ و نيز در ماده دوم خود كه اعلام ميكند "همه افراد، بدون در نظر گرفتن "نژاد، رنگ، جنسيت، زبان، دين، باورهاي سياسي و يا ديگر باورها، منشاء ملي و يا اجتماعي، مالكيت، محل تولد و يا خصوصيات ديگر"، داراي همه حقوق و آزاديها ميباشند"؛

با در نظر گرفتن "عهدنامه بين المللي حقوق سياسي و مدني" ١٦ دسامبر ١٩٦٦ (ماده ٢٧) ، و "عهدنامه بين المللي حقوق فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي" به همان تاريخ، كه در مقدمه هاي خود بيان مينمايند آحاد نوع بشر نميتوانند آزاد شمرده شوند مگر آنكه شرايطي فراهم گردد كه آنها را قادر به اعمال و بهره برداري از هر دوي حقوق مدني و سياسي و حقوق فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي خود نمايد؛ 

با در نظر گرفتن "قطعنامه ١٣٥-٤٧"، ١٨ دسامبر ١٩٩٢مجمع عمومي سازمان ملل متحد كه "بيانيه در حقوق افراد متعلق به اقليتهاي ملي، ائتنيكي، ديني و زباني" را تصويب نمود؛

با در نظر گرفتن اعلاميه ها و توافقنامه هاي (كنوانسيونهاي) مجمع اروپا مانند "كنوانسيون اروپائي براي حفظ حقوق بشر و آزاديهاي اساسي"، به تاريخ ٤ نوامبر ١٩٥٠ (ماده ١٤)؛ "كنوانسيون شوراي وزيران مجمع اروپا" به تاريخ ٢٩ ژوئن ١٩٩٢، كه "مقاوله نامه (چارتر) اروپائي براي زبانهاي منطقه اي و يا اقليتي" را تصويب نمود؛ "اعلاميه در باره اقليتهاي ملي" تهيه شده توسط نشست سران مجمع اروپا در تاريخ ٩ اكتبر ١٩٩٣؛ و "كنوانسيون چهارچوب براي محافظت از اقليتهاي ملي" نوامبر ١٩٩٤؛ 

با در نظر گرفتن "بيانيه انجمن بين المللي قلم در سانتياگو د كومپوستلا" و "بيانيه ١٥ دسامبر ١٩٩٣ كميته حقوق زباني و ترجمه اي انجمن جهاني قلم، در رابطه با پيشنهادي براي برگزاري كنفرانسي جهاني در موضوع حقوق زباني"؛  

با در نظر گرفتن اين امر كه در شهر رسيف برزيل، "اعلاميه ٩ اكتبر ١٩٨٧ دوازدهمين سمينار انجمن بين المللي براي توسعه تفاهم و ارتباط بين فرهنگها"، به سازمان ملل متحد توصيه نمود كه گامهاي لازم را براي تصويب و اجراي اعلاميه جهاني حقوق زباني بردارد؛

با در نظر گرفتن "كنوانسيون ١٦٩ سازمان جهاني كار" مورخه ٢٦ ژوئن ١٩٨٩ در باره مردمان بومي و طائفه اي در كشورهاي مستقل؛  

با توجه به "اعلاميه جهاني حقوق جمعي خلقها"، بارسلونا، مي ١٩٩٠، كه اعلام نمود همه خلقها، در درون چهارچوبهاي سياسي متفاوت از حق افاده و توسعه فرهنگ، زبان و قواعد سازمانيابي خويش و در نهايت از حق پذيرش و دارا بودن نهادهاي حكومتي، ارتباطاتي، تحصيلي و سياسي خود برخوردار ميباشند؛

با در نظر گرفتن "بيانيه نهائي پذيرفته شده در همايش عمومي فدراسيون جهاني معلمان زبان مدرن" در شهر پچ (مجارستان) به تاريخ ١٦ آگوست ١٩٩١، كه به شناخته شدن رسمي حقوق زباني به عنوان حقوق پايه اي انساني توصيه نموده بود؛  

با در نظر گرفتن "گزارش كميسيون شوراي اقتصادي و اجتماعي سازمان ملل متحد، ٢٠ آوريل ١٩٩٤ " در ارتباط با طرح "اعلاميه در حقوق خلقهاي بومي" كه به حقوق فردي در پرتو حقوق جمعي نظر ميكند؛  

با در نظر گرفتن طرح "بيانيه كميسيون حقوق بشر بين آمريكائي در باره مردمان بومي"، مصوب نشست ١٢٧٨ به تاريخ ١٨ سپتامبر ١٩٩٥؛

با در نظر گرفتن اينكه اكثريت زبانهاي در خطر نابودي، متعلق به گروههاي مردماني ميباشند كه از حق حاكميت ملي خود برخوردار نيستند و اينكه عوامل اصلي كه از توسعه اين زبانها ممانعت كرده و به روند جايگزيني زباني ديگر به جاي آنها شتاب ميبخشند، عبارتند از نبود حكومتهاي خودگردان آنها و سياست دولتها، كه ساختارهاي سياسي و اداري و زبان خود بر آنها را تحميل مينمايند؛  

با در نظر گرفتن اينكه حمله نظامي، مستعمره نمودن، اشغال و ديگر نمونه هاي به انقياد در آوردن اجتماعي، اقتصادي و سياسي، اغلب اوقات شامل تحميل مستقيم زباني خارجي بوده و يا حداقل، تصورات موجود در باره ارزش و منزلت زبانها را خدشه دار  نموده و موجب ايجاد آنچنان رفتارهاي زباني سلسله اي ميگردند كه وفاداري زباني متكلمين به آنها را از بين ميبرند؛  

و با در نظر گرفتن اينكه زبانهاي برخي از خلقهائي كه حاكميت ملي خود را بتازگي بدست آورده اند، متعاقبا و در نتيجه سياستي كه زبان قبلي قدرتهاي استعماري و يا امپرياليستي را مقدم ميشمارد، در روند جانشيني زباني در ميغلطند؛

با در نظر گرفتن اينكه جهاني شدن ميبايست بر اساس تلقي اي از تنوع زباني و فرهنگي، غالب آمده بر روندهاي يكسانسازي و تجريد حذفي زبانها و فرهنگها، بنياد گذارده شود؛

با در نظر گرفتن اين نكته كه به منظور تامين نمودن همزيستي صلح آميز بين جمعيتهاي زباني، ميبايست اصولي عمومي يافت شوند كه تشويق و ارتقاء موقعيت و احترام به همه زبانها و كاربرد اجتماعي آنها در محيطهاي عمومي و خصوصي را تضمين نمايند؛  

با در نظر گرفتن اينكه عوامل گوناگون با ماهيتهاي غيرزباني (عاملهاي تاريخي، سياسي، سرزميني، جمعيت شناسي، اقتصادي، اجتماعي-فرهنگي و اجتماعي-زباني و عوامل ديگر مربوط به رفتارهاي جمعي) مسائلي را ايجاد ميكنند كه منجر به نابودي، به حاشيه رانده شدن و يا انحطاط زبانهاي بيشمار ميگردند، و نيز براي اينكه بتوان راه حل هاي مناسبي براي هر مورد خاصي اعمال نمود، حقوق زباني ميبايست به طوري همه جانبه بررسي گردند؛  

با اعتقاد به اينكه "اعلاميه جهاني حقوق زباني"، به منظور تصحيح عدم توازنهاي زباني در پرتو تضمين احترام و توسعه كامل همه زبانها، و پايه گذاري اصولي براي صلح و برابري عادلانه زباني در سراسر جهان به عنوان عاملي كليدي در حفظ روابط اجتماعي موزون، مورد نياز ميباشد؛  

بدينوسيله اعلام ميدارند كه:

آغاز

موقعيت هر زبان، در پرتو ملاحظاتي كه در زير آمده اند، محصول تقارب و اندركنش دامنه وسيعي از عوامل با ماهيتهاي سياسي و قانوني، ايدئولوژيك و تاريخي، جمعيت شناختي و قلمرو-سرزميني، اقتصادي و اجتماعي، فرهنگي، زبان شناختي و زباني-اجتماعي، بين زباني و ذهني است.  

در حال حاضر، اين فاكتورها بدينگونه تعريف ميشوند:  

1)     تمايل ديرينه يكسانسازي اكثريت دولتها به كاهش تنوع و تشويق رفتارهائي كه بر ضد چندگانگي فرهنگي و تكثر زباني ميباشند. 

2)     سير به سوي اقتصاد جهاني و بدنبال آن بازار جهاني اطلاعات، ارتباطات و فرهنگ كه باعث مختل گرديدن محيطهاي مناسبات مشترك و گونه هاي تاثير متقابلي كه انسجام دروني جمعيتهاي زباني را تضمين مينمايند، ميشود.

3)     مدل رشد اكونوميسيستي پيشنهاد شده توسط گروههاي اقتصادي ماوراء ملي، كه خواهان يكي نشان دادن كاهش كنترلهاي دولتي با پيشرفت و فرديت گرائي رقابتي بوده و باعث ايجاد نابرابريهاي جدي و فزاينده زباني، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي ميگردد.

4)     جمعيتهاي زباني در عصر حاضر از سوي عواملي مانند نداشتن حكومتهاي ملي (خودگردان) خود، نفوس محدود، و يا جمعيتي كه به لحاظ جغرافيائي قسما و يا كاملا پراكنده شده است، اقتصادي شكننده، زباني استاندارديزه نشده، و يا مدلي فرهنگي در ضديت با مدل فرهنگي مسلط، در معرض تهديد قرار دارند. اين عوامل، ادامه حيات و گسترش بسياري از زبانها را عملا غيرممكن ميسازد مگر آنكه اهداف اساسي زيرين ملحوظ شوند:  

a)      از ديدگاه سياسي، هدف طراحي روشي براي سازماندهي تكثر و تنوع زباني به گونه اي كه به مشاركت موثر جمعيتهاي زباني در اين مدل توسعه جديد اجازه دهد.

b)     از ديدگاه فرهنگي، هدف تامين و ايجاد محيط ارتباطات جهاني اي سازگار با مشاركت برابر همه خلقها، جمعيتهاي زباني و افراد در روند توسعه.  

c)      از ديدگاه اقتصادي، هدف تشويق پايدار توسعه بر پايه مشاركت همه و بر اساس احترام به تعادل محيط زيست جوامع و در روابط برابر بين همه زبانها و فرهنگها.  

بنا به همه دلايل فوق الذكر، اين اعلاميه مبداء حركت خود را "جمعيتهاي زباني" و نه "دولتها" قرار ميدهد و ميبايست به اين اعلاميه در متن تقويت موسسات بين المللي قادر به تضمين نمودن توسعه برابر و پايدار همه جامعه بشري نگريست. به همين دلايل، همچنين از اهداف اين اعلاميه، تشويق ايجاد چهارچوبي سياسي براي تنوع زباني مبتني بر احترام، همزيستي هماهنگ و منافع متقابل ميباشد.       

عنوان مقدماتي: مفاهيم  

ماده ١  

 ١- اين بيانيه "جمعيت زباني" را بدين گونه تعريف مينمايد: هر جامعه انساني كه به لحاظ تاريخي در "محيط سرزميني" معيني، فارغ از به رسميت شناخته شدن و يا نشدن آن، سكني گزيده و خود را به عنوان يك توده با هويت واحد دانسته و زبان مشتركي را به عنوان وسيله اي طبيعي براي ارتباط و هم بندي فرهنگي بين اعضاي آن توسعه داده است. تعبير "زبان خاص يك سرزمين" (زبان نياخاكي) به زبان جمعيتي كه به شرح فوق در همچو محيطي سكني گزيده باشد اطلاق ميشود.  

٢- اين اعلاميه مبداء حركت خود را بر اين اصل قرار ميدهد كه حقوق زباني در عين حال و يكجا، هم فردي و هم جمعي ميباشند. در تعريف دامنه كامل حقوق زباني، اين اعلاميه مرجع خود را مورد يك جمعيت زباني تاريخي، در محيط سرزميني خود قبول مينمايد. و آنچه از اين محيط درك ميشود، نه تنها گستره جغرافيائي اي كه جمعيت در آنجا زندگي مينمايد، بلكه محيط اجتماعي و عملي اي كه براي توسعه و شكوفائي تمام و كمال يك زبان حياتي است ميباشد. تنها بر اين اساس امكان دارد كه حقوق زباني گروههاي ذكر شده در نقطه ٥ ام اين اعلاميه و حقوق افرادي كه در خارج سرزمين زباني خويش ميزيند را، برحسب پيوستگي و درجه بندي تعريف نمود.    

٣- به منظور كاربرد در اين بيانيه، گروههايي كه داراي يكي از موقعيتهاي زير باشند نيز متعلق به يك جمعيت زباني و ساكن در سرزمين خود شمرده ميشوند:  

الف- هنگامي كه آنها از بدنه اصلي جمعيت خود توسط مرزهاي اداري و يا سياسي جدا شده باشند.

ب – هنگامي كه در طول تاريخ، در منطقه كوچك جغرافيائي اي محصور شده توسط اعضاء جوامع زباني ديگر، تثبيت شده باشند.

ج- هنگامي كه در منطقه جغرافيايي اي كه در آن با اعضاء جمعيتهاي زباني ديگري با سوابق تاريخي مشابه، سهيم و شريكند تثبيت شده باشند.  

٤- اين بيانيه همچنين مردمان عشايري كوچرو در مناطق قشلاق-ييلاق خودشان و همچنين مردمان تثبيت شده در نواحي به لحاظ جغرافيايي پراكنده را به عنوان جمعيتهاي زباني در سرزمينهاي تاريخي خود ميپذيرد.  

٥- اين اعلاميه "گروه زباني" را بدين شكل تعريف مينمايد: هر گروه از اشخاص داراي زبان واحد، كه زبانشان در محيط سرزميني جمعيت زباني ديگري تثبيت شده اما داراي سابقه تاريخي برابري با اشخاص جمعيت مهمان پذير نبوده نباشد. نمونه هاي اين چنين گروههائي مهاجرين، پناهندگان، اشخاص ديپورت شده و اعضاي دياسپورا ميباشند.  

 ماده ٢  

١- اين بيانيه اعلام ميدارد كه هرگاه گروهها و جمعيتهاي زباني گوناگون در سرزمين واحدي مشترك باشند، حقوق مندرجه در اين اعلاميه ميبايست بر اساس احترام متقابل و به گونه اي اعمال شوند كه دمكراسي به حداكثر اندازه ممكنه تضمين گردد.  

٢- در جستجو براي وصول به تعادل اجتماعي-زباني رضايت بخش، به عبارت ديگر به منظور ايجاد هماهنگي مناسب بين حقوق مربوطه چنين جمعيتها و گروههاي زباني و افراد متعلق بدانها، عوامل مختلفي - علاوه بر سوابق تاريخي مربوطه آنها در سرزمينها و مطالبات آنها كه به روشهاي دمكراتيك بيان شده اند- ميبايد در نظر گرفته شوند. اينچنين عواملي شامل ماهيت اجباري مهاجرتها، كه منجر به همزيستي جمعيتها و گروههاي مختلف ميشود و همچنين درجه آسيب پذيري فرهنگي، اجتماعي-اقتصادي و سياسي آنها ميگردد. 

ماده ٣

١- اين اعلاميه حقوق زير را به عنوان حقوق شخصي غيرقابل سلبي كه در هر گونه شرايط، امكان برخورداري از آنها وجود دارد، قبول مينمايد:

- حق به رسميت شناخته شدن شخص به عنوان عضوي از يك جمعيت زباني؛

- حق شخص براي استفاده از زبان خود در مكانهاي خصوصي و عمومي؛

- حق شخص براي استفاده از نام خود؛

- حق شخص براي ايجاد مناسبات و پيوند با ديگر اعضاي جمعيت زباني مبداء خود؛

- حق شخص براي حفظ و گسترش فرهنگ خود؛

- و همه حقوق ديگر مربوط به زبان كه در "عهدنامه بين المللي حقوق سياسي و مدني ١٦ دسامبر ١٩٦٦ " و "عهدنامه بين المللي در باره حقوق  اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي" به همان تاريخ به رسميت شناخته شده اند.

٢- اين بيانيه اعلام ميدارد كه حقوق جمعي گروههاي زباني، علاوه بر حقوق فوق الذكر كه تك تك افراد عضو گروههاي زباني از آنها برخوردار ميباشند، در تطابق با شرايط تشريح شده در بند ٢.٢ شامل موارد زير ميباشد:

- حق گروههاي زباني براي آموخته شدن زبان و فرهنگشان؛

- حق گروههاي زباني براي دستيابي به خدمات فرهنگي؛

- حق گروههاي زباني براي حضور برابر زبان و فرهنگهايشان در رسانه هاي ارتباطي؛

- حق گروههاي زباني در دريافت توجه و اعتناء نهادهاي حكومتي و در روابط اجتماعي-اقتصادي تهيه شده به زبان خود.

 

٣- حقوق فوق الذكر اشخاص و گروههاي زباني به هيچ طريقي نميبايست مانع برقراري مناسبات متقابل بين اينگونه اشخاص و گروههاي زباني، با جمعيت زباني مهمان پذير و يا ادغامشان در آن جمعيت گردد. همچنين اين حقوق نبايد به محدود نمودن حقوق جمعيت مهمان پذير و يا اعضاء آن در كاربرد زبان خود جمعيت در سراسر فضاي سرزميني آن زبان منجر شود.  

ماده ٤

١- اين اعلاميه بيان ميدارد اشخاصي كه به سرزمين جمعيت زباني ديگري رفته در آنجا ساكن ميشوند حق دارند و موظف اند كه نسبت به اين جمعيت (مهمان پذير) رفتاري همگرايانه از خود نشان دهند. آنچه از اين بيان استنباط ميشود تلاشي اضافي است از سوي اينگونه اشخاص براي انسيت با اعضاء جمعيت مهمان پذير؛ به طرزي كه در ضمن حفظ خصوصيات فرهنگي اصلي خويش ؛ مراجع، ارزشها و گونه هاي رفتاري كافي اي را با جامعه اي كه در آن سكني گزيده اند سهيم شوند. اين امر آنها را قادر خواهد ساخت كه به لحاظ اجتماعي و بدون مواجه شدن با مشكلاتي بيش از آنچه اعضاي جمعيت مهمان پذير با آن مواجه اند، كارآ عمل نمايند .  

٢- اين اعلاميه، از سوي ديگر، بيان ميكند كه يكسان سازي –آسيميلاسيون، تعبيري به مفهوم اخذ فرهنگ جامعه ميهمان پذير به شكلي كه خصوصيات فرهنگي اصلي، با مراجع، ارزشها و گونه هاي رفتاري جامعه مهمان پذير جايگزين ميگردند، به هيچوجه نبايد تحميلي و يا جبري بوده و تنها ميتواند كه محصول انتخابي تماما آزادانه باشد.

ماده ٥

اين اعلاميه بر اين اساس استوار است كه حقوق تمامي جمعيتهاي زباني مساوي و مستقل از موقعيت اين زبانها به عنوان زبان رسمي، محلي و يا اقليتي بودن ميباشد. در اين اعلاميه، تعبيراتي مانند محلي و يا اقليتي بكار برده نشده اند زيرا - هرچند در بعضي موارد مشخص، شناساني زبانها به عنوان اقليتي و يا محلي ميتواند احقاق برخي از حقوق معين را تسهيل نمايد- با اينهمه، اين و ديگر تعابير جرح و تعديل كننده، غالبا براي اعمال محدوديت بر حقوق جمعيتهاي زباني بكار برده ميشوند.

ماده ٦

اين اعلاميه اعلام ميكند كه نميتوان تنها بر اين مبناء كه يك زبان، زبان رسمي دولت است و يا به طور سنتي براي مقاصد اداري و يا برخي از فعاليتهاي فرهنگي مشخص در يك سرزمين بكار رفته است، آنرا "زبان خاص سرزمين" بشمار آورد.

عنوان اول: اصول عمومي 

ماده ٧  

١- همه زبانها بيان هويتي جمعي و راهي مجزا براي درك و توصيف واقعيت اند و بنابراين ميبايست كه از همه شرايط لازم براي گسترش و پيشرفتشان در همه نوع فعاليت و كاركرد برخوردار باشند.  

٢- همه زبانها محصول آفرينش جمعي بوده و به عنوان ابزار همبستگي، تعيين هويت، ارتباط و افاده خلاق براي استفاده فردي در درون يك جمعيت، در دسترس همگان قرار دارند. 

 ماده ٨  

١- همه جمعيتهاي زباني از حق سازماندهي و مديريت منابع خويش، براي تضمين نمودن كاربرد زبانهايشان در همه فعاليتها در درون جامعه برخوردارند.  

٢- همه جمعيتهاي زباني محق اند كه بر هرگونه وسائط لازمه ممكن براي تضمين نمودن انتقال و پيوستگي زماني زبان خود دسترسي داشته باشند.  

ماده ٩  

همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه سيستم زباني خود را، بدون مداخلات اجباري و يا القائي، تنظيم و  استاندارديزه نموده، حفظ، توسعه و ارتقاء دهند.  

ماده ١٠

١- همه جمعيتهاي زباني داراي حقوق برابرند.  

٢- اين اعلاميه تبعيض بر عليه جمعيتهاي زباني را غيرقابل قبول ميداند، فارغ از آنكه اين تبعيض بر مبناي درجه حاكميت سياسي مستقل جمعيت زباني؛ موقعيت تعريف شده آن جمعيتها از لحاظ اجتماعي، اقتصادي و يا ديگر لحاظها؛ درجه استاندارديزه شدن، مدرنيزاسيون و يا به روز شدگي زبانهايشان و يا هر معيار ديگري اعمال گردد.  

٣- همه گامهاي ضرور براي تحقق اصل برابري و به جا آوردن موثر آن ميبايست برداشته شوند.

 ماده ١١  

همه جمعيتهاي زباني از حق دستيابي به و استفاده از همه وسائط ترجمه به ديگر زبانها و يا ترجمه از ديگر زبانها، كه براي تضمين نمودن اعمال و برخورداري از حقوق ذكر شده در اين اعلاميه ضروري باشند،  برخوردارند.  

ماده ١٢

١- هر كس حق دارد كه كليه فعاليتهاي خود را در محيطهاي عمومي به زبان خويش به جا آورد؛ به شرط آنكه آن زبان، "زبان خاص سرزميني" محلي باشد كه وي در آن ساكن است.

٢- هر كس حق دارد كه زبان خود را در محيط هاي شخصي و خانوادگي بكار برد.

 ماده ١٣  

١- هر كس حق دارد كه زبان خاص سرزميني (زبان نياخاكي) خود را كه در آن زندگي ميكند بياموزد.  

 ٢- هر كس حق دارد كه چند زبانه شود و بر اساس تضميناتي كه دراين اعلاميه براي كاربرد عمومي زبان خاص سرزميني (زبان نياخاكي) تثبيت شده اند، و بدون هيچ گونه پيشداوري، مناسبترين زباني را كه موجب پيشرفت شخصي و يا تحرك اجتماعي وي ميگردد آموخته و بكار برد.  

ماده ١٤ 

تدابير اين اعلاميه نميتوانند به طرزي تفسير شوند و يا بكار روند كه به نرمها و يا رويه هاي عملي ناشي از موقعيت داخلي و يا بين المللي يك زبان - كه براي كاربرد آن زبان در سرزمين خود مناسبتتر ميباشند- زيان برسانند.  

عنوان دوم: رژيم جامع زباني  

بخش اول: ادارات دولتي و نهادهاي رسمي  

ماده ١٥  

١- همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه زبانهايشان در سرزمين- قلمرو خود به طور رسمي بكار برده شوند.

٢- همه جمعيتهاي زباني از اين حق برخوردارند كه تمام اسناد اداري، مدارك شخصي و دولتي و قيديات محضرهاي عمومي ثبت شده به زبان خاص سرزمينشان (زبان نياخاكيشان)، معتبر و قابل اجراء شناخته شوند. و هيچ كس و مقامي نميتواند تظاهر به ناديده گرفتن و بيخبري از اين زبان بنمايد.

ماده ١٦

همه اعضاي يك جمعيت زباني حق دارند كه با مقامات دولتي به زبان خويش ارتباط برقرار كرده و اعتناء متقابل در زبان خود را از آنها دريافت كنند. اين حق همچنين بخشهاي مركزي، سرزميني، محلي و تقسيمات فرامنطقه اي، شامل سرزميني كه زبان مورد نظر، زبان خاص نياخاكي آن ميباشد، را فراميگيرد.

ماده ١٧

١- همه جمعيتهاي زباني از اين حق برخوردارند كه به همه اسناد و مدارك رسمي كه به نحوي مربوط به سرزمين نياخاكي يك زبان ميباشد، تهيه شده در زبان خودشان دسترسي داشته و آنها را كسب نمايند، چه اين چنين مداركي چاپي، قابل خواندن با ماشين و يا در هر فرم ديگري بوده باشد.

٢- فرمها و اسناد اداري استاندارد، چه در شكل چاپي و چه در شكل قابل خواندن توسط ماشينها و يا به هر فرم ديگر، بايد به همه زبانها تهيه شده و در محلهاي قابل دسترسي براي عموم و استفاده آنها قرار گيرند. اين خدمت بايد توسط مقامات دولتي به شكلي انجام پذيرد كه همه سرزمينهايي را كه براي يك زبان، سرزمين خاص زباني (نياخاكي) شمرده ميشوند تحت پوشش قرار دهد.    

ماده ١٨

١- همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه قوانين و ديگر ملاحظات قانوني كه به نحوي به آنها مربوط ميشود، به زبان خاص سرزمينيشان (زبان نياخاكشان) تهيه و منتشر شوند.

٢- مقامات دولتي كه در حوزه حاكميت خود، داراي بيش از يك زبان خاص سرزميني (زبان نياخاكي) تاريخي هستند، ميبايست همه قوانين و مقررات ديگر قانوني و حقوقي داراي ماهيت عمومي را، به تك تك اين زبانها تهيه  و منتشر سازند. فارغ از اينكه متكلمين به هر كدام از اين زبانها قادر به فهم زبانهاي ديگر باشند و يا نه. 

ماده ١٩

١- زبان رسمي همه مجالس نمايندگي، ميبايست زبان(هاي) به طور تاريخي رايج در سرزمينهايي كه نمايندگان، نمايندگي آن را بر عهده دارند باشد. 

٢- اين حق همچنين شامل زبانهاي جمعيتهاي زباني سكني گزيده در مناطق جغرافي پراكنده كه به آنها در بند ١ پاراگراف چهار اشاره گرديد نيز ميشود.  

ماده ٢٠

١- هركس حق دارد زباني را كه به طور تاريخي در يك سرزمين به آن تكلم ميشود - هم به شكل شفاهي و هم به شكل نوشتاري- در محاكم و دادگاههاي قضائي واقع در آن سرزمين بكار برد. محاكم قضائي بايد در امورات داخلي خود، زبان خاص سرزمين (زبان نياخاكي) را بكار برند و اگر بنا به سيستم حقوقي فعلا موجود در كشور، ضرورتي به ادامه جريان محاكمات در محلي ديگر موجود باشد، ميبايد به كاربرد زبان اصلي در محل جديد همچنان ادامه داده شود.

٢- هر كس حق دارد كه در تمام موارد، به زباني كه آنرا درك ميكند و قادر به تكلم به آن است محاكمه شود، همچنين حق دارد كه از خدمت مترجمي مجاني بهره مند گردد.

ماده ٢١

همه جمعيتهاي زباني حق ثبت و بايگاني مدارك و اسناد به زبان سرزميني خود (زبان نياخاكي) توسط محضرهاي عمومي را دارا ميباشند. 

ماده ٢٢

همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه مدارك تائيد شده آنها توسط ثبت اسناد، محضرهاي عمومي و يا ديگر ماموران صلاحيتدار دولتي، به زبان خاص سرزمين (زبان نياخاكي) محل خدمت ماموران دولتي و يا محضرهاي عمومي تهيه و تنظيم شوند.

بخش دوم: تحصيل

ماده ٢٣

١- آموزش و تحصيل ميبايست در سرزميني كه در آن عرضه ميگردد، به تشويق افاده فرهنگي خود از سوي جمعيت زباني، كمك نمايد.

٢- آموزش و تحصيل ميبايست در سرزميني كه عرضه ميشود، به حفظ و توسعه زباني كه يك جمعيت زباني به آن سخن ميگويد ياري رساند.

٣- آموزش و تحصيل همواره ميبايست در خدمت تكثر و تنوع زباني و فرهنگي و روابط آهنگدار بين جمعيتهاي زباني گوناگون در سراسر جهان باشد.

٤- در بستر اصول پيش گفته، هر كس حق دارد كه هر زباني را بياموزد.

ماده ٢٤

همه جمعيتهاي زباني حق دارند در باره گستره حضور زبانشان، به عنوان زبان رابط و به عنوان زبان مورد مطالعه، در تمام سطوح تحصيلي در سرزمين خود (پيش دبستاني، ابتدائي، متوسطه، حرفه اي و فني، دانشگاهي و آموزش بزرگسالان) تصميم بگيرند.

ماده ٢٥

همه جمعيتهاي زباني از حق دستيابي و كاربرد همه منابع انساني و مادي لازم براي تضمين نمودن حضور زبانشان در همه سطوح تحصيلي در نياخاك خود، از قبيل آموزگاران ورزيده، روشهاي آموزشي مناسب، كتب و متون درسي، منابع مالي، تجهيزات و ساختمانها، تكنولوژي هاي سنتي و مدرن و در وسعتي كه خواهان آنند برخوردار ميباشند.

ماده ٢٦

همه جمعيتهاي زباني محق اند از تحصيلي كه اعضاي آن جامعه را قادر به تسلط كامل در كاربرد زبانشان سازد، شامل توانائيهاي مختلف مربوط به همه محيطهاي روزمره كاربرد زبان، همچنين گسترده ترين تسلط ممكنه به هر زبان ديگري كه خواهان يادگيري آن باشند، برخوردار شوند.  

ماده ٢٧

همه جمعيتهاي زباني حق دارند از تحصيلي كه اعضاي آن جمعيت را قادر به كسب دانش هر زباني كه مربوط به سنن فرهنگيشان بوده باشد برخوردار شوند. مانند زبانهاي ادبي و يا زبانهاي مقدس كه سابقا زبانهاي معمول آن جمعيت بوده اند.

ماده ٢٨

همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه از تحصيلي كه اعضاي آن جمعيت را به دستيابي به آگاهي همه جانبه در باره ميراث فرهنگي خود (تاريخ، جغرافيا، ادبيات، و ديگر نمودهاي فرهنگيشان) قادر سازد برخوردار شوند. همچنين محق اند كه از گسترده ترين آگاهي ممكنه در باره هر فرهنگ ديگري كه خواهان دانستن آن باشند بهره مند شوند.

ماده ٢٩

١- هر كس محق است كه از تحصيل و آموزش به زبان خاص سرزمين خود كه در آنجا ساكن است (زبان نياخاكي) برخوردار گردد.

٢- اين حق، حق كسب دانش گفتاري و نوشتاري زباني ديگر را كه شخص ممكن است به عنوان ابزار ارتباط با ديگر جمعيتهاي زباني بكار برد، نفي و سلب نميكند.

ماده ٣٠

زبان و فرهنگ همه جمعيتهاي زباني ميبايست كه موضوع مطالعه و تحقيقات علمي در سطح دانشگاهي قرار گيرند.

بخش سوم: نامهاي شخصي

ماده ٣١

همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه سيستم نامهاي شخصي خويش را در همه محيطها و در همه مناسبتها حفظ نموده و آنها را بكار برند.

ماده ٣٢

١-همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه نامهاي محل و مكان به زبان خاص سرزميني خود را (زبان نياخاكي)، هم به صورت شفاهي و هم به صورت كتبي، در محيطهاي خصوصي، عمومي و رسمي بكار برند.

٢- همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه نامهاي بومي محلها و مكانها را تثبيت و حفظ نموده، در آنها اصلاحاتي اعمال نمايند. همچو نامهاي امكنه را نميتوان به طور كيفي موقوف و منسوخ نمود و يا تحريف و جرح و تعديل كرد. همچنين نميتوان اينگونه نامها را پس از تغييرات سياسي و يا هر گونه دگرگوني حادثه ديگر، تغيير داد.

ماده ٣٣

همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه جمعيت خود را به همان نامي كه در زبان خودشان بكار ميبرند بنامند. هرگونه ترجمه به زبانهاي ديگر ميبايست از نامگذاريهاي تحقير آميز و ابهام انگيز اجتناب نمايد.

ماده ٣٤

هر كس حق دارد كه نام خود را در همه محيطها به زبان خويش بكار برد. و همچنين حق دارد كه نامش، اگر لزومي به بكاربردن سيستم نوشتاري متفاوت با زبان وي وجود داشته باشد، با لحاظ دقيقترين آوانگاري ممكن ثبت گردد.

بخش چهارم: رسانه هاي ارتباطي و تكنولوژيهاي جديد

ماده ٣٥

همه جمعيتهاي زباني از اين حق برخوردارند كه در باره درجه حضور زبانشان در رسانه هاي ارتباطي در سرزمين خود (نياخاك خود)، بدون در نظر گرفتن متد پخش و يا  انتقال توليدات آنها تصميم بگيرند. چه اين رسانه ها محلي و يا سنتي، چه رسانه هاي داراي شمول گسترده تر و چه رسانه هايي كه از تكنولوژيهاي پيشرفته تر استفاده ميكنند باشند.

ماده ٣٦

همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه به همه منابع مادي و انساني لازم براي تضمين نمودن درجه مطلوبي از حضور زبان خويش و درجه مطلوبي از افاده فرهنگي خودشان در رسانه هاي ارتباطي در سرزمين خود؛ و از پرسنل ورزيده، منابع مالي، ساختمانها و تجهيزات، تكنولوژيهاي سنتي و مدرن دسترسي داشته باشند.   

ماده ٣٧

همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه از طريق رسانه هاي ارتباطي آگاهي كاملي در باره ميراث فرهنگي خويش (تاريخ، جغرافيا، ادبيات، و ديگر نمودهاي فرهنگ شان)، همچنين حداكثر اطلاعات ممكنه در باره هر فرهنگ ديگري كه اعضاي آن جمعيت، خواستار دانستن آن باشند را دريافت نمايند.  

ماده ٣٨

زبانها و فرهنگهاي همه جمعيتهاي زباني در سراسر جهان، ميبايست در رسانه هاي ارتباطي از معامله و برخوردي برابر و غيرتبعيض آميز بهره مند شوند.

ماده ٣٩

جمعيتهاي توصيف شده در ماده ١ ، پاراگراف ٣ و ٤ اين اعلاميه و گروههاي ذكر شده در پاراگراف ٥ همان ماده، از حق برابر تمثيل زبانشان در رسانه هاي ارتباطي سرزميني كه در آن ساكنند و يا به آنجا مهاجرت مينمايند برخوردارند. اين حق بايد در هماهمنگي با حقوق ديگر گروهها و جمعيتهاي زباني ساكن در آن سرزمين اعمال گردد.

ماده ٤٠

در عرصه تكنولوژي اطلاعاتي، همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه به تجهيزات تطبيق داده شده با سيستم زبانيشان و به ابزارآلات و محصولات تهيه شده در زبان خودشان دسترسي داشته باشند. به نحوي كه بتوانند از همه امكانات و پتانسيلهاي ممكنه توسط چنين تكنولوژيهايي براي افاده خود، براي تحصيل، در ارتباطات، انتشارات، ترجمه و پروسسينگ اطلاعاتي و پخش و كلا تبليغ فرهنگشان حداكثر بهره برداري را بنمايند.

بخش پنجم: فرهنگ
ماده ٤١ 

١- همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه زبان خويش را در همه فرمهاي افاده فرهنگي بكار برده، آنرا حفظ نموده و توسعه دهند.

٢- همه جمعيتهاي زباني ميبايست بتوانند حق مذكور را تمام و كمال اعمال نمايند، بي آنكه محيط آن جمعيت به اشغال سلطه گرايانه فرهنگي بيگانه معروض شود.

 ماده ٤٢

همه جمعيتهاي زباني از حق رشد و توسعه تمام و كامل در داخل محيط فرهنگي خود برخوردارند.

ماده ٤٣

همه جمعيتهاي زباني از حق دستيابي به آثار آفريده شده به زبان خود برخوردار ميباشند.  

ماده ۴۴

همه جمعيتهاي زباني محق اند كه به برنامه هاي بين فرهنگها، از طريق پخش اطلاعات كافي دسترسي داشته باشند. همچنين حق دارند كه از فعاليتهايي مانند آموزش زبانشان به خارجيان، ترجمه، دوبلاژ، پست سنكرونيزاسيون و زيرنويسي حمايت نمايند.

 ماده ٤٥

همه جمعيتهاي زباني از اين حق برخوردارند كه زبان خاص سرزمينيشان (زبان نياخاكيشان) جايگاه ممتازي را در رويدادها و خدمات فرهنگي (كتابخانه ها، كلوبهاي ويدئويي، سينماها، تئاترها، موزه ها، آرشيوها، فرهنگ عامه، صنايع فرهنگي و در همه ديگر نمودهاي حيات فرهنگي) اشغال نمايد.

ماده ٤٦

همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه ميراث زباني و فرهنگي خويش را، شامل نمودهاي مادي آن مانند مجموعه هاي اسناد، آثار هنري و معماري، ابنيه تاريخي و متون نوشته شده به زبان خود را محافظه نمايند.  

بخش ششم: محيط اجتماعي-اقتصادي

ماده ٤٧

١- همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه كاربرد زبان خويش در همه فعاليتهاي اجتماعي-اقتصادي در سرزمينهاي خود را نهادينه نمايند.

٢- همه اعضاي جمعيتهاي زباني محق اند كه براي اجراي فعاليتهاي حرفه اي خود، به همه وسائط ضروري تهيه شده به زبانشان، مانند اسناد و كارهاي مرجع، دستورالعملها، فرمها و تجهيزات كامپيوتري، ابزارآلات و توليدات دسترسي داشته باشند.

٣- استفاده از زبانهاي ديگر در اين محيط، تنها در صورتي ميتواند مورد احتياج باشد كه طبيعت فعاليت حرفه اي نياز به آنرا موجه سازد. به همه حال در هيچ شرايطي زبان تازه واردتر، نميتواند موقعيت زبان نياخاكي را تنزل داده و يا جانشين استفاده از  آن گردد.

ماده ٤٨

١- در درون سرزمين جمعيت زباني خويش، هر كس حق دارد كه زبان خود را با اعتبار قانوني كامل در همه معاملات اقتصادي از هر جنس، مانند خريد و فروش كالاها و خدمات، بانكداري، بيمه، قراردادهاي شغلي و غيره بكار برد.

٢- هيچ ماده ي از اينگونه مقررات و عقدهاي خصوصي، نميتواند كاربرد زبان خاص سرزمين (زبان نياخاكي) را محدود و يا ممنوع سازد.

٣- در داخل سرزمين يك جمعيت زباني، هر كس محق شمرده ميشود كه به همه اسناد لازم براي انجام عمليات فوق الذكر، تهيه شده به زبان خويش دسترسي داشته باشد. اينچنين اسنادي شامل فرمها، چكها، قراردادها، رسيدها، صورت حسابها، سفارشنامه ها، دريافت نامه ها و غيره ميشود. 

ماده ٤٩    

در داخل سرزمين هر جمعيت زباني، هر شخص حق دارد كه زبان خويش را در انواع سازمانهاي اجتماعي-اقتصادي مانند تشكيلات اتحاديه اي و سنديكاهاي كارگري، انجمنهاي حرفه اي، كارفرمايان، اصناف و بازرگاني بكار برد.

ماده ٥٠  

 ١- همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه زبانشان از جايگاهي ممتاز در تبليغات، آگهيها، تابلوها، علائم و نشانگاههاي بيروني و به عنوان يك كل در چهره كشور برخوردار باشد.

٢- در داخل سرزمين جمعيت زباني، هر كس حق دارد به اطلاعات تمام و كامل شفاهي و نوشتاري تهيه شده به زبان خود در باره كالاها و خدمات عرضه شده توسط موسسات بازرگاني، از جمله به نحوه استفاده، اتيكتها، ليست هاي مواد سازنده، تبليغات و  آگهيها، ضمانت نامه ها و غيره دستيابي داشه باشد. 

٣- همه علائم و نشانه هاي عمومي كه تاثير گذار بر سلامتي اشخاصند، به قيد آن كه پستتر از نشانه هاي مربوط به زبانهاي ديگر نباشند، ميبايست كه اقلا به زبان خاص سرزمين (زبان نياخاكي) تهيه شوند.

ماده ٥١  

۱- همه كس حق دارد زبان خاص سرزمين خود را در ارتباط با شركتها و موسسات بازرگاني و نهادهاي خصوصي بكار برد و به همان زبان پاسخ و يا خدمت دريافت دارد.  

٢- هر كس حق دارد به عنوان يك مشتري، مصرف كننده، خريدار و يا استفاده كننده، از موسسات عمومي، اطلاعات شفاهي و نوشتاري تهيه شده به زبان خاص سرزمين خود را (زبان نياخاكي) دريافت دارند. 

ماده ٥٢

هر كس حق دارد تمام فعاليتهاي حرفه اي خويش را به زبان خاص سرزمين خود (زبان نياخاكي) به انجام رساند. مگر آنكه طبيعت شغلش كاربرد زبانهاي ديگري را الزامي سازد، مانند معلمين زبانهاي خارجي، مترجمين و يا راهنمايان توريستي 

ملاحظات اضافي  

نخست

مقامات دولتي ميبايد تمام گامهاي لازم براي تحقق و جاري شدن حقوق مندرجه در اين اعلاميه را در محدوده حوزه صلاحيتهاي خويش بردارند. به طور مشخص تر، براي تشويق نمودن تحقق حقوق زباني جمعيتهايي كه آشكارا از جنبه منابع مالي در مضيقه ميباشند، ميبايست منابع مالي بين المللي تدارك ديده شوند. بنابراين، مقامات دولتي ميبايست حمايت لازمه براي استاندارديزه شدن، ترجمه، آموخته شدن و استفاده از زبانهاي جمعيتهاي گوناگون تحت اداره خود را فراهم نمايند.  

دوم  

مقامات عمومي ميبايست مطلع شدن نهادهاي رسمي، سازمانها و اشخاص مرتبط را با حقوق و وظائف مربوطه ناشي از اين اعلاميه، تضمين و تامين نمايند.  

سوم  

مقامات عمومي ميبايست در پرتو سيستم قانونگذاري موجود، مجازاتهائي قابل اجراء براي هرگونه اخلال در حقوق زباني تشريح شده در اين بيانيه برپادارند.

ملاحظات نهائي  

نخست 

اين اعلاميه بنيانگذاري "شوراي زبانها" در بنيه سازمان ملل متحد را توصيه مينمايد. مجمع عمومي سازمان ملل متحد عهده دار برپاساختن چنين شورائي، تعريف وظائف آن و انتساب اعضاي شورا؛ و همچنين عهده دار ايجاد نهادي در قوانين بين المللي براي حفاظت از جمعيتهاي زباني در دستيابي و اعمال حقوق خويش كه در اين اعلاميه شناخته شده اند خواهد بود.

دوم

اين اعلاميه تشكيل "كميسيون جهاني حقوق زباني" را، نهادي غير رسمي و مشاوره اي مركب از نمايندگان سازمانهاي غير دولتي و ديگر تشكيلات فعال در زمينه قوانين زباني، توصيه و تشويق مينمايد.

  بارسلون، ژوئن، ١٩٩٦

ترجمه: علي دده بيگلو  

به مناسبت روز جهاني زبان مادري- ٢٠٠٥

http://tedepe.blogspot.com/

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

هدایت بی سلطانزاده یه!

سایین قارداش، سیزه سایقیلاریم سونسوزدو. سیزی یاخیندان تانیماسام دا یازیلارینیزدان چوخ بیلگیلی بیر اینسان اولدوغونوز آنلاشیلیر. آنجاق بؤیله بیر بیلگیلی اینسان نئجه ده اؤز موقددراتینی تعیین ائتمه نی قبول ائدیر آما بو موقددراتین ایچینده بیر میللتین تام ایستیقلال سئچه نه یینی اکسیدیر بونو آنلایامادیم.

بیلگیسیز اینسانا بونو سورماق اولماز. بیر کز قانمیر دئییب سوچلاماقدانسا یئرینده اتورتماغی دوشونریک. آنجاق بیلگیلی بیر اینسان بؤیله یالنیش یاپارسا بونو مین دره دن سو گتیرسک ده یوواماییق.

فارس میللتینین بؤیویو بؤیوک ایرقچی و کیچی یی کیچیک ایرقچی دیر. بلکه ایللرله بو جوقرافیدان اوزاق اولمانیز بوراداکی گرچکلری اونوتدوروب یا دا اؤنمسیزله شدیریب. آنجاق بیز بورادا اتیمیزله و قانیمیزله هر گون گونچیخاندان گونباتانا کیمی بو آجیلاری یاشاماقداییق. هله بیر انزلی ده ملوان و تراختور ماچیندا اولسایدینیز ندن بئله یازیدیغیمی آنلاردینیز. تام 10 یاشیندا جوجوقدان توت 70 یاشیندا تماشاچی فارس تورکه یامان-یاووز دئییردی. سیزه بو ساده مسئله اولسادا بیزیم چین بیر اصل وار کی، آغیزدان چیخان تک بیر سؤزون ایچینده بیر کیتابلیق دوشونجه یاتیب.

آزربایجانین نه یازیق کی سول آیدینلاری هر زامان خالقینی اؤزگه لرله بیر آرادا توتولماغینا بیر ندنلر بولابیلیر یا اونو آرختارماقدا یادا تؤرتمکده. جهان-وطن دوشونجه نیزدن آییریلابیلمه دینیزمی؟ روسلارین باغیریب چاغیردیغی بو دوشونجه دن دولایی قوزئی آزربایجانین نه لر یاشادیغینی گؤرمزدن گله مزسینیز. دمیرقاپی دربند، بورچالی، زنگه زور، قاراباغ و اونونلا برابر اولوسوموزا یاشاتدیقلاری سویقیریملاری هئچمی گؤرمورسونوز؟! شیمدی دئیین کی بونون گونئیله نه ایلگیسی وار. ایسترسینیز  شئخ ممدین آزادیستانینا و بؤیوک شهید پیشه ورینین حرکاتینا یاششتدیقلارینا باخین. ندن سول آیدینلاریمیز پیشه ور آتامیزی تمثیل ائده میر! کوردلرین یازیلارینا و ائتگیده اولان کورد مقاملارین تاویرلارینا باخین، باتی آزربایجانی کوردلشدیرمه، اوخباتانی لورلاشدیرما و ائینی آندا بوتون آزربایجانی دا کیملیکسیزلشدیرمه و آسیمیله ائتمه یه چالیشان شئیطان سیرتلی اینسان صورتلی فاشیستلره و بو حرکتلری و دوشونجه لری ساپورت ائدن فارس و کورد اولوسو بیزه  20 ایل ایچینده یوخا چیغاجاغیمیزی گؤستریر و سیز هله آوروپا دا 200 ایل ایچینده آوروپا بیرلی یی دوشونجه نین گرچکله شدییندن دانیشیرسینیز. قارداشیم، بیز بورادا اؤزگور میللت دئییلیک بیزه اولگو اولاجاق میللتلر ایسارته و ایستعمارا قارشی ساواشان میللتلردیر. سانیرام سیز اولگونوزو ده یالنیش سئچیبسینیز. ایسترسینیز سیزده اورتا دوغو بیرلییندن دانیشین و یازین و بو دوشونجه نی یایین. آنجاق بونو دا اونوتمایین کی آوروپا دا بیرلیک 100مین نفوسلو خالقدان توت تا کی 100 میلیونلوق خالقلار اؤنجه اؤزگورلشدی و اؤزگور ایستکله و اؤزگورلوکلیکلرینی قبول ائتدیردیکلریندن سونرا بیرلشمک سؤز قونوسو اولدو. آما سیز بو دوشونجه نی فارسا و کورده آنلاتماق یئرینه اونلارین بیچاغی آلتیندان حیاتینی قورتارماغا چابالایان قوربان بیر خالقا تبلیغ ائدیرسینیز! سیز ایسترسینیز بو فئدرال دئموکراتچیلیغینیزی همین دئموکراسی باغیران فارسلارلا دا قونوشون و ایزین وئرین ده خالقینیز حیاتینی قورتارماغا چالیشمالارینا دوام ائتسین. فارسلار و کوردلر بیزی اؤلدورمکدن واز کئچسه و بیزیم یاشاماق و وطن حاققیمیزی سنه قبول ائدیب و گرچکجه بیر ایشلم یاپارسا و بیزی حده له ین اؤلوم باشیمیزدن اکسیلسه او زامان بیزه گل و تهلیکه نین یوخ ائدیلدیینی سؤیله. اینان کی بیرلی یی سئچن بیر اولوسوق. آنجاق قارداشیم، بوگونکو سؤزلرینیزی گؤندردییینیز آدرس یالنیشدیر. سیز آنلامالیسینیز کی بوتون ایستیقلال حرکتچی لی یی بیر حیات قورتارما حرکتی دیر و لاییقیمیز یئری بولماق حرکتی دیر. سیز ندن ایستعمار قارشی و بیزیم ایستیقلادان ائتگیلنن و اونا ایزین وئرمه یه جک اولان بونجا دوشمانلارا کومپلئکس قارشی دورماغی آپ-آچیق کومپلئکس بیر سورونا بسیط بیرچؤزوم آدی قویورسونوز آما اؤزونوزون بسیطلرین ان بسیطی یعنی تسلیم یولونو چوخ زکیجه بیر دوشونجه آدلاندیریر سینیز. بلکه سیزین کیمی سول فیکیر داشیانلار بو زکیلی یی سولچولوغون دونیا-وطنچی ایداسینین قورونماسی اوچون زکیجه آدلاندیرا بیلرسینیز آما بیزیم کیم ایسارت و چیله نین بوخووونو بوینوندا حیسس ائدن بیر خالق اوچون سیزین دوشنجه نیز بیزیم ائللیمیز اولماسانیز بیر کومپیله و بیزیم ائللیمیز اولدوغونوز تقدیرده بیر خایینلیک کیمی گؤرونور و باشقا تور باخساق و سیزی خایین آدلاندیرماقدان واز کئچمک ایسترسک و سایین عزیز نسینین دیلیجه وآللهی قورد دئییل دئسک بیر آپدال آدینی وئرمک زوروندا قالاجاغیق! ایستیعمارا اسیر قالان بیر خالقین حرکاتینا قارشی چیخان هر تور بیر انگل، ایستر دوشونجه ایسترسه ده حرکت اولسون خاینلیک و ساتقینلیغین و بو اولوسو و وطنی اؤلدورمک سوچوندا قاتیللرله ال بیرلی یی دن باشقا بیر آنلامی یوخدور. بیلمیرم سیز بو دوشونجه نیزی ماهتما قاندی یه سؤیله سه یدنیز نه دئییه ردی؟ آما جواهیر لعل نئهرویا دئسه یدینیز بوغازینیزی چئینردی!

شیمدی بیزیم اؤزگورلویوموزدن ائتگیله نن قونشولار و قئیری قونشولار بونا راضی اولمازسالار بیز اؤلمه لی مییک؟ سیزین دوشونجه نیزده و توتدوغونوز بو توتومدا بؤیوک یالنیشینیز بودور کی همین تسبئحه آلدیغینیز قونشولار و قونشو اولمایانلار هر بیر احتیمالا قارشی بیزی محو ائتمک اوغروندا اللریندن گلنی اسیرگه میرلر و اصلینده بو بیزیم خالقیمیزین آیدینلاریدیر کی بو اؤلومله بورون-بورونا دایانان اولوسون اؤزونو قورتارماق ایچین یاپا بیله جه یی حرکتلرینی دوردورماق اوچون اللریندن گلنی یاپماقدادیرلار.

آنلامالی سینیز کی ایندی آوروپا دا سویدان دانیشان یارقی یا سئوگ ائدیلیر آنجاق سیزین بیزی اؤلدورمه یه چالیشان فارسلارلا بیر آرادا توتماغا چالیشماقدا اولدوغونوز هله ایندی آییلیبلار و تئهراندا "نسل ما از آریاست" اسلوقانلاری باغیریرلار! سیز سول آیدینلاریمیزدان بو اوتوز ایلده اؤیرندیییم بودور:خلقی موسلمان حرکاتیندا موختاریت ایسته یینه ایرتیجاعی دئییب خائن چیخدینیز و ایندی ده فارسلارین آراسیندا پیچیلدانان کوردلری اللرینده ساخلاماق اوچون بلکه فئدرال سؤزون آچاق ایستیقلالچیلاری اوتورداق یئرینده دانیشیلان زامان دا ایستیقلالچیلاری ایرتیجاعی دئییرسینیز. یعنی سیز ندنسه هر زامان فاشیستلرین دالی چکیلدیی بوش یئرلره ایلرله مه یه حاضیر سینیز آما خالقینیزی قورتارماق اوچون تک بیر حرکت دوشونوب یاپماییبسیز. بونون نه آنلاما گلدیینی بلکه منیم کیمی گنج یاشلی بیر حرکتچی بیلمیر آما سیز منه آنلاتین کی من ده بیلیم.

دانیشدیقلارینیزدا سول آیدینین گوجلو تجربه لریندن سؤز ائتمیشسینیز! آنجاق یاپدیقلارینیزدان بیر سؤز دانیشمامیشسینیز! گؤرونن سول آیدینلاریمیز سادجه فاشیستین ایستیقلال حرکتین باسقینلارنا قارشی گئریله مک زوروندا قالدیغی یئره آدیملارینیزی باسماقدان باشقا بیر شئی گؤرونمور. سیزدن بیرشئی سوراجاغام: آزربایجانین سولچوسو بیزه خیانتدن باشقا یاپا بیلجک بیر شئی دوشونه بیلمه ییرمی؟ بلکه بو سؤز ائتدیینیز تجروبه لر خلقی موسلمانی محو ائتمکده اولان قاتقینیزی دئمک ایسته میشسینیز و بو اویونوجولوغو ایستیقلالچی حرکتچیلره قارشی یاپماغا حاضیر اولدوغونوزو فاشیستلره بیلدیرمک ایسته ییرسینیز! آنجاق بیر سؤزوم وار! خلقی موسلمان بیلمه دییی یئردن یئدی آما بیز بیلیریک و الیمیزی چابوک توتماغی بیلیریک!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

به فدرال دموکراتهای عزیز!

این مطلب همزمان در سایت میللی حرکت منتشر شده است.

 

بنده حقیر بعنوان یک فعال حرکت ملی به همه کسانی که در بیرون از آزربایجان به مصلحت اندیشی راه دور میپردازند عرض میکنم که استقلال یک ملت افراط نیست بلکه حداقل شرایط حیات یک ملت با وطن مشخص اوست. کسانیکه این حداقل را زیر سوال میبرند و از ترس مرگی که حتی در صورت مطالبه یک کتاب درسی به زبان مادری در مدرسه در چهار چوب اصل تنگ نظرانه 15 قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز بر فرزندان این ملت تحمیل میشود میخواهند ما را به اتهاماتی چون تندروی متهم و مجبور به عقب نشینی از حق حیات ملی کنند بدانند که دشمن دانا که غم جان بود بهتر از آن دوست (البته در صورت خوش بینی) که نادان بود. این آقایان چگونه به خود جرات میدهند محور حیات ملی را به اسارت تحمیلی ایران پیوند زنند و چگونه از خون شهدای این ملت شرمنده نمیشوند؟ آیا همین که فرزندانمان چون متین پور در زندان بخاطر همان اصل 15 پذیرفته شده از سوی خودشان زندانی میشود عفونت زدگان را شرمنده نمیکند؟ آیا چشمان بی سوی وحید چشمان کور آنها را باز نمیکند؟ آیا جسم رنجور عباس خان تن آنها را نمی لرزاند؟ آیا هیچ عصبی در این بافت عفونی نمانده که آنها را متوجه عفونت و تعفن تحمیل شده بر افکارشان کند؟

صراحتا اعلام میکنم کسی که معتقد به حق استقلال ملت ما نباشد - به هر بهانه ایی- فرقی با دشمن این ملت ندارد. چنین افرادی را تنها میتوان به آلودگیهای ناشی از جراحت وارده به پیکر این ملت و سرزمین مقایسه کرد که بعنوان مناطق درد خیز مانع زدودن  عفونت و ترمیم جسورانه و متحملانه جراحت میشود. آنها پاره تن ما هستند. عناصری که خود را باخته و عفونی شده اند و متاسفانه نقطه ضعیف عبور دشمن هستند. اینها همان ناتوانترین حلقه زنجیر اتحاد و یگانگی ملی هستند. دموکراتیک بودن با خود باختگی و بزدلی و تسلیم متفاوت است. چنین افرادی همانهایی هستند که برای نابودی حرکت ملی خلق مسلمان به کمک فاشیستها شتافتند! دشمن و غیر دشمن چکاره اند که موجودیت یک ملت را جیره بندی و مشروط و محدود کنند.

آزادلیغی ایسته میرم ذره- ذره، قیرام قیرام!

زنجیرلری دیشلریمده قیرام گرک، قیرام،  قیرام!

 

دشمن و عناصر سست عنصر و وطن فروشان چگونه به خود نمی نگرند؟! چگونه است بیگانه ایی که هیچ حقی بر این ملت و سرزمین ندارد، حاکمیت  و پرچم و زبان خود رابر ما تحمیل میکند، زبان مادری ما را ممنوع میکند، بدترین اهانتهای غیر انسانی را روا میدارد، مثل گاو سرش را پایین می اندازد و وارد حریم سرزمین یک ملت میشود، توهینش را با تلویزیون، کتاب و روزنامه حتی در داخل خانههایمان بر ما تحمیل میکند، تندرو نیست و بذل و بخشش باصطلاح فدرالیسم نشان از دموکرات بو.دن او میشود ولی ملتی که در روز روش مورد تجاوز و اسارت قرار گرفته و میخواهد دیوار ویران شده خانه اش را بالا آورد و پا و دست دراز و اهانتگر چپاولگران بیگانه را از حیثیت و شرف و خانه خود کوتاه کند تندرو و افراطی خطاب میشود! اصلا این آقایان چگونه جرات میکند در ملتی که در موضع دفاع از موجودیت خود است بدنبال عناصر افراطی باشد! کدام عنصر این ملت افراطی است! مگر ما چشم به سرزمین و منابع و موجودیت و حق حیات ملل بیگانه دوخته ایم که آقایان عفونی شده در اسارت بخود جرات میدهند به قلم فرسایی در مورد افراط بپردازند؟

آی شرق و غرب و مرکز و دوست و بیگانه و خائن همه بدانید من میخواهم هر گونه نشان و نیرویی را که کوچکترین تاثیر بر اراده آزاد ملتم داشته باشد از این ملت و سرزمین دور کنم! اگر این افراط است من به افراطی بودن افتخار میکنم. من افتخار میکنم اگر متهم به تجزیه طلبی شوم! افتخار میکنم که مرا متهم به بالکانیزه کردن اسارتگاه ایران کنند! افتخار میکنم که متهم به پاتورکیزم میشوم! تلاشم برای اتحاد و یگانگی و استقلال ملتم و کسب اراده کاملا آزاد اوست. این فارس فاشیست پان ایرانییست است که دیوار خانه ام را ویران کرده و وارد حریم آن شده و سالیانه ملیاردها دلار نفت دزدی عرب را برای نابودی من هزینه میکند! این کورد است که هنوز از اسارت نجسته بطور سیستماتیک متجاوزانه وارد خاک من شده و مدعی کوردستان بودن سرزمین من است! این ارمنی است که نفس موجودیت دولت مستقلش بر خاک ملت من و بر مزار صدها هزار شهید من در ایروان و قاراباغ و زنگه زور تحمیل شده است! اگر من که از او طلب دوری از این تجاوز غیر انسانی را میکنم افراطی هستم به آن افتخار میکنم و حاضرم آنرا بر پیشانی خود مهر کنم تا همه بدانند که من یک افراطی هستم!

دوشمنیدمدیر کیم دئسه دور، کیم دئسه دؤز!

به دشمنانی که مورد خطاب بیانیه عفونت زدگان قرار میگیرند تا مغرورانه نگاهی به این سازشکاران بیندازند میگویم که آزربایجانی محلی از اعراب به آنها قائل نیست و در رد و دفع خائنان تردید به خود راه نخواهد داد. هیچ عاملی اجازه ماندن پرچم اسارت شما را در این سرزمین تورک نخواهد داد.

09/07/88

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

فراخوان برای امضای طومار در حمایت از پخش تلویزیونی بازیهای تراکتورسازی

سایت هواداران تراکتورسازی با حمایت هواداران تراکتورسازی اقدام به تهیه طوماری به صدا و سیما کرده است که هواداران با امضای آن از صدا و سیما میخواهند بازیهای تیم پرطرفدار تراکتورسازی را به صورت زنده پخش نمایند. هواداران عزیز برای امضای این طومار میتوانند به آدرس زیر مراجعه کنند:
امضای طومار

از سایر سایت ها و وبلاگ ها درخواست میشود با قراردادن این مطلب و لینک نامه در سایت و یا وبلاگ خود هواداران را در راستای حمایت از تیم و پخش زنده بازی ها یاری نمایند
http://tractorfans.com/irib-show-tractor-plays

بدليل اينكه اين طومار به مراجع رسمي كشور ارائه خواهد شد از تمامي امضاكنندگان خواهش ميكنيم با نام واقعي خود امضا كنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

احمدی نژاد محتاط و محتاج و نومید در مجمع سازمان ملل

متن سخنرانی احمدی نزاد با گله مندی از بی عدالتی هایی شروع  میشود که خود یکی از تحمیل کنندگان آن بر 70 میلیون انسان از ملل مختلف و سایه گستر ترور و وحشت در منطقه ایی به گستره خاور میانه است.

او همچون شعله ایی که اطرافش تاریک و اما گداخته است و حرارت مرگبارش چون بارقه مرگ به اطراف زبانه میکشد.

او در حالی از عدالت سخن میگوید که میلیونها کودک را همان روز به قتلگاه نسل کشی بنام مدرسه فرستاده ایم. دیروز دخترم تانسو با مشاهده معلم لبخند به لب در مدرسه لبخند زد و با شنیدن صدای بیگانه او "فارسی" شکرین عقب عقب از کلاس خارج شد!!!!

و این مدارس احمدی نژآد پارسی است که میگوید:

"4- اصلاح ساختارهای فرهنگی، احترام به آداب و سنتهای بومی ملتها، ترویج اخلاق و معنویت و تقویت ارکان خانواده گرم، پایدار و خوشبخت به عنوان ستون فقرات جامعه سعادتمند."

وی در حالی از حفظ محیط زیست انسانی سخنمیراند که دریاچه اورمیه آزربایجان جنوبی بخاطر سیاستهای استعماری او و همکاران پانفارسیست راسیست او رو به نابودی است و کشاورزی و زمینهای آزربایجان را نابود میکنند!

"5-اهتمام عمومی به صیانت از محیط زیستِ انسانی و رعایت قوانین و مقررات جهانی جهت جلوگیری از انهدام ذخایر تجدید ناپذیر طبیعت"

 

در آخر نیز دست گدایی مشروعیت به دنیا میگشاید و به خود مشروعیت میبخشد و همانند لرد فارکواد کارتون معروف شرک خود را پادشاه (رئیس جمهور منتخب) مینامد. او در لاک خود فرو میرود و برای خروج از انزوای دست گدایی برای مذاکره و همکاری دراز میکند. و آمادگی خود را برای تغییر اعلام میدارد:

نکته پنجم؛
اکنون که ملت ایران با پشت سرگذاشتن انتخاباتی بسیار با شکوه و کاملاً آزاد فصل نوینی را برای شکوفایی ملی و تعاملات گسترده‌تر جهانی رقم زده اند و با رأی قاطع، بار سنگین مسئولیت را بر دوش اینجانب نهاده‌اند اعلام می کنم که ملت بزرگ و تمدن ساز و نظام جمهوری اسلامی ایران به عنوان یکی از مردمی ترین حکومتهای مترقی جهان آماده‌اند تا با استفاده از همه ظرفیت های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی خود و برپایه راه حل‌های انسانی در یک برنامه عادلانه و احترام آمیز جمعی، برای رفع نگرانیها و چالش های جامعه بشری مشارکت فعال و تاثیر گذار داشته باشد.

...........

ملت ما آماده است برای تحقق این اهداف همه دستهایی را که با صداقت دراز می شوند به گرمی بفشارد . هیچ ملتی در طی مسیر کمال، خود را بی نیاز از تغییر و اصلاح نمی داند؛ ما نیز از تغییرات واقعی و انسانی استقبال می‌کنیم و آماده مشارکت فعال در اصلاحات بنیادینِ جهانی هستیم.

در کل سخنرانی حملاتش به اسرائیل به حد گله گذاری دوستان یا افراد دچار اختلاف سقوط کرده و سخنی از هولوکاست به زبان نمی آورد.

در آخر نیز آمادگی حکومت جهانی مهدوی را برای پذیرش پست معاونت سایر انبیا اعلام میدارد.

اینها همه در سایه حاکمیت انسان کامل، آخرین ذخیره خداوند، فرزندی از نسل پیامبر گرامی اسلام یعنی حضرت مهدی (علیه السلام) محقق خواهد شد که خواهد آمد و حضرت مسیح ابن مریم (علیهما السلام ) و انسانهای صالح دیگر نیز او را در این ماموریت بزرگ جهانی همراهی خواهند فرمود و این همان اندیشه انتظار است. انتظار حاکمیت خوبی ها و حکومت صالح که اندیشه جهانی و فطری و مایه امید ملتها به اصلاح جهان است.
آنها خواهند آمد و با کمک انسانهای مومن و صالح همه آرزوهای تاریخی بشر برای آزادی ، کمال، رشد ، امنیت و آرامش ، صلح و زیبایی را به همراه خواهند آورد. خواهند آمد تا بساط جنگ و تجاوز را برچینند و همه علم و معنویت و دوستی را به جهان هدیه کنند.
آری آری آینده روشن بشریت در راه است.
دوستان، بیایید در انتظار آن دوران زیبا و در تعهدی جمعی، سهمی مناسب در فراهم کردن بستر ها و مقدمات برای ساختن این آینده برعهده بگیریم.

 

و این فروکش که در او دیده میشود همه نتیجه سستی زیر پای او و نظام فاشیستی است که او را به ماموریت فرستاده است.

این همان احمدی نژآد بود که در انتخابات میگفت به مجمع عمومی خواهم رفت و خواهم گفت: هر کی مخالف ماست دستش  را بلند کند تا دستش را قطع کنم!

راستی چقدر زیباست مشاهده لرزش تن ترسو هایی که  بخاطر ترس  به رجز خوانی و اربده کشی و سپس التماس میپردازند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

اول مهر و تداوم حیات فاشیزم!

امروز اول مهر ماه است و ما بجای خوشحالی از شروع سال تحصیلی برای فرزندانمان داغدار ستمهایی که کشیده ایم و ستمهایی که بر فرزندانمان تحمیل خواهد شد هستیم. اول مهر برای ما سمبل اسارت و استعمار فارسی راسیستی است.

شعری از حبیب ساهر:

بيزيم توركو شيرين ديل دير

 

آنا گولدور٬ بير گون سولار Ana güldür, bir gün solar
آنا ديلى شيرين اولار Ana dili şirin olar

بيزيم توركو شيرين ديلدير Bizim Türkü şirin dildir
خوش صدالى٬ زنگين ديلدير Xoş sədalı, zəngin dildir

ديل گونشدير٬ ايشيق ساچار Dil günəşdir, ışıq saçar
آزادليغا قاپى آچار Azadlığa qapı açar

يادين ديلى بويوندوروق Yadın dili boyunduruq
بير گئچيددير بوروق بوروق Bir geçiddir buruq buruq

بويوندوروق خالقى بوغار Boyunduruq xalqı boğar
گئچيدلرده قولدور سويار Geçidlərdə quldur soyar

قوى يادلاشسين سئناتورلار Qoy yadlaşsın senatorlar
خالقى سويان تاجير٬ توججار Xalqı soyan tacir tüccar

يالتاق شاعير يولون آزسين Yaltaq şair yolun azsın
تكجه فارسى غزل يازسين! Təkcə Farsı qəzəl yazsın

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت   توسط آراز بیلگین  |