خلاصه تاریخ ملت تورک -جهت تکثیر و استفاده عمومی
ار دوستان خواهشمند است هرگون نظر اصلاحی را برایم بنویسند.
خلاصه تاریخ ملت تورک
کلمه تورک در کتیبه های سنگی اؤتوکن پایتخت توران که امروزه در قلمرو مغولستان قرار گرفته به معانی عالمی که علمش را از روی تجربه آموخته و آفرینس و گسترش است.
بر خلاف ادعای مورخان غربی و فارس خواستگاه تورک نه آسیای مرکزی بلکه خاورمیانه در منطقه بین النهرین و منطقه میان دریای خزر، دریای سیاه و خلیج بصره است!
قدیمترین مکتوبات تورک و نوع بشر آثار سومئری است. اروپائیان که شرق شناسی را با ایده های نژآد پرستانه آغاز کردن بجز عده ایی انگشت شمار در مورد سومئریان وهویت آنها همیشه سکوت ویا تکذیب و تردید را پیشه کرده اند. دولتهای تورک منطق اورارتو، لولیبه ی ها، قوتتی ها، ماننا، دقیقا منطبق بر عرصه جغرافیایی که بعدها ماد کوچک نامیه میشد میباشد. تمدن بزرگ تورک در جهات مختلف گسترش یافت و تمدن بزرگ آنو که در سالهای اخیر در سرزمین تورکمنستان آثار آن کشف شده حاکی از گسترش تمدن بزرگ تورک در جهت آسیای مرکزی است. تورکها با حرکت در استپهای بکر آسیا جغرافیای عظیم سیبری تا خلیج بصره و از مدیرتانه تا دیوار چین را بعنوان یک جغرافیای تک قومی همیشه اقوام دوستی چون بلغارها، مجارها و مغولها را در کنار و همراه خود داشته است. بلغارها که محل استقرار آنها در کناره جنوبی آراز بوده همراه خان بزرگ خود ایسپارو خان به سوی اروپا حرکت کرد و در یک نبرد بزرگ با کمک اسلاوها در بلغارستان کنونی مستقرشد. یادگار این ملت در سرزمین ما روستایی بنام خان بزرگ آنها ایسپاروخان است که نژادپرستان به عمد آنرا اسپراخون مینویسند.
اجداد سومئری ما زبان خود را مقدسمیشمردند و کاربزرگ آنها در اختراع خطمیخی و چرخ و بسیاری ادوات بزرگ چرخهای پیشرفت تمدن بشری را بنیاد نهاده است. سرزمین تانری داغلاری سرزمینهای مقدس ماست که در گیر و دار جنگ جهانی دوم و بعد از آن در سال 1949 توسط چین اشغال شده است و امروز نیز ملت استعمار ناپذیر ما در آن سرزمین درجنگ و شهادتی نابرابر به حیات مبارک خود ادامه میدهند.
سرزمین تورک آزربایجان تاریخی بزرگ بشری را در خود نهفته است. یگانگی ملی در جغرافیای آزربایجان به سردار بزرگ تورک آتروپات بر میگردد. بر خلاف ادعای دشمنان اسلام که تلاش دارند آتشکده های شامانیستی و بعد داوام آن تحت عنوان زرتشت را به آتش پرستی نسبت دهند آترو پات ربطی به زبان تصنعی فارسی ندارد.
آت + ار+ پات همه کلماتی تورکی هستند. آت بمعنی آتش نیست بلکه با تلفظ th (ѳ)نام قبیله ایی است، ار بمعنای مرد و پات که در کتیبه های اورخون اؤتوکن بصورت "بود" مذکور است بمعنای سرباز و لشگری است. کلمه ath نام قبیله ایی ماست که برابر نوشته های اوغوزنامه یکی از قبایل تورکی بود که در کنار اوغوز خان و افکار توحیدی او قرار گرفت و با شرک و بت پرستی مبارزه نمود. آس ها یا همان آز امروزی در آسیای مرکزی بنام اوزبکها و قیرقیز (قیرخ آز= چهل آز) هستند. لهجه آزی زبان مقدس تورک امروزه به لهجه تورکی درباری آوغوز تغییر یافته است اما بقایای گفتاری و آن در قاراداغ و گفتاری ونوشتاری آن در اوزبکستان همچنان پا برجاست.
آتروپات بزرگ با سلهشوری و قهرمانی که در بیرون راندن اسکندر مقدونی از سرزمینمان بخرج داد جاودانه شد. البته برای نام آزربایجان کتاب اوغوزنامهچیزدیگری در خود دارد. گویند اوغوز خان شرک را در این سرزمین نابود ساخت و سلهشوران آز را فراخواند همه در دامن خود خاکی پاک آوردند و بر روی هم ریختند و کوهی بزرگ پدیدار شد و اوغوز خان آنرا آزربایکان خواند که بمعنای کان (مکان) ایل شریف آز باشد. کلمه آز در تورکی بمعنای اوغور یعنی پیروزی و برکت است، ار پسوندی بمعنای مرد و سرباز است و بای بمعنی شریف و بزرگ و کان پسوندی برای مکان سازی کلمه است. (تفسیر این نام از سوی پروفسور سیدوف)
تورکها به گاه ایجاد دولت واحد سرزمین خود را توران مینامیدند. بزرگ توران را خاقان میخواندند. بعد از خاقان بزرگ خاقانهای منطقه ایی بودند. معروفترین خاقانهای تورک آتیلای بزرگ بود که آزربایجانی بود و امپراطوری مخوف هون غربی را بنیاد نهاد و امپراطوریهای پرس و روم را مقهور خود ساخت بقدری که مسیحیان روم میگفتند خداوند برای تنبیه ما آتیلا را فرستاد.
تبریز پایتخت آزربایجان:
تاریخ تبریز توسط نژآدپرستان پارس آلوده به دروغ شده است که گاه نام انرا به هارون رشید و زن او نسبت میدهند که گویا عرب متعصبی که زبانهای غیر عرب را کفر میشمردند اجازه داده اند نام شهر تورک را که تب زنش در آن ریخت به فارسی که حتی تا دوران محمود غزنوی شعر و نوشتار بدان اهانت به دین شمرده میشد تبریز (ریزنده تب)بنامند! آنها زمانی که اهل علم بدانها ریشخن میزدند سریع خود را از ترس به دامن ارامنه می انداختند و آنرا از کلمه ارمنی تارویش و اینها میگرفتند!!
اما نام تبریز که در کتیبه های آشوری سارگون با احتمال و گمان و نه دقیق قلعه ای بنام تارویی بوده است!
نام خود تبریز در تورکستان شرقی تحت اشغال چین نیز وجود دارد. این نام بر گرفت از نام مادر خاقان بزرگ آلپار تونقا، تومریس آنا است. پارسیان خاقان بزرگ ما را افراسیاب می نامند.
شهرت تومریس آنا مربوط به سر بریدن کوروش خون آشام بیابان گرد رئیس قبیله ولگرد پرسه است.
پرسه که کلمه ایی عیلامی است به این قوم مزدور داده شده است. این مزدوران از سوی یهودیان که مورد آزار و اسارت بابلها قرار گرفته بودند استخدام شدند و از واکینگهای ولگرد اروپایی بودند کهع قبلا برای دربارهای تورکان اورارتو نیز مزدوری کرده بودند. آنها به بابل حمله میکنند و پیشرفته ترین تمدن بشری تاریخ را نابود میسازند و با ثروت این سرزمین نیرومیگیرند. کوروش آنقدر احمق بوده که به دروغ شروع به شمارش شاهان و سرزمین اجدادی خود در کتیبه ایی که به زبان عیلامی (نه پارسی) است میپردازد ولی چون عناوین را درست نمیدانسته آدرس اجدادش به انشان افغانستان ره میبرد و در آنجا تاکنون در هیچ تاریخی هیچ پادشاهی وجود نداشته است.
به هر حال این ولگرد مزدور برای کسب حیثیت برای موقعیت نوین خود به فکر ازدواج با تومریس آنا که شوهرشان فوت کرده بود میفتد و با گستاخی از او خواستگاری میکند و طبیعی است که جواب رد میگیرد. این جواب وی را خشمگین میکند و به آزربایجان حمله میکند. در جنگ شکست میخورد و در یک عملیات تروریستی آلپار تونقا را در حین شکار ترور میکنند و به شهادت میرسانند. یکی از شعارهای بزرگ کوروش شنا در حوض خون و سیراب شدن از آن بود.
خبر شهادت آلپار تونقا تورکان را غمگین و عصبانی میکند. مرثیه های دلسوزی که برای این خاقان شهدی سروده اند در تاریخ ما ماندگار است و یکی از خزائن عظیم ادبی تورک میباشد.
خلاصه تومریس آنا با این خبر شخصا لباس رزم نیپوشد و در راس سلهشوران تورک به ولگردان بی سرزمین میتازد و آنها را در کنار رود آراز به تله می اندازد. نقل است در میان رود آراز جزایری بوده است و تومریس آنا کوروش را به نبرد تن به تن فرا میخواند و کوروش به خیال خام خود که پیروزی بر یک زن فرزند مرده آسان خواهد بود دعوت وی را میپذیرد. مادر ما این نبرد را در آن جزیره برگزار میکند اما قبل از نبرد قایقها را غرق میکند و خطاب به کوروش میگوید:اکنون تنها کسی که لیاقت زندگی را داشته باشد خواهد توانست بعد از نبرد از این جزیره خارج شود. کوروش در نبردی تن به تن با مادرمان به هلاکت میرسد و با یک ضربت سر ناپاکش اتز تن جدا میشود. به فرمان مادرمان خون ناپاک وی در ظرفی پر میشود و مادرمان سر ناپاک او را در ظرف خونش میافکند که خون آشام ولگرد ناپاک خون ناپاکت را بخور تا مگر به آرزویت برسی. مزار تومریس آنا چندی پیش در تبریز درکنار گؤی مچید کشف شد که زنی بلند قامت و چهار شانه بوده است و برابر رسوم ملی شمشیر و تیر و کمانش در مزارش باقی بود.
بر خلاف دروغهای شاخدار پرسه زنان کشوری بنام ایران هرگز وجود نداشت است. و شرق شناسان غربی نیز فقط به دلیلی جنگی که با پرسه ها داشته اند بواسطه نوشتجات شاعر کور یونانی بنام هرودوت که حتی از شهر محل تولدش گام بیرون نگذاشته بود نام پرسه را شنیده بودند و کلمه پرسه و فارس را باهم قاتی کردند. شرق شناسان اروپایی که در دوره نژآد گرایی وتئوریهای نژآدی ببار آمدند هم مسلکان وایکینگی پرسه خود را به عنوان نژآد برتر انتخاب کردند و از آنها برای گشودن جبهه ایی علیه امپراطوری تورک عثمانی در پشت سر آن سوء استفاده کردند. آنها با وارد کردن تئوری زرتشتیسم از هند همزمان در میان پارسیان یک جبهه ضد اسلامی و ضد تورک شکل دادند. پارسیان که تنها در اصفهان و کرمان و چند شهر دیگر بودند با کوچ دادن کوردها از افغانستان و پارسیان هند تقویت شده و ترکیب جمعتی شهر تورک نشین شیراز را نیز تغییر دادند. اشتباه تاریخ شاه عباس در وارد کردن زبان فارسی به دربار تورک که بعنوان میراث خبیثه وارد دربار زندیان و قاجاریان نیز شد به این توطئه شوم یاری رساند. فلات ایران که نام یک جغرافیا همچون آناتولی، ماوراء النهر، بین النهرین، .. بود با حکومت سازی قبیله ایی مرسوم که طی آن قبیله ایی جنگجو ممالک مختلف را مجبور به اطاعت و خراج گزاری میکرد شکل یک ممالک متحد شده حول محور یک شاه قول چماق بود. صفویان و قاجاریان در مکاتبات خود آنرا ممالک محروسه ایران مینوشتند. ایران کلمه مظروف ساخته شده از کلمه آران بمعنای سرزمین گرم است که کلمه ایی کاملا تورکی است. در اواخر قاجار انگلیسی ها که بگفته وزیر امورخارجه وقتشان رسالت احیای غرور آریائیان را برای خود فرض کرده بودند با یک کودتای نظامی دولت تورک قاجار را که تورک را مالک کل ایران مینمود سرنگون کردند و آزربایجانی که ایران را متعلق به خود میدانست بجای جدایی در تلاش برای اصلاح امور بود. البته ستارخان قبلا روشهای فارسها را که دیده بود مسئله را درک نموده بود و به فکر اعلام استقلال افتاده بود ولی در یک توطئه که شیخ محمد خیابانی آنرا در راه تبریز تران به ستارخان متذکر شده بود به شهادت رسید. شیخ محمد خیابانی پس از این اوضاع اعلام استقلال کرد ولی متاسفانه کشمکشهای جهانی بزرگتر از این بودند و پرسه ها در یک توطئه تروریستی وی را به شهادت رساندند. بعد از آن رضاخان میرپنج دورگه با کمک انگلیسی ها پادشاهی پارسیان را مستقر کرد و شعار یک ملت یک وطن یک زبان را سرداد و درپی آن جنگ ملل غیر فارس بر علیه این اشغالگری آشکار آغاز شد. در یک جنایت عظیم نسل کشی وحشتناکی بر تورکها در آزربایجان و تورکستان جنوبی(شیراز و قشقائیان) تحمیل شد. گلوله باران و بمباران تورکان جنوب که در محاصره کامل جغرافیایی قرار گرفته بودند با کمک انگلیسی ها از نظر ها مخفی ماند و آزربایجان شکست خورد. گیلکی های آزربایجان با رهبری میرزا کوچک خان و باکمک شهید پیشه وری و حیدر خان عموغلو جنگ را ادامه دادند ولی حماقت میرزا که سعی داشت همه چیز را با شمارش دانه تسبیه حل کند حرکت آنها را نابود ساخت. دیکتاتوری مطلقبر قرار شد و زبان و تاریخ و نشریات ما ممنوع گردید. آنگلوساکسونها و پرسه ها شروع به تحریف تاریخ نمودند ولی این دروغها هرگز مردان مرد ما را از دفاع و راه آزادی و استقلال منحرف نساخت. با سقوط رضاخان پیشه وری بزرگ ازپس از 15 سال از زندان دشمن رها شد و بلافاصله به وطن بازگشت.جنگ جهانی سرزمین ما را به زیر اشغال برد. در این حین شعارهای هومانیستی کمونیسم تنها راه گریز از استعمار آریایی بود و پدران ما با دکترین وحدت عمل دست در دست هم دادند و فرقه دموکرات آزربایجان را ساختند. حزب توده پرسه ها نیز به تصور اینکه این اقدامات به نفع و همسو با کمونیسم است به این کار کمک کردند اما شهید بزرگ پیشه وری بلافاصله پس از سامان دادن امور کشورمان توده ایی ها را از تشکیلات ملی بیرون انداخت و با کمک رهبر آزربایجان شمالی جعفر باقرف که تصور میکرد استالین واقعا راه و شعار لنین را ادامه خواهد داد ارتش ملی تشکیل شد و افرادی نیز جهت سامان دهی امور ارتش به دوره های آموزشی در باکو اعزام شدند. اما کشمکش شرق و غرب ملت ما را قربانی ساخت و استالین که ابتدا تصور میکرد آزربایجان جنوبی را نیز وارد جرگه شوروی خواهد کرد با مشاهده افکار استقلال طلبانه شهید پیشه وری و یاران وی باقرف را به قطع حمایت از برادر جنوبی خود مجبور ساخت و با خلع سلاح نیروهای ارتش آزربایجان جنوبی ملت ما را در وضعیتی بی دفاع قرار داد. شهید پیشه وری برای مقابله با فاجعه ایی که در راه بود با قوام قرارداد خودمختاری امضا نمود و شوروی نیروهای خود را از سرزمینمان بیرون برد! شهید پیشه وری با مشاهده محاصره کشور دستور تهیه سلاح و مهمات به هر قیمتی را صادر کرد ولی وضعیت جهانی و شکل گیری رقابت شرق و غرب سایه شوم مرگ را بر سرزمین ما تحمیل نمود. ارتش اشغالگر پارسی با کمک نیروها و فرماندهان آمریکایی و انگلیسی در یک حمله گسترده ابتدا قزوین و زنجان و سپس سایر شهر ها را اشغال نمود. رئیس مجلس ملی که یک نیروی چن هزار نفری فداییان آزربایجانی در فرماندهی مستقیم خود داشت به مقابله پرداخت و نبرد در شهر میانه بوقوع پیوست. جنگاوران ما با منهدم کردن پلها و راهها سعی در سد کردن را دشمن داشتند ولی کثرت دشمن همه دلاوریها را ناکام گذاشت. شهید پیشه وری به آربایجان شمالی رفت تا فرماندهان آموزش دیده را برای تدارک یک جنگ چریکی علیه اشغالگران سازماندهی کند اما افسوس که فرمان ترور ایشان از سوی شخص استالین صادر شده بود. دشمن به تبریز رسید. مردان بزرگی ما همچون شهید فریدون ابراهیمی دادستان کل کشورمان تا آخرین گلوله با دشمن جنگید و نهایتا اسیر گردید و دشمن وی را تیرباران نمود.
در باکو در یک توطئه شوم و تصادف ساختگی شهید پیشه وری راهی بیمارستان میشود. شهید بزرگ مرحوم علی توده را میبیند. علی توده از دکتر وضعیت ایشان را جویا میشود و دکتر میگوید چیزی نیست فقط بازوی ایشان شکسته است ولی شهید بزرگ که آب دیده میدان مبارزه بود به مرحوم علی توده میگوید برو برادرم را پیدا کن شاید او بتواند مرا از اینجا برهاند اینها مرا خواهند کشت! علی توده میگوید هرجا رفتم برادرشان را نیافتم. صبحزود با شتاب به بیمارستان رساندم و با تعجب گفتند که ایشان فوت کرده اند. بعدها برابر اسناد آرشیو شوروی معلوم شد که شهادت ایشان به دستور مستقیم استالین و با تزریق آمپول هوا انجام شده است.
یکی از فرماندهان اعزامی به دوره آموزشی میگوید: دوره آموزشی ما تقریبا تمام شده بود. ما را در محوطه ایی جمع کردند. و خبر اشغال کشورمان را دادند و بعد خبر شهادت پیشه وری در سانحه تصادف! همه به گریه افتادیم. به ما گفتند دو راه دارید یا به سرزمین خود برگردید و یا همینجا بمانید. اکثر دوستان از ما جدا شدند و گفتند ما بر میگردیم تا از سرزمین خوددفاع کنیم آنها را از ما جدا کردند و بردند و بعد از مدتی ما را هم به سیبری تبعید کردند. بعدها معلوم شد که فرماندهانی را که از ما جدا کردند همه را بشهادت رسانده اند.
اما در شهرهای آزربایجان جنوبی سیلاب خون راه انداختند. قاضی آمریکایی همراه ارتش پارس در خاطرات خود مینویسد شاه شعار آزاد سازی آزربایجان را میداد ولی این لشکر کشی هیچ شباهتی به عملیات آزادسازی بخشی از یک کشور واحد نداشت. ارتش پارس با خشونت یک ارتش اشغالگر عمل میکرد. آنها به قتل و کشتار و غارت بی حدی دست میزدن و به زنان تجاوز میکردند.
در اندک مدتی سایه شوم استعمار بر قرار شد. برای اولین بار در تاریخ بشر کتب مدارس تورکی به آتش کسیده شد و زبان تورکی را زبان کمونیستها و وحشیان خواندند.
دکتر رضا براهینی مینویسد: من تحصیلاتم را در مدارس خودمان شروع کرده بودم و فارسی نمیدانستم. در مدرسه روزنامه دیواری تهیه میکردم. بعد از اشغال سرزمینمان و ممنوعیت زبان مادریمان ما که بچه بودیم اینها برای ما مفهومی نداشت! روزی مدیر مدرسه از من خواست که حتما برای فردا یک روزنامه دیواری آماده کنم. به خانه آمدم و خیلی ناراحت بودم. مادرم پرسید موضوع چیه؟ گفتم از من خواستند روزنامه دیواری بنویسم ولی من که فارسی بلد نیستم. مادرم گفت خوب تورکی بنویس چه عیبی دارد؟ من هم شروع بکار کردم و یک روزنامه دیواری تورکی نوشتم. فردا به ذوق تمام راهی مدرسه شدم و آنرا به مدیر دادم. مدیر با مشاهده آن عصبانی شد و گفت این چیه؟ چرا تورکی نوشتی؟ گفتم من فارسی بلد نیستم. بعد حسابی از خجالتم در آمدند. بعد روزنامه را زمین انداختند و بچه ها را وادار کردند از روی آن رژه بروند. اما اینکار به همین جا ختم نشد. بعد مدیر مرا زمین زد و گفت زانو بزن و روزنامه را لیس بزن! و آنقدر مرا زدند تا آنرا لیس زدم!
اما اینها در دوره پهلوی ضد اسلامی بود!
در دوره انقلاب جبهه ملل غیر فارس خواهان اعاده حیثیت خود شدند. رهبری حرکت در آزربایجان در دست خلق مسلمان به رهبری آیت الله اعظمی شریعتمداری بود. آنها خواهان احیای ممالک محروسه و احترام به حریم ملتها شدند. رژیم باصطلاح اسلامی که دولتش را نهضت باصطلاح آزادی اداره میکرد جوابهای زننده ایی به این اقدامات داشت و قانون اساسی تنها یک کاغذ پاره بود. شوونیسم جدید با پلاک اسلامی برقرار شد. یعنی رژیم جدید پارس وارث مال دزدی و سیاست نژآد پرستانه بجا مانده از پهلویان شده بود و عظم جدی بر ادامه راه آنها داشت. اگر پهلوی میگفت همه ایرانی (=فارس) هستیم را میداد اینبار موضع خطرنتاکتر هم شده بود میگفتند همه مسلمانیم (=فارسهای مسلمان) هر کس مخالف و معارض باشد محارب بر ضد حکومت اسلامی است و باید از دم تیغ بگذرد!!
کوردستان اعلام استقلال کرد. و رژیم شوونیست و نژآد پرست با پلاک اسلامی به بمباران مردم دست زد. کوردها نیز همزمان لقمه های بزرگتر از دهانشان برداشته بودند و همزمان در پی تصرف چند شهر آزربایجان و ضمیمه کردن آن به کوردستان را هم انجام میداند. اینکار آنها را منزوی ساخت و آیت الله حسنی با بسیج مردمی به دفاع از سرزمینمان پرداخت. در سوی دیگر جبهه خلق مسلمان با مشاهده برقراری فاشیزم جدید با پلاک دینی اعلام استقلال کرد. ولی رفتار تند خلق مسلمان در داخل آنرا بی یاور گذاشت. آنها وعده میدادند اگر پیروز شوند جمهوری اسلامی آزربایجان را شکل خواهند داد و هر کس که فدایی و فلان و فلان باشد اعدام خواهد شد. این روش و شعار باعث شد احزاب غیر دینی در یک اشتباه تاریخی بزرگ جانب خمینی را گرفتند و با کمک پارسیان و افرادی که تصور میکردند رژیمواقعا اسلامی است خلق مسلمان را شکست دادند و حرکت ملی شانس نجات آزربایجان را از دست داد. از سویی آقای شریعتمداری نیز به خاطر ذات صلح جویی که داشت مخالف خشونت و خون ریزی بود و خواستار تکر جنگ شد و با این حال این روش ایشان را از کینه جویی دشمن رها نساخت و وی مظلومانه و غریبانه جان داد و دشمنان حتی اجازه خواندن شدن ماز برای جنازه وی را هم ندادند...
جنگ شروع شد و فرزندان ما باز به تصور تعلق ایران به آنها به جنگ رفتند و دهها هزار شهید شدند. اما جنگ تمام شد و سر ایران را بریدند و کفشش کردند و بعد آنرا پژمرده ساختند.
شوروی متلاشی شد. آزربایجان شمالی که گارد ملی آن توسط ارتش سرخ خلع سلاحشده بود مورد حمله مشترک روسها و ارمنی ها قرار گرفت. آزربایجان جنوبی روحی متشنج یافت! فرزندان خود را میدید که تسط دشمنان ارمنی که روزی فاجعه نسل کشی در ایراوان و اورمیه، خوی و سلماس را مرتکب شده بودند دسته دسته کشته میشدند. دولت پارس که شعار شیعه سرخ میداد در یک سیاست خائنانه به یاری ارامنه شتافت و ارامین را که در محاصره گرجی، تورک بود مسلح نمود و سلاحهای روسی و فرانکهای فرانسه را راهی آنجا نمود و بقول سرژ سرکیسیان آنها را نجات داد. در جنگی نابرابر 30 هزار نفر از مردم غیر نظامی در قاراباغ قتل و عام شدند و 5/1 میلیون نفر از خانه وکاشانه خود آوراه شدند.
غرور تبریز شکست و دلش آزرده شد. مشکل یک جنگ ساده و سکوت رژیم نبود. موضوع بزرگتر از اینها بود! نژآد پرستی و شوونیسم و فکرمسموم موجود در سیستم حکومتی! باید اینها رفع شوند. کار را دانشجویان و شعرا شروع کردند. اعتراضات مدنی و مسالمت آمیز و تومارها به تهران ارسال شد. اما همه بی پاسخ ماندند. باید داخل سیستم قانونی میشدند. دکتر چهرگانی بعنوان کاندیدای حرکت ملی معرفی شد. فاشیزم سردرگم از این حرکت در مرحله اول انتخابات با مغلطه آنرا به دور دوم کشاند تا فکری بکند و سخنرانی هایی از سوی خمینی در نفی هرگونه محلی گرایی پخش شد و بعد سخنانی آپدیت خامنه ایی در هشدار به افراد محلی گرا!!! اما این سخنان حرکت ملی را در استفاده از حقوق قانونی خود متوقف نکرد. در روز انتخابات دشمن رای قاطع مردم را تا ساعت 11 مشاهده نمود و احمقانه ترین عکس العمل را از خود نشان داد. دکتر چهرگانی از منزلش روبوده شد و رادیو رژیم از کناره گیری وی خبر داد و نام وی در مراکز رای گیری خط زده شد! اما حرکت ملی پرچم اعتراض را بلند کرد و جنگ خیابانی در تبریز در گرفت! صدها تن بازداشت وزخمی شدند. اعتراضها و شکایتها نتیجه نداد. رژیم برای حذف چهره سیاسی حرکت در یک بازی احمقانه سعی کرد تهمت قاچاق به دکتر بزند ولی نتیجه آن مقاومت سربلند وی شد و جذب توجهات جهانی به مسئله شد. رژیم با نشر کتب دروغین سعی در کتمان وجود عنصر تورک در جغرافیای ایران کرد اما این توطئه دشمن را رسواتر کرد. دکتر بر اثر سکته مغزی با بدنی نیمه فلج تحت حمایت ارگانهای حقوق بشر و فعالان حرکت ملی از حوزه قدرت فاشیزم خارج شد و پرودن مبارزه با درک درست نخبگان ملی به جهان معرفی گردید و برای اولین بار در تاریخ حاکمیت فاشیزم ستم ملی بعنوان یکی از صفات پرسیان در اعلامیه های بین المللی ذکر گردید. دشمن در یک حماقت بزرگتر راه توهین و تحقیر برای از میدان به در کردن تورک را در پیش گرفت! پروفسور مصطفی وزیر با نگارش اثری 253 صفحه ایی به زبان انگلیسی بنام " ملت خیالی ایران: ابتنای هویت ملی" تاریخ نگاری دروغ و اساطیری و خیال پردازانه و نژاد پرستانه را در بعد جهانی زیر سوال برد و در اندک مدتی این اثر بزرگ مورد استناد مباحث مربوط به هویت در ایران گردید. دشمن با کمک گروههای باصطلاح اپوزیسیون خود با بایکوت خبری از درز خبر نشر این کتاب در حوزه تحت اشغال خود جلوگیری نمود اما این حرکات مذبوحانه با اقدامات مدبرانه نخبگان بزرگی چون شهید پروفسور ذهتابی که یکی از قربانیان پرونده قتلهای زنجیره ایی شد به رسوایی و باخت بیتشر دشمن انجامید. آزربایجان که تا دیروز با تکیه بر ذات وجود خود حرکت میکرد دست به قلم برد و به باز نویسی تاریخ پرداخت! این کار دشمن را سراسیمه کرد. و تلاش کردند تا از چاپ کتاب عظیم تاریخ تورکان ایران جلوگیری کنند اما افرادی از دسته خنثی که در سیستم رژیم حضورداشتند کمک کردند و کتاب چاپ شد! در اندک مدتی رژیم و مخالفانش در یک صف قرار گرفتند و بجای پاسخ و تسلیمدر برابر حقایق به فحاشی روی آوردند و تاریخی ترین اشتباه خود را مرتکب شدند! یک سوسک و یک کلمه NAMANA که برای تخلیه روحی ملت ما و بسیج ذات مسخرگی آریائیان طراحی شده بود نتیجه ایی معکوس داد و دشمن ناباورانه تمام هزینه هایی را کی طی 160 سال زمینه چینی و85 سال کار عملی بدست آورده بود در یک صفحه فکاهی نژآد پرستان باخت! کل تورکان به حرکت درآمدند و دشمن که تا دیروز در گفتگو و پاسخ در مورد رفتار ستمگرانه نسبت به تورکان به مسئولان بین المللی و کشورهایی که برای خود وظیفه ایی بعنوان دفاع از حقوق بشر ترعیف کرده اندف تورکان را اقلیتی چند هزار نفری و مهاجر از تورکیه میخواند به یکباره نیمی از سرزمین خود را درحال شورش و زلزله سیاسی دید و دنیا نی این را مشاهده کرند. پرچم فاشیزم به پایین کشیده شد و موشهای جیره خواردر سوراخهای خود خزیدند. دشمن دست به توطئه ایی دیگر زد و با هماهنگی با منافقین رجوی سعی کرد حرکت را به نام اپوزیسیون خود مصادرهکند ولی حرکت ملی و نخبگان آن با یک ایستوپ به موقع دشمن را با اپوزیسیونش در خیابانها تنها رها کردند و رسوا شدند. دشمن دیوانه وار پس از نامیدی از این مصادرات به ذات فحاش و کینه جوی خود بازگشت و به توهین و تحقیر و تهمت و فشار و ممنوعیت و زندان روی آورد! همزمان دشمن برای گرفتن مجدد ابتکارعمل تاریخ نگاری و هویت سازی دست به اعترافی تاکتیکی آلوده به دروغ زد. آنها به بکارگیری مهره سوخته توده ایی ناصر پورپیرار با تئوری دشمن تراشی و تشکیل امت واحده اسلامی (فارسی) در برابر آن با تهیه فیلم و کتاب به تاریخ تراشی ها اعتراف کردند ولی تقصیر را به گردن قوم بدنام یهود انداختند! آنها برای انکار تاریخ عرب و تورک تمام تاریخهای افسانه ایی خود را هم کنار گذاشتند و ساخت آنها را به یهود نبست دادند اما گفتند همه ماجعلی هستیم! لذا چون معلوم نیست که هستیم پس همین طور بدون هویت خاص (به زبانی که فرق نمیکند کدام باشد ولی چون فارسی را بهمه یاد داده ایم فارسی باشد بهتر است) به حیات و جهاد خود علیه یهود بپردازیم!!! اما باز بیداری و عدم سازش پذیری ملت ما آنها را در فکر مسمومشان منزوی کردند. دشمن دیگر کاری نمیتوانست بکند زیر دیگر باختش حتمی شده بود. یوسف شیرین دیکتاتوری با جار و جنجال ضد یهودیگری خود سعی در انحراف افکار عمومی داخل از فاشیزم و نجات افکار فاشیستی از طریق راه انداختن جنگ اسرائیل و فلسطینی و حزب الله و اسرائیل کردند (البته آنها تصور میکنند ما یادمان رفته یا نمیدانیم که این حزب آلله؟! و شیعه؟! در جنگ قاراباغ ارمنی ها لبنانی و سوری را برای جنگ در قاراباغ بر علیه شیعیان تورک آموزش میداد) اما این نیز ره بجایی نبرد! قهرمان بازی محمود کوچولو کار دستشان داد و تورک موفق شد برای بردن پرونده نژآدپرستی رژیم و باصطلاح اپوزیسیون پان ایانیستی، ملت ایران و سومکایی که انجمن هیتلر دارند و آرمهای ≠ دارندبه مجمع عمومی سازمان ملل کمک شایانی کرده و همچنان به در رویاهای خود خواب ایران بزرگ پارسی! و قاره بزرگ (فارسی) را میبینند.
خواب ناز بر آنها خوش باد!...
که آینده از آن ماست!...
گله جک بیزیمدیر...
چالشها:
-
غارت منابع: دشمن همانند یک استعمارواقعی منابع آبی و خاکی ما را غارت میکند. غارت معدن مختلف طلا، اورانیوم، مس نمونه های بارز آن است. غارت منبع آرتمیای دریاچه اورمیه که تنها با دخالت و اعتراض مجامع بین المللی متوقف شد. دشمن در یک سال تنها از این منبع 8 میلیارد دلار از ما دزدی کرده بود.-
عدم سرمایه گذاری واقعی: دشمن از همان دوران شروع نهادینه سازی فاشیزم اقتصاد آزربایجان را به نابودی کشاند. تنها دلیل پا برجایی ملت ما جمعیت زیاد و کوشا بودن ملت بوده است. تنها منابعی صنعتی که دولت در این کشور ما ایجاد کرده است تراکتورسازی و ماشین سازی بود که به برکت حضور فرح در دربار محقق شده بود و هم اکنون به یک فارس فروخته شده است. پالایشگاه و پتروشیمی صنایعی وابسته هستند که بخشهای اساسی آن تحت کنترل کامل منابع انسانی دشمن است. تنها ثمر صنایع نفتی در شهر ما آلودگی شدید زیست محیطی است که باغات میوه و کشاورزی را تا حوزه شبستر منهدم کرده است. یک نگاه گذرا به صنعت نشان خواهد داد که صنایع آزربایجان تا 90 درصد خصوصی هستند. دشمن در سالهای گذشته تلاش فراوانی برای منهدم کردن صنعت فرش و از دور خارج کردن تجار فرش آزربایجان نمود که پایمردی و ذکاوت تجار ما و تحمل عظیم کارگران فرش آنرا با شکست مواجه کرد.-
نابودی کشاورزی: آزربایجان تا زمان استقرار فاشیزم تولید گندم آزربایجان به تنهای کل گندممورد نیاز ممالک محروسه را تامین میکرد. اما پس از استقرار فاشیزم اکنون وارد کننده گندم هستیم. دشمن برای ایجاد منبع درآمد برای کشاورزان خود باغات تبریز و سایر شهرستانهای ما را که شهرتی تاریخ داشتند نابود کرد و از تبریز شهری وابسته و آلوده ساخت.-
تفرقه: دشمن با توجه به مشکلات اقتصادی که خود عامل تحمیل آن به کشور ماست مناطق مختلف را بهجان هم می اندازد. آنها به همین روش اردبیل و قزوین را از آزربایجان شرقی و زنجان جدا کردند. و هم اکنون توطئه آنها روی شهرهای مراغه، خوی متمرکز است.-
تلاش دشمن برای تغییر بافت جمعیتی و دموگرافی و ائتنوگرافی: در سالهای حاکمیت فاشیزم رضاخان به بهانه اسکان عشایر دشمن کوردها را وارد شهرهای آزربایجانی سویوق بلاغ (مهاباد فعلی)، سینان داش (سنندج فعلی)، سایین قالا (شاهین دژ فعلی)، اطراف اورمیه و دهات مرزی، خوی، سلماس، سولدوز(نقده فعلی)، قوشاچای (میاندوآب فعلی) نموده است. در دوران جنگ در یک توطئه دیگر دشمن اقدام به اسکان آورگان کورد ولر در اوخباتان(همدان) نمود بگونه ایی که هم اکنون نزدیک به نیمی از جمعیت را گروههای قومی مهاجر تشکیل میدهند. دشمن در توطئه ایی دیگر با همکاری گروهک تروریستی پ پ ک اقدام به تاسیس حزب پژآک نمود. آنها طی توافقی قرار بود یک استان کرد نشین از خاک ما با نام موکریان به مرکزیت مهاباد) شکل دهند که با قاطعیت حرکت ملی این سازه شوم تحقق نیافت و در اثر اشتباه استراتژیک پژآک که به تصور نزدیک بودن حمله آمریکا به ایران وارد مذاکره با مقامات آمریکایی شد این توطئه شکست خورد اما توطئهتغییر ترکیب جمعیتی که از سوی کشورهای عضو پیمان کمربند امنیتی خطر زرد انجام میشود با خرید زمینهای تورک مناطق غربی آزربایجان با قیمتهایی غیر واقعی و چندین برابر قیمت واقعی آن واسکان مهاجران کورد تلاش دارند یک حاشیه قومی در مقابل پیوستگی ارضی تورکهای آسیایی با تورکیه ایجاد کنند و خطر اتحاد کشورهای تورک که تاثیرات مستقیم بر آینده دولی که اراضی توران را دراشغال دارند را از بین ببرند. کشورهای عضو این پیمان یونان، ارمنستان، ایران، روسیه، افغانستان، و چین هستند. ارمنستان به دلیل اختلافات تاریخی بگونه ایی که حتی سرزمینی که امروزه ارمنستان نامیده میشود با نسل کشی و پاکسازی قومی تورکهای مسلمان پس از معاهده تورکمنچای به هدایت روسیه شکل گرفته است. دولت یونان به خاطر ادعاهای تاریخ و نیز جنگ قبرس که تلاش در اخراج تورکها از آن داشتند و با واکنش قاطع نخست وزیر فقید تورکیه بولنت اجویت شکست خوردند. دولت روسیه به دلیل در تکریب و اشغال داشتن حدود 14 جمهوری تورک و غیر تورک مسلمان که مشتاقانه در تلاش برای کسب استقلال خودهستند. دولت چین که در گیر وادار جنگ جهانی دوم تبت و تورکستان شرقی را اشغال کرده است. دولت افغانستان که شمال آن موطن تورکان اوزبک و تورکمن است. و بالاخره دولت ایران که رژیمی کاملا نژآد پرست و کینه جوست با مشکل جدایی تورکان قشقایی در مرکز، تورکان افشار در خوراسان شمالی، تورکمنها در حاشیه خزر و تورکان آزربایجان از تهران تا رود آراز موجه خواهد شد.وظایف ما بعنوان تحصیل کردگان و بیداران ملت:
-
فراگیری مدون زبان مادری و تاریخ و علوم سیاسی و حقوق بین الملل و آموزش ملی،-
خودداری مطلق از نوشتن هر گونه مطلب و نامه و اس ام اس فارسی به تورکها،-
بیداری سازی ملت و احیای اعتماد به نفس ملی با روشن کردن امکانات آبی و زمینی و ژئوپولتیک برای آنها،-
روشن کردن موقعیت جغرافیایی بیابانی و فاقد منابع زیر زمینی و رو زمینی و ژئوپولتیک دشمن،-
آشنا کردن ملت با جغرافیای عظیم ملی توران و ثروت عظیم انسانی، اقتصادی ومنایع عظیم زمینی و آبی و ژئوپولتیک آن،-
افشای جنایات و کشتارهای روا داشته شده به ملتمان از سوی روسها، ارامنه و فارسها در مقاطع مختلف تاریخی،-
آموزش حقوق سیاسی و انسانی و حق قانونی استقلال طلبی جبرانی به دلیل تحمیل اشغالگری بعد از کودتای انگلیسی رضاخان،-
معرفی جغرافیای کامل تورکان در فلات ایران و احیای روحیه اتحاد و نفی هرگونه منطقه گرایی بجای وطن گرایی،-
تشیع و علویت انشا ملت تورک به منطقه است. باید از توطئه دشمن برای مصادره تاریخ مذهبی مان بنام فارس و زبان فارسی جلوگیری کنیم واین با تاکید بر مراثی تورکی و ارائه منابع تورکی دینی میسر خواهد بود،خداوند با ماست چون ما در طرف حق قرار داریم. استقلال و رفع اشغال از سرزمینمان حق اولیه و پذیرفته شده هر ملتی است.
