تبليغاتX
گونئی تورکوستان

گونئی تورکوستان

تورک میلتی

توصیه به "آزادیخواهان سبز"!

همه ما برای آینده ایی که برای خود ایدآل میدانیم و تفاوتهایی باهم دارند در درگیری با یک دشمن واحد هستیم. هرچند موضع آزربایجان برای خیلی از آنهایی که خود را جرسی مینامند و آنهایی که غیر از این حرکت هستند قابلدرک نیست اما حداقل از دوستان انتظار میرود آزادی و ابعادی را که برای آن مبارزه میکنند روشن سازند تا تضادها و تفاوتها آشکار شود و بتوانیم حداقل بر سر مشترکات تعامل داشته باشیم. دایره بسته هر یک از ما باعث هدر رفتن انرژی میشود و عملا موضوعی که باید باعث وحدت عمل شود تبدیل به موضوعی برای گسست و حتی تقابل شده است.

متاسفانه وقتی از عنوان کثیرمله بودن ایران  و حقوق ملل غیر فارس در کنار ملیت فارس صحبت میشود با ذهنیت ملیت فارس = ایران چنان حمله ایی بر علیه ملیتهای غیر فارس انجام میشود که بعضا جبهه آزادیخواهان برای ملل غیر فارس خطرناکتر از دشمن مشترک همه ما مینمایند. شعارهای نژادپرستانه مثل نژآد آریایی و از این قبیل گفتاری است که ملل غیر فارس را در مقابل حرکت جرس و سبز قرار میدهد در حالیکه این تقابل به هیچ وجه بهمعنی قرار گرفتن جبهه ملل در کنار فاشیسم مذهبی نیست. ولی با این حال یک جنگ مرکب در فضای فلات ایران ایجاد میشود که همه در حال جنگ با هم و همزمان با یک دولت هستند. در این سیر تاریک راه به جایی نخواهیم برد و حتی در صورت سقوط حکومت عملا جنگ داخلی گام بعدی در ایران خواهد بود.

باید آنچه بعنوان جایگزین این رژیم باشد از هم اکنون مذاکره شده و تعیین شده باشد.

آنچه ملل غیر فارس از حرکات آزادیخواهان و مبارزان و سخنگویان آنها در جراید اینترنتی و مکتوب دارد حداقل عامل بازدارنده از تجزیه طلبی یعنی فدرالیسم کامل برای همه ملل ایرانی است که متاسفانه غائب بزرگ گفتمان متکلمان و دیوان داران این مبارزات است.

باید دقت فرمائید که عدم وارد کردناین اصل ضروری به گفتمان مساوی تجویز نسخه تجزیه است. و متهم کردن مللی که خواهان عدم تحمیل زبان فارسی بعنوان زبان رسمی در حوزه های ملی خود هستند و نیز خواهان نقش حاکمیت محلی و تقسیم عدلانه حاکمیت مرکزی هستند به تجزیه طلبی عمل باعث عقب نشینی یا شکست آنها نمیشودبلکه عملا به حتمی شدن این تجزیه منجر میشود.

بنده شخصا یک پانتورکیست تجزیه طلب هستم ولی اتحاد در فلات ایران در یک ساختار فدراتیو را بر تجزیه ترجیح میدهم. و فکر میکنم تمام یا اکثریت کسانی را که شما به تجزیه طلبی محکوم میکنید چنین فکر و ترجیحی دارند و این خود امیدی برای حفظ ممالک محروسه ایران است. لذا از دوستان تقاضا میشود این حقیقت را در باتلاق فکری متعصبانه به چالش و جدال نکشانند و از همین تمایل برای حفظ ایران در یک مصالحه فدرالیستی استفاده کنند تا هیچکدام متضرر این روند نشویم.

به دوستان توصیه میشود مواردی را در گفتمان خود اصلاح کنند و مواردی را هم در آن بگنجانند.

1-      تعهد و تکلم بر احتمام همگانی برای حفظ ایران بعد از رژیم در چهارچوب یک نظام فدراتیو و تقسیم عادلانه قدرت دولت مرکزی بعنوان دولت اراده همه ملل ایران.

2-      حمایت معنوی و عملی از حرکات هویت طلبی ملل غیر فارس در مقابل رژیم بعنوان بخشی از بدنه حرکت آزادیخواهی در کل ایران برای جلوگیری از تجزیه نیروی مقابله با رژیم.

3-      عدم استفاده قطعی از گفتمان اتهام تجزیه طلبی بویژه بر علیه ترکهای آزربایجانی و تاکید بر تحقق حق تعیین سرنوشت برای همه و تلاش برای ایجاد اتحاد عمل بین تمام تیره های ترک فلات ایران از جمله قشقایی، افشارهای خراسانی، ترکمنها بعنوان لنگر بازدارنده تمایل به جدایی کامل از ایران در بین فعلان آزربایجانی.

دوستان مطمئن باشند عدم دقت در این امر و گزینش راه حمله بجای تعامل در برابر این خواستها به طولانیتر شدن عمر رذژیم و نهایتا تجزیه کامل ایران به شکلی خونین خواهد شد.

انکار این واقعیت راه گریز از آن نیست. 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

استروس و انسان شناسی تحریف شده‌ی ایرانی

سید حیدر بیات 

به بهانه درگذشت کلود لوی استروس پدر انسان شناسی مدرن 
 

درست روزی که انتشار خاطرات ژاک شیراک به سوژه داغ روزنامه‌های فرانسوی تبدیل می‌شد، استروس (بعد از ظهر روز سه شنبه 3 نوامبر 2009 ، 12 آبان 1388) درگذشت و این یک بدشانسی رسانه‌ای برای ژاک شیراک بود. چرا که به ناگاه همه چیز فراموش شد و تمامی نگاهها معطوف به مردی شد که عنوان پدر انسان شناسی مدرن به نام او مزین شده بود. کلود لوی استروس مردی که در جامعه استعماری اروپا چشم به جهان گشود اما با نظریات مشعشع خود بر تاریکی آن جامعه پرتو افکند تا در پرتو آن انسان، بما هو انسان که در هر جای این کره خاکی میتواند به دنیا بیاید دیده شود.

به عقیده او اصطلاح مردم شناسی یک اصطلاح استعماری است که مردم را به چندین دسته جهان اولی، دومی، و ... تقسیم می‌کند و بر اساس آن روی مردم کره خاکی قضاوت می‌شود. حال آنکه انسان و ارزشهای او فارغ از آنکه در چه ایل و تبار و کشوری به دنیا آمده است پدیده‌ای شگفت و قابل بررسی  است.

برنار کوشنر در مورد او می‌نویسد: «او مردم شناسی نژاد پرستانه قرن نوزدهم را به مردم شناسی انسانی قرن بیستم تغییر داد. او گفت: همه ملت‌ها در ظرف خاص خود میتوانند تمدن ساز باشند و این مسئله بر خلاف نظر متفکران اروپایی از  گوبینو تا هیتلر در انحصار اروپائیان نیست.»

هاشم صالح روزنامه نگار عرب در مقاله‌ای با عنوان «پدر ساختارگرایی درگذشت» در روزنامه الشرق الاوسط می‌نویسد: «او از مردم شناسی به مثابه ابزار فعالی برای زدودن تفکر نژادپرستانه که از ابتدای دوران استعمار برای برتری اروپائیان تعبیه شده بود سود جست. این تفکر استعلایی اروپایی به سایر ملت‌ها و میراث فرهنگی آنان به دیده تحقیر می‌نگریست. از این روی نه تنها مقام علمی او بلکه مقام انسانی و اخلاقی او قابل انکار نیست. خطابه او در یونسکو به سال  1952 که در مورد نژاد پرستی و لزوم توجه به فرهنگهای دیگر بشری ایراد شد نقشی در آزادی ملتها داشت و مشروعیت علمی مخالفان رهایی ملتها را از آنها گرفت. او همگان را فرا می‌خواند تا به همه فرهنگ‌های بشری حتی جوامع بدوی به دیده احترام بنگرند.» 

استروس ساختارگرا بود اما شاگردان او از ساختار گرایی سرباز زدند. مردم شناسی ساختاری وی بر چندین مبنا استوار است که مهمترین آنها چنین‌اند:

الف: زبان: به عقیده وی ظهور زبان مقدمه‌ی تمامی اشکال ارتباط و تبادل در جامعه بشری است.

ب: زنان: زنان نیز برای ایجاد ارتباط بین جوامع بشری از پدیده‌های اصلی محسوب می‌شوند. به عقیده وی ممنوعیت ازدواج با محارم در میان قبایل بدوی برای ایجاد ارتباط با خانواده‌ها و قبایل دیگر بود و بدون این ممنوعیت توسعه و ارتباط جوامع محقق نمی‌شد.

ج و دال: اموال و خدمات نیز مثل کلمات و زبان در جوامع بشری مبادله میشوند و در توسعه ارتباطات نقش دارند

علاوه بر آن استروس به توتم‌ها و نمادها نیز در شکل‌گیری قبایل بدوی و ملتهای مدرن نقشی اساسی قائل بود

استروس و مردم‌ شناسان ایران 

استروس در ایران بیشتر توسط دکتر ناصر فکوهی و شاگردان او مطرح شده است. با سیری اجمالی در مقالات و کتابهای مردم شناسان اساتید تهران نشین می‌شود گفت که چندین بحث از مباحث وی برای اینها جذابیت بیشتری داشته است. نخست بحث انسان‌شناسی که این مسئله را در مقابل جوامع اروپایی علم کرده‌اند. دوم بحث نمادها که از این طریق برای تکمیل پروسه ملت‌سازی ایرانی تلاش کرده‌اند. منتها این ملت‌سازی روی دیگر سکه فارسی سازی است که آقای فکوهی صریحا به این مسئله اشاره کرده است. ایشان در مصاحبه‌ای با روزنامه مردم‌سالاری می گوید: « ما ادبياتي غني و منابع بي پايان اسطوره اي و تاريخي داريم که مي توانيم براي ساختن دولت و ملت از آنها استفاده کنيم، » در بخش بعدی سخنان ایشان می‌بینیم که منظور ایشان از ملت دولت همان ملت دولت با محوریت زبان فارسی است: « ايراني بودن بدون فردوسي، حافظ، مولوي، سعدي و حتي در دوران مدرن بدون نيما و هدايت و ساعدي و شاملو و... معنايي ندارد و همه اين ها يعني زبان فارسي. افزون بر اين زبان فارسي چيز ديگري نيز هست و آن بزرگترين ابزار ما در سطح بين المللي براي بقا و دوام آوردن به مثابه يک سيستم تمدني است.»

در واقع ایشان در بحث اسطوره به اسطوره های زبان فارسی می‌پردازند و نتیجه‌ای به نام برتری زبان و تمدن فارسی را از آن می‌گیرند.  و با این شیوه نژاد پرستانه با استفاده از افکار انسانی استروس، استروس را تحریف می‌کنند و  دور می‌زنند. همچنین بحث تمدن را به میان می‌آورند با این مفهوم مخالف منطقی که زبانها و ملتهای دیگر ایران نمی‌توانند سیستم تمدنی به وجود آورند و این شرف و افتخار تنها به زبان فارسی می‌رسد حال آنکه استروس بر خلاف ایشان معتقد است که همه جوامع میتوانند تمدن‌ساز باشند و باید برایشان احترام قائل شد.

بحث اهمیت دادن به زبان در رشته مردم شناسی یا انسان شناسی  که از بخشهای مهم آنتروپولوژی ساختاری استروس هست به تمامی به فراموشی سپرده شده است و تنها در حاشیه مباحث اساتید ما آن هم تنها برای دفاع از زبان فارسی مطرح می‌شود.

این چنین است با کمال حیرت می‌بینیم نظرات انسان‌دوستانه دانشمندی چون استروس در شکل بومی ایرانی خود دوباره بر ضد انسان غیرفارس ایرانی عمل می‌کند و همین مسئله لزوم ترجمه و تبیین آثار اندیشمندان غربی را دیگر بار و این بار توسط انسانهای بیطرف گوشزد می‌کند.

  

توضیح:

در نوشتن این یادداشت  از منابع زیر سود جسته‌ام

کتاب «قراءة فى الفكر الانثروبولوجى المعاصر لكلود ستروس» نوشته عبدالله عبدالرحمن یتیم صفحات 116 تا 126

- مقاله «هاشم صالح با عنوان « أخيرا مات أبو البنيوية» در الشرق الاوسط

http://www.aawsat.com/leader.asp?section=3&article=543740&issueno=11305

- مقاله کلود لوی استروس و نظام خویشاوندی بخشهای ا و 2 در سایت انسان‌شناسی و فرهنگ، مجنون آموسی  http://anthropology.ir/node/149 

   - بخشهای مختلف کتاب « مــدخـل إلـى عـلم الإنسـان (الأنثروبولوجيا )»، الدكتور عيسى الشمّاس

   - و مصاحبه دکتر فکوهی با روزنامه مردم سالاری با عنوان: «مسئله ما باید حفظ و تقویت زبان فارسی باشد»

   http://www.mardomsalari.com/TEMPLATE1/News.aspx?NID=23470 
 

   مقالات مرتبط:

هویت هویت قهوه‌خانه‌ای روشنفکران نسل گذشته‌ آذربایجان / سید حیدر بیات

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

محمود افشار يزدي و تورك ستيزي

محمد اوجال اولوتورك

چاپ شده در هفته نامه »سينا« (چاپ همدانِ آزربايجان)

شماره 178 ،  5 آبان 1388 

    در طول حاكميت رژيم نژادپرست و ضدس اسلامي آريامهري، سياست هاي متعددي در جهت آسيميله كردن ملت ها و اقوام مختلف ساكن در ايران به اجرا درآمد. رژيم آريامهري پهلوي، چه در دوران خفقان رضاخاني و چه در دوره پس از آن، با اجراي سياست هاي موذيانه و زيركانة متعدد  و مختلف، از يك سو، به «دين زُدايي» و مخدوش كردن چهرة دين اسلام در نزد مردم پرداخت، و از سوي ديگر، در جهت «بي هويت كردن»، «آسيميله نمودن» و در نهايت، «يكسان سازي قوميِ» بخش بزرگي از مردم ايران، گام برداشت. در همين راستا بود كه پروژه‏ هايي چون «كشف حجاب»، «تخته قاپو كردن عشاير» و ... ، از سوي حكومت رضاخان به اجرا درآمد.

    يكي از كساني كه در تدوين و به اجرا درآمدن اين سياست هاي شوم، نقش كليدي برعهده داشت، «محمود افشار يزدي» بود. وي از جمله به اصطلاح روشنفكران نژاد پرستِ ضد تورك و ضد عرب آن دوران بود كه از سويي با دربار رضاخان، و از سوي ديگر با انگليس ارتباط نزديك داشت. ارتباط نزديك با دربار، سبب شده بود كه وي ثروت هنگفتي به هم زند. وي، همين ثروت عظيم را در جهت محقق ساختن اهداف شووِنيستيِ ضد تورك و ضد عرب خود به كار گرفت و در همين راستا بود كه «بنياد موقوفات افشار» را تاسيس نمود (در حال حاضر، مركز اين بنياد در تهران قرار دارد. هر ساله از سوي اين بنياد، جايزه اي به محققان، شاعران و دانشمندان برتر عرصه ادبيات و تاريخ اعطا مي شود، كه «عبدالحسين زرينكوب»، «سيد محمد دبيرسياقي»، «غلامحسين يوسفي»، «فريدن مُشيري (شاعر)» و «ريچارد فِراي (مورخ آمريكايي)» از جمله كساني هستند كه تا كنون لايق دريافت اين جايزه شناخته شده اند). (1)

    علاوه بر اين محمود افشار، با انتشار ماهنامه اي با عنوان «آينده» به ترويج و اشاعه افكار پان فارسيستي و انديشه هاي نژادپرستانة خود پرداخت. محمود افشار، سردبير ماهنامة "آينده" بود. نخستين شماره اين ماهنامه، در تيرماه سال 1304، درست همزمان با سال روي كار آورده شدن رضاخان از سوي انگلستان، منتشر شد. بخش اعظم مقالاتِ "آينده" را خود محمود افشار مي نوشت؛ با اينحال، اشخاص ديگري همچون «احمد كسروي» (سازنده كلمه و هويتِ ساختگي و جعلي «آذري»)، «رشيد ياسمي»، «دكتر مشرف نفيسي (مشرف الدوله)»، «الله‏يار صالح» و ... از جمله کساني بودند كه با اين نشريه همكاري داشتند. اين افراد در شمار به اصطلاح روشنفكران سياسي آن دوران (يعني دوران رژيم آريامهري پهلوي) بودند و همزمان در نهادهاي سياسي كشور، از مجلس تا وزارتخانه ها، فعاليت داشتند. (2)

    دنبال كردن سياست «ايرانيزاسيونِ» [= ايراني سازي= فارس سازيِ] جامعة ايران و ايدة "پان ايرانيسم" [=پان فارسيسم]، در تمامي سالهاي فعاليت سياسي محمود افشار، اركان اصلي تفكر و كُنش وي را تشكيل مي داد. نگاهي به نشريه "آينده"، آشكارا حكايت از تداوم فكري وي دارد. (3)

    برنامه ايرانيزاسيوني [= ايراني سازي= فارس سازيِ] كه محمود افشار ظرف مدت 35 سال به گونه‌اي مداوم، خواستار اجرا و پيگير آن بود، بر 8 ركن استوار بود. مختصات برنامه «ايراني سازي» وي، چنين بود:

    « 1- ترويج كامل زبان و ادبيات فارسي و تاريخ ايران در تمام مملكت، مخصوصا در آذربايجان و كردستان و خوزستان و بلوچستان و نواحي تركمن نشين.

    2- كشيدن راههاي آهن، و مربوط و متصل نمودن كليه نقاط مملكت به يكديگر، تا بواسطه خلط و آميزش زياد ميان طوايف مختلف ايراني، يگانگي [=يكساني] كامل پيدا شود.

    3- كوچ دادن بعضي ايلات آذربايجان و خوزستان به نقاط داخلي ايران و آوردن ايلات فارسي زبان از داخله به اين ايالات و شهرنشين كردن آنها، با رعايت شرايط اختلاط و گشودن مدارس.

    4- تقسيمات جديد ايالات و ولايات و از ميان بردن اسامي آذربايجان و خراسان و كرمان و عربستان و غيره.

    5- تغيير اسامي تُركي و عربي كه تُرك‏تازان و غارتگران اجنبي (!!!!) به نواحي، دهات، كوهها و رودهاي ايران داده‌اند به اسامي فارسي، و از  ميان بردن كليه اين قبيل آثار خارجي (!!!).6- بايد استعمال اَلسنه خارجي را بطور رسمي براي اتباع ايران در محاكم، مدارس، ادارات دولتي و قشوني منع نمود.

    7- بايد به سرعت به آبادي اين نقاط كوشيد و وسائل زندگاني راحت و آزاد را براي مردم فراهم آورد تا وضع آنها، از همسايه‌هاي فريبنده، پست‌تر نباشد.

    8- بايد در اصول اداره مملكت، سياستي را اتخاذ نموده كه نه بواسطه تمركز زياد منجر به استبداد و انزجار گردد، و نه بواسطه عدم‏تمركز زياد، موجب خودسري و هوچيگري ولايات شود. بعقيده نگارنده بهترين سياست اداري براي ايران، سيستم دِكُنسانتراسيون است كه بين سانترالياسيون (تمركز) و دسانتراليزاسيون (عدم تمركز) يا به اصطلاح معمول ديگر "لامركزيت" مي باشد. » 

    (محمود افشار، ماهنامه آينده، شماره 8 ، آذرماه  1306 ، ص. 566)

    جهت آشنايي بيشتر با انديشه هاي نژادپرستانة اين تئوريسين دربار پهلوي، در ادامه، نگاهي به بخش هايي از يك مقاله وي با عنوان «يگانگي ايرانيان و زبان فارسي» كه در ماهنامه «آينده» (شماره 2 ، سال چهارم، آبان 1338 هجري شمسي) (4) به عنوان "سرمقاله" به چاپ رسيده است، خواهيم انداخت.

    نكته مهمي كه در اينجا ضروري است مدّ نظر خواننده محترم قرار گيرد، اين است كه در نوشته ها، مقالات، و به طور كلي ادبيات كلامي پان فارسيست هايي از قماش «محمود افشار يزدي»، مقصود از كلمه «ايران»، «سرزمين فارس‏ها»؛ و منظور از «ايراني»، قوم «فارس» است، نه «همه مردم ايران»! در ديدگاه اين حضرات، «ايران» و «ايراني»، مساوي با «فارس» است؛ و ساير اقوام ساكن اين سرزمين اعم از تورك، عرب، توركمن، بلوچ و ... ، «بيگانه»، «اجنبي»، و به تعبير خودشان، «انيراني»! هستند؛ چنانكه در نقل قولهاي زير به وضوح مشخص است:

« ... اين دو حزب ... ساليان دراز در زد و خورد بودند و شايد بعد از كنار كشيدن ايرانيان  و روي كار آمدن تُركان ، قدري در ممالك عرب‏نشين تخفيف يافته باشد، ليكن در ممالك ايران، خاصه در پادشاهي طاهريان و ليثيان و سامانيان به قوت خود باقي بود... » (محمد تقي بهار، سبك شناسي، جلد اول، صفحه 187)

« ... اين دوره با استقرار حكومت تُركان خاتمه مي يابد. استقرار حكومت تُركان بر ملت، به اين خاطر دورة تازه اي محسوب نمي شود كه حكومت عوض شده و سلسله ديگري روي كار آمده ... ، بلكه، به خاطر اين است كه تُركان، دوره اي را تمام كرده و دور تازه اي را به وجود آورده و شخصيت تازه اي به جامعه داده اند. اين دوره، از غزنويان و سلجوقيان شروع شده و تا صفويه ادامه مي يابد. بنابراين، دوره تُركان ، تسلط عنصر خارجي است و ملت ايران يك دوره طولاني را مي گذراند »

(علي شريعتي، بازشناسي هويت ايراني ـ اسلامي،                                                                     چاپ دوم، تابستان 1369،صفحات 71 و 72)

« حمله تازيان [= مسلمانان عرب] ، شاهنشاهي ساساني را در هم فرو ريخت، كاخها خراب شد و گنج‏ها بر باد رفت(!!!)، اما روح ايراني مسخّر نگرديد. ايران، طي قرن ها، به دست فرمانروايان غير ايراني حكم‏گزاري شده است، ولي چه باك؟ عرب و تُرك و غُز و مغول و تاتار، چون مماني بودند كه چند صباحي بر سر سفره ايران نشستند؛ اينان آمدند و رفتند، بي آنكه بتوانند ايران را با خود ببرند(!!!)»

(محمد علي اسلامي ندوشن، مطلب "ايران شگفت آور"،                                                                           چاپ شده در كتاب درسي "فارسي عمومي، درسنامه دانشگاهي؛ تاليف: دكتر محمود فتوحي ـ دكتر حبيب الله عباسي؛ چاپ بنجم 1380 ، صفحه 201")

    همانطور كه در نقل قول‏هاي فوق به وضوح قابل مشاهده است، از يك سو، كلمه «ايرانيان»، در برابر كلمه «تُركان» مورد استفاده قرار گرفته است؛ از سوي ديگر، ما «تُركان»، «عنصر خارجي» و «غير ايراني» ناميده شده ايم! اينك، ذيلا بخش هايي از مقاله «محمود افشار يزدي» با عنوان «يگانگي ايرانيان و زبان فارسي» كه در ماهنامه «آينده» (شماره 2 ، سال چهارم، آبان 1338 هجري شمسي) به عنوان "سرمقاله" به چاپ رسيده است، تقديم خوانندگان فهيم «سينا» مي شود. خواننده عزيز، خود، پس از مطالعه آنها، به خوبي درخواهد يافت كه مقصود نويسنده مقاله از «يگانگي ايرانيان»، نه «وحدت و يكپارچگي» آنها، بلكه «يكسان سازي قومي» و «آسيميله كردن» آنها بوده است: 

    « ..... مسلم است مغولها و تُرك‏هاي وحشي، كتاب و كتابخانه و كتاب خوان و كتاب نويس و كتاب شناس و كتاب دوست، همه را به آتش بيداد بسوختند. شاعر و نويسنده را كشتند و آثار تمدن ايران را تا آنجا كه توانستند نابود ساختند. از آثار هجوم وحشيانه نژادهاي توراتي [منظو نژاد «تُرك» است] كه بيشتر از ديگر خربي هاي آنها، در ملت ما (؟)  اثر گذاشته و چون خنجر زهرآگيني در دل و پهلوي كشور ما فرو رفته، زبان تُركي است كه نه تنها در آذربايجان و زنجان، بلكه تا حدود قزوين و همدان نفوذ كرده، حتي در اندرون كشور، در قلب فارس كه مهد ايران بوده است، سايه هولناك خود را بر سياه چادرهاي ايلات قشقايي و ديگر ايلات، افكنده و همواره چون گاز انبري در شمال و غرب ايران، از قفقاز و آسياي صغير، مخفيانه دهان براي بلعيدن باز كرده است! ... » (مقالة "يگانگي ايرانيان و زبان فارسي" نوشتة "محمود افشار"، ماهنامه آينده، شماره 2 ، سال چهارم، آبان 1338 هجري شمسي)

    « ..... شايد بگويند: غير از تُركي، زبان ها و لهجه‏هاي ديگري نيز در ايران مرسوم است، از قبيل عربي، تركمني، كردي، بلوچي، لري، گيلكي، مازندراني و جز اينها، پس همه را چگونه مي توان از بين بُرد؟ نخست آنكه، هيچ از اينها، جز چهار تاي اول، زبان يا لهجه اي نيست كه ميان ايران و همسايگانش مشترك باشد تا به نحوي احتمال خطر خارجي برود، و غير از دو تاي نخست، كه اولي سامي و دوّمي توراني است، كليه زبان هاي ديگر مرسوم در ايران لهجه هاي ايراني [!!!] است، حتي كُردي؛ و هيچ كدام مانند زبان تُركي خطرناك نمي باشد. به اين واسطه، اكنون در درجه اول بايد تمام توجه به طرف آذربايجان معطوف شود. به وسيله راديو، جرائد، مجلات، رسالات و كتب ارزان، بلكه رايگان، با جديت هر چه تمام‏تر، فرهنگ عمومي را به زبان فارسي در تمام شهرها، دهات و ايلاتِ آنجا دنبال كنند. [محمود افشار در اينجا، در پاورقي چين نوشته است: «به همين ملاحظه، ما قيمت مجله آينده را در آذربايجان و زنجان، چه در گذشته و چه اكنون، با وجود خرج پست سفارشي، ارزانتر از طهران قرار داديم!» ]  با تعميم فرهنگ اجباري و مجاني، كم كم در همه نقاط كشور زبان فصيح فارسي، جاي لهجه هاي محلي را خواهد گرفت؛ ولي با زبان تُركي ، مخصوصا كه پشتيباناني در خاج كشور دارد، نمي توان به مدارا رفتار نمود، يعني انتظار كشيد كه به تدريج جاي خود را به زبان اصيل ايراني [منظور «فارسي» است!] بدهد.  خلاصه، بايد از حيث لباس، زبان و ديگر جهات، رفع اختلاف نمود و ملت را يكنواخت كرد و ايرانيان را به تمام معني "ايراني"[منظور "فارس" است!] ساخت. ... » (همان منبع، صفحه 131)

«...  تيرماه 1304 ، در آغازنامه دوره اول مجله آينده (35 سال پيش)، زير عنوان «مطلوب ما: وحدت ملي ايران»، خلاصه ولي عينا چنين نوشته بودم: "مقصود ما از وحدت ملي ايران، وحدت سياسي، اخلاقي و اجتماعي مردمي است كه در حدود امروزين مملكت ايران اقامت دارند. اين بيان شامل دو مفهوم ديگر است كه عبارت از حفظ استقلال سياسي و تماميت ارضي ايران باشد. اما منظور از كامل كردن وحدت ملي اين است كه در تمام مملكت، زبان فارسي عموميت يابد؛ اختلافات محلي از حيث لباس، اخلاق و غيره محو شود؛ ملوك الطوايفي به كلي از ميان برود، كرد و لر و قشقايي و عرب و تُرك و تُركمن و غيره با هم فرقي نداشته باشند، هر يك به لباسي ملبّس و به زباني متكلم نباشند. به عقيده ما، تا در ايران وحدت ملي از حيث زبان، اخلاق، لباس و غيره حاصل نشود، هر لحظه براي استقلال سياسي و تماميت ارضي ما، احتمال خطر مي باشد. اگر ما نتوانيم همه نواحي و طوايف مختلفي را كه در ايران سكني دارند، يكنواخت كنيم، يعني همه را به تمام معني «ايراني» [منظور «فارس» است] نمائيم، آينده تاريكي در جلو ماست. ..... پس همه بايد يكدل و يكصدا بخواهيم و كوشش كنيم كه زبان فارسي در تمام نقاط ايران عموميت پيدا كند و به تدريج جاي زبان هاي بيگانه [يعني زبان‏هاي تُركي، عربي] را بگيرد. بايد به وسيله ساختن راههاي آهن، روابط سريع و ارزان ميان نقاط مختلف مملكت دائر نمود تا مردم مشرق و مغرب و شمال و جنوب به هم آميخته شوند؛ بايد هزارها كتاب و رساله دلنشين كم بها به زبان فارسي، به خصوص در آذربايجان و خوزستان منتشر نمود ... مي توان ايلات فارسي زبان را به نواحي بيگانه زبان [يعني تُرك زبان و عرب زبان] فرستاد و در آنجا دِه نشين كرد و در عوض، ايلات بيگانه زبان آن نقاط را، به جاي آنها، به نواحي فارسي زبان كوچ داد و ساكن نمود؛ اسامي جغرافيايي را كه به زبان هاي خارجي [!!!] و يادگار تاخت و تاز چنگيز و تيمور است، بايد به نام‏هاي فارسي برگردانيد؛ بايد مملكت را از لحاظ اداري، مناسب با مقصود، تقسيماتِ جديد نمود و اسامي خراسان، بلوچستان، فارس، آذربايجان، كردستان و غيره را تَرك گفت ... » همان منبع، صفحات 132 و 133)

    «...  بر آنچه سابق گفتم، مي خواهم اين را بيافزايم كه نظام وظيفه، وسيله خوبي براي اشاعه زبان فارسي است. وسيله مؤثر ديگر كودكستان زياد در آذربايجان است. ..... نسبت به آنچه گفته شد، مخصوصا ترويج و تعميم زبان فارسي در آذربايجان و غيره، در عين كوشش و پافشاري، نبايد عمل شديد و بي رويه كرد كه واكنش سخت داشته باشد. ... » (همان منبع، صفحه 133)

    «...  اگر مردم آزربايجان توانستند روزنامه هاي تُركي را به آساني بخوانند و به تُركي چيز بنويسند و شعر بگويند، ديگر چه نياز ي به فارسي خواهند داشت؟ ...... مي خواهم آموزش فارسي را اجباري و مجاني و عمومي نمايند و وسائل اين كار را فراهم آورند ..... برا ي من ترديدي نيست كه بي هيچ زحمت و دردسري براي هيچ كس و مخالفتي از هيچ كجا، به مقصود خواهيم رسيد، بي آنكه آزربايجاني ها احساس كرده باشند، بعد از پنجاه سال، به زبان فارسي ... صحبت خواهند كرد. ..... بايد حتما اين كار به دست خود آزربايجاني ها صورت گيرد ..... مطلب از دو حال خارج نيست:  يا آزربايجاني، ايراني هست، يا نيست. اگر هست، تُرك نمي تواند باشد (!!!!) ..... آزربايجانيان بـايد خودشـان پيشقـدم شده و زبان ملي خود (!؟) را رواج دهند تا كم كم تُركي كه خارجي است (!!!)، برود ».)"يگانگي ايرانيان و زبان فارسي"، دكتر محمود افشار، مجله آينده، سال 1377 ، تهران)

    اين بود، گوشه اي از افكار و انديشه هاي «محمود افشار يزدي» پيرامون «يگانگي»! مردم ايران.

    ... حال، بيانديشيم و بيانديشيم، و باز هم بيانديشيم!

    به راستي، از غرائب روزگار نيست كه صاحب چنين انديشه هاي تهوّع آور نژادپرستانه و شوونيستي، و اعقاب و انصار و همفكران معاصرش، با همه اين احوال، بي شرمانه دم از «دموكراسي»، «حقوق بشر»، «آزادي»، «برادري» و «وحدت و يكپارچگي» مي زنند؟!!

    ــــــــــــــــــــــــ

    پاورقي ها:

    1- http://www.m-afshar.net/salshomar.htm

    2 و 3 -  برداشت آزاد از مقاله "محمود افشار و ايرانيزاسيون"، نوشته "دكتر جمشيد فاروقي"؛ منبع: اينترنت.

    4- خوانندگان عزيز مي توانند جهت دسترسي به نسخه اصلِ (نسخه كامپيوتري) اين شمارة ماهنامه "آينده"، به آدرس http://www.noormags.com مراجعه نموده و با جستجوي عنوان مقاله، يعني "يگانگي ايرانيان و زبان فارسي"، آن را دانلود نمايند.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت   توسط آراز بیلگین  | 

اؤنجه فئدئراليزم

Guntay Gencalp

گونتاي گنجالپ 

   سوال: ايرانداکي سوسيوپوليتيک دورومو گؤز اؤنونده توتاراق نه ائتمه ليی یيک؟ 

 

   جاواب: هر شئيدن اؤنجه بيز ايراندا ياشايان تورک اينساني نين تورک کيمليگيندن يولا چيخاراق دونيايا باخيشيني برقرار ائرمه لي یيک، تورک منافعييندن باخاراق داورانا بيلمه سيني ساغلاماليييق. ميللي اويانيشين فلسفه سي بوندان عيبارتدير. بونو واز کئچيلمز بير ايلکه (پرینسیب) کيمي قبول ائتمه لي، قبول ائتديرمه لي یيک. بوتون چاليشمالاريميز بونا خيدمت ائتمه ليدير. بوتون صنعتسَل ياراديجيلیغيميز، پوليتيک چابالاريميز بو يولدا مرکزلشمه ليدير. بو يولدا گئنيش سوسيال پلاندا اوغور قازانا بيلسک ايشلريميزين ايره ليله يه جگينه تانيق اولاجاغيق. بيز گئرچک آنلامدا بير ديريليش و روحي يوکسليش فعاليتي ايچينه گيرميشيک. آشاغيلانان، وارليغي کؤکوندن اينکار ائديلن ميلتيميزين قورتولوشونو هدفله ميشيک. بو يولدا اوغور بيزيم اولاجاق، بيزيم اولماليدير. چونکو بيز دوغرو يولداييق. بو يول زامان کئچديکجه داها چوخ اينسان جلب ائده جک. بيليرسينيز کي، تورک سؤزو سادجه آذربايجانلا سينيرلي دئييل، ايرانين بير چوخ يئرلرينده تورک ياشايير. داها دوغروسو ايرانين تورک اولماديغي بير يئر يوخدور. بو گون گونئي آذربايجاندا همدان و قزوين داخيل اولماقلا 13 ميليون اينسان ياشايير. بونون 3 ميليونونو باشقا ائتنوسلار اولاراق دوشونه ليم. يعني گونئي آذربايجانين تاريخي جوغرافيياسي ايچينده 10 ميليون تورک ياشاميش اولور. هاني بيز 25 ميليون تورک وارليغيندان دانيشيريق. بونون 15 ميليونونو نه ائتمه لي یيک؟ فارسلارامي بوراخماليييق کي، اونلاری بيزه قارشي عسگر کيمي قوللانسينلار؟ يوخسا آذربايجاندا ياشايان داها ياخشي تورک و باشقا يئرلرده ياشايان ياخشي اولمايان تورکمو؟ آذربایجانلی اولمانین بیر ایمتیازی می وار؟ هامیمیز تورکوک. بيزيم موباريزه ميز تورکلوگون قورتولوشو يولوندادير. بيز تورکوک. ايرانين هاراسيندا تورک وارسا اونون اؤز کيمليگينه قوووشماسي يولوندا هر نؤوع فداکارليغا حاضير اولماليييق. بو فداکارليق سؤزونو من مودئرن آنلامدا ايشله ديرم. اسکيدن فداکارليق فاناتيک بير قاورام ايدي. آلتوريست بير قاورام ايدي. آلتوريسمه داياناراق بؤيوک قورتولوش پروژه لريني اورتايا قويماق اولماز. آلتوريست بير گنج تاتاريستاندا، بولقاريستاندا، کيريمدا دا بير تورکه ظولم ائديلديگينده درحال تپکي گؤسترمک ايستر. بو چوخ گؤزل اينساني بير دويغودور. آنجاق بو ائنئرژي نين، بو ساغليقلي دويغونون گئرچکليکله حسابلاشماسي گرکمکده دير. بو دویغوموزون آرخاسیندا ایمکانلاریمیز دورمالیدیر. بيزيم ايچيميزده اؤز سويوموزا سئوگي وار. تاريخي شرطلر دگيشيب. بيز آرتيق سلجوق و عوثمانلي ايمپئراتورلوقلاريميزي قورا بيله جک گوجده دئييليک. لاکين دوغرو بير داورانيشلا اوزون وعده ده مودئرن بير تورک بيرليگي قورا بيلريک و ندن ده قورولماسين؟ مرکزي آسييا، اورتا دوغو و کيچيک آسييا بوتونويله تورک يوردلاري دئييلمي؟ او زامان بو جوغرافييالارا بيزيم ايراده ميز حاکيم اولماليدير. هانسي ايراده؟ آرخاسيندا عقلي و ياراديجي گوج اولان ايراده. ايراندا ياشايان تورکلوگون اؤزونو درکي بو بيرليگه گئدن يولداکي انگللري اورتادان قالديراجاقدير. بو اوزدن ده بيزيم آلتوريستيک داورانيشلاريميزين آرخاسيندا عقلي بيريکيملر دورماليدير. بئله اولمازسا مووففق اولا بيلمريک.  

 

   سوال: بوتون ايراندا ياشايان تورکلوگون قورتولوشو دئييرسينيز. بونون اوچون بللي بير پروژه اولوشدورماق مومکونمو؟ 

   بيليرسينيز کي، بو تورپاقلاري بيز ايداره ائتميشيک. مين ايلدن آرتيق بو تورپاقلاري بيزيم دده لريميز ايداره ائتميشلر. مشروطه حرکتي نين ديلي و مضمونو فارس ميللييتچيليگيني چاغريشديريردي. مودئرن دونيايا کئچيشده آخساق دوروما دوشدوک. ستارخان کيمي قهرمانلار قاجارتورک دؤولتي نين ايماژيني اؤلکه ايچينده و خاريجي اؤلکه لرده داغيتديلار. سونرا دا اينگيليسلر فارس عيرقچيليگيني ايقتيدارا گتيرديلر. ايقتيداري قاپديرديق نه يازيق کي. تبريز مرکزلي مشروطه حرکتي ضرريميزه اولدو. عيرقچيليکله ياخيندان-اوزاقدان ايليشکيسي اولمايان قاجار- تورک دؤولتي نين يئرينه فارس عيرقچيليگي کئچدي. بونو اونوتماماليييق. سون 100 ايلده ميلتيميزين بيلينجالتينداکي تاريخي خاطيره لريني اونوتدورماغا چاليشميشلار. بلکه بير آز باشارميشلار، آنجاق بيزيم اساس هدفيميز ميلتيميزين تاريخي حافيظه سيني يئنيدن اينشاء ائتمکدير. فارس ميللييتچيليگي نين ايکي پاراديقماسي اولموشدور: 1. مشروطه دن دؤللنمه يه باشلايان آرييا عيرقچيليگي. 2. فارس ميللييتچيليگي مرکزلي شيعه اينانجي. بو پاراديقمالارين هر ايکيسي چؤکموشدور. رئژيمين عيرقچي پوليتيکا ايزله مه سينه باخمايين. بو پاراديقمالار توپلوم چاپيندا قبول گؤرمور آرتيق. چونکو اينسانلار آيدينلانميشلار. او رئژيمله بير يئرده فارس عيرقچيليگي نين پاراديقمالاري دا تاريخه گؤموله جکدير. بو رئژيم فارس ميللييتچيليگي نين سون چابالاییشیدیر. بو رئژيم ده گئده جک. رئژيم گئتديگينده اؤلکه ده بؤيوک کريزلر ياشاناجاق. آنجاق بو کريزلر اؤلکه نين پارچالانماسينا چيخارماز. چونکو بؤلگه و دونيا گوجلري ايرانين پارچالانماسيني ايستميرلر. مثلن بؤلگه نين ان ائتکيلي دؤولتلريندن بيري اولان تورکييه ايرانين پارچالانماسيني ايستمير. بيز ده گونئي آذربايجاندا و ايراندا ياشايان تورکلر اولاراق ايرانين پارچالانماسيني ايستمه مه لي یيک.  

  سوال: ندن ايرانين پارچالانماسيني ايستممه ليگيک؟

 

  سوال: ايرانين پارچالانماسي هم ايرانين ايچينده ياشايان تورکلرين ضررينه اولار، هم ده قوزئي آذربايجانين و تورکييه نين. قوزئي آذربايجانا و تورکييه يه ضرر وئرمه مه لي یيک. بو رئژيم سونراسي موطلق فئدئرال بير ايران اورتايا چيخاجاق. چونکو فئدئراليزم بير سؤيلم اولاراق ظاهيرن بؤلوجو گؤرونمور. بيز گونئي آذربايجانين تاريخي جوغرافيياسي ايچينده فئدئرال ايرانین بير پارچاسي اولاراق قالمالي و تبريز مرکزلي حؤکومتيميز اولماليدير. يئرَل سيياستيميز و ايقتيصادي ايمکانلاريميز اولمالي، مرکزي ايقتيداري دا پايلاشماليييق. باخين کوردلر عيراقدا هم بغدادي اله کئچيرميشلر، هم ده يئرل حؤکومتلري وار. بو وسيله ايله بيز ايرانين موختليف يئرلرينده ياشايان تورکلرين ديرچليشينه يارديمچي اولاجاغيق. يئرَل آذربايجان حؤکومتي ايرانين موختليف يئرلرينده ياشايان تورکلرين ائييتيم سورونلاري ايله ايلگيله نه جک. اونلاري کندي وارليغيميزين بير پارچاسي ائده جه یيک. اونلاردان واز کئچمک نه اخلاقي باخيمدان دوغرودور، نه ده تاريخي و سياسي باخيمدان. مرکزي حاکيمييته شريک و يئرل حاکيمييت ايسه اؤز اليميزده اولاجاق، اولماليدير. ايراندا ياشايان ديگر قؤوملر ده اؤز ميللي هاقلاريني ايسته ديکلري اوچون ايرانين فئدئراللاشماسي قاچينيلمازدير. بو اوزدن ده فئدئراليزم سادجه ايراندا ياشايان تورکلرين گله جگي باخيميندان بير فورصت اولماياجاق. تورکييه و قوزئي آذربايجان اوچون ده ژئوپولیتیک و ژئوتيجاري فورصتلر سوناجاقدير. يعني ايراندا بوي گؤسترن بير تورک وارليغي قوزئي آذربايجاني و تورکييه ني بصره کؤرفزينه باغلاياجاق. قوزئي آذربايجانين اؤنونده روسييا باسقيسيندان قورتولماق اوچون آلتئرناتيو فورصتلر اورتایا چيخاجاق. تورکييه بوتون آزاد دنيزلره يول تاپاجاق. مرکزي آسييا تورکلريني کؤرفزه باغلاياراق روسييانين ايستيلاسيندان قورتاماق شانسي دوغاجاق. ايشته بونون آدي گئرچک آنلامدا ايقتيصادي پلاندا تورک ايشبيرليگيدير. بو دا کنديليگيندن ديگر بيرليکلري دوغوراجاقدير. بو سورجه دونيا انگل اولا بيلمز. چونکو ساواشسيز بير اولوشومدور. هم ده دونيا باريشينا و بؤلگه گوونليگينه خيدمت ائده جکدير. بيزيم ده ايديعاميز بودور کي، تورک بيرليگي دونيا باريشينا و ميلتلرين گوونليگينه خيدمت ائدن بير اولقودور.  

 

  سوال: اؤنگؤرولن بو کريز دؤنمينده ايران پارچالاننسا نئجه اولاجاق؟

 

  جاواب: او زامان بيز ايرانين پارچالانماسي نين اؤنون آلماغا چاليشماليييق. چونکو بو پارچالانمادا بيز ضررلي چيخا بيلريک. قربي آذربايجاندا ساواشلار اولا بيلر. قوزئي عيراقدان دستک آلان و بعضی يابانجي گوجلرين تشويقي ايله اورمو و چئوره سينه سالديريلار اولا بيلر. اويسا بيز فئدئرال بير ستروکتور ايچريسينده اؤنجه آنا ديليميزده يازيب-اوخوما تجروبه سينه صاحيب اولماليييق. هئچ اولماسا 20-30 ايل فئدئرال بير ياپي ايچينده ياشاساق، هم گونئي آذربايجاندا ميللي بير کيمليک اولوشار، هم ايرانين دگيشيک يئرلرينده ياشايان تورکلرده. بو کيمليک و ميللي منافع يولوندا داورانيش اولوشدوقدان سونرا ايران پارچالانسا بيزيم ياراريميزا اولار. اينديکي ايرانين واريثي بيز اولاريق. اصلینده بيز ده اولماليييق. چونکو بو جوغرافييانين سياسي کئچميشي تا اسکيلردن بيز عآيد. يوخسا هئچ بير تجروبه ميز يوخکن، آنا ديليميزده يازيب اوخوماقدان اوتانارکن آيريلساق، 4 شهرله يئتينمک زوروندا قالاريق. بو دؤرد شهری قوزئيله بيرلشديرسن بئله، بير آنلامي اولماز. آچيق دنيزه يولو اولمايان بوتؤو آذربايجانين دا بير آنلامي اولماز. بو اوزدن ده بو بوتؤو آذربايجانين دا مضمونونو دگيشديرمک لازيمدير. اونون ايچينده کيلر رئالليق ديشي بيلگيلردي. ايراندا ياشايان تورکلر ائله بير ستاتوسا صاحيب اولماليديرلار کي، ايقتيصادي منافئعيميز بيزي هم قوزئيله، هم تورکييه ايله اينتئقراسوونا زورلاسين. يوخسا شعرلرله بو اينتئقراسيون ساغلانماز. بيز گئنيش ميقياسلي دوشونمه يه چاليشماليييق. ايمپئراتورلوقلار قوران بير نسلين ائولادلاري کيمي دوشونمه لي یيک. بو اوزدن ده ايلک مرحله ده ايرانين پارچالانماسي نين اؤنونو آليب و فئدئراللاشماسينا اؤزَنمه لي یيک. داها سونرا تاريخي شرطلر ائله گتيره بيلر کي، ايران پارچالانماق زوروندا قالار. او زامان قازانان بيز اولاجاغيق. چونکو آرتيق بيزيم ميلتيميزده ميللي منافع و ميللي کيمليک اولوشاجاقدير. سادجه آذربايجاندا دئييل، بوتون ايراندا ياشايان تورکلرده. مثلن فئدئرال بير ياپي ايچينده تئهران ايکي ديللي شهر اولاجاق. اگر بير تورک اؤز آنا ديلينده يازيب اوخويارسا، تورکچه نين فارسجادان داها اوستون ديل اولدوغونا ايمان گتيره جک. قوزئي آذربايجاندان و تورکييه دن اسن تورکچه چيليک يئللري ده بيزده اوستونلوک کومپلئکسي ساغلاياجاق. بير نسل اؤز ديلينده يازيب اوخوسا مينلرجه يازارلاريميز مئيدانا چيخاجاق. بير گوجلو تورکچه چيليک حرکتي دوغاجاق. بو حرکت بوتون ايراندا ياشايان تورکلري ايچينه آلاجاق. او زامان تورکييه نين ده گيريشيمچيلري کرکوکده، تورکيستاندا اولدوغو کيمي ايرانين بير چوخ يئرلرينده اوخوللار و اونيوئرسيتئتلر قوراجاقلار. بو اوزدن ده اينديکي زاماندا هئچ بير راديکال داورانيشلارا گيرمه دن بؤيوک بير صبير و تمکينله بو هدف يولوندا يورومه لي یيک. يعني فئدئرال ايرانا دوغرو... 

 

 

حميد محمدي

چپ گرايي و حركت ملي آذربايجان  
 

 

اين نوشته به بهانه جرياناتي مي باشد كه طي روزها و ماههاي اخير باعث تنشي بسيار شديد در حركت ملي و مدني آذربايجان جنوبي گرديده است . در بدو نگارش اين مقاله تصميم به نوشتن آن به زبان مقدس و مادري خود يعني (( توركي )) داشتم ، ولي متاسفانه با در نظر گرفتن سواد توركي بعضي از همفكران چپگراي خود مجبور شدم آنرا بزباني بروي كاغذ تحرير خود آورم كه در حال حاضر مبارزه مدني ما فقط و فقط با مبلغان اين زبان و آيين است .

 

بدون مقدمه در ابتدا در نظر دارم مفهومي از عبارت كمونيزم و يا چپگرايي رابيان نموده و به ريشه چپگرايي پرداخته و خلاصه اي از شرح ، تفصير و ايدلوژي (( كمونيزم )) را بيان نمايم ، كمونيزم در زبان لاتيني به معناي اشتراكي است و در معناي وسيع كلمه كمونيزم بر تئوري و عمل اصلاح طلباني اطلاق مي شود كه از زندگي اشتراكي هواداري ميكنند و خواهان جامعه يي مي باشند كه در آن تسلط سلسه مراتب وجود نداشته باشد و همه اموال و سايل آسايش و تفريح به (( اشتراك )) در اختيار همه‌ي جامعه يا گزيدگان ( elite ) حاكم باشد . نا گفته نماند كه بعضي از اين اصلاح طلبان آنارشيست و سنديكاليست هستند . كمونيزم و كمونيست بيشتر براي فعاليتها يا سياستهاي دولتهاي شوروي و جمهوري خلق چين و كشورهاي عضو پيمان ورشو و دولتهاي متحد آنها و همچنين براي سازمانهاي سياسي مدافع سياستهاي اين دولتها در كشورهاي غير كمونيست به كار ميرفته است . اما همه‌ي اين دولتها و تشكللها خود را (( كمونيست )) نميخواندند و به جاي آن عباراتي همانند (( دموكراسي خلق )) ، (( احزاب كارگري )) و مانند آنها را بكار مي بردند و در كشورهايي كه احزاب كمونيست غير قانوني اعلام شده بود ممكن بود تحت نامهاي ديگري فعاليت نمايند . البته بنا به گفته فوق بايد در نظر داشت اشخاصي همانند خود بنده كه در حركت ملي آذربايجان محكوم به چپگرايي مي‌شوند و به مرور زمان بايكوت و مطرود مي‌شوند از جمله كساني نيستند كه زير پرچم مقدس و سه رنگ آذربايجان كه در بر دارنده مفهوم بزرگي از انسانيت ، شرف ، غيرت و ... و با نام آرماني و هدفمندي چون (( ميللتچي )) دست به دست شوونيزم فارس داده و در سدد تخريب و بر اندازي حركتي نيرومند با پتانسيلي بالغ بر سي ميليون (( تورك )) غيرتمند هستند .

 تارخ كمونيزم : از لحاظ تاريخي استعمال عنوان كمونيزم خيلي پيش از پيدايش ماركسسيزم سابقه دارد ، اما هيچيك از مكتبهاي سوسياليست اوليه لفظ (( كمونيست )) را بكار نبردند ،‌بلكه اول بار جوامع مخفي در دوره‌ي (( سلطنت ژوئيه )) 1830 فرانسه آن را بكار بردند ، از 1839 به بعد اين جوامع از سياست به اصلاحات اجتماعي پرداختند و به همين مناسبت لفظ communaute (( جامعه اشتراكي )) در 1839 بكار رفت و توسط هواداران رابرت آون به انگلستان راه يافت . اصطلاح (( كمونيزم )) اول بار در 1841 استعمال و از آن پس براي بخش پرولتارياي و مبارز جنبش سوسياليستي به كار رفت ، به همين مناسبت بود كه ماركس و انگلس در 1848 عنوان (( كمونيست )) به مانيفست مشهور خود دادند . مانيفست كمونيست به عنوان مرامنامه جامعه كمونيستها كه از ميان يكي از همان جوامع مخفي سابق الذكر رشد كرده بود نوشته شد . ماركس و انگلس متذكر مي‌شوند كه كمونيستها جزب جداگانه‌اي مخالف با ديگر احزاب طبقه كارگر نيستند و اصول جداگانه‌اي براي خود ندارند و فقط پيشرفته ترين و راسخ ترين بخش احزاب كارگري هر كشور را تشكيل مي‌دهند كه ديگران را پيش مي‌راند . چنانچه انگلس در مقدمه بر چاپ انگليسي مانيفست 1888 توضيح مي‌دهد : آنها نميتوانستند آنرا مانيفست سوسياليست بنامند زيرا در آن زمان كه مانيفست نوشته مي‌شد سوسياليستها يا هواداران يكي از سيستمهاي ( اتوپي ) بودند كه كم كم از ميان رفتند . نا گفته نماند كه ماركسيست هاي روسيه حزب خود را سوسياليست مي‌خواندند و اين وضع تا كنگره هفتم بلشويك ها ( 1918 ) ادامه داشت و از آن دوره به بعد نام خود را از سوسيال دموكرات به كمونيست تبديل كردند و به اين ترتيب به پيشنهاد لنين كه يك سال قبل از آن كرده بود جامه عمل پوشاندند.

 اما بهتر است در اينجا تعريف ديگري از كمونيزم كه در دايره المعارف بزرگ شوروي در چاپ 1953 خود آورده باشم: عاليترين شكل جامعه به جانشين شكل سرمايه داري مي شود و از طريق شكل ابتدايي تر يعني سوسياليزم تحقق مي يابد، در هيچيك از اين دو شكل (سوسياليزم و كمونيزم)طبقات متضاد وجود ندارند و استثمار يعني علت تضاد همراه كاپيتاليزم از ميان مي رود.

 انتقال به كمونيزم با استحكام نظام سوسياليستي  و بدون انقلاب انجام مي شود و در شكل كمونيستي جامعه وسايل توليد به مالكيت عمومي درخواهند آمد و همه با فداكاري كار خواهند كرد و دولت،كه هدايت كننده جامعه به مرحله عالي است از ميان خواهد رفت ، گواه اجتناب ناپذيري اين سرانجام شرح علمي ماركسيسم لنينيسم از قوانين تكامل جامعه است.

 در نوشته هاي فوق شرح مختصري از پيدايش ، تئوري و تاريخ كمونيزم بيان شد كه فقط منظور از نوشته هاي فوق دليل بر تبليغ عقيده كمونيزمي نمي باشد بلكه هدف اصلي و شخص بنده از گفته هاي فوق الذكر اين است كه حركتي بنام حركت ملي آذربايجان را با تئوري هاي محكم و راسخ كمونيزم پيوند داده و آنرا بسوي كمونيزم واقعي سوق دهيم.

 منظورم از كمونيزم واقعي انترناسيوناليستي نمي باشد بلكه يك ايده ي جديد برگرفته از ايدئولوژي ماركس آنهم (( انترناسيوناليستي  محدود )) منظور از انترناسيوناليستي  محدود اين است كه بجاي اينكه در فكر جامعه جهاني بصورت برابر و برادر بيانديشيم به فكر تشكيل آذربايجان واحد بوده و در برنامه هاي آتي در سدد تشكيل حكومتي باشيم كه تمامي ممالك تورك نشين عضو آن باشند به ساير ممالك.

 متاسفانه بسيار شنيده مي شود كه چپگرا و چپگرايي جايي براي خود در حركت ملي آذربايجان ندارد و قصور اين امر بغرنج كه بتازگي در حركت شيوع يافته است فقط و فقط متوجه افراد كم سواد يا بي سواد مي شود كه بدون داشتن مطالعه سياسي و اجتماعي خود را وارد بازي كرده و بدون دليل، مدرك و استدلال ، شخصي را از فعاليتهاي خود در قالب حركت ملي آذربايجان بازداشته و همچنين محكوم مي نمايند.

 

به صراحت بيان مي نمايم كه شخصا به عقايد كساني كه چپگرايي را عضوي از حركت نمي دانند و آنرا محكوم اعلام كرده و بدون مدرك وي را پان فارس يا پان ايرانيست مي دانند كارت قرمزي نشان داده و موضع خود را با جديت اعلان مي دارم.

 سخن آخر اينكه:

 واقعا جاي بسي تاسف است كه افرادي را با انديشه اي كاملا راسخ و جدي كه فقط در راه تحقق بخشيدن به روياي چندين ساله (آذربايجان جنوبي مستقل) مي كوشند به چپگرايي محكوم كرده و آنان را از چنين حركتي كه دربردارنده نام خود (حركت ملي) يعني جنبشي كه تمامي ملت تورك حق شركت و مبارزه در اين راه را دارند، كنار زده باشيد و جنجالي كه در حال حاضر مشاهده مي نماييم را به پا كرده و با دست خود تبر برنده نفاق را بر ريشه محكم و استوار آذربايجان كه كهنترين ريشه در تاريخ دنيا را دارد فرود آورده و مانع رشد روزافزون اين درخت گردد.درختي كه تنها با نداشتن يكي از عناصر طبيعت قادر به ادامه حيات خود نخواهد بود و تعبير راقم اين سطور از كمونيزم واقعي كه فقط به فكر آذربايجان خود باشد نقش يكي از همين عناصر طبيعي را در زنده ماندن همان درخت كه آنرا حركت ملي و مدني آذربايجان جنوبي تفسير مي كنم بازي مي كند

 1388.7.27

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت   توسط آراز بیلگین  |